تفکر با چاشنی خنده

داستان. شعر. طنز و چیزهایی غیر از اینها

اسباب كشي

سايت جديد بنده راه اندازي شد

mahbandan.ir

احتمالاً اين وبلاگ هم تا چند وقت ديگه خالي بشه!

در خانه جديد در خدمتم

يا علي

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 16:15  توسط محمد رضا شهبازی  | 

وبلاگ طنزهايم

از اين به بعد طنزهايي كه مي‌نويسم را در اين آدرس مي‌توانيد ببينيد... اگر دلتان خواست.

sikhoonakchi.blog.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1392ساعت 10:51  توسط محمد رضا شهبازی  | 

ماه‌بندان

نمايشگاه كتاب، انتشار ماه‌بندان، انتخابات، سفر حجي كه بخاطر مريضي حسنا كوچولو لغو شد و خيلي چيزهاي ديگر باعث شد تا مدتي اينجا چيزي ننويسم؛ مخصوصا درباره ماه‌بندان. قرار است انشاالله يك سايت درست و حسابي راه بياندازيم كه خب مطالب بيشتر و بهتر را آنجا خواهيم گذاشت. اما نقدا و براي جبران اين كم كاري، مقدمه ماه‌بندان را در ادامه مي‌گذارم.

حرفهاي ديگري هم هست درباره اين كتاب كه بعدا در همينجا يا همان سايت موعود خواهم نوشت. ولي بگويم كه بيشتر از همه منتظر نظر كساني هستم كه زحمت خواندن كتاب را متقبل شده‌اند.



درست یادم نیست چه وقت سال بود اما حتما باید هوا به گرمی تابستان بوده باشد، این‌را از تی‌شرت آستین کوتاه و سياه رنگ جوانک و دمپایی لاانگشتی كه به پا داشت حدس مي‌زنم. با مجید رفته بودیم چرخي در مزار شهدا بزنيم و بعد هم راه افتاديم سمت حرم امام خمینی(ره)؛ از پارکینگ شرقی داشتیم سلانه‌سلانه می‌رفتیم که ماشینی با ترمزی شدید ایستاد. تا راننده فرمان را قفل کند و پیاده شود از کنارش گذشته و چند متری جلو زده بودیم اما او بعد از چند لحظه دوان دوان به ما رسید و پرسید: «حرم امام کدوم وره؟»

پرسیدن این سوال در جایی که خودِ حرم امام بود و درب ورودی هم از دور معلوم، ثابت می‌کرد که طرف اولین بار است گذرش اینطرف‌ها می‌افتد. درب ورودی را نشانش دادیم و همینطور که به سر و وضع او نگاه می‌کردیم و به صدای کشیده شدن دمپایی لاانگشتی‌اش روی زمین گوش می‌دادیم، من و مجید شروع کردیم به حرف زدن درباره وضعیت فرهنگی حرم امام و اینکه چه دلیلی می‌توانست آن بنده خدا را کشیده باشد آنجا. اما داخل حرم و چند متری ضریح خشکمان زد و من و رفيق قديمي با بهت به يكديگر زل زديم. همان جوانک سوسول نشسته بود روی زمین و دستش را درون شبکه‌های ضریح حضرت روح الله گره زده بود و های‌های گریه می‌کرد!

هنوز یکی از بزرگترین حسرت‌های زندگی‌ام این است که چرا نرفتم از آن جوان بپرسم آنجا چکار می‌کند؟ سرّ چسبیدن به ضریح امام خميني(ره) چيست؟ هنوز سرکوفت این تنبلی بزرگ را به خودم می‌زنم که نگذاشت از آن معما سر دربیاورم. چه رابطه‌ای بود میان آن جوان و امام راحل امت؟ اگر قصه حاجت گرفتن بود كه قاعدتاً اين همه امام زاده واجب التعظيم كه در تهران آرميده‌اند بايد بيشتر به كار بيايند تا امامی که بیشتر به جایگاه سیاسی‌اش شناخته می‌شود تا مقام معنوی و عرفانی خود. پس آنجا چكار مي‌كرد جوانك؟

سابقه چنین حسرتی بود که باعث شد تا محسن پیشنهاد حضور در سفر رهبری به خراسان شمالی را داد بی‌درنگ قبول کنم. شک نداشتم که باید این فرصت را غنيمت بشمارم تا سر در بیاورم از رابطه غریب امام و امت. امثال آن جوان را زیاد از قاب تلویزیون ديده و در میان سطرهای گزارشات نشریات از سفرهای گذشته رهبری خوانده بودم. نه آن جوان که خیلی از پیرمردان و پیرزنان، جوانان و نوجوانان، بسیجی‌ها و سوسول‌ها، زنان چادری‌ و بدحجاب‌ها و خلاصه افراد مختلفی که به استقبال رهبر انقلاب آمده بودند همیشه برایم علامت سوال‌های متحرکی بودند که اگرچه کارشان را تحسین می‌کردم اما نمی‌توانستم از چند و چون آن سر دربیاورم؛ لااقل فهمیدن دلیل حضور برخی از آنها سخت بود. البته می‌شد با چند سری دو دو تا چهارتا کردن، یک جوری جواب عقل را داد و از گیجی درش آورد؛ اما حکایت دل چیز دیگری بود. دل دنبال جوابی از جنس خودش بو

حالا خراسان شمالی در مهرماه سال 1391 بهترین فرصت بود که کمی از آن حسرت چند سال پیش را جبران کنم. مخصوصا حالا که گرانی بحث روز مسافران تاکسی و افراد ایستاده در صف نانوایی‌هاست؛ مخصوصا حالا که مقصد سفر رهبری یکی از محروم‌ترین مناطق کشور است؛ مخصوصا حالا که خراسان شمالی هم شیعه دارد و هم سنی، هم کرد دارد و هم ترک و تات. سفر رهبري به خراسان شمالي فرصت خوبي بود تا سنگ‌هاي ذهنم را با دلم صاف كنم.

به همین دلایل پیشنهاد حضور در تیم رسانه‌ای سفر رهبر به خراسان شمالی را قبول کردم. قرار هم نبود که حاصل این حضور کتابی باشد که در حال خواندنش هستید. یعنی اصل بر نوشتن کتاب نبود. قرار بود حاشیه‌های روزانه‌ای بنویسم و در همان ایام سفر، در رسانه‌ها منتشر شود که شد. اما از همان شب اول سفر و رفتن به میان مردمی که برای استقبال از رهبرشان داشتند از عقربه‌های ساعت سبقت می‌گرفتند، حس کردم که چند گزارش جمع و جور روزانه یارای قد راست کردن در برابر این حماسه را ندارد و يكي دو ستون نحيف در روزنامه‌ها و سايت‌ها در برابر سنگيني آن كمرش خواهد شكست.

مي‌ديدم پیرمردها و پیرزن‌هایی که پایشان قوت آمدن به استقبال را نداشت و اگر هم می‌آمدند باید در حاشیه خیابان به تماشای شور و شوق جوان‌ها می‌نشستند؛ بودند جوان‌هایی که از روزها قبل از سفر مشغول راست و ریست کردن مقدمات سفر بودند و حتی در شهر خودشان هم نتوانستند آنطور که باید و شاید رهبر را ببینند؛ بودند کودکانی که شیرین‌زبانی‌هایشان شنیده نمی‌شد و محبتشان به آقا به چشم نمی‌آمد. بودند دانش‌آموزانی که دعای توسل خواندنشان در مدرسه یک روز قبل از ورود رهبر اصلا به گوش کسی نمی‌رسید. اینها و خیلی‌های دیگر هم بودند که فکر کردم معمولا دیده نمی‌شوند و اتفاقا جواب سوال‌های دل من دست همین‌هاست. سوال‌هایی که شاید بین من و دیگران مشترک باشد.

برای دیدن این دسته از افراد باید کمی از مرکز حماسه فاصله می‌گرفتم. باید کمی در حاشیه‌هایی دقیق می‌شدم که چند متر آنطرف‌تر از کانون اتفاقات جریان دارند. حاصل این حساب و کتاب‌ها هم شد آنچه که اکنون پیش روی شماست. سفرنامه‌ای که شاید خلاف رویه اسلافش خیلی پر نباشد از رفتارهای دیدنی و ناب رهبر انقلاب در این سفر، یا مراوده و غلیان احساسات افراد مختلف در برخوردی از نزدیک با حضرتشان. این روایتی است از آنچه که واقعا در حاشیه این سفر اتفاق افتاده است. یادی از افرادی که از کمی دورتر با آمدن نائب امام زمانشان به شهر و دیار خود صفا کردند.


ماه‌بندان
حاشيه  نگاري از سفر رهبر انقلاب به خراسان شمالي/ مهرماه 91
انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 17:51  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ انواع احساس تكليف؛ از مزمن و پيمانكاري تا پسته‌اي و كاذب!

