X
تبلیغات
تفکر با چاشنی خنده - طنز

تفکر با چاشنی خنده

داستان. شعر. طنز و چیزهایی غیر از اینها

طنز/ انواع احساس تكليف؛ از مزمن و پيمانكاري تا پسته‌اي و كاذب!

به ميمنت و مباركي صف افرادي كه دارند احساس تكليف مي‌كنند هر روز درازتر مي‌شود. با اين حساب هيچ بعيد نيست ما هم در حال احساس تكليف كردن باشيم اما چون با اين احساس آشنا نيستيم آنرا پاي احساس گرسنگي يا خواب‌آلودگي و... بگذاريم و از غافله عقب بمانيم. براي اينكه اين اتفاق نيفتد در زير انواع احاس تكليف را معرفي مي‌كنيم تا اگر شما هم دچارش بوديد سريع اعلام كانديداتوري كنيد:

 

احساس تكليف مزمن:

اين نوع احساس تكليف چندين سال است كه همراه احساس تكليف كننده است تا جايي كه وقتي با هم راه مي‌روند، از دور نمي‌توان تشخيص داد كدامشان احساس تكليف است و كدام احساس تكليف كننده.

براي اينكه احساس تكليف شما در اين دسته قرار بگيرد حداقل بايد سابقه‌اي 12 ساله داشته باشد! اگر كمتر از آن بود سراغ دسته‌هاي ديگر احساس تكليف رفته و اگر بيشتر از آن بود خود را به پزشك اعتماد بنفس معرفي كنيد!

 

احساس تكليف پيمانكاري:

اين نوع احساس تكليف در بسياري از مواقع اصلا علائم ظاهري ندارد تا جايي كه ممكن است فكر كنيد اصلا احساس تكليف نداريد، در حالي كه اين پيمانكاران شما هستند كه احساس تكليف مي‌كنند! آنها كه در احساس تكليف شما در 8 سال قبل كلي احساس فشار در جيب خود كرده و با تمام پروژه‌هايي هم كه در اين هشت سال گرفته‌اند(مانند جدول كشي، فضاي سبز، تعويض پلاك خانه‌ها، سنگفرش پياده روها و...) اين احساس فشار مرتفع نشده است، به شدت احساس تكليف مي‌كنند كه شما كانديداي رياست جمهوري شويد.

به احساس تكليف آنها توجه كنيد فقط حواستان باشد كه اين توجه باز هم به قيمت افزايش احساس فشار در جيب آنها خواهد بود ها!

 

احساس تكليف شكست وحدتي(فوراني):

اين احساس تكليف در واقع حاصل احساس تكليف‌هاي فروخورده در سالهاي قبل –تقريبا يك سال قبل!- است. شما كه در يكسال قبل همه را به وحدت توصيه كرده و بر لزوم احساس تكليف نكردن تاكيد مي‌كرديد، حالا به يكباره احساس تكليف‌دانيتان پر شده و فوران كرده و ديگر كسي جلو دارش نيست.

برخي احساس تكليف شناسان اي نوع را با نام شكست وحدتي –بر وزن شكست عشقي- هم مي‎‌شناسند. بر اين اساس آدم وقتي مي‌بيند كه همه افرادي كه با آنها وحدت كرده بوديد احساس تكليف كرده‌اند، همان احساس تكليف‌داني مذكورتان دچار شكست شده و با شعار مگه من چيم كمتره؟! كلي احساس تكليف فوران مي‌كند!

 

احساس تكليف پسته‌اي

اين احساس تكليف از پرخوري بيش از حد پسته ناشي مي‌شود. سالهاست كه كارشناسان تغذيه تاكيد دارند كه افراد قبل از خواب زياد غذا نخورند اما برخي خانواده‌ها كه اصولا جز خوردن كار ديگري ندارند، به اين توصيه عمل نكرده و لذا دچار احساس تكليف مي‌شوند. اين نوع احساس تكليف موجب مي‌شود كه فرد مورد نظر كشور را مال خودش (يا پدرش، خيلي فرق ندارد!) بداند.

اين احساس تكليف يك نوع پيشرفته‌اي هم دارد كه از خوردن بيش از حد پسته آنهم با پوست ناشي مي‌شود! فرد احساس تكليف كننده در اين حالت شديدا احساس تكليف مي‌كند كه علاوه بر كشور، مردم كشور را هم مال پدرش بداند!

 

احساس تكليف سري و موازي!

در احساس تكليف سري، چند نفر به صورت سري با هم احساس تكليف مي‌كنند. در اين نوع، احساس تكليف هر كدام از اين افراد موجب احساس تكليف نكردن بقيه مي‌شود. برخي افراد كه در انتخابات اخير گفته‌اند اگر فلاني كانديدا شود انصراف مي‌دهند از اين دسته‌اند.(براي شناخت «فلاني» به بخش « احساس تكليف پسته‌اي» مراجعه كنيد!)

در احساس تكليف موازي، چند نفر به صورت موازي با هم احساس تكليف مي‌كنند. احساس تكليفهاي اين افراد اگرچه ممكن است با هم ائتلاف كنند، اما در هر صورت همه آنها كانديدا خواهند شد و احساس تكليف هر يك از آنها به هيچ وجه مانع از احساس تكليف بقيه نخواهد شد! ائتلاف‌هاي (11+8) و (5+3/5) و... از اين دسته‌اند.


احساس تكليف كاذب

نه! يك نگاه به دور و برتان كنيد؛ به نظرتان اين مردم دارند به چه چيزي مي‌خندند؟! آفرين... برويد بيرون و در را هم پشت سرتان ببنديد!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 12:28  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ پنج:مرداد

علی رغم توافقات قبلی، ناگهان ماه رمضان از راه رسید!

در مرداد ماه سال 91 علی رغم همه پیش‌بینی های صورت گرفته ناگهان ماه مبارک رمضان آغاز شد! مسئولان که طبق سنوات گذشته بعد از ماه شعبان، خود را برای استقبال از ماه شوال یا ربیع الاول یا فوق فوقش محرم آماده کرده بودند ناگهان با هلال ماه رمضان مواجه شدند! همین ناگهانی بودن شروع ماه رمضان هم موجب شد تا مسئولان محترم نتوانند تمهیدات لازم برای مواد غذایی مورد نیاز این ماه را بیاندیشند و طبیعتا خیلی چیزها بخصوص مرغ گران شود. مسئولان در جواب منتقدین گفتند «مگه بعد از شعبان رمضانه؟! ما منتظر ماه محرم بودیم و لذا الان انبارها تا خرخره مملو از چوب پرچم است که اگر روزه داران عزیز مایل باشند تقدیمشان میکنیم!»

با گران شدن مرغ و رسیدن آن به مرز هشت هزار تومان، مردم هم تصمیم گرفتند مثل سالهای قبل بازی «گرون شد برو تو صف» را اجرا کنند. در حالی که مسئولان داشتند از شگفتی رسیدن ماه رمضان در می آمدند و مردم هم مشغول در صف ایستادن بودند، ماه رمضان سال 91 هم تمام شد.

 

 

چه کسی فرصت دارد شرم کند؟!

در حالی که درخشش ورزشکاران ایرانی در المپیک لندن تیتر خیلی از رسانه‌های جهان شده بود، یکی از روزنامه‌های انگلیسی به یک افتخار دیگر رسانه‌های ایرانی اشاره کرد. روزنامه گاردین طی مطلبی از اخبار روزنامه‌های شرق و اعتماد و همچنین سایت خبرآنلاین در قبال سوریه تمجيد كرد.

در این موقع بود که بحثی در میان کارشناسان در گرفت که حالا با این وضع چه کسی باید احساس شرم کند؟ طبیعی بود که روزنامه گاردین بعنوان مطرح کننده موضوع اصلا مورد بحث نبود. از روزنامه شرق هم کسی انتظار شرم کردن نداشت. بچه های روزنامه اعتماد هم که مشغول شادمانی ناشی از این تمجید بودند و طبیعتا فرصتی برای شرم کرن نداشتند. سایت خبرآنلاین هم که درگیر تیتر یک کردن خواب دیشب یکی از مسئولان رده بالا بود و حواسش به شرم کردن نبود.

بنابراین از آنجا که نمیشد کسی در این میان شرم نکند، کلمه «قبال» شرم کرد تا این موضوع هم تمام شود و برود پی کارش!

 

 

صادرات متجاوز به عنف برای نمایندگی

مرداد ماه 91 زمزمه‌هایی غیر رسمی به گوش می‌رسید که احتمالا دولت فرانسه از ایران خواسته است تا متجاوزان به عنف را که به اعدام محکوم شده اند، تحویل دولت فرانسه دهد. در ابتدا خیلی ها فکر میکردند که این درخواست هم در ادامه آروغ‌های حقوق بشری غرب است اما خیلی طول نکشید که معلوم شد اصلا هم اینگونه نیست.

خبرهای تایید نشده حاکی بود که دولت فرانسه قرار است از این افراد بعنوان نمایندگان مجلس این کشور استفاده کند! خیلی از تحلیل گرن اعتقاد داشتند که حتی این افراد رفتار مناسب تری از نمایندگان مجلس فرانسه خواهند داشت. یا حتی اگر نداشته باشند هم کسی انتظاری ندارد!

البته همه این ماجرا از جایی آغاز شد که حركات ناشايست و زننده جنسی نمایندگان مجلس فرانسه در برابر خانم وزیری که دامن کوتاه پوشیده بود موجب اعتراض رسانه ها و مردم فرانسه شد! گفتنی است که فرانسه مهد دموکراسی و اندیشه در اروپاست!

 

 

ضرر فیلم توقیفی جبران می‌کنیم!

الحمد لله چند سالی می‌شود که با حضور سازمان تبلیغات اسلامی، ناجا و سایر نهادهای دولتی و عمومی در عرصه ساخت فیلمهای توقیفی، این عرصه هم از انحصار ضد انقلاب خارج شده است اما گذشته از این موضوع شما فکر می‌کنید با یک فیلم توقیفی چه کارهایی می‌توان کرد؟

مردادماه سال قبل سازمان سینمایی مالکیت فیلم سینمایی «گزارش یک جشن» را خریداری کرد تا به گفته جواد شمقدری، آقای پیرهادی تهیه‌کننده فیلم از بخش خصوصی که با به نمایش در نیامدن آن، زیان زیادی را متحمل شده بود ضررش جببران شود.

با این اقدام معاونت بیمه فیلمهای ضد نظام و توقیفی هم در سازمان سینمایی ایجاد شد تا زین پس سازندگان این فیلمها هیچگونه نگرانی بابت برنگشتن سرمایه خود نداشته باشند. یک همچین مدیران دلسوزی داریم و قدرشان را نمی‌دانیم!

 

 

عقد در آسمانها گران است

حتما شنیده‌اید که عقد بعضی‌ها را در آسمانها بسته‌اند؟! حالا بدانید و آگاه باشید که اگرچه بسته شدن عقد در آسمانها کلی برکت دارد اما خرجش بالاست!

همینجا روی زمین یک وام 5 میلیونی ازدواج که بدهی به جوانها، فی‌الفور می‌روند ازدواج می‌کنند و چند سال بعد هم یکی دو تا بچه ترگل و ورگل تقدیم اجتماع می‌کنند. اما در آسمانها که از این خبرها نیست؛ باید 3200 میلیارد تومن پول خرج کنی تا شاید چهار تا ابر از هم خوششان بیاید و بعد از طی مقدمات لازم بارور شوند!

این را از صحبتهای سرپرست معاونت آب و آبفای وزارت نیرو فهمیدیم که از تصویب 3200 میلیارد تومان برای باروری ابرها در هیئت وزیران خبر داده بود!

 

 

اگر می‌شد چی می‌شد؟!

«مردی هستم میانسال، با قدی متوسط، با انواع توانایی‌ها که برخی از آنها قابل گفتن نیست، و جویای کار. کار در منزل هم پذیرفته می‌شود.»

این آگهی را سعید مرتضوی بعد از آن به نشریات کثیر الانتشار داد که مدیرکل حوزه ریاست دیوان عدالت اداری در مرداد ماه گفت: رأی لغو انتصاب مرتضوی از مدیرعاملی سازمان تأمین اجتماعی قطعی است و این فرد دیگر هیچ سمتی در سازمان تأمین اجتماعی ندارد.

اگر کسی پیدا می‌شد و برای رضای خدا کاری مثل سبزی خرد کردن در منزل، جا انداختن دست و پای عروسک در منزل و... برای او جور می‌کرد، او هم بی‌خیال تامین اجتماعی می‌شد و قضیه آنقدر کش پیدا نمی‌کرد.

اینجوری میشه که اونجوری میشه!

 

 

چرا نماینده‌ها با 140 میلیون تومان نمی‌گنجند؟!

مجلس نهم با اینکه تنها سه ماه از آغازش می‌گذشت به اندازه تمام ادوار مجلس در ایران به مردم خدمت کرده بود. در مرداد ماه هم این روند خدمت ادامه پیدا کرد و مردم از اینکه با تشکیل یک سامانه وحدت چنین مجلسی شکل گرفته است در پوست خود نگنجیدند.

آگاهان اعتقاد داشتند آن تعداد معدودی هم که گنجیدند پوستشان از اول کمی گشاد بوده است و حالا با این کارهای مجلس تازه فیت تنشان شده است!

نماینده مردم بهبهان در مجلس شورای اسلامی در حالی که سعی می‌کرد با مردم چشم تو چشم نشود گفت: «هيأت رئيسه اعلام كرده است كه نمايندگان مي‌توانند صرفا يا ۱۴۰ ميليون تومان خانه رهن كنند و يا اين‌كه با ماهي سه ميليون تومان آن را كرايه كنند.»

 وي در ادامه با بيان اين‌كه اين مبلغ با در نظر گرفتن اجاره بها در تهران و ميهماناني كه از شهرستان داريم، پاسخگوي دخل و خرج نيست، گفت: «در همين خيابان ايران كه نزديكي مجلس هم هست، نمي‌شود با اين مبلغ خانه رهن كرد.»

مردم که همچنان نمی‌گنجیدند دست به دعا برداشتند که برای نمایندگانشان خانه‌هایی پیدا شود که بتوانند در آنها بگنجند! زشت است آدم نماینده‌اش در پیاده‌رو بخوابد خب!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:44  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ چهار: تير

ما به خودمان مي‌باليم، شما چطور؟!

با واژه تعطيلات جمله بسازيد:

جمله يك: تعطيلات در كشور ما زياد است. تعطيلات زياد بد است، اگر براي مردم باشد. بايد تعطيلات مردم را كم كرد تا كشور پيشرفت كند.

جمله دو: تعطيلات خوب است، اگر براي نمايندگان مجلس باشد. تعطيلات نمايندگان مجلس نبايد كم شود تا به پيشرفت كشور آسيبي نرسد.

نمايندگان مجلس نهم در اولين ماه حضورشان در خانه ملت، بعد از ساختن اين دو جمله، با يك فوريت طرح كاهش تعطيلات يك ماهه تابستاني نمايندگاني مخالفت كردند. علي مطهري درباره دلايل اين مخالفت، رسماً،علناً، بدون شرمندگي، در روز روشن و جلوي چشم مردم گفت: «پس نمايندگان كي مسافرت بروند!»

مردم هم بعد از شنيدن اين دليل متوجه شدند كه حذف اين تعطيلات آنقدر با وظايف نمايندگي نمايندگان تعارض دارد كه آنها حتي به فوريتش هم راي ندادند، چه رسد به خودش. بعد از اين بود كه مردم از داشتن چنين نمايندگاني به خود باليدند!

 

 

تكثير تاسف برانگيز اعتماد بنفس!

«اطمينان داريم كه وقتي حزب ... نامزدش را معرفي كرد، بسياري از نامزدهاي فعلي به نفع او كنار خواهند رفت.»

حالا كه تعطيلات نوروز است و بيشتر وقت داريد، سعي كنيد حدس بزنيد جاي خالي جمله بالا با چه كلمه‌اي پر مي‌شود و اين جمله را چه كسي گفته است؛ حتي مي‌توانيد در مجالس عيد ديدني از همه اقشار مختلف فاميل كمك گرفته و نام حزب مورد نظر را اعلام كنيد.