به ميمنت و مباركي صف افرادي كه دارند احساس تكليف مي‌كنند هر روز درازتر مي‌شود. با اين حساب هيچ بعيد نيست ما هم در حال احساس تكليف كردن باشيم اما چون با اين احساس آشنا نيستيم آنرا پاي احساس گرسنگي يا خواب‌آلودگي و... بگذاريم و از غافله عقب بمانيم. براي اينكه اين اتفاق نيفتد در زير انواع احاس تكليف را معرفي مي‌كنيم تا اگر شما هم دچارش بوديد سريع اعلام كانديداتوري كنيد:

 

احساس تكليف مزمن:

اين نوع احساس تكليف چندين سال است كه همراه احساس تكليف كننده است تا جايي كه وقتي با هم راه مي‌روند، از دور نمي‌توان تشخيص داد كدامشان احساس تكليف است و كدام احساس تكليف كننده.

براي اينكه احساس تكليف شما در اين دسته قرار بگيرد حداقل بايد سابقه‌اي 12 ساله داشته باشد! اگر كمتر از آن بود سراغ دسته‌هاي ديگر احساس تكليف رفته و اگر بيشتر از آن بود خود را به پزشك اعتماد بنفس معرفي كنيد!

 

احساس تكليف پيمانكاري:

اين نوع احساس تكليف در بسياري از مواقع اصلا علائم ظاهري ندارد تا جايي كه ممكن است فكر كنيد اصلا احساس تكليف نداريد، در حالي كه اين پيمانكاران شما هستند كه احساس تكليف مي‌كنند! آنها كه در احساس تكليف شما در 8 سال قبل كلي احساس فشار در جيب خود كرده و با تمام پروژه‌هايي هم كه در اين هشت سال گرفته‌اند(مانند جدول كشي، فضاي سبز، تعويض پلاك خانه‌ها، سنگفرش پياده روها و...) اين احساس فشار مرتفع نشده است، به شدت احساس تكليف مي‌كنند كه شما كانديداي رياست جمهوري شويد.

به احساس تكليف آنها توجه كنيد فقط حواستان باشد كه اين توجه باز هم به قيمت افزايش احساس فشار در جيب آنها خواهد بود ها!

 

احساس تكليف شكست وحدتي(فوراني):

اين احساس تكليف در واقع حاصل احساس تكليف‌هاي فروخورده در سالهاي قبل –تقريبا يك سال قبل!- است. شما كه در يكسال قبل همه را به وحدت توصيه كرده و بر لزوم احساس تكليف نكردن تاكيد مي‌كرديد، حالا به يكباره احساس تكليف‌دانيتان پر شده و فوران كرده و ديگر كسي جلو دارش نيست.

برخي احساس تكليف شناسان اي نوع را با نام شكست وحدتي –بر وزن شكست عشقي- هم مي‎‌شناسند. بر اين اساس آدم وقتي مي‌بيند كه همه افرادي كه با آنها وحدت كرده بوديد احساس تكليف كرده‌اند، همان احساس تكليف‌داني مذكورتان دچار شكست شده و با شعار مگه من چيم كمتره؟! كلي احساس تكليف فوران مي‌كند!

 

احساس تكليف پسته‌اي

اين احساس تكليف از پرخوري بيش از حد پسته ناشي مي‌شود. سالهاست كه كارشناسان تغذيه تاكيد دارند كه افراد قبل از خواب زياد غذا نخورند اما برخي خانواده‌ها كه اصولا جز خوردن كار ديگري ندارند، به اين توصيه عمل نكرده و لذا دچار احساس تكليف مي‌شوند. اين نوع احساس تكليف موجب مي‌شود كه فرد مورد نظر كشور را مال خودش (يا پدرش، خيلي فرق ندارد!) بداند.

اين احساس تكليف يك نوع پيشرفته‌اي هم دارد كه از خوردن بيش از حد پسته آنهم با پوست ناشي مي‌شود! فرد احساس تكليف كننده در اين حالت شديدا احساس تكليف مي‌كند كه علاوه بر كشور، مردم كشور را هم مال پدرش بداند!

 

احساس تكليف سري و موازي!

در احساس تكليف سري، چند نفر به صورت سري با هم احساس تكليف مي‌كنند. در اين نوع، احساس تكليف هر كدام از اين افراد موجب احساس تكليف نكردن بقيه مي‌شود. برخي افراد كه در انتخابات اخير گفته‌اند اگر فلاني كانديدا شود انصراف مي‌دهند از اين دسته‌اند.(براي شناخت «فلاني» به بخش « احساس تكليف پسته‌اي» مراجعه كنيد!)

در احساس تكليف موازي، چند نفر به صورت موازي با هم احساس تكليف مي‌كنند. احساس تكليفهاي اين افراد اگرچه ممكن است با هم ائتلاف كنند، اما در هر صورت همه آنها كانديدا خواهند شد و احساس تكليف هر يك از آنها به هيچ وجه مانع از احساس تكليف بقيه نخواهد شد! ائتلاف‌هاي (11+8) و (5+3/5) و... از اين دسته‌اند.


احساس تكليف كاذب

نه! يك نگاه به دور و برتان كنيد؛ به نظرتان اين مردم دارند به چه چيزي مي‌خندند؟! آفرين... برويد بيرون و در را هم پشت سرتان ببنديد!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 12:28  توسط محمد رضا شهبازی  | 

زنداني شدن دانشطلب اگر ظلم به او هم نباشد، ظلم به انقلاب است!

يا با اين حكم باب نقد رهبري بسته نمي‌شود، باب نقد افكار امثال دانشطلب بسته مي‌شود

 

الان بهترين وقت است تا با نوشتن مطلبي هرچند كوتاه عليه قوه قضائيه آزادگي خود را به رخ بكشم و با استناد به مطالب و مواضع سابقم مطمئن باشم كه لااقل بر و بچه‌هاي فعال رسانه‌اي اين انتقادم را با مواضع ضد انقلاب هم‌كاسه نخواهند كرد و به يك چوب نخواهند راند؛ هرچند كه قوه قضائيه شايد اين كار را نكند!

اما وسط اينهمه بد و بيراه گفتن به نهادي كه مقايسه بين حكمش براي فائزه هاشمي، سعيد تاجيك و طلبه سيرجاني مشخص كننده حال و روزش است، مي‌خواهم دو كلمه حرف حساب بزنم و بعد منتظر باشم تا اگر شماي مخاطب فكر كردي ناحساب است پاسخم را بدهي.

نتيجه زنداني شدن مجتبي دانشطلب و افرادي مثل او، بيش از اينكه به بسته شدن باب نقد قوه قضائيه و رهبري و... بيانجامد، به نقد نشدن آراي امثال دانشطلب منجر خواهد شد! سري به شبكه‌هاي اجتماعي و وبلاگ‌ها بياندازيد و ببينيد در همين دو روز چقدر عليه بازداشت دانشطلب مطلب نوشته شده و چقدر تكه به قوه قضائيه انداخته شده است. اما چند نفر از افرادي كه اين مطالب را نوشته‌اند و چند نفر از افرادي كه آن را با پلاس و لايك تاييد كرده و نظرات موافق گذاشته‌اند، مطلب دانشطلب را كه منجر به اين حكم شده است، خوانده‌اند؟!

دانشطلب مطلبي نوشته و در آن رهبر انقلاب را حامي «آقازاده سالاري» خوانده است. او در نوشته خود رهبر انقلاب را پايبند «پدیده آقازاده سالاری در بین روحانیون و فرهنگ روحانیت» مي‌داند و كه «به خاطر همین روحیات آخوندی و مسامحه آقایان در حق هم لباس‌هایشان» نمي‌گذارد شعارهاي مردم عليه سيد حسن خميني در حرم امام(ره) كاملا به بار بنشيند و ميوه بدهد. او حتي پيام تسليت رهبر انقلاب براي درگذشت داماد امام را هم بر نمي‌تابد و سعي مي‌كند به رهبر بفهماند كه «تسلیت گفتن شخص اول مملکت به خاطر درگذشت یک بازرگان که تنها موضوعیت طرح اسمش داشتن نسبت سببی با رهبر سابق انقلاب است» وجهي ندارد.

حالا اگر متن دانشطلب را خوانده يا بعدا بخوانيد مطلب دستتان خواهد آمد. اما نكته اينجاست كه با زنداني شدن او ديگر كسي به اين متن فكر نمي‌كند؛ ديگر كسي به مباني فكري و اعتقادي كه منجر به چنين انديشيدن و چنين نوشتن مي‌شود فكر نمي‌كند. با بازداشت شدن دانشطلب نه باب نقد رهبري، كه باب بحث درباره شرايط نقد رهبري و چگونه نقد كردن رهبري بسته مي‌شود. اگر با محكوم شدن دانشطلب آسيبي متوجه انقلاب شود، از اين ناحيه است كه اين افكار و انديشه‌هاي شبه حزب‌اللهي(به زعم بنده) فرصت نقد پيدا نمي‌كند. انديشه‌هاي عدالت‌طلبانه‌اي كه مسير رسيدن به عدالت را منحرف خواهد كرد و خداي نكرده به ناكجاآباد خواهد رسيد، با سركوب شدن امثال دانشطلب مجال خودنمايي و رد منطقي نخواهد يافت.

«اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»(مائده/8)، عدالت طلبي اگر به تقوا نينجامد... بگذريم؛ قصد نقد آرا و نوشته‌هاي دانشطلب را ندارم؛ چراكه در اين شرايط كمي از جوانمردي به دور است و البته در اين فضاي احساسي بعيد است به نتيجه‌اي برسد. هدف همان بود كه يكي دو پاراگراف بالاتر گفتم.

شش ماه زنداني كردن دانشطلب بخاطر آن نوشته حتي اگر ظلم به دانشطلب هم نباشد، ظلم به انقلاب و نظام و رهبري است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 13:3  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ پنج:مرداد

علی رغم توافقات قبلی، ناگهان ماه رمضان از راه رسید!

در مرداد ماه سال 91 علی رغم همه پیش‌بینی های صورت گرفته ناگهان ماه مبارک رمضان آغاز شد! مسئولان که طبق سنوات گذشته بعد از ماه شعبان، خود را برای استقبال از ماه شوال یا ربیع الاول یا فوق فوقش محرم آماده کرده بودند ناگهان با هلال ماه رمضان مواجه شدند! همین ناگهانی بودن شروع ماه رمضان هم موجب شد تا مسئولان محترم نتوانند تمهیدات لازم برای مواد غذایی مورد نیاز این ماه را بیاندیشند و طبیعتا خیلی چیزها بخصوص مرغ گران شود. مسئولان در جواب منتقدین گفتند «مگه بعد از شعبان رمضانه؟! ما منتظر ماه محرم بودیم و لذا الان انبارها تا خرخره مملو از چوب پرچم است که اگر روزه داران عزیز مایل باشند تقدیمشان میکنیم!»

با گران شدن مرغ و رسیدن آن به مرز هشت هزار تومان، مردم هم تصمیم گرفتند مثل سالهای قبل بازی «گرون شد برو تو صف» را اجرا کنند. در حالی که مسئولان داشتند از شگفتی رسیدن ماه رمضان در می آمدند و مردم هم مشغول در صف ایستادن بودند، ماه رمضان سال 91 هم تمام شد.

 

 

چه کسی فرصت دارد شرم کند؟!

در حالی که درخشش ورزشکاران ایرانی در المپیک لندن تیتر خیلی از رسانه‌های جهان شده بود، یکی از روزنامه‌های انگلیسی به یک افتخار دیگر رسانه‌های ایرانی اشاره کرد. روزنامه گاردین طی مطلبی از اخبار روزنامه‌های شرق و اعتماد و همچنین سایت خبرآنلاین در قبال سوریه تمجيد كرد.

در این موقع بود که بحثی در میان کارشناسان در گرفت که حالا با این وضع چه کسی باید احساس شرم کند؟ طبیعی بود که روزنامه گاردین بعنوان مطرح کننده موضوع اصلا مورد بحث نبود. از روزنامه شرق هم کسی انتظار شرم کردن نداشت. بچه های روزنامه اعتماد هم که مشغول شادمانی ناشی از این تمجید بودند و طبیعتا فرصتی برای شرم کرن نداشتند. سایت خبرآنلاین هم که درگیر تیتر یک کردن خواب دیشب یکی از مسئولان رده بالا بود و حواسش به شرم کردن نبود.

بنابراین از آنجا که نمیشد کسی در این میان شرم نکند، کلمه «قبال» شرم کرد تا این موضوع هم تمام شود و برود پی کارش!

 

 

صادرات متجاوز به عنف برای نمایندگی

مرداد ماه 91 زمزمه‌هایی غیر رسمی به گوش می‌رسید که احتمالا دولت فرانسه از ایران خواسته است تا متجاوزان به عنف را که به اعدام محکوم شده اند، تحویل دولت فرانسه دهد. در ابتدا خیلی ها فکر میکردند که این درخواست هم در ادامه آروغ‌های حقوق بشری غرب است اما خیلی طول نکشید که معلوم شد اصلا هم اینگونه نیست.

خبرهای تایید نشده حاکی بود که دولت فرانسه قرار است از این افراد بعنوان نمایندگان مجلس این کشور استفاده کند! خیلی از تحلیل گرن اعتقاد داشتند که حتی این افراد رفتار مناسب تری از نمایندگان مجلس فرانسه خواهند داشت. یا حتی اگر نداشته باشند هم کسی انتظاری ندارد!

البته همه این ماجرا از جایی آغاز شد که حركات ناشايست و زننده جنسی نمایندگان مجلس فرانسه در برابر خانم وزیری که دامن کوتاه پوشیده بود موجب اعتراض رسانه ها و مردم فرانسه شد! گفتنی است که فرانسه مهد دموکراسی و اندیشه در اروپاست!

 

 

ضرر فیلم توقیفی جبران می‌کنیم!

الحمد لله چند سالی می‌شود که با حضور سازمان تبلیغات اسلامی، ناجا و سایر نهادهای دولتی و عمومی در عرصه ساخت فیلمهای توقیفی، این عرصه هم از انحصار ضد انقلاب خارج شده است اما گذشته از این موضوع شما فکر می‌کنید با یک فیلم توقیفی چه کارهایی می‌توان کرد؟

مردادماه سال قبل سازمان سینمایی مالکیت فیلم سینمایی «گزارش یک جشن» را خریداری کرد تا به گفته جواد شمقدری، آقای پیرهادی تهیه‌کننده فیلم از بخش خصوصی که با به نمایش در نیامدن آن، زیان زیادی را متحمل شده بود ضررش جببران شود.

با این اقدام معاونت بیمه فیلمهای ضد نظام و توقیفی هم در سازمان سینمایی ایجاد شد تا زین پس سازندگان این فیلمها هیچگونه نگرانی بابت برنگشتن سرمایه خود نداشته باشند. یک همچین مدیران دلسوزی داریم و قدرشان را نمی‌دانیم!

 

 

عقد در آسمانها گران است

حتما شنیده‌اید که عقد بعضی‌ها را در آسمانها بسته‌اند؟! حالا بدانید و آگاه باشید که اگرچه بسته شدن عقد در آسمانها کلی برکت دارد اما خرجش بالاست!

همینجا روی زمین یک وام 5 میلیونی ازدواج که بدهی به جوانها، فی‌الفور می‌روند ازدواج می‌کنند و چند سال بعد هم یکی دو تا بچه ترگل و ورگل تقدیم اجتماع می‌کنند. اما در آسمانها که از این خبرها نیست؛ باید 3200 میلیارد تومن پول خرج کنی تا شاید چهار تا ابر از هم خوششان بیاید و بعد از طی مقدمات لازم بارور شوند!

این را از صحبتهای سرپرست معاونت آب و آبفای وزارت نیرو فهمیدیم که از تصویب 3200 میلیارد تومان برای باروری ابرها در هیئت وزیران خبر داده بود!

 

 

اگر می‌شد چی می‌شد؟!

«مردی هستم میانسال، با قدی متوسط، با انواع توانایی‌ها که برخی از آنها قابل گفتن نیست، و جویای کار. کار در منزل هم پذیرفته می‌شود.»

این آگهی را سعید مرتضوی بعد از آن به نشریات کثیر الانتشار داد که مدیرکل حوزه ریاست دیوان عدالت اداری در مرداد ماه گفت: رأی لغو انتصاب مرتضوی از مدیرعاملی سازمان تأمین اجتماعی قطعی است و این فرد دیگر هیچ سمتی در سازمان تأمین اجتماعی ندارد.

اگر کسی پیدا می‌شد و برای رضای خدا کاری مثل سبزی خرد کردن در منزل، جا انداختن دست و پای عروسک در منزل و... برای او جور می‌کرد، او هم بی‌خیال تامین اجتماعی می‌شد و قضیه آنقدر کش پیدا نمی‌کرد.

اینجوری میشه که اونجوری میشه!

 

 

چرا نماینده‌ها با 140 میلیون تومان نمی‌گنجند؟!

مجلس نهم با اینکه تنها سه ماه از آغازش می‌گذشت به اندازه تمام ادوار مجلس در ایران به مردم خدمت کرده بود. در مرداد ماه هم این روند خدمت ادامه پیدا کرد و مردم از اینکه با تشکیل یک سامانه وحدت چنین مجلسی شکل گرفته است در پوست خود نگنجیدند.

آگاهان اعتقاد داشتند آن تعداد معدودی هم که گنجیدند پوستشان از اول کمی گشاد بوده است و حالا با این کارهای مجلس تازه فیت تنشان شده است!

نماینده مردم بهبهان در مجلس شورای اسلامی در حالی که سعی می‌کرد با مردم چشم تو چشم نشود گفت: «هيأت رئيسه اعلام كرده است كه نمايندگان مي‌توانند صرفا يا ۱۴۰ ميليون تومان خانه رهن كنند و يا اين‌كه با ماهي سه ميليون تومان آن را كرايه كنند.»

 وي در ادامه با بيان اين‌كه اين مبلغ با در نظر گرفتن اجاره بها در تهران و ميهماناني كه از شهرستان داريم، پاسخگوي دخل و خرج نيست، گفت: «در همين خيابان ايران كه نزديكي مجلس هم هست، نمي‌شود با اين مبلغ خانه رهن كرد.»