البته براي اينكه كارتان راحت تر شود اطلاعاتي را يادآوري مي‌كنم تا از طريق حذف گزينه، لااقل يك احتمال(حالا احتمال است ديگر، گير ندهيد!) از بين حدس‌هايتان حذف شود:

«محمد نبي حبيبي دبيركل حزب موتلفه اسلامي و اسدالله بادامچيان قائم مقام اين حزب از جمله نامزدهاي جبهه متحد اصولگرايان براي نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي بودند كه راي نياوردند.»

خب طبيعتا حزب موتلفه اسلامي را از بين گزينه‌هاي احتمالي حذف كرديد، اما اينكار را نكنيد؛ چون جمله بالا را اسدالله بادامچيان در تيرماه 91 گفته بود! آگاهان بعد از شنيدن اين جمله هرچند به خيلي چيزها شك كردند، اما به يك چيز مطمئن شدند: اينكه بادامچيان حداقل مطمئن است دبيركل موتلفه و استادآقا كانديداي رياست جمهوري نخواهد شد!

 

 

اندر جاذبه‌هاي ورزشي تركيه

- يكي از جاذبه هاي ورزشي تركيه را نام ببر؟

- آنتا....!

- گفتم جاذبه هاي ورزشي بي ادب!

- چشم؛ خب ورزش در آنتا...

- چقدر تو بي‌ادبي، نكنه سريال حريم سلطان مي‌بيني؟ گفتم جاذبه ورزشي!

- ببخشيد، چشم. وجود كمپهاي مناسب و مجهز در آنتا...

- اي مرگ. اصلا نمي‌خواد نام ببري!

احتمالا انجام چنين گفتگويي و نرسيدن به يك جواب مشخص باعث شد تا در تيرماه 91 تعدادي از محافل مردمي و رسانه‌اي به برگزاري اردوي تيم هاي ليگ برتيري ايران در تركيه و صرف هزينه هاي گزاف اعتراض كنند. آن  فصل نیز قرار بود 7تیم از 18 تیم لیگ برتری به مقصد ترکیه پرواز کنند که هزینه این سفر برای آنها در
مجموع یک میلیارد و 480 میلیون تومان تخمين زده شده بود.

 

 

احمدي‌نژاد و جاسبي، كي فكرش را مي‌كرد؟!

بالاخره يك شغل هم يك شغل است. فكر كن با بدبختي و هزار جور دربه‌دري مقدمات اشتغال دو ميليون و پانصد هزار شغل را فراهم كرده‌اي و به اميد خدا قرار است تا پايان سال اين مقدار شغل ايجاد شود و بيكاري برود پي كارش. آنوقت در اين هير و وير يك نفر الكي و سر هيچي از كار بيكار شود. خب به تو بر مي‌خورد ديگر. حق داري اگر فكر كني اين يك توطئه است تا با بيكار كردن آن يك نفر كل آمار دو ميليون پانصد هزار نفري تو را زير سوال ببرند. خداييش حق داري!

حالا اگر دكتر كچويان به اين مسئله دقت مي‌كرد به دكتر احمدي‌نژاد حق مي‌داد كه هر جوري شده دنبال پيدا كردن يك كار آبرومند براي آقاي جاسبي باشد. آخر او با كنار رفتن از رياست دانشگاه آزاد بيكار شده بود و داشت با اين بيكاري‌اش يك تنه گند مي‌زد به آمار دو ميليون پانصد هزار نفري رييس جمهور!

اگر كچويان به اين موضوع هم كرده بود آنوقت ديگر از علاقه دکتر احمدی نژاد برای عضویت عبدالله جاسبی در هیئت امنای دانشگاه آزاد خبر نمي‌داد! اما فكر نكرد و خبر داد!

 

 

وقتي پوشيدن شلوار آزاد شد

آدم در مي‌ماند چه بنويسد؟ يكي نيست بگويد آخه بنده خدا، کیم جونگ اون عزيز، يك دستوري بده، حرفي بزن، فرماني صادر كن كه اگر آيندگان خواستند درباره آن طنز بنويسند اينطور درنمانند به خدا! مگر چقدر به من پول مي‌دهند؟ فكر مي‌كني حق التحرير اين چند خط چقدر است كه من را مجبور ميكني درباره اينكه «پوشيدن شلوار براي زنان كره شمالي آزاد شد» طنز بنويسم!

چي‌چي را خودم را كنترل كنم؟ كفاشيان و علي مطهري و مسئول ستاد وحدت در انتخابات و اسدالله بادامچيان و... كم بود، حالا كيم جونگ اون كره‌اي هم پا توي كفش ما كرده است و خودش شده است يك پا طنز نويس. بابا بخدا آواز دهل از دور شنيدن خوش است كيم جونگ جون(اين جون آخري كلمه ابراز محبت بود نه بخشي از اسم اون بنده خدا)؛ طنز نوشتن آنقدرها هم درآمد ندارد كه بخاطرش برداري فرمان بدهي كه «تعداد بیشتری از زنان در کره‌شمالی می‌توانند لباس‌هایی نظیر شلوار، کفش پاشنه دار و گوشواره استفاده کنند و نیز افراد بیشتری نیز از گوشی‌های تلفن همراه برخوردار می‌شوند. همچنین خوردن برخی غذاهایی که پیش از این ممنوع بودند نظیر پیتزا، همبرگر و سیب‌زمینی سرخ کرده آزاد است.»

اي بابا!

 

 

پارسال بهار با بودايي‌ها

نمي‌دانم تا حالا يك بودايي را از نزديك ديده‌ايد يا نه! آرام، لطيف، مهربان، خندان، دوست داشتني، مظهر محبت و صلح و صفا؛ از ديورا صدا در مي‌آيد از اينها صدا در نمي‌آيد. دنيا پر از جنگ و كشت و كشتار شود اينها حتي اخم هم نمي‌كنند. حتي بي‌بي‌سي فارسي از آنها دعوت كرده است تا برخي روزها كه عطاالله مهاجراني نمي‌تواند برود آنجا و حرف بزند و حقوق بگيرد، يكي از اين بودايي‌ها برود جاي او؛ آنقدر كه اهل تساهل و تسامح هستند حيوونكي‌ها!

اصلا اين بودايي‌ها از آنهايي هستند كه جان مي‌دهد آدم هر سال بهار با آنها برود مسافرت! فقط اگر خواستيد برويد حواستان باشد كه ميامنمار نرويد. چون آب و هواي ميانمار يكجوري است كه همين آدمهاي مظهر صلح و صفا يكدفعه ممكن است در راستاي همان صلح و صفا شمشير را در بياورند و اتفاقي بيفتند به جانتان، بعد اتفاقي‌تر خانه تان را آتش بزنند، بعد از آنجا كه هنوز اتفاق‌دونشان خالي نشده است باز هم بصورت اتفاقي بدن نيمه جانتان را درون آتش بياندازند! گناهي ندارند بنده‌هاي خدا، دنبال صلح هستند!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:43  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ سه: خرداد

سه سال بعد از سکوت

بعد از سه سال سکوت، اجازه توک توک کردن به دارکوبها داده شد. این خبر بعد از آن اعلام شد که صنف دارکوبها با ارسال نامه‌ای درخواست کرده بود که به علت افزایش بی سابقه بی خانمانها در بین دارکوب جماعت ، آنها را از شرکت در راهپیمایی سکوت معاف کنند. صنف دارکوبها با اشاره به اینکه سه سال است مثل همه اقشار، موجودات و نباتات ایرانی برای بزرگداشت «ما بیشماریم» سکوت کرده اند، افزود: «بابا ناسلامتی ما دارکوبیم، دارکوب رو هم به همین تق و توقش میشناسن. خداییش دیگه بی خیال ما بشید!»

در جواب این درخواست، «ستاد مرکزی مبارزه با دولت کودتا و تقلب» هم اعلام کرد با توجه به فراگیر شدن راهپیمایی سکوت و رسیدن رژیم به آخرین لحظات عمرش، دارکوبها از خیل عظیم بیشمارها معاف شده و می‌توانند سکوت نکنند.

این ستاد همچنین به مناسبت سومین سال بیشمار بودن، به هموطنان اجازه داد تا اتوهای خود را که در پریز برق کرده بودند تا برق کشور تمام شود! از برق بکشند و به زندگی عادی برگردند. آخه خرداد 91 سومین سالگرد صدور تئوری «داماد لرستان- عروس آذربایجان» بود!

 

دیگه همه چیز زیر سر حرام‌خوری نیست که!

«حرام‌خوارهای مقیم مرکز» که حس می‌کردند چیزی از صنف دارکوبها کم ندارند، هم با صدور بیانیه‌ای از شرایط بغرنج کنونی اظهار ناراحتی کردند. این افراد با برشمردن تاثیرات مختلف لقمه حرام بر زندگی دنیوی و اخروی انسان مدعی شدند که با همه این حرفها، نباید هر کسی هر غلطی کرد را که به گردن لقه حرام انداخت!

حرام خوارهای مقیم مرکز، ضمن انتقاد از تحلیلگران از آنها خواستند تا با مراجعه به متون دست اول همه آثار حرام خوری را بررسی کنند تا اینچنین دچار اشتباه نشوند. این حرام خوارها تاکید کردند که برخی از اعمال و رفتار این بشر دو پا چیزی نیست که حتی لقمه حرام هم بتواند منشا آن باشد.

حرام خوارهای مقیم مرکز، در پایان این بیانیه -که به امضای جمعی از جیره خورها و کاسه لیسان استکبار هم رسیده است- از همه تحلیلگران خواستند که برای دریافت اطلاعات بیشتر به دفتر مرکزی «ژنتیک و تاثیرات آن» مراجعه کنند.

اما این بیانیه حرامخوارها بعد از آن رسانه‌ای شد که عده ای سعی داشتند صدور نامه‌ای توسط عبدالعلي بازرگان، محسن كديور، صديقه وسمقي و حسن يوسفي اشكوري كه صراحتاً از خواننده هتاك به امام هادی(ع) حمايت كرده و مدعي شده بودند مراجع محترم به جاي محكوميت فرد هتاك به ائمه بايد جمهوري اسلامي را محكوم كنند، را به گردن لقمه حرام و جیره خوری آمریکا و اسرائیل بیاندازند!!!

 

حروف الفبا محاکمه شدند

سوال:

من یک مادر خانه دار هستم. با توجه به اینکه از مهرماه آینده پسرم به مدرسه خواهد رفت، از شما می خواستم نرم افزار یا کتابی معرفی کنید تا در تابستان او را آماده حضور در مدرسه کنم. جهت اطلاع عرض میکنم که وضع مالی ما خیلی خوب نیست.

جواب:

«واقعا وجود مادرانی چون شما موجب سربلندی جامعه ما است. همانطور که میدانید اول دبستان سال یادگیری الفبا است؛ بنابراین بهتر است در تابستان ذهن فرزندتان را برای یادگیری الفبا آماده کنید. از آنجا که وضع مالی خیلی خوبی هم ندارید، به شما پیشنهاد می دهم هنگام پخش اخبار سراسری فرزندتان را جلوی تلویزیون بنشانید تا روند دادگاه فساد بزرگ مالی را دنبال کند. اعترافات «م.ر»، دفاعیات «ج، د»، اظهارات وکیل «ف. ت» و مواردی از این دست باعث می شود تا او به راحتی با ۳۲ حرف الفبای فارسی آشنا شود. فقط حواستان باشد در مورد «الف.ر.م» خیلی کنجکاوی نکند، این را بگذارید برای دوران دانشجویی!»

دادگاه فسار بزرگ بانکی که در خردادماه به جلسه دوازدهم رسید، تاثیرات عجیب و غریبش  بر حوزه های مختلف آشکارتر شد. مخصوصا که در این جلسه خواهرزاده «یک قدم به انسان کامل» جناب آقای ا.ر.م هم در دادگاه حاضر شد و حرفهایی زد. حوزه لوازم کمک آموزشی یکی از این حوزه ها بود!

 

این تقارن را به فال نیک بگیرید

در حالی که معاون رفاهی سازمان نظام پزشکی در خردادماه 91 گفت: برای ارتقای امنیت پزشکان تا کنون بیش از ۵ هزار افشانه اشک آور و ۱۰۰ شوکر به پزشکان داده شده است؛ در همان خردادماه 91 مرد جوانی که به آزار و اذیت یک زن توسط تعدادی از اراذل و اوباش خیابان کمیل اعتراض کرده بود، از سوی آنها مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کارش به بیمارستان کشید!

تعدادی از آگاهان تقارن این دو رویداد را به فال نیک گرفتند و از ناهیان از منکر خواستند که زین پس فقط در مراکز درمانی امر به معروف و نهی از منکر کنند تا لااقل شاید پزشکان دارای افشانه اشک آور و شوکر به داد آنها برسند.

ناهیان از منکر هم  فال نیکی را که قبلا تعدادی از آگاهان گرفته بودند، از دست آنها گرفتند و گفتند: چشم، ما که قراره بعدش بریم بیمارستان، خب قبلش هم یه سر میریم!

 

بازی اسم فامیل در سطح ریاست جمهوری

رئیس جمهور در احکام جداگانه ای بهروز مرادی رییس سازمان هدفمندی یارانه ها را جایگزین ابراهیم عزیزی معاون برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری، ابراهیم عزیزی را جایگزین لطف الله فروزنده معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی و لطف الله فروزنده را جایگزین محمدرضا میرتاج الدینی معاون پارلمانی رییس جمهور کرد. رییس جمهور همچنین محمدرضا میرتاج الدینی را به عنوان معاون رییس جمهور در اجرای قانون اساسی منصوب کرد.

تعدادی از اگاهان که فال نیک را به ناهیان از منکر تحویل داده بودند و دستشان باز بود، کشف کردند که این یک ورژن ارتقا یافته از بازی اسم فامیل است. آنها همچنین از رییس جمهور بخاطر پاره کردن چند باره حلقه های بسته مدیریتی کمال تشکر را کردند. تعدادی از آگاهان میخواستند نکات دیگری هم ذکر کرنند که ناهیان از منکر، فال نیک را دوباره به آنها پس دادند و آنها هم سرشان به همان گرم شد!

 

این تمام شد، آن یکی تازه آغاز شد

مجلس هشتم تمام شد. فکر را بکن! مجلس هشتم تمام شد! مجلسی که علی مطهری را به جامعه معرفی کرد تمام شد!

مجلس نهم شروع شد! البته این یک سیر طبیعی است و اصولا ما هرچه می‌کشیم از همین سیرهای طبیعی است! اگر میشد وقتی یک چیز تمام می‌شود، چیز بعدی هم بجای شروع شدن  همانجا تمام شود، دنیا چقدر بهتر بود!

 

وقتی حرف حق به گوشمان نمی‌رود

تقصیر خودمان است خب؛ وقتی حرف حق به گوشمان نمی رود، وقتی حاضر نیستیم به نظر رسانه های جهانی احترام بگذاریم و تحلیل آنها را قبول کنیم، وقتی مثل کبک سرمان را کردیم زیر برف و واقعیتهای جامعه جهانی را نمی‌بینیم همین می‌شود دیگر.

اگر ما مثل بچه آدم قبول می کردیم که مخالفان سوری یکسری از مردم سوریه هوستند که دنبال آزادی، انسانیت، حقوق بشر، برافتادن دیکتاتور و... هستند، آنوقت آنها هم مجبور نبودند برای قانع کردن ما دو هفته پس از کشتار فجیع کودکان در الحوله، در نزدیکی شهر حماة اعضای چند خاندان را در یک روستا به صورت جمعی ذبح و همچنین با گلوله بکشند! بیشتر افراد قربانی، که زنان و کودکان و سالخوردگان هستند با چاقو ذبح شده‌اند و تعداد کل کشته‌ها 78 نفر است که به نظر می‌رسد 37 نفر دیگر هم ربوده شده‌اند و احتمالا اجسادشان در محل دیگری یافت خواهد شد.

 

تشکر آقا و خانم اشتون از جلیلی

این ماه را با نامه شروع کردیم، با نامه هم تمام می‌کنیم. خانواده اشتون با ارسال نامه‌ای به سعید جلیلی مذاکره کننده ارشد ایران در مذاکرات هسته‌ای از تلاشهای او تشکر کرد. در این نامه که به امضای پدر و مادر کاترین اشتون رسیده است، آمده:

«آقا سعید

سلام پسرم

تلاشهای بی شائبه و خیرخواهانه شما را در جهت ترویج روحیه پاکدامنی و عفاف و زنده شدن فطرت در وجود دخترمان کاترین می ستاییم.  تصاویر مذاکرات شما و کاترین در بغداد را که دیدیم لازم دانستیم با ارسال این نامه از شما تشکر کنیم.

لازم است ذکر کنیم که چندی قبل که با والدین خاویر سولانا و سایر طرفهای اروپایی مداکره کننده با ایران در یک میهمانی خانوادگی صحبت می کردیم همه از اینکه فرزندانشان در زمان شما پای میز مذاکره نبودند ابراز حسرت می کردند. آنها اعتقاد داشتند که اگر طرف مذاکره فرزندانشان شما بودید خیلی از رذیله های اخلاقی فرزندانشان رفع می‌شد.

مثلا پدر جک استراو گلایه می‌کرد که از وقتی او در مذاکره با طرف ایرانی در زمان اصلاحات پایش را دراز کرده است و کسی توی دهنش نزده، حالا جلوی پدرش هم پایش را دراز می کند. پسره بی حیا؛ خدا بدور!

ارادتمند تو

آقا و خانم اشتون!»


+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:43  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ دو: اردیبهشت

وحدتی که همیشه در سن رشد است

نمی‌دانم تا حالا «وحدت» را از نزدیک دیده‌اید یا نه؟! «وحدت» از آن چیزهایی است که چشمم کف پاش(!) همیشه خدا در سن رشد است و سرعت رشد بالایی هم دارد. به همین خاطر هم ممکن است در فاصله دو دیدار چنان تغییر بکند و تغییر قیافه بدهد که اصلا نشناسیدش. بنابراین اگر یک وقت او را دیدید و از تعجب شاخ درآوردید که این دیگر چه جور وحدتی است، اصلا جا نخورید!

حالا قضیه این وحدت هم که برخی افراد در انتخابات مجلس نهم از آن دم می‌زدند یک چیزی بود در همین مایه‌ها.

البته در مرحله اول باز می‌شد از خطر انحراف و فتنه یک چیزهایی گفت و وحدت را موجه جلوه داد، اما در مرحله دوم که دیگر مشخص شده بود هیچ خبری از فتنه و انحراف نیست، معلوم نبود چرا برخی گروه‌ها بر وحدت تاکید می‌کردند و حاضر نبودند جریان اصولگرا خالص شود.

در اینباره چند فرض محتمل است:

الف) دوستانی که بر وحدت تاکید داشتند مطمئن نبودند که انتخابات به مرحله دوم رفته است.

ب) این دوستان فکر میکردند شورای نگهبان با آنها شوخی کرده است و هنوز چند کاندیدا وجود دارد که احتمالا در لحظات پایانی رو میشود و احتمال دارد در بین آنها منحرف و فتنه گر باشد.

ج) خب بالاخره انسان است دیگر، کار از محکم کاری که عیب نمی‌کند، شاید احتمال می دادند که یکی از خودشان...

به هر حال مرحله دوم انتخابات مجلس برگزار شد و طبیعتا حتی یک نفر انحرافی و فتنه گر هم به مجلس راه نیافت، چون اصولا کسی که نامزد نشده باشد نمی تواند پیروز انتخابات باشد! البته جمع ساکتین فتنه جمع بود!

 

کسی که نام کوچکش تبلیغات بود!

اما یکی از پدیده های انتخابات مجلس شورای اسلامی، شخصی بود به نام علی اصغر خانی. او را پیش از انتخابات کمتر کسی می‌شناخت اما کم‌کم شرایط به گونه‌ای پیش رفت که بعد از انتخابات کمتر کسی بود که او را نمی شناخت.

کافی بود شما در شهر تهران بخواهید روی صندلی‌ای بنشینید، باید مواظب می‌شدید که پوستر تبلیغاتی او قبلا رویش چسبانده نشده باشد. اگر می‌خواستید به شاخه یک درخت نگاه کنید و از سبزی زیبای آن در بهار لذت ببرید، باید شاخه ای را انتخاب می‌کردید که عکس او از آن آویزان نشده باشد. خلاصه کار به جایی کشید که مردم راضی شدند تعهد بدهند که به او رای خواهند داد به شرطی که وی دست از تبلیغات سرسام آورش بکشد. اما چون او دست نکشید، مردم هم به او رای ندادند!

 

نوستراداموس هستم از تهران!

یکی دیگر از پدیدهای انتخابات، محمدرضا باهنر بود. باهنر که در دور اول پیش بینی کرده بود 22 یا 23 نفر از لیست جبهه متحد به مجلس راه پیدا کنند، در کمال خونسردی اینبار پیش بینی کرد که 20 نفر از این لیست در دور دوم به مجلس راه خواهند یافت.

در همین زمینه کنگره جهانی تناوب اعداد ریاضی برگزار شد تا دانشمندان مطمئن شوند همچنان بعد از یک، دو، سه و چهار، عدد بیست قرار ندارد! بعد از اینکه دانشمندان از این قضیه مطمئن شدند هیچ اتفاق خاصی نیافتاد و همه رفتند پی کارشان.

گفتنی است محمدرضا باهنر از جمله افرادی است که اگر همینطور به نماینده مجلس بودن ادامه دهد معلوم نیست آیندگان بتوانند تشخیص دهند او عضوی از مجلس است یا مجلس عضوی از اوست!

 

قول با شرف یا قول بدون ‌شرف؛ مسئله این است!

پیرمرد اولی: آقا این مستمری ما رو هم ندادن بریم نیم کیلو ناخن مرغ بگیریم ها!

مرد دومی: گور بابای مستمری آقا. تو این وضعیت کی به مستمری فکر میکنه؟ ای این مستمری رو سر قبر من بذارن!

پیرمرد اولی: ای بابا، چرا آخه؟

مرد دومی: آقا در این شرایطی که سازمان تامین اجتماعی رو هواس شما به فکر مستمری هستی؟ من اینجا از طرف همه مستمری بگیران و چند ده میلیون نفر تحت پوشش تامین اجتماعی اعلام میکنم که هیچ چیز برای ما از مشخص شدن اینکه بالاخره مرتضوی قول شرف داده بود یا قول خالی، مهمتر نیست!

پیرمرد اولی: برو بابا تو هم دلت خوشه ها! من دنبال ضامن میگردم سه میلیون وام ودیعه مسکن رو بگیرم اونوقت تو گیر مرتضوی هستی؟

مرد دومی: همین دیگه. همین شما افراد بی‌مسئولیت هستید که باعث میشید مدیران فکر کنند باید برای افراد تحت پوشش تامین اجتماعی کار کنند تا دغدغه های اونا برطرف بشه. در حالی که مهمترین وظیفه دولت و مجلس اینه که قضیه رئیس تامین اجتماعی رو آنقدر کش بده که پاره بشه، یعنی حل بشه! الان و در شرایط خطیر کنونی هیچ چیز به این اندازه مهم نیست!

پیرمرد اولی: ببینم تو قیافه‌ات چقدر آشناس! اسمت چیه؟

مرد دومی: مخلص شما... مرتضوی هستم!

در همین راستا در اردیبهشت سال 91 قضیه استیضاح وزیر کار بخاطر انتصاب مرتضوی به ریاست سازمان تامین اجتماعی کلید خورد. هرچند این کلید موقتا با قول شرف(بنابر روایتی قول بدون شرف!) مرتضوی ملغی شد، اما چند ماه بعد افتضاحی بالا آورد که بیا و ببین!

 

قانوم نظارت بر نمایندگان با قابلیت اجرا در کودکستان

تا پیش از این مردم فکر می کردند که اگر قرار باشد بر چیزی نظارت شود، نظارت کننده باید با آن چیز فرق داشته باشد. یعنی معمولا در این تاریخ چند هزار ساله بشر اینطور بوده است. بعد از چند هزار سال تعدادی از آگاهان دور هم جمع شدند و کلی فکر کردند و کم‌کم معلوم شد که هیچم اینطور نیست و در برخی موارد می‌شود یک چیز بر خودش نظارت کند.

بعد هم برای اینکه کلمه چیز از گزاره خبری بالا خارج شود، مجلس شورای اسلامی را جای آن گذاشتند. نمایندگان مجلس هم یک عالمه کیف کرده بودند که قرار است خودشان بر خودشان نظارت کنند چون حتی در زمان پیش از دبستان هم که وظایف مهمی مثل نمایندگی برعهده شان نبود، با زهم یکی دیگر بر رفتار و کردار آنها نظارت می‌کرد چه رسد به الان!

خلاصه آنها بعد از کلی کیف کردن نزدیک چند سال طول دادند تا قانون نظارت بر نمایندگان را تصویب کنند. آنها اعتقاد داشتند در حالی که چند هزار سال طول کشیده است تا آن گزاره فوق به ذهن بشر برسد، حالا این چند سال زمین ماندن امر بزرگان که چیزی نیست!

خلاصه این قانون در اردیبهشت 91 تصویب و ابلاغ شد و از خوبی هایش این بود که هم می‌شد در مجلس اجرایش کرد و هم در کودکستان! فقط مثلا باید «کسر از حقوق» تبدیل می‌شد به «حذف ساندویچ زنگ تفریح» یا اینکه بجای «جلسه علنی» می‌گذاشتند «سر صف صبحگاه»! می‌گویید نه؟ به چند مورد از تنبیهات در نظر گرفته شده در این قانون توجه بفرمایید:

  الف ـ تذکر شفاهی بدون درج در پرونده

     ب ـ تذکر کتبی با درج در پرونده

     پ ـ اخذ تعهد کتبی مبنی بر عدم تکرار تخلف

     ت ـ کسر حقوق از یک ماه تا یک سال به میزان یک دوم

     ث ـ محرومیت از عضویت در مجامع و شوراها یا کمیته های تحقیق و تفحص

     ج ـ محرومیت از نامزدی برای عضویت در هیأت رئیسه مجلس و هیأت رئیسه کمیسیونها

     چ ـ اعلام یک یا چند تخلف نماینده در جلسه غیرعلنی توسط رئیس مجلس

     ح ـ اعلام یک یا چند تخلف نماینده در جلسه علنی توسط رئیس مجلس

 

 

سوال اساسی یک مرد که راس بود

چند روز قبل از اینکه مردم قزوین پوز همه اقوام در پایبندی به رسوم را بزنند و بروند پنجاه بدر(بر وزن سیزده بدر)! یکی از شخصیت های مهم که کلی در راس است پوز همه را در همه چیز زد.

او با گفتن جمله «معلوم نیست تئوری ساکتین فتنه از کدام کره نازل شده است» نشان داد که خیلی مرد است و از دست هیچ کس هم هیچ کاری ساخته نیست!

اما چون این آقا کلا خوب حرف می‌زند، به غیر از حمید رسایی(نماینده مردم تهران در مجلس) که خروشیدن علیه ساکتین فتنه و زنده نگه داشتن 9 دی را کنترات بعهده گرفته است، کسی علیه آن آقا صحبت مهمی انجام نداد.

 

دموکراسی یا یکی مال من- یکی مال تو

البته تا پیش از این هم خیلی ها اعتقاد داشتند که اصولا دموکراسی غربی یکجور بازی است اما در روسیه دارد این بازی کمی تکراری می‌شود. اردیبهشت پارسال پوتین و مدودوف پستهای ریاست جمهوری و نخست وزیری را به روش یکی مال من- یکی مال تو، تقسیم کردند و اینبار پوتین رییس جمهور شد و مدودوف نخست وزیر.

از آنطرف چند هزار کیلومتر آنطرف تر هم اتفاق دیگری افتاد که نشان می داد این بازی نه تنها تکراری که حتی می تواند خیلی کثیف باشد. در فرانسه سارکوزی رفت و فرانسوا اولاند رییس جمهور شد.

فساد اخلاقی اولاند و زنش(که البته برای با هم بودن نیازی به ازدواج نمی بینند!) ثابت کرد که فرانسه علاوه بر اینکه مهد آزادی است و به همین دلیل علیه حجاب قانون تصویب می کند، مهد خیلی چیزهای دیگر هم هست. البته خود مردم فرانسه خیلی به این موضوع حساسیت نشان ندادند چراکه رییس جمهور قبلی و زنش هم همچین چیزی بودند و این مسئله برای فرانسوی ها مثل سوار پژو شدن مسئله ای عادی است!

آنقدر عادی که وقتی زن سارکوزی به زن اولاند توصیه می‌کند که با رسمی کردن ازدواجشان قال قضیه را بکند، هیچ کس به روی خودش نمی‌آورد!

 

وقتی اصلاحات به روی خودش نیاورد

ماریو مونتی نخست وزیر ایتالیا گفت: «ارتش این کشور باید مخالفانی را که نسبت به سیاستهای اقتصادی دولت معترض هستند سرکوب کند.»

بعد از این صحبت، محمد خاتمی راهش را کج کرد و در حالی که سوت می زد به پنجره طبقه ششم ساختمان در آنطرف پیاده رو نگاه کرد!

اکبر گنجی همچنان به اعتصاب غذای هفت ساله خود ادامه داد و در کمال خونسردی زنده ماند!

سعید حجاریان مقاله ای درباره لزوم آزادی پشه‌ها در ایران و دیکتاتوری مگس کش ها نوشت.

میرحسن موسوی به روی خودش نیاورد.

مهدی کروبی چون متوجه قضیه نشده بود، کسی هم انتظار واکنش از او را نداشت.

عطاالله مهاجرانی به کم بودن حق‌الحضورش در بی‌بی‌سی فارسی اعتراض کرد.

موسوی خوئینی‌ها در حالی که مقداری خاکستر روی سر و صورتش می‌ریخت از کادر خارج شد.

شیرین عبادی خفه خون گرفت و...

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:41  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز: سال 91 چگونه گذشت؟/ يك: فروردين

در سال 91 كلي اتفاق ريز و درشت به وقوع پيوست كه در اين سلسله مطالب فقط قرار است به برخي از آنها اشاره شود. اينكه چرا به برخي ديگر اشاره نمي‌شود را شما بگذاريد پاي ضيق وقت وگرنه هيچ دوشواري ديگري وجود ندارد! 

 

 دو سال دلدادگي و تجربه از نوع آمريكايي! 

خب بالاخره آغاز سال و تعطيلات نوروز بود و مردم هم دور هم مشغول عيدديدني و آجيل خوردن و... پس هيچ عجيب نيست كه يك بانوي آمريكايي هم سعي كند بر اين شيريني بيفزايد و با اقدام خود سوژه ديگري جهت خنده مردم جور كند، همانطور كه اوباما با ارسال پيام نوروزي براي مردم ايرران موجبات خنده ايرانيان را فراهم كرده است.

اما ماجراي آن بانو از اين قرار است كه در روزهاي بي‌خبري اوايل فروردين،  يك زن آمريكايي پس از «دو سال دلدادگي و تجربه» تصميم گرفت رسما با الاغ خود ازدواج كند. بدون هيگونه توضيحي به بخشي از گفتگوي انجام شسده بين اين دو دلداده عاشق توجه فرماييد:

اولي: واي خداي من... چقدر خوشگل شدي عزيزم!

دومي: عرعر...

اولي: نميدوني وقتي تو كنارم نيستي چقدر زندگي بي معني ميشه؟!

دومي: عرعر...عر

اولي: پيشنهادت براي ماه عسل چيه فدات شم؟

دومي: عر...عر...عرعر....عر

اولي: قربونت برم، چقدر سليقه هاي ما به هم نزديكه!