مردم که همچنان نمی‌گنجیدند دست به دعا برداشتند که برای نمایندگانشان خانه‌هایی پیدا شود که بتوانند در آنها بگنجند! زشت است آدم نماینده‌اش در پیاده‌رو بخوابد خب!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:44  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ چهار: تير

ما به خودمان مي‌باليم، شما چطور؟!

با واژه تعطيلات جمله بسازيد:

جمله يك: تعطيلات در كشور ما زياد است. تعطيلات زياد بد است، اگر براي مردم باشد. بايد تعطيلات مردم را كم كرد تا كشور پيشرفت كند.

جمله دو: تعطيلات خوب است، اگر براي نمايندگان مجلس باشد. تعطيلات نمايندگان مجلس نبايد كم شود تا به پيشرفت كشور آسيبي نرسد.

نمايندگان مجلس نهم در اولين ماه حضورشان در خانه ملت، بعد از ساختن اين دو جمله، با يك فوريت طرح كاهش تعطيلات يك ماهه تابستاني نمايندگاني مخالفت كردند. علي مطهري درباره دلايل اين مخالفت، رسماً،علناً، بدون شرمندگي، در روز روشن و جلوي چشم مردم گفت: «پس نمايندگان كي مسافرت بروند!»

مردم هم بعد از شنيدن اين دليل متوجه شدند كه حذف اين تعطيلات آنقدر با وظايف نمايندگي نمايندگان تعارض دارد كه آنها حتي به فوريتش هم راي ندادند، چه رسد به خودش. بعد از اين بود كه مردم از داشتن چنين نمايندگاني به خود باليدند!

 

 

تكثير تاسف برانگيز اعتماد بنفس!

«اطمينان داريم كه وقتي حزب ... نامزدش را معرفي كرد، بسياري از نامزدهاي فعلي به نفع او كنار خواهند رفت.»

حالا كه تعطيلات نوروز است و بيشتر وقت داريد، سعي كنيد حدس بزنيد جاي خالي جمله بالا با چه كلمه‌اي پر مي‌شود و اين جمله را چه كسي گفته است؛ حتي مي‌توانيد در مجالس عيد ديدني از همه اقشار مختلف فاميل كمك گرفته و نام حزب مورد نظر را اعلام كنيد.

البته براي اينكه كارتان راحت تر شود اطلاعاتي را يادآوري مي‌كنم تا از طريق حذف گزينه، لااقل يك احتمال(حالا احتمال است ديگر، گير ندهيد!) از بين حدس‌هايتان حذف شود:

«محمد نبي حبيبي دبيركل حزب موتلفه اسلامي و اسدالله بادامچيان قائم مقام اين حزب از جمله نامزدهاي جبهه متحد اصولگرايان براي نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي بودند كه راي نياوردند.»

خب طبيعتا حزب موتلفه اسلامي را از بين گزينه‌هاي احتمالي حذف كرديد، اما اينكار را نكنيد؛ چون جمله بالا را اسدالله بادامچيان در تيرماه 91 گفته بود! آگاهان بعد از شنيدن اين جمله هرچند به خيلي چيزها شك كردند، اما به يك چيز مطمئن شدند: اينكه بادامچيان حداقل مطمئن است دبيركل موتلفه و استادآقا كانديداي رياست جمهوري نخواهد شد!

 

 

اندر جاذبه‌هاي ورزشي تركيه

- يكي از جاذبه هاي ورزشي تركيه را نام ببر؟

- آنتا....!

- گفتم جاذبه هاي ورزشي بي ادب!

- چشم؛ خب ورزش در آنتا...

- چقدر تو بي‌ادبي، نكنه سريال حريم سلطان مي‌بيني؟ گفتم جاذبه ورزشي!

- ببخشيد، چشم. وجود كمپهاي مناسب و مجهز در آنتا...

- اي مرگ. اصلا نمي‌خواد نام ببري!

احتمالا انجام چنين گفتگويي و نرسيدن به يك جواب مشخص باعث شد تا در تيرماه 91 تعدادي از محافل مردمي و رسانه‌اي به برگزاري اردوي تيم هاي ليگ برتيري ايران در تركيه و صرف هزينه هاي گزاف اعتراض كنند. آن  فصل نیز قرار بود 7تیم از 18 تیم لیگ برتری به مقصد ترکیه پرواز کنند که هزینه این سفر برای آنها در
مجموع یک میلیارد و 480 میلیون تومان تخمين زده شده بود.

 

 

احمدي‌نژاد و جاسبي، كي فكرش را مي‌كرد؟!

بالاخره يك شغل هم يك شغل است. فكر كن با بدبختي و هزار جور دربه‌دري مقدمات اشتغال دو ميليون و پانصد هزار شغل را فراهم كرده‌اي و به اميد خدا قرار است تا پايان سال اين مقدار شغل ايجاد شود و بيكاري برود پي كارش. آنوقت در اين هير و وير يك نفر الكي و سر هيچي از كار بيكار شود. خب به تو بر مي‌خورد ديگر. حق داري اگر فكر كني اين يك توطئه است تا با بيكار كردن آن يك نفر كل آمار دو ميليون پانصد هزار نفري تو را زير سوال ببرند. خداييش حق داري!

حالا اگر دكتر كچويان به اين مسئله دقت مي‌كرد به دكتر احمدي‌نژاد حق مي‌داد كه هر جوري شده دنبال پيدا كردن يك كار آبرومند براي آقاي جاسبي باشد. آخر او با كنار رفتن از رياست دانشگاه آزاد بيكار شده بود و داشت با اين بيكاري‌اش يك تنه گند مي‌زد به آمار دو ميليون پانصد هزار نفري رييس جمهور!

اگر كچويان به اين موضوع هم كرده بود آنوقت ديگر از علاقه دکتر احمدی نژاد برای عضویت عبدالله جاسبی در هیئت امنای دانشگاه آزاد خبر نمي‌داد! اما فكر نكرد و خبر داد!

 

 

وقتي پوشيدن شلوار آزاد شد

آدم در مي‌ماند چه بنويسد؟ يكي نيست بگويد آخه بنده خدا، کیم جونگ اون عزيز، يك دستوري بده، حرفي بزن، فرماني صادر كن كه اگر آيندگان خواستند درباره آن طنز بنويسند اينطور درنمانند به خدا! مگر چقدر به من پول مي‌دهند؟ فكر مي‌كني حق التحرير اين چند خط چقدر است كه من را مجبور ميكني درباره اينكه «پوشيدن شلوار براي زنان كره شمالي آزاد شد» طنز بنويسم!

چي‌چي را خودم را كنترل كنم؟ كفاشيان و علي مطهري و مسئول ستاد وحدت در انتخابات و اسدالله بادامچيان و... كم بود، حالا كيم جونگ اون كره‌اي هم پا توي كفش ما كرده است و خودش شده است يك پا طنز نويس. بابا بخدا آواز دهل از دور شنيدن خوش است كيم جونگ جون(اين جون آخري كلمه ابراز محبت بود نه بخشي از اسم اون بنده خدا)؛ طنز نوشتن آنقدرها هم درآمد ندارد كه بخاطرش برداري فرمان بدهي كه «تعداد بیشتری از زنان در کره‌شمالی می‌توانند لباس‌هایی نظیر شلوار، کفش پاشنه دار و گوشواره استفاده کنند و نیز افراد بیشتری نیز از گوشی‌های تلفن همراه برخوردار می‌شوند. همچنین خوردن برخی غذاهایی که پیش از این ممنوع بودند نظیر پیتزا، همبرگر و سیب‌زمینی سرخ کرده آزاد است.»

اي بابا!

 

 

پارسال بهار با بودايي‌ها

نمي‌دانم تا حالا يك بودايي را از نزديك ديده‌ايد يا نه! آرام، لطيف، مهربان، خندان، دوست داشتني، مظهر محبت و صلح و صفا؛ از ديورا صدا در مي‌آيد از اينها صدا در نمي‌آيد. دنيا پر از جنگ و كشت و كشتار شود اينها حتي اخم هم نمي‌كنند. حتي بي‌بي‌سي فارسي از آنها دعوت كرده است تا برخي روزها كه عطاالله مهاجراني نمي‌تواند برود آنجا و حرف بزند و حقوق بگيرد، يكي از اين بودايي‌ها برود جاي او؛ آنقدر كه اهل تساهل و تسامح هستند حيوونكي‌ها!