دومي: عرعرعر...عر...عرعر

طبيعتا اين گفتگوي عاشقانه به اين زودي ها كه تمام نمي‌شود اما همين مقدار از آن براي اثبات دلدادگي اين دو جانور كافي است. ضمنا اينكه كدام يك از اولي و دومي جناب الاغ بوده و كدام يك ديگري، به انتخاب شما بستگي دارد، هرچند كه خيلي هم فرق نمي كند!

 

 افرادي كه توقع برخورد عاطفي داشتند، چه حرفا!

فكر مي‌كنيد چه كساني در اوايل سال گذشته «توقع برخورد عاطفی دستگاه قضا با بستگان خود را» داشتند؟ البته جمله داخل گيومه را رييس دستگاه قضا گفته ولي با توجه به اينكه در اينباره توضيحات بيشتري نداده است، مردم ايران در سردرگمي بي پاياني غوطه‌ور شدند، چراكه به هيچ وجه مشخص نيست كه چه كساني در اين كشور هستند كه از جرئت داشتن چنين توقعاتي برخوردارند!

براي اينكه ما هم به سهم خودمان در اين زمينه روشنگري كنيم نام چند نفر كه احتمال دارد چنين توقعاتي داشته باشند را بيان مي كنيم:

- بقال گرانفروش سر كوچه!

- كشاورز بيرجندي كه بيش از 5 درصد محصولاتش را كرم خورده است!

- مرد ساندويچ فروش در حول و حوش مركز شهر كه عرضه جلوگيري از آشوب در حوالي مغازه اش را ندارد!

- پيرمرد بازنشسته اي كه بيش از دو بار در سال به كم بودن حقوق خود فكر مي كند.

اما خب علي رغم اينكه رييس قوه قضائيه از فرد خاصي نام نبرده بود، اما اعضاي يك خانواده هستند كه از بس خوب و دوست داشتني‌اند مردم ايران سر هر چيزي بدون دليل به آنها فكر مي‌كنند، حتي سر همين توقع داشتن و اين حرفها!

البته در خبري بي ربط به اين موضوع هم سخنگوي قوه قضائيه در فروردين ماه خبر داد كه پرونده فائزه هاشمي و علي‌اكبر جوانفكر براي اجرا به واحد اجراي احكام دادستاني رفته است. البته اجراي احكام چيزي در مايه‌هاي... بي‌خيال! در اينباره در مطالب مربوط به ماههاي بعد بيشتر صحبت مي‌كنيم؛ وقتي كه جاي خالي در زندان براي دخمل بابا پيدا بشود!

 

 قصاب نروژي كه يه سور به خفاش شب زد

فروردين فقط در ايران ماه آغاز دادگاه برخي متهمان دانه درشت يا ارسال پرونده برخي متهمان خانه درشت به اجراي احكام نبود. در اين ماه محاكمه جوان 32 ساله نروژي –معروف به قصاب نروژي- كه سال قبل از آن 80 نفر را در كشورش قتل عام كرده بود آغاز شد. هرچند كه از همان ابتدا مشخص بود اگر ثابت شود او در هنگام جرم مشكل عقلي نداشته حداكثر به 21 سال زندان محكوم خواهد شد!

در همين رابطه نقل شده است كه خفاش شب‌هاي تهران از آن دنيا پيغام فرستاده است كه: آقا نفري چند حساب كرده اند كه شده 21 سال؟!

خفاش شب در ادامه كلي شاكي شده است كه اگر به آن جوان نروژي «قصاب» مي‌گويند به او بجاي خفاش شب بايد بگويند: «پيشي ملوسي»!

در همين زمينه يكي از كارشناسان حقوق اقتصادي دليل اين حكم قصاب نروژ را اقتصاد پيشرفته اروپا دانست كه اصولا در آنجا عمده كار كردن با تك‌فروشي تومني صنّار فرق دارد. قابل ذكر است كه همين جوان نروژي اگر در كشورهاي اروپايي سمندر هفت رنگ شكار مي‌كرد يا كرگدن را بخاطر شاخش مي‌كشت، احتمالا با جريمه سنگين‌تري روبرو مي‌شد! البته عيبي ندارد كه؛ متمدن هستند بنده‌هاي خدا!

 

 

هنگام سوار شدن به مترو مايو همراه داشته باشيد!

بالاخره مترو است ديگر؛ بايد منتظر بايستي تا قطار بعدي بيايد و سوار شوي. حالا در اين مدت مي‌تواني كتاب بخواني، هدفون در گوش چيزي گوش دهي يا اينكه خداي نكرده سرت بجنبد و چشمت دودو بزند! اين كار آخري را كه بهتر است انجام ندهي چون عقوبت اخروي دارد، اما حتي همان كارهايي مثل مطالعه كردن و... را هم از اين به بعد بهتر است انجام ندهي چون عقوبت دنيوي دارد!

بجاي اينكارها بايد چشم بدوزي به دو طرف تونل و اگر چيزي شبيه جريان آب ديدي كه به تو نزديك مي‌شود يا صداي چكه كردن آب را شنيدي، سريع دمت را روي كولت بگذاري و بزني به چاك! باور نداري؟! خيلي از افرادي كه اواخر فروردين ماه سال 91 در خط 4 متروي تهران منتظر قطار بودند هم به همين توصيه ساده گوش نكردند كه يكهو مجبور شدند به اين فكر كنند كه چرا هر روز صبح زير كت و شلوارشان محض احتياط يك دست مايو هم نمي‌پوشند!

ورود سيلاب به تونلهاي مترو تهران يكي از اتفاقات فرودين 92 بود كه البته با دعواي مسئولان شهرداري و دولت بر سر اينكه چه كسي مقصر است به خوبي و خوشي پايان يافت و مثل هميشه مرحوم مغفور خلبان كه دستش از دنيا كوتاه است، بعنوان مقصر سقوط هواپيما معرفي شد!

 

 

شوخي با سه ميليون كارت بانكي

ما سه تا كارت بانكي داريم، يكي در ميان رمزشان را فراموش مي‌كنيم؛ آنوقت طرف رمز سه ميليون كارت بانكي را حفظ كرده است، جل الخالق! تازه آنقدر هم از اينكار خوشحال بوده كه براي اثبات توانايي‌اش همه سه ميليون رمز را منتشر كرده تا هر كس باور ندارد كنف شود!

حالا البته يكسري شايعاتي هم بود كه طرف در يك شركت مرتبط با بانك‌ها كار مي‌كرده و سر قضايايي شاكي مي‌شود و براي انتقام گرفتن اين رمزها را منتشر مي‌كند، ولي شما باور نكنيد! قضيه همان اثبات توانايي در حفظ كردن اعداد است وگرنه مگر سيستم بانكي ما كم الكي است كه يكي بتواند شماره و رمز كارت بانكي خلق الله را بريزد در فضاي مجازي و يه آب هم روش؟!

نه، شما باور مي‌كنيد در سيستم بانكي‌اي كه مي‌توان در آن سه هزار ميليارد تومان را بالا كشيد، نمي‌توان اطلاعات سه ميليون مشتري بي‌خبر از همه جا را حفظ كرد؟ چه ربطي دارد؟ خب بنده خدا اگر ربطي داشت كه بانك مركزي به اين افتضاح كه در فروردين 91 رخ داد نمي‌گفت شايعه و بعد هم در اوج خونسردي به مردم توصيه نمي‌كرد كه حالا اگر محظ احتياط رمزهايشان را هم تغيير دهند عيبي ندارد!

فكر كن! طرف رمز عابر بانكش منتشر شده، بعد بهش توصيه ميكنن كه رمزت را تغيير بدهي بد نيست!

 

 

سه هزار ميليارد چند تا صفر داره؟!

حالا كه صحبت از سه هزار ميليارد به ميان آمد بد نيست اشاره شود كه در فروردين 91 چهارمين جلسه رسيدگي به پرونده اين متهمان برگزار شد. با برگزاري متوالي اين جلسه ها كم‌كم همه مردم در جريان اخبار آن قرار گرفتند و تمام سطح كشور از اين رويداد متاثر شد.

اقدام قابل توجه يك عدد مه‌آفريد با اينهمه پول باعث شد تا حتي بازي جالبي در كوچه‌هاي جنوب شهر رواج پيدا كند!

آن روزها کودکان جنوب شهری در کوچه ها مشغول بازی جدیدی به نام "اختلاس چند تا صفر داره" بودند. مادر یکی از این کودکان به خبرنگار ما گفت: بنده از طرف خودم و آقامون از همه دست اندر کاران این اختلاس کمال تشکر را داریم.

وی در توضیح علت تشکرش گفت: والا ما که امکانات خاصی برای پر کردن اوقات فراغت بچه هایمان نداریم اما این اتفاق باعث شده است تا بچه هایمان را با شمردن صفرهای عدد این اختلاس سرگرم کنیم! این مادر خلاق ادامه داد: ما از همه مختلسان همیشه در صحنه تقاضا داریم تا اختلاس های خود را با عددهای غیر رند انجام دهند تا سرگرمی بچه هایمان بیشتر شود. وی به عنوان نمونه اختلاس 3652457125894 تومانی را گزینه مناسبی جهت پر کردن اوغات فراغت بچه های جنوب شهر دانست.
او در پایان ضمن انتقاد از صدا و سیما گفت: واقعا جای تاسف است که صدا و سیما در حالی که قیمت کارت شارژ و پفک را به ریال اعلام می کند؛ با اعلام قیمت این اختلاس به تومان از هیجان بازی فرزندان ما به اندازه يك صفر می کاهد!

 

 

فيلمي كه اگر رو مي‌شد از قلاده‌هاي طلا بيشتر مي‌فروخت

اما فروردين 91 يك اتفاق جالب ديگر هم داشت. در اين ماه فيلم حكومتي، دولتي، سفارشي، دروغگو، اقتدارگرا و ضعيف «قلاده‌هاي طلا» توانست به فروش ميلياردي دست پيدا كند. خيلي از خبرگزاري‌هاي راستگو، مردمي، ايران دوست و خصوصي كه هيچ كس هم در آنها به ديگري نگاه بد نمي‌كند –مانند بي‌بي‌سي!- اين استقبال را ناشي از توزيع سانديس همراه بليط در سينماها و استقرار ناوگان اتوبوس‌راني در ميادين اصلي شهر دانستند.

در همين راستا پونه قدوسي –مجري بي‌بي‌سي فارسي-كه همراه با زره و كلاه‌خود و از داخل يك حفاظ امنيتي برنامه‌اش را اجرا مي‌كرد گفت: هيچ اين فيلم زياد نفروخته، تو همين بي‌بي‌سي خودمون يه سري اتفاقات مي‌افته كه اگر فيلمش دربياد صدها ميليارد فروش مي‌كنه!

اتفاقا خيلي از آگاهان اعتقاد دارند كه چون آن اتفاقاتي كه قدوسي مي‌گويد جزو برنامه‌هاي ثابت بي‌بي‌سي است، تماشاگران به آن عادت داشته و هيچ هم فروش خوبي نخواهد كرد!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1392ساعت 0:40  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ نامه مردم به خودروسازها: ما را ببخشيد كه فيل نبوديم!

خودروسازهاي عزيز

سلام

اينجانبان مردم شريف ايران، بعد از چند روز به اين نتيجه رسيديم كه بايد طي نامه‌اي رسمي از شما پوزش بطلبيم. هرچند كه توقع پذيرش اين پوزش خود گناهي ديگر است!

وقتي به رفتار اين چند سال خود با شما نگاه مي‌كنيم عرق شرم بر پيشاني ما نشسته و آه حسرت از نهادمان (نهاد كه مي‌دانيد كجاست؟ يكجايي نزديكي‌هاي گذاره!) بلند مي‌شود. ما در برابر همه خوبي‌ها و خدمات بي مثال شما هيچ كاري نكرديم جز پررويي، ناشكري و تهمت زدن.

اين شما بوديد كه به ما فرصت پرايد سواري را ارزاني داشتيد؛ آنهم پرايدي كه بوق داشت، درهايش از دو طرف باز مي‌شد، لاستيكهاي امكان باد شدن مجدد داشتند، چند مدل تنوع قالپاق داشت، شيشه هايش بالا و پايين مي‌رفتند، ضبطش نوار مي‌خورد، سپرش مشكي بود و كلي مزاياي ديگر!

اين شما بوديد كه خودروهايي با قابليت آتش گرفتن در اختيار ما گذاشتيد؛ واقعا كدام يك از ملتها اين امكان را داشته اند كه سوار فندك شوند؟! چه كسي را سراغ داريد كه بتواند خود و خانواده‌اش را سوار فندكش كند و برود سيزده بدر؟!

اين شما بوديد كه در نمايندگي‌هاي مجازتان ما را راه داديد؛ به ما فرصت ثبت نام اينترنتي داديد، از شش صبح در سرما و گرما ما را به صف كرديد و پذيراي حضور سبزمان شديد! بيشتر از تعميرگاههاي متفرقه از ما پول گرفتيد و آنقدر دوستمان داشتيد و مشتاق زيارت دوباره ما بوديد كه چند بار براي يك عيب ثابت ما را به حضور پذيرفتيد!

اين شما بوديد كه بعد از فروش ماشين‌هايتان بي‌خيال ما نشديد و نگذاشتيد براي ده پانزده سال به امان خدا در جاده‌ها رها شويم. اين شما بوديد كه با تعبيه كردن نواقصي در ماشين‌ها از همان بدو خروج از نمايندگي، دوباره ما را به سمت خودتان كشيديد. خدا را شكر ميكنيم كه ما را گير خودروسازي‌هاي بي‌معرفت و نارفيق خارجي نينداخت!

ديگر بس است. هرچقدر از كمالات شما مي‌گوييم بيشتر شرمنده مي‌شويم. پس بگذاريد از خودمان هم بگوييم.

و اما ما!

ما ملتي بوديم با پاچه‌هايي تنگ كه ديگر نمي‌شد پرايد را بيشتر از هفده ميليون در پاچه‌اش كرد! ما حتي عرضه نداشتيم فيل باشيم كه اگر يك وقتي شلوار پايمان كرديم كلي پاچه گشادتري داشته باشيم!

ما مردمي بوديم كه نتوانستيم دست به دست هم دهيم به مهر و با فقط ده ميليون بيشتر هزينه كردن، پول عيدي‌هاي چند ده ميليوني مديران شما را فراهم كنيم. ما ملتي بوديم كه به اين فكر نكرديم كه شما و خانواده‌هايتان بدون اين عيدي‌ها در اين شرايط تحريم چگونه تعطيلات نوروز را سپري خواهيد كرد!

ما مشتري‌هاي خوبي نبوديم. ما بجاي اينكه از عيدي شخص معاون اول رئييس جمهور و كاهش چهار دهم درصدي قيمت تيانا (كه از 134800000 تومان به 134300000 رسيده است) در پوست خودمان نگنجيم، به اين فكر كرديم كه اصلا چه كسي خودروها را گران كرد؟!

ما آنقدر منحرف بوديم كه متوجه نشديم آقاي معاون اول مي‌تواند بجاي عيدي دادن به ما در جشن نوروز شركت كند و به صورت زنده و مستقيم و با چه كيفيتي انواع رقص‌هاي سنتي را ببيند!

ما انقدر بي‌حيا بوديم كه در قبال كاهش پانصد ششصد هزار توامني قيمت پرايد بجاي اينكه سجده شكر بجا آوريم شروع كرديم به جمع و تفريق كردن قيمت كل قطعات پرايد! حال آنكه با اين پانصد هزار تومان ميشود شش هفت كيلو پسته اعلا خريد و كل عيد را مشغول بود. دم شما گرم و ننگ بر ما!

ما بجاي اينكه از شما بخاطر آسان كردن عروج الي الله و رسيدن به قرب الهي متشكر باشيم هي دم از ترمز اي‌بي‌اس، كيسه هوا و... زديم؛ انقدر كه جون دوست بوديم و دو دستي چسبيده بوديم به اين زندگي فاني!

و حال ما چه داريم بگوييم؟ چه داريم بگوييم به شما كه در افتخاري ديگر وانت‌پرايد هم براي ما به ارمغان آورده‌ايد؟! فكرش را بكن! اهل و عيال را مي‌ريزيم پشت وانت‌پرايد و درحالي كه جوات يساري دارد چه‌چه مي‌زند در جاده چالوس مي‌گازيم. يا اينكه چهارصد كيلو پسته را بار مي‌زنيم و گاز مي‌دهيم؛ فقط حواسمان هست كه صداي ضبط را زياد بالا نبريم كه يك وقت از خواب بلند نشويم!

آري خودروسازان عزيز! ما بد مردمي بوديم براي شما. اُف بر ما! 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 10:43  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ مکالمه لو رفته از لابی کردن يك مسئول سينمايي با آقاي اسکار!

اسكار امسال به فيلم ضد ايراني آرگو رسيد، همانطور كه پارسال به فيلم جدا شدن دو نفر از هم رسيده بود. حالا اين وسط بنده خدايي هم چيزهايي درباره لابي كردن با اسكار و اينها گفته بود كه البته اين طنز هيچ ربطي به آن ندارد.

 مسئول سينمايي: الو...الو...

اسكار: بله بفرمایید.

مسئول سينمايي: الو... اونجا اسکاره؟!

اسكار: بفرمایید... باکی کار داشتید؟

مسئول سينمايي: من با آقای اسکار کار دارم! همون آقا لخت زرده که یه شمشیر هم دستشه!

اسكار: خودم هستم... امرتون رو بفرمایید.

مسئول سينمايي: خوبی اسکار جون، نشناختمت، از پارسال تا حالا کلی صدات عوض شده. من مسئول سينمايي هستم.

اسكار: ولی تو خوب موندی. امری باشه در خدمتم.

مسئول سينمايي: راستش نه که لابی پارسال جواب داد، زنگ زدم یه لابی کنم آرگو اسکار نگیره.

اسكار: ببین عزيزم شما با خودت چند چندید؟

مسئول سينمايي: متوجه منظورت نمیشم اسکار جون!

اسكار: يعنی مثل اینکه قضیه لابی رو خودت هم جدی جدی باور کردی ها.

مسئول سينمايي: چی؟

اسكار: هیچی بابا... بگذریم. میگم حالا در قبالش تو چی کار برای ما میکنی؟

مسئول سينمايي: والّا چی بگم... تو چه كاري دوست داري؟

اسكار: من... من میگم باید در عوض شما هم تو جشنواره تون به یه بازیگر زن ضد نظامتون که تو فتنه حضور داشته و حتی بازداشت هم شده سیمرغ بدید!

مسئول سينمايي: خب ما که همینجوریش هم داریم این کار رو می کنیم!

اسكار: جدی؟ پس... پس باید به یه بازیگر مرد هم که يه چيزي تو مايه‌هاي همون بازیگر زنه باشه باز سیمرغ بدید!

مسئول سينمايي: ای بابا... این کار رو هم که خودمون داریم انجام می دیم!

اسكار: نه بابا... جدی میگی؟ پس... آهان! باید یکی از سیمرغ هاتون رو هم به یه فیلمی بدید که علیه خانواده و ضد والدین و در طرفداری از ارتباط آزاد دختر و پسر باشه و به برادري كه غيرت خواهرش رو داره ميگه سگ نگهبان، بدید!

مسئول سينمايي: اوووووف.... بابا اسکار مثل اینکه تو اصلا اخبار ما رو پیگیری نمیکنی ها! ما که این کار رو هم انجام دادیم!

اسكار: عجب... جداً؟ پس بايد موقع خوندن اسم نامزدهاي سيمرغ، اصلا اسم فيلم اون كارگردان ريشوئه كه به انقلابتون فحش نميده رو نياريد. متوجه شدي؟ حتي نبايد اسمش رو هم بياري ها... سيمرغ دادن كه پيشكش!

مسئول سينمايي: بابا اين چه شرطهايي كه ميذاري آخه؟! ما كه خودمون همه اين كارها رو كرديم!

اسكار: شوخی میکنی؟! یعنی شما تو جشنواره تون این کارها رو کردی؟ پس... پیدا کردم! باید تو این مدت که مدیر هستی حتی یه فیلم هم درباره انقلاب اسلامی نسازی.

مسئول سينمايي: دیوونه‌ام کردی اسکار... تو بیا سابقه مدیریت من رو ببین. ببین تو این چهار سال مديريت من، فارابی و مرکز سینمای تجربی و... حتي یه فیلم هم درباره انقلاب ساختن؟ نساختن دیگه!

اسكار: ببینم! تو مدیر سینمای ایرانی یا جای دیگه؟

مسئول سينمايي: یعنی چی؟

اسكار: هیچی... یه لحظه همینجوری شک کردم! پس دیگه لازم نیست که ما امتیاز بدیم، شما داری همه کارهای مد نظر ما رو انجام میدی دیگه! آرگو هم اسكار ميگيره... خيالت تخت!

مسئول سينمايي: نه دیگه... نشد. فكر كردي زرنگي؟! اگر به آرگو جایزه بدید، ما هم میریم همه جا میگیم تو سیاسی هستی!

اسكار: زرشک... این رو که همه میدونن. تازه امسال گفتیم که زن اوباما جایزه رو اعلام کنه که دیگه برای هیشکی شکی باقی نمونه.

مسئول سينمايي: ای بابا...اینطوری که لابی مون جواب نمیده.

اسكار: حالا عیبی نداره... من یه پیشنهاددارم!

مسئول سينمايي: جون من؟! بگو... بگو دیگه... زود باش بگو!

اسكار: باشه بابا... من میگم تو که قدرت لابی کردنت خوبه... برو لابی کن سازمان سینمایی رو با گروه طنز و سرگرمی شبکه سه ادغام کنن، جواب می‌ده ها!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1391ساعت 18:11  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ قيمت خودرو و توضيحاتي از جنس كتاب آشپزي

فرض کنید یک نفر بلد نیست ساندویچ کوکوسبزی درست کند و شما قرار است به او آموزش دهید. از کجا شروع می‌کنید؟ از خریدن سبزی کوکو؟ خرد کردن آن؟ اینکه چند تا تخم مرغ باید بزند؟ یا... اصلا بیایید فرض کنیم کوکوسبزی درست کردن را قبلا به او یاد داده‌اید و حالا می‌خواهید ساندویچ کوکوسبزی درست کردن را یاد بدهید؛ حالا از کجا شروع می‌کنید؟ چی... اصلا شروع نمی‌کنید؟ ای بابا... چار ناراحت می‌شوید؟ خب بابا شاید بلد نیست بنده خدا! مگر می‌شود؟ خب اگر نمی‌شد که طر ف در کتاب آشپزی اش نحوه درست کردن آن را آموزش نمی‌داد. تازه اینطوری هم آموزش داده:

«کوکوسبزی و چند تکه گوجه فرنگی، خیارشور، و مقداری سس را داخل نان ساندویچ قرار دهید و میل کنید»!

به خدا لال از دنیا بروم اگر دروغ بگویم! عین همین را نوشته. یعنی نويسنده محترم فرض کرده کسی وجود دارد که اگر نان ساندویچی، گوجه فرنگی، خیارشور و کوکوسبزی را به او بدهی، ممکن است نداند چطور باید ساندویچ کوکوسبزی درست کند. یعنی مثلا امکان دارد گوجه و نان و خیارشور را لای کوکوسبزی بگذارد! یا ممکن است کوکوسبزی و خیارشور را لای نان بگذارد و گوجه را دور بریزد چون فکر می‌کرده گوجه فرنگی مثلا نکته انحرافی قضیه بوده است!

اما اينگونه توضيح واضحات كه فقط مختص كتاب‌هاي آشپزي نيست؛ مثلا همين چند روز پيش وزير محترم صنعت و كلي كار ديگر از جمله تجارت و معدن و اينها، فرموده بودند: «دو شركت بزرگ خودروساز زمان زيادي را صرف تأمين جريان ريالي و ارزي خود كرده‌اند و به دليل اينكه در مديريت اين جريان موفق عمل نكردند، مردم ناچارند امسال خودروهاي گران‌تر از سال قبل خريداري كنند»

حالا اينكه اصولا اين دو شركت بزرگ خودروساز چقدر دولتي هستند و چقدر خصوصي كاري نداريم، اما دقت كرديد كه جناب وزير چطور تكليف مردم را روشن كردند؟ به نظر شما اگر آقاي وزير اين مطلب را نگفته بودند، مردم مي‌توانستند چه كاري جز اينكه خودروها را گران بخرند انجام دهند؟! يعني مثلا اگر به مردم مقدار مشخصي پول، تعدادي ماشين گران قيمت و يك تكه نان ساندويچي و گوجه بدهيد، آنها دقيقا نمي دانند كدام را بايد لاي يكي ديگر بگذارند و ميل كنند؟!

بگذريم... كلاً در اين روزها و با مد شدن اينگونه توجيهات و البته توضيحات و حتي البته آموزشات، مي توان اميدوار بود كه در آينده‌اي نزديك شاهد چنين آموزش‌ها و توضيحاتي باشيم:

 

 

روش تعویض میل لنگ اتوموبیل:

میلنگ نو را آورده و جای میلنگ کهنه قرار می‌دهیم!

 

چگونه در هنگام سقوط هواپيما آرامش خود را حفظ كنيم؟

كلا كمتر از يك دقيقه طول ميكشه ديگه؛ حالا انقدر داد بزن تا قبل از سقوط از گلودرد بميري! پس بگير ساكت بشين سر جات و از منظره زمين كه داره با سرعت بهت نزديك ميشه لذت ببر!

 

روش سفر به گذشته و آینده با ماشین زمان

صبر می‌کنیم تا ماشین زمان ساخته شود، بعد از آنها که آنرا ساخته اند نحوه استفاده از آن را می‌پرسیم. بالاخره خودشان می‌دانند چی ساخته‌اند دیگر!

 

فساد اقتصادي چگونه رخ مي‌دهد؟

 وقتي مقداري اقتصاد خارج از يخچال بماند(يا اينكه چند بار پشت سر هم هي گرم و دوباره سرد شود) فاسد شده و فساد اقتصادي رخ مي‌دهد!

 

روش شناخت شیادان اینترنتی از سایر کاربران فضای مجازی

از کسی که احتمال می‌دهیم شیاد اینترنتی باشد میپرسیم که آیا تو شیاد اینترنتی هستی؟ اگر پاسخش مثبت بود، پس ما یک نفر شیاد اینترنتی را شناخته‌ایم و باید در ارتباط با او دقت کرده و حتی المقدور گولش را نخوریم!

 

روش پخت قرمه سبزي

قرمه سبزي را مي‌پزيم!

 

روش تعويض ترانسيستور خازني هواپيماهاي غول‌پيكر

كاپوت هواپيماي غول پيكر را بالا زده و سعي مي‌كنيم ترانزيستور خازني معيوب را پيدا كنيم. طبيعتا براي شما كه توانسته‌ايد در آن همه دم و دستگاه يك ترانزيستور خازني را پيدا كنيد، تعويض آن ديگر كاري ندارد... شاسكول بازي درنياريد ديگه!

 

براي رفع مشكلات اقتصادي مردم چه بايد كرد؟

مشكلات اقتصادي مردم را شناسايي كرده و آنها را رفع ميكنيم. اگر رفع نشدند يا تقصير مشكلات اقتصادي است كه رفع شدني نيستند يا تقصير مردم است كه خود را دچار مشكلات اقتصادي رفع نشدني كرده‌اند؛ مگر قحطي مشكل اقتصادي رفع شدني آمده؟!

 

روش تشخيص هندوانه رسيده از هندوانه كال

هندوانه را خريده و آنرا علي رغم وزن معمولا سنگينش با دقت تا خانه حمل مي‌كنيم. سپس آن را با دقت با آب و مايع ضد عفوني كننده شسته و با چاقوي تيزي مي‌بريم. يك قاچ از آن‌را برداشته و يك گاز به آن ميزنيم. اگر كيف داد و جگرمان حال آمد، هندوانه رسيده وگرنه كال است!

 

چگونه مي‌شود مردم را به سوار شدن پرايد بيست ميليوني ترغيب كرد؟

اگر مردم به اين فكر كنند كه پرايد بيست ميليوني مي‌توانسته است بر آنها سوار شود، حرف زيادي نزده و سريع مي‌روند براي همين پرايد بيست ميليوني ثبت نام مي‌كنند. تازه دنده اتوماتيكش هم كه اومده، ديگه چه مرگشونه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 18:12  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ صف پسته و ديالوگ‌هاي احتمالي شب عيد

صف درمانگاه را که از همان ابتدای تولد تجربه کرده بودیم. ایستادن در صف مدرسه هم که کار دوازده سال از زندگی‌مان بود؛ صف نان را هم که اصلا خودمان اصرار داشتیم بایستیم تا نان داغ کنجدی را بزنیم توي رگ نه نان بسته‌ای بیات شده. خلاصه برای مایی که با صف بزرگ شده‌ایم ایستادن در انواع آن چیز جدیدی نیست اما انصافا تا به حال برای پسته در صف نایستاده بودیم که آنهم به لطف برادران محتکر انجام شد. همان برادرانی که چندتایی‌شان لطف کرده و 5000 تن ناقابل پسته را انبار کرده بودند. وقتی هم که لو رفتند محکوم شدند به این که همه آن 5000 تن را به قیمت مصوب بفروشند!

ای مسئولان بی‌رحم، بازرسان بی‌انصاف، رسیدگی‌کنندگان خونخوار، آخر اینهمه جنایت‌کاری را در کدام صف ایستاده و با قیمت مصوب تهیه‌کرده‌اید که توانستید اینطور اینها را مجازات کنید؟ یعنی کسی که کلی زحمت کشیده و 5000 تن پسته را احتکار کرده، کسی که توانسته صف پسته را هم به آلبوم یادگاری صف‌های عمر ما اضافه کند، حالا چنین کسی تازه باید بشود مثل فروشنده‌های عادی و پسته‌هایش را به قیمت مصوب بفروشد؟ یعنی او اگر لو نمی‌رفت که هیچ، نانش در روغن بود، اما حالا هم که لو رفته تازه فقط بشود مثل فروشنده‌های عادی؟ هعی... ای دنیای بی‌مروت...!

بگذریم.

طبق قیمت مصوب سی هزار تومانی هم که حساب کنی هر دانه پسته تقریبا می‌افتد حول و حوش بیست سی تومان(باور نداری برو بشمار!)، بنابراین احتمال دارد شاهد چنین گفتگوهایی در ایام عید باشیم:

 

مرد میزبان: خیلی خوش اومدید... قدم روی چشم ما گذاشتید.

مرد میهمان: خواهش میکنم... وظیفه بود.

مرد میزبان: اختیار دارید، ما باید خدمت می‌رسیدیم... سهمیه آجیل‌تون رو که دم در تقدیمتون کردن؟ گرفتید دیگه؟

بله، دستتون درد نکنه. پنج تا بادوم بود، هفت تا فندق، چهار تا بادوم زمینی، یه شکلات و البته سه تا پسته بود که این آخری دیگه ما رو شرمنده کرد!

مرد میزبان: اختیار دارید بابا... ما هر چی داریم برای میهمونامونه، فقط حواستون باشه رفتنی داغی پسته‌ها رو تحویل بدید!

مرد میهمان: جان... یعنی چی؟

مرد میزبان: داغی پسته‌ها دیگه... رفتنی باید هر کدومتون شش تا پوست پسته تحویل بدید. البته اگر تعاونی سر کوچه کارت ملی‌مون رو گرو نگرفته بود جسارت نمی‌کردم!

مرد میهمان: البته هرچی شما بفرمایید اما آخه واسه چی؟

مرد میزبان: گفتن باید پوست پسته‌ها رو تحویل بدیم تا مطمئن بشن اونا رو احتکار نکردیم!

مرد میهمان: عجب!

مرد میزبان: بله... حالا بگذریم. از اون تخم طالبی‌های خشک شده میل بفرمایید. اونا کار عیاله، آمار نداره... میل بفرمایید.

(چند دقیقه بعد)

 

بچه میهمان: بابا... بابا... پسته‌هام ریخت تو جوب... بابا...