اصلا اين بودايي‌ها از آنهايي هستند كه جان مي‌دهد آدم هر سال بهار با آنها برود مسافرت! فقط اگر خواستيد برويد حواستان باشد كه ميامنمار نرويد. چون آب و هواي ميانمار يكجوري است كه همين آدمهاي مظهر صلح و صفا يكدفعه ممكن است در راستاي همان صلح و صفا شمشير را در بياورند و اتفاقي بيفتند به جانتان، بعد اتفاقي‌تر خانه تان را آتش بزنند، بعد از آنجا كه هنوز اتفاق‌دونشان خالي نشده است باز هم بصورت اتفاقي بدن نيمه جانتان را درون آتش بياندازند! گناهي ندارند بنده‌هاي خدا، دنبال صلح هستند!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:43  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ سه: خرداد

سه سال بعد از سکوت

بعد از سه سال سکوت، اجازه توک توک کردن به دارکوبها داده شد. این خبر بعد از آن اعلام شد که صنف دارکوبها با ارسال نامه‌ای درخواست کرده بود که به علت افزایش بی سابقه بی خانمانها در بین دارکوب جماعت ، آنها را از شرکت در راهپیمایی سکوت معاف کنند. صنف دارکوبها با اشاره به اینکه سه سال است مثل همه اقشار، موجودات و نباتات ایرانی برای بزرگداشت «ما بیشماریم» سکوت کرده اند، افزود: «بابا ناسلامتی ما دارکوبیم، دارکوب رو هم به همین تق و توقش میشناسن. خداییش دیگه بی خیال ما بشید!»

در جواب این درخواست، «ستاد مرکزی مبارزه با دولت کودتا و تقلب» هم اعلام کرد با توجه به فراگیر شدن راهپیمایی سکوت و رسیدن رژیم به آخرین لحظات عمرش، دارکوبها از خیل عظیم بیشمارها معاف شده و می‌توانند سکوت نکنند.

این ستاد همچنین به مناسبت سومین سال بیشمار بودن، به هموطنان اجازه داد تا اتوهای خود را که در پریز برق کرده بودند تا برق کشور تمام شود! از برق بکشند و به زندگی عادی برگردند. آخه خرداد 91 سومین سالگرد صدور تئوری «داماد لرستان- عروس آذربایجان» بود!

 

دیگه همه چیز زیر سر حرام‌خوری نیست که!

«حرام‌خوارهای مقیم مرکز» که حس می‌کردند چیزی از صنف دارکوبها کم ندارند، هم با صدور بیانیه‌ای از شرایط بغرنج کنونی اظهار ناراحتی کردند. این افراد با برشمردن تاثیرات مختلف لقمه حرام بر زندگی دنیوی و اخروی انسان مدعی شدند که با همه این حرفها، نباید هر کسی هر غلطی کرد را که به گردن لقه حرام انداخت!

حرام خوارهای مقیم مرکز، ضمن انتقاد از تحلیلگران از آنها خواستند تا با مراجعه به متون دست اول همه آثار حرام خوری را بررسی کنند تا اینچنین دچار اشتباه نشوند. این حرام خوارها تاکید کردند که برخی از اعمال و رفتار این بشر دو پا چیزی نیست که حتی لقمه حرام هم بتواند منشا آن باشد.

حرام خوارهای مقیم مرکز، در پایان این بیانیه -که به امضای جمعی از جیره خورها و کاسه لیسان استکبار هم رسیده است- از همه تحلیلگران خواستند که برای دریافت اطلاعات بیشتر به دفتر مرکزی «ژنتیک و تاثیرات آن» مراجعه کنند.

اما این بیانیه حرامخوارها بعد از آن رسانه‌ای شد که عده ای سعی داشتند صدور نامه‌ای توسط عبدالعلي بازرگان، محسن كديور، صديقه وسمقي و حسن يوسفي اشكوري كه صراحتاً از خواننده هتاك به امام هادی(ع) حمايت كرده و مدعي شده بودند مراجع محترم به جاي محكوميت فرد هتاك به ائمه بايد جمهوري اسلامي را محكوم كنند، را به گردن لقمه حرام و جیره خوری آمریکا و اسرائیل بیاندازند!!!

 

حروف الفبا محاکمه شدند

سوال:

من یک مادر خانه دار هستم. با توجه به اینکه از مهرماه آینده پسرم به مدرسه خواهد رفت، از شما می خواستم نرم افزار یا کتابی معرفی کنید تا در تابستان او را آماده حضور در مدرسه کنم. جهت اطلاع عرض میکنم که وضع مالی ما خیلی خوب نیست.

جواب:

«واقعا وجود مادرانی چون شما موجب سربلندی جامعه ما است. همانطور که میدانید اول دبستان سال یادگیری الفبا است؛ بنابراین بهتر است در تابستان ذهن فرزندتان را برای یادگیری الفبا آماده کنید. از آنجا که وضع مالی خیلی خوبی هم ندارید، به شما پیشنهاد می دهم هنگام پخش اخبار سراسری فرزندتان را جلوی تلویزیون بنشانید تا روند دادگاه فساد بزرگ مالی را دنبال کند. اعترافات «م.ر»، دفاعیات «ج، د»، اظهارات وکیل «ف. ت» و مواردی از این دست باعث می شود تا او به راحتی با ۳۲ حرف الفبای فارسی آشنا شود. فقط حواستان باشد در مورد «الف.ر.م» خیلی کنجکاوی نکند، این را بگذارید برای دوران دانشجویی!»

دادگاه فسار بزرگ بانکی که در خردادماه به جلسه دوازدهم رسید، تاثیرات عجیب و غریبش  بر حوزه های مختلف آشکارتر شد. مخصوصا که در این جلسه خواهرزاده «یک قدم به انسان کامل» جناب آقای ا.ر.م هم در دادگاه حاضر شد و حرفهایی زد. حوزه لوازم کمک آموزشی یکی از این حوزه ها بود!

 

این تقارن را به فال نیک بگیرید

در حالی که معاون رفاهی سازمان نظام پزشکی در خردادماه 91 گفت: برای ارتقای امنیت پزشکان تا کنون بیش از ۵ هزار افشانه اشک آور و ۱۰۰ شوکر به پزشکان داده شده است؛ در همان خردادماه 91 مرد جوانی که به آزار و اذیت یک زن توسط تعدادی از اراذل و اوباش خیابان کمیل اعتراض کرده بود، از سوی آنها مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کارش به بیمارستان کشید!

تعدادی از آگاهان تقارن این دو رویداد را به فال نیک گرفتند و از ناهیان از منکر خواستند که زین پس فقط در مراکز درمانی امر به معروف و نهی از منکر کنند تا لااقل شاید پزشکان دارای افشانه اشک آور و شوکر به داد آنها برسند.

ناهیان از منکر هم  فال نیکی را که قبلا تعدادی از آگاهان گرفته بودند، از دست آنها گرفتند و گفتند: چشم، ما که قراره بعدش بریم بیمارستان، خب قبلش هم یه سر میریم!

 

بازی اسم فامیل در سطح ریاست جمهوری

رئیس جمهور در احکام جداگانه ای بهروز مرادی رییس سازمان هدفمندی یارانه ها را جایگزین ابراهیم عزیزی معاون برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری، ابراهیم عزیزی را جایگزین لطف الله فروزنده معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی و لطف الله فروزنده را جایگزین محمدرضا میرتاج الدینی معاون پارلمانی رییس جمهور کرد. رییس جمهور همچنین محمدرضا میرتاج الدینی را به عنوان معاون رییس جمهور در اجرای قانون اساسی منصوب کرد.

تعدادی از اگاهان که فال نیک را به ناهیان از منکر تحویل داده بودند و دستشان باز بود، کشف کردند که این یک ورژن ارتقا یافته از بازی اسم فامیل است. آنها همچنین از رییس جمهور بخاطر پاره کردن چند باره حلقه های بسته مدیریتی کمال تشکر را کردند. تعدادی از آگاهان میخواستند نکات دیگری هم ذکر کرنند که ناهیان از منکر، فال نیک را دوباره به آنها پس دادند و آنها هم سرشان به همان گرم شد!

 

این تمام شد، آن یکی تازه آغاز شد

مجلس هشتم تمام شد. فکر را بکن! مجلس هشتم تمام شد! مجلسی که علی مطهری را به جامعه معرفی کرد تمام شد!

مجلس نهم شروع شد! البته این یک سیر طبیعی است و اصولا ما هرچه می‌کشیم از همین سیرهای طبیعی است! اگر میشد وقتی یک چیز تمام می‌شود، چیز بعدی هم بجای شروع شدن  همانجا تمام شود، دنیا چقدر بهتر بود!

 

وقتی حرف حق به گوشمان نمی‌رود

تقصیر خودمان است خب؛ وقتی حرف حق به گوشمان نمی رود، وقتی حاضر نیستیم به نظر رسانه های جهانی احترام بگذاریم و تحلیل آنها را قبول کنیم، وقتی مثل کبک سرمان را کردیم زیر برف و واقعیتهای جامعه جهانی را نمی‌بینیم همین می‌شود دیگر.

اگر ما مثل بچه آدم قبول می کردیم که مخالفان سوری یکسری از مردم سوریه هوستند که دنبال آزادی، انسانیت، حقوق بشر، برافتادن دیکتاتور و... هستند، آنوقت آنها هم مجبور نبودند برای قانع کردن ما دو هفته پس از کشتار فجیع کودکان در الحوله، در نزدیکی شهر حماة اعضای چند خاندان را در یک روستا به صورت جمعی ذبح و همچنین با گلوله بکشند! بیشتر افراد قربانی، که زنان و کودکان و سالخوردگان هستند با چاقو ذبح شده‌اند و تعداد کل کشته‌ها 78 نفر است که به نظر می‌رسد 37 نفر دیگر هم ربوده شده‌اند و احتمالا اجسادشان در محل دیگری یافت خواهد شد.

 

تشکر آقا و خانم اشتون از جلیلی

این ماه را با نامه شروع کردیم، با نامه هم تمام می‌کنیم. خانواده اشتون با ارسال نامه‌ای به سعید جلیلی مذاکره کننده ارشد ایران در مذاکرات هسته‌ای از تلاشهای او تشکر کرد. در این نامه که به امضای پدر و مادر کاترین اشتون رسیده است، آمده:

«آقا سعید

سلام پسرم

تلاشهای بی شائبه و خیرخواهانه شما را در جهت ترویج روحیه پاکدامنی و عفاف و زنده شدن فطرت در وجود دخترمان کاترین می ستاییم.  تصاویر مذاکرات شما و کاترین در بغداد را که دیدیم لازم دانستیم با ارسال این نامه از شما تشکر کنیم.

لازم است ذکر کنیم که چندی قبل که با والدین خاویر سولانا و سایر طرفهای اروپایی مداکره کننده با ایران در یک میهمانی خانوادگی صحبت می کردیم همه از اینکه فرزندانشان در زمان شما پای میز مذاکره نبودند ابراز حسرت می کردند. آنها اعتقاد داشتند که اگر طرف مذاکره فرزندانشان شما بودید خیلی از رذیله های اخلاقی فرزندانشان رفع می‌شد.

مثلا پدر جک استراو گلایه می‌کرد که از وقتی او در مذاکره با طرف ایرانی در زمان اصلاحات پایش را دراز کرده است و کسی توی دهنش نزده، حالا جلوی پدرش هم پایش را دراز می کند. پسره بی حیا؛ خدا بدور!

ارادتمند تو

آقا و خانم اشتون!»


+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:43  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ دو: اردیبهشت

وحدتی که همیشه در سن رشد است

نمی‌دانم تا حالا «وحدت» را از نزدیک دیده‌اید یا نه؟! «وحدت» از آن چیزهایی است که چشمم کف پاش(!) همیشه خدا در سن رشد است و سرعت رشد بالایی هم دارد. به همین خاطر هم ممکن است در فاصله دو دیدار چنان تغییر بکند و تغییر قیافه بدهد که اصلا نشناسیدش. بنابراین اگر یک وقت او را دیدید و از تعجب شاخ درآوردید که این دیگر چه جور وحدتی است، اصلا جا نخورید!

حالا قضیه این وحدت هم که برخی افراد در انتخابات مجلس نهم از آن دم می‌زدند یک چیزی بود در همین مایه‌ها.

البته در مرحله اول باز می‌شد از خطر انحراف و فتنه یک چیزهایی گفت و وحدت را موجه جلوه داد، اما در مرحله دوم که دیگر مشخص شده بود هیچ خبری از فتنه و انحراف نیست، معلوم نبود چرا برخی گروه‌ها بر وحدت تاکید می‌کردند و حاضر نبودند جریان اصولگرا خالص شود.

در اینباره چند فرض محتمل است:

الف) دوستانی که بر وحدت تاکید داشتند مطمئن نبودند که انتخابات به مرحله دوم رفته است.

ب) این دوستان فکر میکردند شورای نگهبان با آنها شوخی کرده است و هنوز چند کاندیدا وجود دارد که احتمالا در لحظات پایانی رو میشود و احتمال دارد در بین آنها منحرف و فتنه گر باشد.

ج) خب بالاخره انسان است دیگر، کار از محکم کاری که عیب نمی‌کند، شاید احتمال می دادند که یکی از خودشان...

به هر حال مرحله دوم انتخابات مجلس برگزار شد و طبیعتا حتی یک نفر انحرافی و فتنه گر هم به مجلس راه نیافت، چون اصولا کسی که نامزد نشده باشد نمی تواند پیروز انتخابات باشد! البته جمع ساکتین فتنه جمع بود!

 

کسی که نام کوچکش تبلیغات بود!

اما یکی از پدیده های انتخابات مجلس شورای اسلامی، شخصی بود به نام علی اصغر خانی. او را پیش از انتخابات کمتر کسی می‌شناخت اما کم‌کم شرایط به گونه‌ای پیش رفت که بعد از انتخابات کمتر کسی بود که او را نمی شناخت.

کافی بود شما در شهر تهران بخواهید روی صندلی‌ای بنشینید، باید مواظب می‌شدید که پوستر تبلیغاتی او قبلا رویش چسبانده نشده باشد. اگر می‌خواستید به شاخه یک درخت نگاه کنید و از سبزی زیبای آن در بهار لذت ببرید، باید شاخه ای را انتخاب می‌کردید که عکس او از آن آویزان نشده باشد. خلاصه کار به جایی کشید که مردم راضی شدند تعهد بدهند که به او رای خواهند داد به شرطی که وی دست از تبلیغات سرسام آورش بکشد. اما چون او دست نکشید، مردم هم به او رای ندادند!

 

نوستراداموس هستم از تهران!

یکی دیگر از پدیدهای انتخابات، محمدرضا باهنر بود. باهنر که در دور اول پیش بینی کرده بود 22 یا 23 نفر از لیست جبهه متحد به مجلس راه پیدا کنند، در کمال خونسردی اینبار پیش بینی کرد که 20 نفر از این لیست در دور دوم به مجلس راه خواهند یافت.

در همین زمینه کنگره جهانی تناوب اعداد ریاضی برگزار شد تا دانشمندان مطمئن شوند همچنان بعد از یک، دو، سه و چهار، عدد بیست قرار ندارد! بعد از اینکه دانشمندان از این قضیه مطمئن شدند هیچ اتفاق خاصی نیافتاد و همه رفتند پی کارشان.

گفتنی است محمدرضا باهنر از جمله افرادی است که اگر همینطور به نماینده مجلس بودن ادامه دهد معلوم نیست آیندگان بتوانند تشخیص دهند او عضوی از مجلس است یا مجلس عضوی از اوست!

 

قول با شرف یا قول بدون ‌شرف؛ مسئله این است!

پیرمرد اولی: آقا این مستمری ما رو هم ندادن بریم نیم کیلو ناخن مرغ بگیریم ها!

مرد دومی: گور بابای مستمری آقا. تو این وضعیت کی به مستمری فکر میکنه؟ ای این مستمری رو سر قبر من بذارن!

پیرمرد اولی: ای بابا، چرا آخه؟

مرد دومی: آقا در این شرایطی که سازمان تامین اجتماعی رو هواس شما به فکر مستمری هستی؟ من اینجا از طرف همه مستمری بگیران و چند ده میلیون نفر تحت پوشش تامین اجتماعی اعلام میکنم که هیچ چیز برای ما از مشخص شدن اینکه بالاخره مرتضوی قول شرف داده بود یا قول خالی، مهمتر نیست!

پیرمرد اولی: برو بابا تو هم دلت خوشه ها! من دنبال ضامن میگردم سه میلیون وام ودیعه مسکن رو بگیرم اونوقت تو گیر مرتضوی هستی؟

مرد دومی: همین دیگه. همین شما افراد بی‌مسئولیت هستید که باعث میشید مدیران فکر کنند باید برای افراد تحت پوشش تامین اجتماعی کار کنند تا دغدغه های اونا برطرف بشه. در حالی که مهمترین وظیفه دولت و مجلس اینه که قضیه رئیس تامین اجتماعی رو آنقدر کش بده که پاره بشه، یعنی حل بشه! الان و در شرایط خطیر کنونی هیچ چیز به این اندازه مهم نیست!

پیرمرد اولی: ببینم تو قیافه‌ات چقدر آشناس! اسمت چیه؟

مرد دومی: مخلص شما... مرتضوی هستم!

در همین راستا در اردیبهشت سال 91 قضیه استیضاح وزیر کار بخاطر انتصاب مرتضوی به ریاست سازمان تامین اجتماعی کلید خورد. هرچند این کلید موقتا با قول شرف(بنابر روایتی قول بدون شرف!) مرتضوی ملغی شد، اما چند ماه بعد افتضاحی بالا آورد که بیا و ببین!

 

قانوم نظارت بر نمایندگان با قابلیت اجرا در کودکستان

تا پیش از این مردم فکر می کردند که اگر قرار باشد بر چیزی نظارت شود، نظارت کننده باید با آن چیز فرق داشته باشد. یعنی معمولا در این تاریخ چند هزار ساله بشر اینطور بوده است. بعد از چند هزار سال تعدادی از آگاهان دور هم جمع شدند و کلی فکر کردند و کم‌کم معلوم شد که هیچم اینطور نیست و در برخی موارد می‌شود یک چیز بر خودش نظارت کند.

بعد هم برای اینکه کلمه چیز از گزاره خبری بالا خارج شود، مجلس شورای اسلامی را جای آن گذاشتند. نمایندگان مجلس هم یک عالمه کیف کرده بودند که قرار است خودشان بر خودشان نظارت کنند چون حتی در زمان پیش از دبستان هم که وظایف مهمی مثل نمایندگی برعهده شان نبود، با زهم یکی دیگر بر رفتار و کردار آنها نظارت می‌کرد چه رسد به الان!