مرد میهمان: وای... حواست کجا بود پس؟!

مرد میزبان: وای بدبخت شدم... داغی پسته‌ها!

بچه میهمان: من پسته میخوام بابا... پسته می‌خوام...

مرد میهمان: واقعا شرمنده‌تم داداش جون، یعنی حالا چی‌میشه؟!

مرد میزبان(در حالی که دارد لهجه و نوع حرف زدنش تغییر می‌کند): ای بابا... ما که از آب از سرمون گذشت... چه شیش تا پوست پسته چه سه هزار میلیارد! ما دیگه الان یه پا مفسد اقتصادی هستیم!

بچه میهمان: من پسته میخوام بابا... پسته می‌خوام...

مرد میهمان: خاک بر سرم... حالا چی کار کنیم؟

مرد میزبان: ولش کن بابا... اون رو من یه کاریش میکنم... فعلا یه جور این بچه‌ات رو ساکت کن کله‌مون رو خورد.

بچه میهمان: من پسته میخوام بابا...

مرد میزبان: دِ خفه‌ش کن دیگه... الان انقدر پسته پسته میکنه همساده‌ها فکر میکونن خبریه!

مرد میهمان: آخه چطوری... من که چیزی به فکرم نمی‌رسه.

مرد میزبان: خب... خب صبر کن ببینم... هی بچه، بیا اینجا بینم!

بچه میزبان: جونم باااا...

مرد میزبان: زکی... پدرسوخته تو چرا حرف زدنت عوض شد؟!

بچه میزبان: آقا رو... نا سلامتی ما هم الان برا خودمون یه پا آقازاده هستیم دیگه! فک کردی قصه پوست پسته‌ها رو نشنیدم؟!

مرد میزبان: تو شیکر خوردی با هفت جد و آبادت! اصلا ولش کن... بگو بینم پسته‌هات رو داری یا تو هم ریختی تو جوق آب؟!

بچه میزبان: نه قربونت... دو تاشون رو خوردم، یکیش مونده!

مرد میزبان: خب پس جفتتون گوش بدید. برید یه گوشه مثل بچه آدم همون یه دونه پسته رو با هم کوفت کنید و صداتون هم در نياد!

بچه میهمان: با هم... آخه چطوری؟ فقط یکیه که!

مرد میزبان: خب چنقذه خنگی... یکیتون پسته رو لیس بزنه، شوریش که تموم شد، بده اون یکی بخوره دیگه!

بچه میزبان: بابا خجالت بکشید! این گدا بازی‌ها چیه؟... هوی بچه! این یه دو نه پسته هم واسه خودت؛ خودت هم بلیسش، هم شوریش که تموم شد بخورش!

مرد میزبان: اِ...اِ...اِ... کجا میری چش سفید.

بچه میزبان: پسته‌ها مال شما... من يه آقازاده‌ام، دارم میرم ساندویچ بخورم؛ الآنه که آبجی همشون رو تنهایی بخوره!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 18:39  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ چگونه با متلك به نظام در جشنواره فجر سيمرغ بگيريم

همانطور که واضح و مبرهن است سی و یکمین جشنواره فیلم فجر به اتمام رسید (یعنی انصافا دیگر از این واضح و مبرهن‌تر نمی‌شود!). اختتامیه این دوره از جشنواره حاوی نکاتی بود که برخی از آن‌ها تصویری است و ما نمی‌توانیم ذکر کنیم، اما برگزیدگان این دوره حاوی نکاتی بودند که انصافا نمی‌شود از کنارشان گذشت. در همین راستا و با توجه به برگزیده شدن شخصی به نام آهنگرانی و فرخ‌نژاد و... چند نکته موثر در برگزیده شدن در این جشنواره خدمتتان ارائه می‌شود. باشد که مورد عنایت شما در دوره‌های بعدی قرار گیرد. 

 
 ۱. خیلی به این فکر نکنید که در طول سال به جشنواره فجر گفته‌اید جشنواره حکومتی و دولتی و الخ؛ حالا که همین دولت و همین حکومت سفره‌ای پهن کرده است بی‌خیال ژست‌های ضد دولتی خود شوید و زود‌تر از بقیه به سوی آن بشتابید. ده روز که هزار شب نمی‌شود؛ از فردای جشنواره دوباره شروع کنید به بد و بیراه گفتن به سینمای دولتی و نفتی و.... 
 
 ۲. دقت کنید که نه تنها بد و بیراه گفتن‌های شما به دولت و حکومت و انقلاب و... نباید شما را از شرکت در جشنواره مایوس کند، که اتفاقا باید به خاطر همین فحش‌ها انتظار جایزه هم داشته باشید. در زیر منوی این فحش‌ها همراه با بارم بندی آن‌ها پیوست شده است: 
 
الف. فحش به نظام، حکومت، انقلاب و...: ۲۵ امتیاز با سه چراغ روشن
 
ب. فحش به مقامات رسمی کشور: ۲۰ امتیاز با حذف یک چراغ خاموش
 
تبصره ۱: فحش به رییس جمهور این امتیاز را تا حد بند الف ارتقا می‌دهد. 
 
تبصره ۲: تشبیه مقامات رسمی به انواع جک و جانور‌ها از دید هیئت داوران پنهان نمانده و مشمول عنایات خاصه خواهد شد. 
 
ج. حضور در تجمعات غیر قانونی: ۱۵ امتیاز با ساندیس اضافه. 
 
تبصره ۱: باید حتما عکس اصلی این حضور با کیفیت بالا ضمیمه شود. 
 
د. همکاری با رسانه‌های ضد انقلاب و ساخت فیلم علیه کشور: ۱۷ امتیاز با ثبت در پرونده برای سنوات آتی. 
 
ه. بازداشت به علت اقدامات مختلف خلاف قانون: ۳۷ امتیاز همراه با کلی امتیازات دیگر. 
 
 ۳. فحش دادن به حوزه هنری و هر ارگانی که با سازمان سینمایی مشکل دارد را فراموش نکنید. از آنجا که آبرو و رای و نظر برخی مسئولین از آبرو و رای و نظر کشور و نظام بیشتر است، بنابراین فحش دادن به کسانی که با سازمان سینمایی مشکل دارند کلی امتیاز محسوب می‌شود. حواستان باشد که هر جور شده یکی از این فیلم‌ها را برای بازی کردن انتخاب کنید تا رستگار شوید. 
 
تبصره ۱: طبیعتا عمل خلاف این بند، یعنی بازی در فیلمهای حوزه هنری یا نهادهای مخالف سازمان سینمایی هرگونه شانس برای بردن سیمرغ که هیچ، برای گرفتن کلاغ را هم از بین می‌برد. 
 
 ۴. از آنجا که جشنواره فجر یک جشنواره انقلابی است سعی کنید برای ساختن فیلم یا بازی در آن‌ها، فیلم‌هایی را انتخاب کنید که این موضوعات را در بر‌می‌گیرند: تجاوز به کودکان، قصاص، بد بودن طالبان در افغانستان، مهاجرت از ایران خوب است (اگر مهاجرت به آلمان باشد که چه بهتر!)، فقر ناشی از تحریم‌ها و بی‌کفایتی مسئولان و... 
 
 ۵. این بند ربطی به سیمرغ بردن ندارد اما خداوکیلی به این فیلم برداران و تدوین‌گران صدا و سیما رحم کنید. با توجه به اینکه قرار است مراسم اختتامیه زنده پخش شود، جون مادرتان یک کم کمتر آرایش کنید و لباس‌های عجیب و غریب بپوشید تا آن بنده‌های خدا هم دائم روی میخ ننشسته باشند! 
 
 البته قطعا برای سیمرغ بردن باید به نکات دیگری هم توجه داشت که انصافا جامعه هنری ما در این سی و یک دوره با انواع آن‌ها آشنا شده و نیاز به ذکر مجدد نیست. شما فحشتان را بدهید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 19:28  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ سرانجام ميرزاقلي استرآبادي رييس تامين اجتماعي شد!

بعضي‌ها دغدغه معيشت و گراني دارند، بعضي نگران مسائل فرهنگي و اجتماعي هستند، بعضي از مردم هم... بعضي از مردم هم به شدت نگران رييس شدن يا نشدن سعيد مرتضوي در سازمان تامين اجتماعي هستند. از قضا اين دسته آخر غالبا حول و حوض پاستور و بهارستان ديده مي‌شوند.

اين دسته آخر از آنجا كه فكر مي‌كنند دغدغه آنها از همه چيز براي مردم مهمتر است بي خيال همه چيز شده و گير داده‌اند تا حرف خود را به كرسي بنشانند. اتفاقات زير چيزهايي است كه احتمالا پيش چشم مردم رخ خواهد داد:

 

1/يك

هيئت دولت در جلسه امروز خود سازمان تامين اجتماعي را با وزارت راه و شهرسازي و ارتباطات ادغام كرده و سعيد مرتضوي را بعنوان وزير جديد اين وزارت‌خانه معرفي كرد.

1/دو

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به دو فوريت طرحي راي دادند كه بر اساس آن ادغام هرگونه وزارتي كه در آن كلمه راه وجود دارد، با هر سازماني كه بالاخره يك چيزي را تامين مي‌كند ممنوع مي‌شود.

 

 2/يك

با تصويب هيئت وزيران سازمان تامين اجتماعي به «اداره لوله بازكني و تسهيل معوقات گازي» تغيير نام داده و سعيد مرتضوي بعنوان رييس آن انتخاب شد.

2/دو

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با ايجاد تغيير در آيين نامه داخلي مجلس، امكان تصويب تا هشتاد فوريت براي طرح‌هاي فوق‌العاده مهم و اورژانسي را فراهم كردند. آنها سپس هشتاد فوريت طرحي را تصويب كردند كه در صورت تصويب نهايي، تغيير نام و يا ادغام هرگونه وزارت‌خانه، سازمان، اداره، بخش، به هم زدن تيغه، اضافه كردن بهارخواب، انداختن بالكن و... تنها در صورتي امكان پذير خواهد بود كه رييس جديد، نامش سعيد مرتضوي نباشد!

 

3/ يك

رييس جمهور با ابلاغ مصوبه جديد هيئت دولت، تمام وزارت‌خانه هاي موجود را زير مجموعه سازمان تامين اجتماعي قرار داده و نام اين سازمان را هم «سازمان كلاً» تعيين كرد. بديهي است نام رييس اين سازمان سعيد مرتضوي است. بنابراين هم اكنون هيئت دولت از يك رييس جمهور، يك سخنگو، يك مشايي و يك رييس سازمان كلاً تشكيل مي‌شود!

3/ دو

مجلس شوراي اسلامي به شصت به توان بيست و هشت فوريت طرحي راي دادند كه با تصويب نهايي آن، وزارت‌خانه‌هاي  هيئت دولت نمي‌تواند از بيست عدد كمتر باشد.

 

4/ يك

رييس جمهور علاوه بر بازگرداندن همه وزارت‌خانه‌هاي قبلي، سه وزارت‌خانه جديد هم تاسيس كرد ولي سعيد مرتضوي را با حفظ سمت بعنوان سرپرست همه وزارت‌خانه معرفي نمود. در حكم رييس جمهور براي انتصاب مرتضوي آمده است:

«جيگر، رستم، بهار دلهاي مستضعفان، با توجه به اينكه تو خوبي، برو ببينم چي كار ميكني! مجلس هم با من»

 4/ دو

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كلا هرچي فوريت از اول تاسيس مجلس تا حالا به طرح‌ها داده شده بود را به طرحي دادند كه در صورت تصويب نهايي، سعيد مرتضوي را به خاك سياه مي‌نشاند. در يكي از بندهاي اين طرح‌ آمده است كه انتصاب هرگونه سعيد مرتضوي به هر سمتي، ممنوع بوده و علاوه بر عقوبت الهي، پيگرد قانوني نيز دارد. ديوان عدالت اداري هم همينجوري اعلام كرد 10 ميليارد دلار پول نفت گم شده است، هر كس مي‌گويد نشده، بردارد 10 ميليارد دلار را بياورد دم در ديوان نشان بدهد!

 

5/ يك

رييس جمهور، ميرزاقلي استرآبادي را بعنوان رييس سازمان تامين اجتماعي منصوب كرد. گفتني است سعيد مرتضوي روز گذشته با مراجعه به سازمان ثبت احوال، خارج از نوبت، نام خود را به ميرزاقلي استرآبادي تغيير داده بود!

5/ دو

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي سازمان ثبت احوال را از وزارت كشور جدا كرده و بعنوان يكي از معاونت‌هاي هيئت رييسه مجلس معرفي كردند. در صورت تصويب نهايي اين طرح، تمام تغيير نامهاي 24 ساعت گذشته ملغي خواهد شد!

 

6/ يك

نمايندگان مجلس شوراي اسلامي قبل از اينكه رييس جمهور كاري كند، طرحي را تصويب كردند كه بر اساس آن در صورت كوتاه نيامدن رييس جمهور در مورد سازمان تامين اجتماعي، هر روز يكي از نمايندگان مجلس خود را در ميدان پاستور آتش خواهد زد!

6/دو

هيئت دولت با تصويب طرحي علاوه بر واريز هزار ليتر بنزين پنجاه ريالي به كارتهاي سوخت، قيمت بنزين آزاد را هم 55 ريال اعلام كرد!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 19:17  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ رابطه مرگ پلنگ باردار با گراني و بازار ارز!

مردم مشكل اقتصادي دارند. اين چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد و حتي نمايندگان مجلس محترم شوراي اسلامي نيز آن را فهميده‌اند. اين نمايندگان آنقدر اين قضيه را فهميده‌اند كه در همين چند وقت اخير كلي براي حل اين مشكل تلاش كرده‌اند. اقدامات نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي در اين حوزه به دو دسته كلي تقسيم مي‌شود: رصد اقدامات ساير ارگانها و جلوگيري از آنها، و اقدامات ايجابي خود مجلس در زمينه مهار گراني.

دسته اول كه كاملا واضح و مبرهن است. مخالفت با هرگونه اقدامي كه دولت در هر حوزه‌اي انجام مي‌دهد يكي از وظايف خطير نمايندگان است كه توانسته تا حدودي مشكل معيشت مردم را حل كند. اما نمايندگان محترم براي حل بقيه حدود معيشت مردم هم دست به اقدامات مهمي زده‌اند كه دقت در مصوبات چند ماه اخير مجلس محترم پرده از آنها بر مي‌دارد.

رسيدگي به «مرگ پلنگ باردار» يكي از اين اقدامات است كه در چند ماه اخير در مجلس شوراي اسلامي اتفاق افتاده است. پرداختن به سوال از رييس جمهور، خروج دختران از كشور، مخالفت با جدايي ري از تهران و مواردي از اين دست نشان مي‌دهد كه نمايندگان محترم تا كجا دغدغه حل مشكلات معيشتي مردم را دارند.

البته ممكن است برخي ذهنهاي بيمار كه از طرف رسانه‌هاي بيگانه تحريك شده‌اند در ارتباط اين موضوعات با معيشت مردم شك كنند. بنابراين بر ماست كه اين شبهه را برطرف كنيم. به همين منظور بررسي «مرگ پلنگ باردار» را كه به نظر بي ربط‌ترين موضوع به معيشت مردم است در دستور كار قرار داده و با گزارش چند اتفاق پيرامون آن، نشان مي‌دهيم كه قضيه چيست. بديهي است با روشن شدن ارتباط اين موضوع به گراني‌هاي اخير ارتباط ساير اقدامات مجلس با معيشت مردم هم روشن خواهد شد.

پيش از اين كار لازم است تا براي روشن شدن ابعاد مرگ پلنگ باردار بخشي از سخنان سخنگوي كمسيون محيط زيست مجلس اورده شود: « با توجه به اینکه پلنگ کشته شده در دماوند باردار بوده است فرض ما این است که دو پلنگ در دماوند کشته شده است لذا این موضوع برای مجلس اهمیت زیادی دارد!!!»

*

روز- داخلي- سالن پروازهاي خارجي فرودگاه

مادر پلنگ باردار: دختر بي خيال شو... بيا از تصميمت صرف نظر كن.

پلنگ باردار(اين پلنگ باردار با اون پلنگ باردار فرق دارد): نميشه مادر من... نميشه. من تعجب ميكن كه تو چطور يه همچين چيزي رو از من مي‌خواي.

مادر پلنگ باردار: خب معلومه... من يه مادرم. خير و صلاح دخترم رو مي‌خوام.

پلنگ باردار: تو اگه صلاح من رو مي‌خواستي جلومو نمي‌گرفتي. چطور ميگي صلاح من رو مي‌خواي اما نگار جون من نيستي.

مادر پلنگ باردار: آخه عزيز من، اينهمه پلنگ تو اين كشور زندگي مي‌كنن، تو هم يكيشون.

پلنگ باردار: از كجا معلوم كه من مثل اونا باشم؟ شايد من مثل اون «پلنگ باردار» بميرم.

مادر پلنگ باردار: خدانكنه... زبونت رو گاز بگير... اگر هم اين اتفاق بيفته كمسيون محيط زيست مجلس به مرگت رسيدگي ميكنه ديگه. ديگه دردت چيه؟

پلنگ باردار: اي رسيدگي كمسيون محيط زيست مجلس بخوره تو سرم؛ وقتي مردم ديگه اين رسيدگي‌ها به چه دردم ميخوره؟!

(دينگ دينگ دينگ... مسافران محترم پرواز به مقصد باغ وحش خارج، جهت دريافت كارت پرواز به خروجي دو مراجعه كنند. دينگ دينگ دينگ...)

پلنگ باردار: خب ديگه من بايد برم.

مادر پلنگ باردار: ولي من بازم ميگم بيشتر فكر كن.

*

چي؟ هنوز همم ميگوييد اين قضيه چه ربطي دارد به معيشت مردم؟ واقعا براي شما متاسفم. همه چيز را من بايد بگويم؟ يعني فكر نمي‌كنيد شايد همه صحبت‌هاي رد و بدل شده بين يك مادر و دختر -گيرم پلنگ باشند- قابل بيان در يك رسانه عمومي نباشد؟

اما براي روشن شدن ماجرا مجبورم اشاره كنم به بخشي از ابعاد معيشتي قضيه.

واضح است كه ناامن شدن كشور براي پلنگ‌هاي باردار موجب فرار آنها از كشور مي‌شود. خب آنها هم بخواهند از كشور بروند بيرون بايد دوزار ده شاهي ارز با خودشان ببرند يا نه؟ نمي‌شود كه با جيب خالي فرار كنند. از آن طرف هم بديهي است كه يك پلنگ باردار با شرايط خاص جسماني‌اش نميتواند برود در صف ارز دولتي.

بنابراين با هجوم پلنگ‌هاي باردار به بازر آزاد ارز، اين بازار متلاطم شده و قيمت دلار و يورو و...(با توجه به كشور مورد نظر پلنگ‌هاي باردار) بالا خواهد رفت. بقيه اش را هم كه خودتان مي‌توانيد حدس بزنيد. حتي شنيده شده كه يكي از اتهامات «كامبيز نعوذ بالله» همكاري با همين پلنگ‌هاي باردار براي دريافت ارز بوده است. حالا فهميديد قضيه چقدر مهم است؟!

بنابراين واضح و بديهي است كه وقتي چنين موضوع در ظاهر بي‌ربطي تا اين حد به گراني‌هاي اخير ربط دارد، چطور موضوع دو شغله‌ها بي‌ربط خواهد بود. از آنطرف مگر امكان دارد تلاش وافر مجلس براي جلوگيري از جدايي ري از تهران ربطي به سفره‌هاي مردم نداشته باشد؟

فكرش را بكينيد: طرف در زاهدان، اهواز، بيرجند، ماكو و... رفته است خريد كند؛ ميپرسد آقا اين پنيرها چند است؟ فروشنده مي‌آيد بگويد مثلا كيلويي پانزده هزار تومان كه اخبار اعلام مي‌كند مجلس شوراي اسلامي قانون ممنوعيت جدايي ري از تهران را تصويب كرده است. در همين لحظه دست فروشنده گرانفروش رو شده و مجبور مي‌شود با توجه به مصوبه اخير، پنير را به قيمت كيلويي 4725 تومان بفروشد و تازه 75 تومان بقيه پول مشتري را هم بدهد!

يه همچين مجلس دغدغه مندي داريم ما!

 كار شده در روزنامه جوان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 11:5  توسط محمد رضا شهبازی  | 

گزارشي از يك آرايشگاه مختلط

«انجام كليه خدمات آرايشي و پيرايشي، اصلاح سر و صورت، ويتامينه كردن مو، پاكسازي مو، رنگ مو، صاف كردن مو و... پاكسازي پوست صورت با دستگاه بخار و...»

فكر مي‌كنيد متن بالا بخشي از آگهي تبليغاتي چه جايي است؟ چي؟ آرايشگاه؟ خب طبيعتا فقط آرايشگاه‌ها هستند كه چنين تبليغي را منتشر مي‌كنند و تا حالا ديده نشده كه مثلا يك قصابي یا تعویض روغنی براي پاكسازي پوست صورت آگهي بدهد! هر چند كه اولی براي كندن پوست مي‌تواند جاي مناسبي باشد.

بنابراين تا اينجاي كار خيلي زحمت نكشيده‌ايد، منظور ما هم اين بود كه فكر مي‌كنيد اين تبليغ مربوط به يك آرايشگاه زنانه است يا مردانه؟! طبيعتا اگر چنين تبليغي را آرايشگاه زنانه هم داده بود اتفاق خيلي عجيبي رخ نداده بود و شما هم مشغول خواندن مطلبي در صفحه طنز نبوديد! بنابراين بر همگان واضح و مبرهن شد كه تبليغ بالا، بخشي از آگهي يك آرايشگاه مردانه است كه اسنادش هم موجود است.(ممنون از اينكه در اين آزمون شركت كرده و پاسخ سوال را حدس زديد!)

در همين راستا كه آرايشگاه‌هاي مردانه چنين قابليت‌هايي پيدا كرده‌اند، ما هم خبرنگارمان را به يكي از همين آرايشگاه‌ها  فرستاديم تا بخشي از گفتگوهاي رد و بدل شده در آن را براي ما گزارش كند.

 

آرايشگاه كامبيزملوس

آرايشگر: خب كامران جون نگفتي چطوري بزنم؟

كامران: والا چي بگم كامبيز جون... از همون مدلهاي جديد ديگه... راستش امشب عروسي برادر خانوممه، مي خوام چشم باجناقام دربياد!

آرايشگر: قربونت بشم... همچي خوشگلت كنم كه تو تالار همه خيره بشن بهت! صورتت رو با چي بزنم؟

كامران: والا نميدونم... هرچي خودت صلاح ميدوني؛ فقط بند ننداز كه طاقت دردش رو ندارم!

آرايشگر: اونم به چشم، جديدا يه روشي ياد گرفتم كه انگار اصلا از اول چيزي به اسم ريش نداشتي. مورچه رو صورتت بوكسوباد ميكنه!

كامران: ايشششششششش... اسمشم اذيتم ميكنه... ريش چيه!

آرايشگر: راستي كامبيز جون چي شده ميخواي بري عروسي برادر زنت، تو كه با خانواده خانومت خوب نبودي؟

كامران: چي بگم خواهر!... بخشيد، چي بگم داداش جون، مجبورم ديگه... راستش انقدر كه مادر زنم تو كاراي ما دخالت ميكنه ديگه به اينجام رسيده(در اينجا كامران دقيقا نشان ميدهد كه به كجايش رسيده است كه خبرنگار ما از توضيح آن معذور است)

آرايشگر: وا! چرا آخه؟ حرف حسابش چيه؟

كامران: چه ميدونم والّا... من از اول به خانواده زنم گفتم من بعنوان تكيه‌گاه زندگي مشترك و مدير خانواده و مسئول معيشت اون، انتظاراي زيادي از زنم ندارم. همينكه بتونه خرج خونه رو در بياره و يه خونه مناسب 50، 60 متري تو مركز شهر اجاره كنه كافيه. مگه من چمه كه حالا چيزهاي زيادي هم بخوام. بالاخره همه كه اول زندگي همه چيز نداشتن! بخدا تو اين سه سالي كه ازدواج كرديم يه بار بهش نگفتم اينو بخر برام، اونو بخر برام... باورت ميشه تو اين سه سال يه بار هم سالگرد ازدواج من رو نبرده بيرون؟! خب مگه من آدم نيستم... پوسيدم تو اون چار ديواري! اما من هيچكدوم از اينها را به روش نياوردم. هي ريختم تو خودم، گفتم ولش كن، تو ناسلامتي تكيه گاه زندگيشي!

آرايشگر: آفرين... حالا گريه نكن ريملات بهم ميريزه!  مگه خانواده‌اش چي ميگن؟

كامران: چه ميدونم بابا... گير دادن كه تو بعنوان تكيه گاه دختر ما تو زندگي مشترك چرا بلد نيستي درست و حسابي قرمه سبزي بپزي؟! ما هر دفعه ميايم خونه شما با اين لوبياهاي نپخته پدرمون در مياد! به تو هم میگن تکیه گاه زندگی؟!

آرايشگر: چه توقعاتي دارن بي انصافها، حالا نميتوني از خانومت ياد بگيري؟

كامران: نه بابا اون بيچاره هم هفت صبح ميره سر كار، ده شب خسته و كوفته مياد خونه. بميرم براش... دلم نمياد با اون وضعيت بنشونمش و سوال پيچش كنم! گناه داره بيچاره... آخه من ناسلامتي تكيه گاه زندگيشم! با هزار اميد و آرزو به من بله گفته!

آرايشگر: قربون اين دل مهربونت برم كامران جون.

کامران:من نمیدونم اصلا برای یه مرد که تکیه گاه زندگیه مگه قرمه سبزی پختن خیلی هنره؟ من باید بتونم تکیه گاه خوبی برای زندگی باشم که هستم! مگه نه کامی جون؟

آرایشگر: نه والّا... قرمه سبزی چه جایگاهی داره تو زندگی مشترک.

کامران: همین رو بگو!

آرایشگر: حالا به نظر من يه جوري دستور پخت قرمه سبزي رو ياد بگير و زندگيت رو حفظ كن.

كامران: اگه همين بود كه مشكلي نداشتم. به دماغم هم گير دادن، ميگن چرا مثل فيله، بايد عملش كني! تازه يه زمزمه‌هايي شنيدم كه در گوشي به هم ميگن اين پسره چرا براي ما نوه نمياره!!!



كار شده در صفحه طنز روزنامه جوان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 18:54  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ بدهكار بانكي داريم تا بدهكار بانكي!

با بدهکاران كلان بانکی جلسه گذاشته‌اند تا وضعیت بدهی‌های آنها را بررسی کرده و شرایط بازپرداختشان مشخص شود. البته منظورم از بدهکاران بانکی یکی مثل من و شما نیست ها! بدهکار داریم تا بدهکار؛ من و شمایی که برای گرفتن سه چهار میلیون وام ناقابل در به در دو نفر ضامن کارمند با نامه کسر از حقوق بودیم کجا، و بدهکاری که خودش هزارتا مثل من و شما را حقوق می دهد(و نامه کسر از حقوق برای ضامن یه بنده خدای دیگر شدن نمی‌دهد) کجا؟! این بنده‌های خدا یک چیزی هستند در مایه خاندان معظم استوانه با این تفاوت که آنها اصولا همیشه بدهکارند!

حالا بالاخره ما و آنها با همه تفاوت‌هایمان یک اشتراک داریم و آن بدهکار بانکی بودن است. البته ما را که اگر بدهکار شویم به جلسه دعوت نمی کنند، اما فکر می‌کنید اگر بخواهند دعوت کنند چطور دعوت می کنند؟ بدهکاران کلان را چطور؟ در زیر دو نمونه نامه فرضی و کاملا خیالی در این‌باره آمده است. فهمیدن اینکه کدام نامه برای کدام دسته از بدهکاران است کار سختی نیست؛ هست؟
 
***
 
سرور گرامی
 
با عرض سلام و تحیات به مناسبت همه اعیاد پیش رو و اعیاد گذشته و عرض شرمندگی بابت تصدیع در اوقات شریف و گران‌بهای حضرت عالی
 
همانطور که مستحضرید بیش از هفت سال از موعد سررسید وام هزار میلیاردی شما گذشته است و متاسفانه هنوز هیچکدام از شعب بانک ما توفیق نداشتند گاو صندوق خود را به یک ریال از سرمایه شما متبرک کنند و چشم هیچ یک از کاركنان بانک نیز به جمال کارمند رده هشت شما روشن نشده است؛ و چه بسیار کاركناني که در این چشم انتظاری بازنشسته شدند و خبری از طرف شما نشد. البته این وام و اقساط بهانه است و مقصود چیزی جز استشمام بویی از عنبر و مشک وجود شما نیست!
 
علی ای حال برخی خناسان انس و جن نیز در این میان این کم لطفی شما به چاکران را دست مایه نیش و کنایه کرده و بهانه ای برای زیر سوال بردن شان و شوکت و پاکی حضرتتان قرار داده اند؛ حال آنکه ما می دانم هرگز بر دامن كبریایی شما ننشیند گرد.
 
لذا از حضرتعالی دعوت می شود در صورت صلاحدید و اگر اوقات شریف اجازه داد و در برنامه های فشرده کاری جایی خالی وجود داشت، راهروهای شعبه ما را به قدمهای خود متبرک کنید تا از دربان گرفته تا رییس، دنبال شما راه بیفتیم و گرد و خاك بجا مانده بر جای قدمهایتان را سرمه چشم کنیم.
 
دستور جلسه به پیوست ارسال شده است که خلاصه آن میشود شنیدن درددل های شما درباره شرایط بد اقتصاد جهانی و دلایل عدم بازپرداخت وام تان.
 
پیشاپیش نهایت عذرخواهی ما را درباره هر چیزی که خاطر شما را آزرده کرده یا در آینده آزرده خواهد کرد بپذیرید. در پایان گفتنی است که مقداری وام چند هزار میلیاردی موجود است که می‌تواند گره گشای مشکلات شما باشد، اگر قابل بدانید.
 
زیاده جسارت است.
 
 ***
 
مردک بدهکار
 
سلامت کو؟ لالی؟!
 
هيچ خبر داري سه ساعت و بیست و دو دقیقه و چهل و یک، چهل و دو، چهل و سه، و چهل و... ثانیه از موعد سررسید وام سه میلیون تومانی ازدواجت گذشته است. تو که نمیتونستی وام ازدواجت رو پس بدی غلط کردی رفتی زن گرفتی! فکر کردی وام رو میگیری و میری پی کارت؟ ما هم که ببو دیگه؛ آره؟  بیچاره دختر مردم که گیر تو، مردك یه لا قبای پاپتی افتاده! مردم مشتری دارن، ما هم مشتری داریم؟! طرف دماغش رو بگیری جونش از پاچه شلوارش میزنه بیرون اونوقت می خواد سر بانک ما رو کلاه سه میلیونی بذاره! خلاصه بهت گفته باشم که از این خبرها نیست ها. یه بلایی سرت در میاریم که روزی سه بار -هر هشت ساعت قبل از صرف غذا- آرزوی مرگ کنی.
 
لذا قبل از اینکه دنیا رو برای خودت و اون ضامن از خودت بدتر، جهنم کنیم پا شو بیا قسطت رو پرداخت کن. ضمنا گفته باشیم که با توجه به تاخیر غیر قابل چشم پوشی شما، سه برابر مبلغ قسط، بعنوان جریمه از حلقومت بیرون کشیده خواهد شد. بنابراین حواست باشه که به اندازه کافی پول بیاری وگرنه خونت پای خودته.
 
دلمون که خیلی پره اما فعلا دیگه بیش از این حال نداریم. حیف این انگشت های تایپیستمون که صرف تو شد. اییششششش!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 15:44  توسط محمد رضا شهبازی  | 

فرموده‌اند سد را تغيير كاربري دهيد!