خلاصه آنها بعد از کلی کیف کردن نزدیک چند سال طول دادند تا قانون نظارت بر نمایندگان را تصویب کنند. آنها اعتقاد داشتند در حالی که چند هزار سال طول کشیده است تا آن گزاره فوق به ذهن بشر برسد، حالا این چند سال زمین ماندن امر بزرگان که چیزی نیست!

خلاصه این قانون در اردیبهشت 91 تصویب و ابلاغ شد و از خوبی هایش این بود که هم می‌شد در مجلس اجرایش کرد و هم در کودکستان! فقط مثلا باید «کسر از حقوق» تبدیل می‌شد به «حذف ساندویچ زنگ تفریح» یا اینکه بجای «جلسه علنی» می‌گذاشتند «سر صف صبحگاه»! می‌گویید نه؟ به چند مورد از تنبیهات در نظر گرفته شده در این قانون توجه بفرمایید:

  الف ـ تذکر شفاهی بدون درج در پرونده

     ب ـ تذکر کتبی با درج در پرونده

     پ ـ اخذ تعهد کتبی مبنی بر عدم تکرار تخلف

     ت ـ کسر حقوق از یک ماه تا یک سال به میزان یک دوم

     ث ـ محرومیت از عضویت در مجامع و شوراها یا کمیته های تحقیق و تفحص

     ج ـ محرومیت از نامزدی برای عضویت در هیأت رئیسه مجلس و هیأت رئیسه کمیسیونها

     چ ـ اعلام یک یا چند تخلف نماینده در جلسه غیرعلنی توسط رئیس مجلس

     ح ـ اعلام یک یا چند تخلف نماینده در جلسه علنی توسط رئیس مجلس

 

 

سوال اساسی یک مرد که راس بود

چند روز قبل از اینکه مردم قزوین پوز همه اقوام در پایبندی به رسوم را بزنند و بروند پنجاه بدر(بر وزن سیزده بدر)! یکی از شخصیت های مهم که کلی در راس است پوز همه را در همه چیز زد.

او با گفتن جمله «معلوم نیست تئوری ساکتین فتنه از کدام کره نازل شده است» نشان داد که خیلی مرد است و از دست هیچ کس هم هیچ کاری ساخته نیست!

اما چون این آقا کلا خوب حرف می‌زند، به غیر از حمید رسایی(نماینده مردم تهران در مجلس) که خروشیدن علیه ساکتین فتنه و زنده نگه داشتن 9 دی را کنترات بعهده گرفته است، کسی علیه آن آقا صحبت مهمی انجام نداد.

 

دموکراسی یا یکی مال من- یکی مال تو

البته تا پیش از این هم خیلی ها اعتقاد داشتند که اصولا دموکراسی غربی یکجور بازی است اما در روسیه دارد این بازی کمی تکراری می‌شود. اردیبهشت پارسال پوتین و مدودوف پستهای ریاست جمهوری و نخست وزیری را به روش یکی مال من- یکی مال تو، تقسیم کردند و اینبار پوتین رییس جمهور شد و مدودوف نخست وزیر.

از آنطرف چند هزار کیلومتر آنطرف تر هم اتفاق دیگری افتاد که نشان می داد این بازی نه تنها تکراری که حتی می تواند خیلی کثیف باشد. در فرانسه سارکوزی رفت و فرانسوا اولاند رییس جمهور شد.

فساد اخلاقی اولاند و زنش(که البته برای با هم بودن نیازی به ازدواج نمی بینند!) ثابت کرد که فرانسه علاوه بر اینکه مهد آزادی است و به همین دلیل علیه حجاب قانون تصویب می کند، مهد خیلی چیزهای دیگر هم هست. البته خود مردم فرانسه خیلی به این موضوع حساسیت نشان ندادند چراکه رییس جمهور قبلی و زنش هم همچین چیزی بودند و این مسئله برای فرانسوی ها مثل سوار پژو شدن مسئله ای عادی است!

آنقدر عادی که وقتی زن سارکوزی به زن اولاند توصیه می‌کند که با رسمی کردن ازدواجشان قال قضیه را بکند، هیچ کس به روی خودش نمی‌آورد!

 

وقتی اصلاحات به روی خودش نیاورد

ماریو مونتی نخست وزیر ایتالیا گفت: «ارتش این کشور باید مخالفانی را که نسبت به سیاستهای اقتصادی دولت معترض هستند سرکوب کند.»

بعد از این صحبت، محمد خاتمی راهش را کج کرد و در حالی که سوت می زد به پنجره طبقه ششم ساختمان در آنطرف پیاده رو نگاه کرد!

اکبر گنجی همچنان به اعتصاب غذای هفت ساله خود ادامه داد و در کمال خونسردی زنده ماند!

سعید حجاریان مقاله ای درباره لزوم آزادی پشه‌ها در ایران و دیکتاتوری مگس کش ها نوشت.

میرحسن موسوی به روی خودش نیاورد.

مهدی کروبی چون متوجه قضیه نشده بود، کسی هم انتظار واکنش از او را نداشت.

عطاالله مهاجرانی به کم بودن حق‌الحضورش در بی‌بی‌سی فارسی اعتراض کرد.

موسوی خوئینی‌ها در حالی که مقداری خاکستر روی سر و صورتش می‌ریخت از کادر خارج شد.

شیرین عبادی خفه خون گرفت و...

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:41  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ يك: فروردين

در سال 91 كلي اتفاق ريز و درشت به وقوع پيوست كه در اين سلسله مطالب فقط قرار است به برخي از آنها اشاره شود. اينكه چرا به برخي ديگر اشاره نمي‌شود را شما بگذاريد پاي ضيق وقت وگرنه هيچ دوشواري ديگري وجود ندارد! 

 

 دو سال دلدادگي و تجربه از نوع آمريكايي! 

خب بالاخره آغاز سال و تعطيلات نوروز بود و مردم هم دور هم مشغول عيدديدني و آجيل خوردن و... پس هيچ عجيب نيست كه يك بانوي آمريكايي هم سعي كند بر اين شيريني بيفزايد و با اقدام خود سوژه ديگري جهت خنده مردم جور كند، همانطور كه اوباما با ارسال پيام نوروزي براي مردم ايرران موجبات خنده ايرانيان را فراهم كرده است.

اما ماجراي آن بانو از اين قرار است كه در روزهاي بي‌خبري اوايل فروردين،  يك زن آمريكايي پس از «دو سال دلدادگي و تجربه» تصميم گرفت رسما با الاغ خود ازدواج كند. بدون هيگونه توضيحي به بخشي از گفتگوي انجام شسده بين اين دو دلداده عاشق توجه فرماييد:

اولي: واي خداي من... چقدر خوشگل شدي عزيزم!

دومي: عرعر...

اولي: نميدوني وقتي تو كنارم نيستي چقدر زندگي بي معني ميشه؟!

دومي: عرعر...عر

اولي: پيشنهادت براي ماه عسل چيه فدات شم؟

دومي: عر...عر...عرعر....عر

اولي: قربونت برم، چقدر سليقه هاي ما به هم نزديكه!

دومي: عرعرعر...عر...عرعر

طبيعتا اين گفتگوي عاشقانه به اين زودي ها كه تمام نمي‌شود اما همين مقدار از آن براي اثبات دلدادگي اين دو جانور كافي است. ضمنا اينكه كدام يك از اولي و دومي جناب الاغ بوده و كدام يك ديگري، به انتخاب شما بستگي دارد، هرچند كه خيلي هم فرق نمي كند!

 

 افرادي كه توقع برخورد عاطفي داشتند، چه حرفا!

فكر مي‌كنيد چه كساني در اوايل سال گذشته «توقع برخورد عاطفی دستگاه قضا با بستگان خود را» داشتند؟ البته جمله داخل گيومه را رييس دستگاه قضا گفته ولي با توجه به اينكه در اينباره توضيحات بيشتري نداده است، مردم ايران در سردرگمي بي پاياني غوطه‌ور شدند، چراكه به هيچ وجه مشخص نيست كه چه كساني در اين كشور هستند كه از جرئت داشتن چنين توقعاتي برخوردارند!

براي اينكه ما هم به سهم خودمان در اين زمينه روشنگري كنيم نام چند نفر كه احتمال دارد چنين توقعاتي داشته باشند را بيان مي كنيم:

- بقال گرانفروش سر كوچه!

- كشاورز بيرجندي كه بيش از 5 درصد محصولاتش را كرم خورده است!

- مرد ساندويچ فروش در حول و حوش مركز شهر كه عرضه جلوگيري از آشوب در حوالي مغازه اش را ندارد!

- پيرمرد بازنشسته اي كه بيش از دو بار در سال به كم بودن حقوق خود فكر مي كند.

اما خب علي رغم اينكه رييس قوه قضائيه از فرد خاصي نام نبرده بود، اما اعضاي يك خانواده هستند كه از بس خوب و دوست داشتني‌اند مردم ايران سر هر چيزي بدون دليل به آنها فكر مي‌كنند، حتي سر همين توقع داشتن و اين حرفها!

البته در خبري بي ربط به اين موضوع هم سخنگوي قوه قضائيه در فروردين ماه خبر داد كه پرونده فائزه هاشمي و علي‌اكبر جوانفكر براي اجرا به واحد اجراي احكام دادستاني رفته است. البته اجراي احكام چيزي در مايه‌هاي... بي‌خيال! در اينباره در مطالب مربوط به ماههاي بعد بيشتر صحبت مي‌كنيم؛ وقتي كه جاي خالي در زندان براي دخمل بابا پيدا بشود!

 

 قصاب نروژي كه يه سور به خفاش شب زد

فروردين فقط در ايران ماه آغاز دادگاه برخي متهمان دانه درشت يا ارسال پرونده برخي متهمان خانه درشت به اجراي احكام نبود. در اين ماه محاكمه جوان 32 ساله نروژي –معروف به قصاب نروژي- كه سال قبل از آن 80 نفر را در كشورش قتل عام كرده بود آغاز شد. هرچند كه از همان ابتدا مشخص بود اگر ثابت شود او در هنگام جرم مشكل عقلي نداشته حداكثر به 21 سال زندان محكوم خواهد شد!

در همين رابطه نقل شده است كه خفاش شب‌هاي تهران از آن دنيا پيغام فرستاده است كه: آقا نفري چند حساب كرده اند كه شده 21 سال؟!

خفاش شب در ادامه كلي شاكي شده است كه اگر به آن جوان نروژي «قصاب» مي‌گويند به او بجاي خفاش شب بايد بگويند: «پيشي ملوسي»!

در همين زمينه يكي از كارشناسان حقوق اقتصادي دليل اين حكم قصاب نروژ را اقتصاد پيشرفته اروپا دانست كه اصولا در آنجا عمده كار كردن با تك‌فروشي تومني صنّار فرق دارد. قابل ذكر است كه همين جوان نروژي اگر در كشورهاي اروپايي سمندر هفت رنگ شكار مي‌كرد يا كرگدن را بخاطر شاخش مي‌كشت، احتمالا با جريمه سنگين‌تري روبرو مي‌شد! البته عيبي ندارد كه؛ متمدن هستند بنده‌هاي خدا!

 

 

هنگام سوار شدن به مترو مايو همراه داشته باشيد!

بالاخره مترو است ديگر؛ بايد منتظر بايستي تا قطار بعدي بيايد و سوار شوي. حالا در اين مدت مي‌تواني كتاب بخواني، هدفون در گوش چيزي گوش دهي يا اينكه خداي نكرده سرت بجنبد و چشمت دودو بزند! اين كار آخري را كه بهتر است انجام ندهي چون عقوبت اخروي دارد، اما حتي همان كارهايي مثل مطالعه كردن و... را هم از اين به بعد بهتر است انجام ندهي چون عقوبت دنيوي دارد!

بجاي اينكارها بايد چشم بدوزي به دو طرف تونل و اگر چيزي شبيه جريان آب ديدي كه به تو نزديك مي‌شود يا صداي چكه كردن آب را شنيدي، سريع دمت را روي كولت بگذاري و بزني به چاك! باور نداري؟! خيلي از افرادي كه اواخر فروردين ماه سال 91 در خط 4 متروي تهران منتظر قطار بودند هم به همين توصيه ساده گوش نكردند كه يكهو مجبور شدند به اين فكر كنند كه چرا هر روز صبح زير كت و شلوارشان محض احتياط يك دست مايو هم نمي‌پوشند!

ورود سيلاب به تونلهاي مترو تهران يكي از اتفاقات فرودين 92 بود كه البته با دعواي مسئولان شهرداري و دولت بر سر اينكه چه كسي مقصر است به خوبي و خوشي پايان يافت و مثل هميشه مرحوم مغفور خلبان كه دستش از دنيا كوتاه است، بعنوان مقصر سقوط هواپيما معرفي شد!

 

 

شوخي با سه ميليون كارت بانكي

ما سه تا كارت بانكي داريم، يكي در ميان رمزشان را فراموش مي‌كنيم؛ آنوقت طرف رمز سه ميليون كارت بانكي را حفظ كرده است، جل الخالق! تازه آنقدر هم از اينكار خوشحال بوده كه براي اثبات توانايي‌اش همه سه ميليون رمز را منتشر كرده تا هر كس باور ندارد كنف شود!

حالا البته يكسري شايعاتي هم بود كه طرف در يك شركت مرتبط با بانك‌ها كار مي‌كرده و سر قضايايي شاكي مي‌شود و براي انتقام گرفتن اين رمزها را منتشر مي‌كند، ولي شما باور نكنيد! قضيه همان اثبات توانايي در حفظ كردن اعداد است وگرنه مگر سيستم بانكي ما كم الكي است كه يكي بتواند شماره و رمز كارت بانكي خلق الله را بريزد در فضاي مجازي و يه آب هم روش؟!

نه، شما باور مي‌كنيد در سيستم بانكي‌اي كه مي‌توان در آن سه هزار ميليارد تومان را بالا كشيد، نمي‌توان اطلاعات سه ميليون مشتري بي‌خبر از همه جا را حفظ كرد؟ چه ربطي دارد؟ خب بنده خدا اگر ربطي داشت كه بانك مركزي به اين افتضاح كه در فروردين 91 رخ داد نمي‌گفت شايعه و بعد هم در اوج خونسردي به مردم توصيه نمي‌كرد كه حالا اگر محظ احتياط رمزهايشان را هم تغيير دهند عيبي ندارد!

فكر كن! طرف رمز عابر بانكش منتشر شده، بعد بهش توصيه ميكنن كه رمزت را تغيير بدهي بد نيست!

 

 

سه هزار ميليارد چند تا صفر داره؟!

حالا كه صحبت از سه هزار ميليارد به ميان آمد بد نيست اشاره شود كه در فروردين 91 چهارمين جلسه رسيدگي به پرونده اين متهمان برگزار شد. با برگزاري متوالي اين جلسه ها كم‌كم همه مردم در جريان اخبار آن قرار گرفتند و تمام سطح كشور از اين رويداد متاثر شد.

اقدام قابل توجه يك عدد مه‌آفريد با اينهمه پول باعث شد تا حتي بازي جالبي در كوچه‌هاي جنوب شهر رواج پيدا كند!

آن روزها کودکان جنوب شهری در کوچه ها مشغول بازی جدیدی به نام "اختلاس چند تا صفر داره" بودند. مادر یکی از این کودکان به خبرنگار ما گفت: بنده از طرف خودم و آقامون از همه دست اندر کاران این اختلاس کمال تشکر را داریم.

وی در توضیح علت تشکرش گفت: والا ما که امکانات خاصی برای پر کردن اوقات فراغت بچه هایمان نداریم اما این اتفاق باعث شده است تا بچه هایمان را با شمردن صفرهای عدد این اختلاس سرگرم کنیم! این مادر خلاق ادامه داد: ما از همه مختلسان همیشه در صحنه تقاضا داریم تا اختلاس های خود را با عددهای غیر رند انجام دهند تا سرگرمی بچه هایمان بیشتر شود. وی به عنوان نمونه اختلاس 3652457125894 تومانی را گزینه مناسبی جهت پر کردن اوغات فراغت بچه های جنوب شهر دانست.
او در پایان ضمن انتقاد از صدا و سیما گفت: واقعا جای تاسف است که صدا و سیما در حالی که قیمت کارت شارژ و پفک را به ریال اعلام می کند؛ با اعلام قیمت این اختلاس به تومان از هیجان بازی فرزندان ما به اندازه يك صفر می کاهد!

 

 

فيلمي كه اگر رو مي‌شد از قلاده‌هاي طلا بيشتر مي‌فروخت

اما فروردين 91 يك اتفاق جالب ديگر هم داشت. در اين ماه فيلم حكومتي، دولتي، سفارشي، دروغگو، اقتدارگرا و ضعيف «قلاده‌هاي طلا» توانست به فروش ميلياردي دست پيدا كند. خيلي از خبرگزاري‌هاي راستگو، مردمي، ايران دوست و خصوصي كه هيچ كس هم در آنها به ديگري نگاه بد نمي‌كند –مانند بي‌بي‌سي!- اين استقبال را ناشي از توزيع سانديس همراه بليط در سينماها و استقرار ناوگان اتوبوس‌راني در ميادين اصلي شهر دانستند.

در همين راستا پونه قدوسي –مجري بي‌بي‌سي فارسي-كه همراه با زره و كلاه‌خود و از داخل يك حفاظ امنيتي برنامه‌اش را اجرا مي‌كرد گفت: هيچ اين فيلم زياد نفروخته، تو همين بي‌بي‌سي خودمون يه سري اتفاقات مي‌افته كه اگر فيلمش دربياد صدها ميليارد فروش مي‌كنه!

اتفاقا خيلي از آگاهان اعتقاد دارند كه چون آن اتفاقاتي كه قدوسي مي‌گويد جزو برنامه‌هاي ثابت بي‌بي‌سي است، تماشاگران به آن عادت داشته و هيچ هم فروش خوبي نخواهد كرد!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:40  توسط محمد رضا شهبازی  |