سد یک چیز خیلی بزرگی است که کلی آب پشتش جمع می‌شود. این آبها انقدر زیاد است که صدها نفر همزمان می‌توانند در آن غرق شوند. بعد معمولا کلی طول می‌کشد که سدها ساخته شود. یعنی ممکن است حتی تولید پراید یا پژو 405 هم در کشور ما متوقف شود اما هنوز کار ساخت یک سد تمام نشده باشد؛ یعنی سد ساختن انقدر کار دارد لا مصب!

حالا با همه این تفاصیل جناب پورمحمدی رییس سازمان بازرسی کل کشور و نامزد احتمالی بسیاری از انتخابات‌ها فرموده‌اند:  باید آب سد گتوند تخلیه شود و سد تغییر کاربری دهد!
 
شب خواب ترسناک ببینم اگر دروغ گفته باشم! باور کنید خود آقای پورمحمدی گفته‌اند. همانطور که مشاهده می کنید دستور ایشان دو بخش دارد که یکی خالی شدن آب سد و دیگری تغییر کاربری آن است. بنابراین به هر کدام از این دو بخش بصورت جداگانه می پردازیم:
 
تخلیه شود
 
قبلا هم یک بنده خدایی گفته بود باید تونل توحید پر شود. اتفاقا من میگویم برای اینکه صرفه جویی شود تونل توحید را با همان آبی که از سد تخلیه می‌شود پر کنند. مهم این است که ماشین‌ها داخل تونل نروند که اگر ببینند تونل تا خرخره پر از آب شده است خب نمی‌روند دیگر!
 
بعد تازه اگر این طرح جواب داد به نظر من سایر مشکلات کشور را هم با چنین روشهایی حل کنند. مثلا برای جلوگیری از غرق شدن سالانه صدها نفر در سواحل شمال کشور، آب دریای خزر تخلیه شود! تازه برای اینکه این آب اصراف نشود، آنرا به جنوب برده و در خلیج فارس بریزند که خیلی دریای خوبی است و ساحلش هر تابستان کلی آدم را نمی‌بلعد!
 
بعد برای رفع آلودگی هوای تهران، رشته کوه البرز جابجا شود. بعدتر برای اینکه هنگام زلزله کسی زیر آوار نماند، همه خانه ها پیش‌پیش خراب شود. بعدترتر برای اینکه ده‌ها هزار نفر در سال بخاطر تصادفات رانندگی نمی‌رند همه ماشین‌ها جمع شده و به صاحبان آنها چهارپا داده شود. بعدترترتر برای اینکه مدرسه ای آتش نگیرد سال تحصیلی از 9 ماه به سه ماه کاهش یافته و آن هم در تابستان برگزار شود. بعدترترترتر  برای آنکه...
 
دیدید چقدر راحت مشکلات کشور حل می‌شود؟ از تخلیه آب سد گتوند که سخت‌تر نیست!
 
تغییر کاربری داده شود
 
این را دیگر کجای دلم بگذارم؟حالا خالی شدن سد را یک کاری می‌کنیم اما این تغییر کاربری یعنی چه؟! یعنی مثلا سد را چکار می‌شود کرد؟ البته حتما برای اینکار هم راه حلی وجود دارد چون آقای پورمحمدی در همان جلسه گفته‌اند این تصمیم بعد از کلی کار کارشناسی گرفته شده است.(حالا فکرش را بکنید اگر این تصمیم بعد از کلی کار کارشناسی ارشد یا دکترا گرفته شده بود احتمالا باید بعد از تغییر کاربری، سد را لوله کرده، بار وانت می‌کردیم و می بردیم یک جای خوش آب و هوای دیگر پهنش مي‌كرديم!)
 
اما در راستای همان کار کارشناسی و این حرفها پیشنهادات زیر برای تغییر کاربری سد گتوند داده می‌شود(یکبار دیگر به اصل موضوع فکر کنید: قرار است یک سد را تغییر کاربری دهیم؛ ای خدا!):
 
کاربری ورزشی:
 
می‌توان بعد از تخلیه آب، از سد بعنوان مانع در مسیر دوی با مانع استفاده کرد. فقط باید به ورزشکاران توصیه نمود که یک کم شلوار ضخیم تری بپوشند! همچنین استفاده بعنوان تور والیبال، میله پرش با نیزه، دیواره صخره نوردی و... نیر بعنوان پشنهادات ورزشی برای تغییر کاربری یک سد ارائه می‌شود. حتي مي‌توان از آن بعنوان مانع در مسير اسب سواري با مانع هم استفاده كرد. فقط در اين مورد آخر بايد شلوار را از پاي دوندگان در بياوريم و به اسبها بپوشانيم!
 
کاربری سیاسی:
 
سران فتنه، حامیان فتنه، ساکتین فتنه، هواداران فتنه و سایر متعلقات فتنه و صد البته آقاي فتنه که با پررویی تمام برای شرکت در انتخابات شرط می‌گذارند می‌توانند بیایند و به بر و روی سد نگاه کنند تا ببیند یک چیز هم در عالم وجود دارد که رویش از آنها بیشتر باشد! اینکار برای روحیه آن آدمها مناسب است. آقای موسوی خوئینی‌ها اگر خواستند تشریف بیاورند بفرمایند که برایشان ماشین بفرستیم!
 
کاربری اقتصادی
 
مگر يك چارپايه چقدر ارتفاع دارد؟ نيم متر يا فوق فوقش ديگر يك متر؛ بيشتر كه نيست. آنوقت آقاي جمشيد بسم ا... با بالا رفتن از همين چارپايه نيم متري کلی بازار ارز را بهم می‌ریخت. به نظر شما وقتي يك نفر با نيم متر بالا رفتن بازار را نلتهب مي‌كند، اگر چند صد متر پايين بيايد بازار آرام نمي‌شود؟
 
به همين مناسبت به معاون اول رییس جمهور پیشنهاد می‌شود دست آن موجود خبیث را گرفته و شخصا به گتوند آورده و او را مجبور کند تا این‌بار از سد پایین بیاید. بالاخره اختلاف جبری ارتفاع سد و چارپایه نه تنها آرامش را به بازار ارز برخواهد گرداند که هیچ بعید نیست رابطه ریال و دلار برعکس شود!
 
کاربری مردمی
 
اگر هیچکدام از اینها امکان پذیر نشد، تک تک هفتاد و پنج میلیون نفر را بیاوریم تا از بالای سد خودشان را پرت کنند پایین. ملتی که نتواند یک سد را تغییر کاربری دهد همان بهتر که از صفحه روزگار محو شود!
 
در پایان یکبار دیگر به این جمله فکر کنید: باید آب سد گتوند تخلیه شود و سد تغییر کاربری دهد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 14:40  توسط محمد رضا شهبازی  | 

تكمله‌اي بر نامه جديد يك متهم از زندان!

«دخمل بابا» در يادداشتي كه به صورت كاملا اتفاقي به بيرون از زندان درز كرده است، شرايط فوق العاده خوب خود در زندان را شرح داده است. وي درباره فضاي زندان چنين چيزهايي گفته است: اینجا آزادی حاکم است، اینجا دموکراسی حاکم است، اینجا گفت و گو حاکم است، اینجا دانشگاه است، اینجا محل خود سازی است، اینجا مدرسه عشق است و... .

 در همين زمينه يكي از هم بندي هاي «دخمل بابا» خاطرات روزانه خود از اولين هفته حضور «دخمل بابا» در زندان را براي ما ارسال كرده است:
 
يكشنبه 
 
چه جلالي، چه جبروتي، ياد دور باش كور باش‌هاي دوره ناصري افتادم. ديشب تازه چشممان گرم خواب شده بود كه برق‌ها رو روشن كردند. هنوز دو سه تا فحش اول را نكشيده بوديم به باعث و باني‌اش كه ديديم يك گيت بازرسي گذاشته‌اند دم در و از همه زنداني‌ها خواستند تا بيايند بيرون و بعد از رد شدن از گيت دوباره بروند درون سلول‌ها. بعد هم درهاي سلول‌ها را قفل كردند. قبلش هم هر چيز تيز يا هر چيزي كه قابليت نيز شدن داشت را جمع كردند و بردند. داشتيم فكر مي‌كرديم اين كارها براي چيست كه يكهو ديدم «دخمل بابا» بين چند نفر محافظ وارد شد. بردندش در همان سوئيتي كه در انتهاي بند و با خراب كردن هفت هشت تا سلول ساخته بودند. چه جلالي، چه جبروتي!
 
دوشنبه
 
از امروز قوانين جديد در بند وضع شده است. براي خروج از سلول بايد كارت تردد داشته باشيم، زنداني‌ها نمي‌توانند بيش از يكبار در ماه ملاقاتي داشته باشند، ملاقاتي‌ها براي همان يكبار در ماه هم بايد از يك هفته قبلش بروند قرنطينه، زنداني‌ها هم بعد از ديدن ملاقاتي بايد يك هفته بروند انفرادي تا خداي نكرده بيماري نگرفته باشند! هر كس وارد بند ميشود بايد ابتدا برود زير دوش كلر! و كلي قوانين سفت و سخت ديگر.
 
با بچه‌ها جمع شديم تا نماينده‌اي بفرستيم پيش «دخمل بابا» و شكايت كنيم. من انتخاب شدم. اول راهم نمي‌دادند. گفتند اسمت آفيش نشده است! جلوي در سوئيتش ايستادم تا آفيشم كردند. بعد از بازرسي توسط بادي‌گاردها و معاينه توسط پزشك! رفتم تو. گلايه بچه‌ها را گفتم. «دخمل بابا» خنديد و گفت: 
 
«بخدا من هم راضي نيستم اما چه كنم كه دست من نيست. بالاخره فرزند يك خانواده پر از ستون بودن اين تبعات را هم دارد. باور كنيد من هم دوست داشتم مثل شما، جزو خانواده‌هاي پاپتي و گدا گودوره بودم و انقدر از فهم و شعور بهره نداشتم اما چه كنم؟ دست من كه نبوده است؟ شما فكر مي‌كنيد من از اين همه مهم بودن خوشحالم؟ فكر مي‌كنيد من خوشم مي‌آيد انقدر چگالي اهميت در خانواده ما بالا باشد؟ من دوست داشتم تمام اموال پدرم را بدهم اما يكروز مثل شماها نفهم باشم و سرم در آخور خودم باشد! البته بابا گفته اند كه فرزندان من مثل فرزندان همه مردم ايران هستند...»
 
خلاصه آنقدر از اين حرفها زد كه دلم برايش سوخت. خوش بحال ما كه رعيتيم و سرمان در آخور خودمان است. نمي دانستم «دخمل بابا» بودن انقدر سخت باشد. بميرم برايش! اما در آخر قرار شد از فردا بيايد درون بند و بقيه را هم آدم حساب كند. وقتي به بچه ها گفتم قرار است آدم حساب شويم در پوست خودشان نمي‌گنجيدند!
 
 
دوشنبه
 
امروز صبح زود از خواب بيدار شديم و خودمان را براي آدم حساب شدن آماده كرديم. «دخمل بابا» آمد و از پشت يك حفاظ شيشه‌اي شروع كرد به صحبت كردن. گفت اگر مي‌خواهيد آدم حساب شويد، اولين قدم اين است كه بايد اينجا دموكراسي حاكم باشد. بعد هم گفت من خودم كلي دموكراسي بلدم و براي نمونه هم اشاره كرد تا فيلم حضورش در اغتشاشات بعد از انتخابات را براي همه پخش كردند. ما كلي دستمان آمد كه دموكراسي چقدر خوب است!
 
بعد «دخمل بابا» گفت كه از نظر او همه برابرند و همه چيز بايد با راگيري انجام شود. ما هورا كشيديم. بعد هم صندوق‌هاي راي‌گيري را آوردند تا با اصول دموكراسي معلوم شود چه كساني مي‌توانند ته مانده هاي غذاي «دخمل بابا» را بخورند، چه كساني افتخار دارند اتاقش را رفت و روب كنند، چه كساني مي‌توانند لباس‌هايش را بشويند، چه كساني مي‌توانند روزي دو بار به او كولي بدهند و...
 
همه اينها با راي گيري مشخص شد! باور نمي كردم او به همه ما با يك چشم نگاه كند!
 
سه شنبه
 
امروز صبح «دخمل بابا» گفت بايد اينجا را مدرسه عشق كنيم. ...همه در رفتيم!
 
چهارشنبه
 
«دخمل بابا» با اينكه از رفتار ديروز ما ناراحت بود اما باز هم سر ساعت مقرر بين ما آمد تا ما را آدم حساب كند. بغل دستي‌ام آرام در گوشم گفت اين چطور مي‌تواند اينهمه آدم را يكجا آدم حساب كند، خسته نمي‌شود؟ نكند بهش فشار بيايد؟ گفتم اين هم از لطف خدا به اين خانواده است. قدرتيِ خدا كارهايي كه اينها مي‌كنند از عهده هيچ بني بشري بر نمي آيد!
 
بعد دو تايي چهارقل خوانديم و از دور فوت كرديم طرفش تا چشم نخورد. يكي از بادي‌گارد‌ها كه ديد چيزي را فوت كرده‌ايم طرف «دخمل بابا» آمد و گير داد به ما. بردندمان و تا شب بازجويي كردند تا خداي نكرده چيز بدي را فوت نكرده باشيم. شب تعهد گرفتند كه ديگر چيزي را فوت نكنيم طرف «دخمل بابا» و ولمان كردند. وقتي آمديم به بند همه خواب بودند.
 
پنجشنبه
 
امروز «دخمل بابا» گفت بايد گفتگو كنيم. پرسيديم اين هم يكي از مراحل آدم حساب شدن است؟ با تكان دادن سر تاييد كرد! بعد گفت اول شما مي‌پرسيد يا من بپرسم؟ زبانمان را گاز گرفتيم و گفتيم خدا به دور! مگر چيزي هم هست كه شما خانواده ندانيد و بخواهيد بپرسيد! خنديد و گفت داشتم امتحانتان مي‌كردم، داريد آدم مي‌شويد! قند در دلمان آب شد.
 
بعد ما شروع كرديم به پرسيدن. يكي از زنداني‌ها پرسيد ببخشيد ماجراي چرخهاي توسعه كه پدرتان گفته بود عده اي از مردم بايد زيرش له شوند چيست؟ يكي ديگر پرسيد ببخشيد مردم اسلامشهر سر چه چيزي در زمان پدر شما ريختند تو خيابون؟ يكي ديگر از تورم 49 درصدي دوره سازندگي پرسيد؟ يكي هم از آن عقب‌ها گفت ببخشيد درست است كه مادر شما گفته بودند كه مردم بعد از انتخابات بريزند در خيابان؟! يكي پرسيد قضيه رشت الكتريك و قرارداد كرسنت اخوي شما چيست؟ يكي هم گفت:...
 
ما همينطور داشتيم گفتگو مي‌كرديم كه يكهو «دخمل بابا» شروع كرد به داد كشيدن و همينطور كه بادي‌گاردهايش داشتند با باتوم راه را برايش باز مي‌كردند رفت تو سوييتش! وقتي كه داشت مي‌رفت كلي فحش داد كه بماند اما وسطش گفت: واقعا كه آدم حساب شدن هم ظرفيت مي‌خواهد! گم شيد نفهم‌ها!
 
«دخمل بابا» رفت در سوييتش و ما نفهم‎‌ها هم رفتيم گم شديم در سلول‌هايمان!
 
جمعه
 
امروز «دخمل بابا» از سوييتش بيرون نيامد. مسئول دفترش گفت بانو كلي شاكي است، برويد توبه كنيد. امروزِ ما كلا به توبه كردن گذشت!
 
شنبه
 
با بچه ها جمع شديم و رفتيم جلوي سوييت «دخمل بابا» براي دلجويي. خودمان هم مي‌دانستيم كه خبطمان قابل چشم پوشي نيست اما رفتيم ديگر. روي مقوا نوشته بوديم: «ما همگي نفهميم/ حال تو رو مي‌فهميم»، «اي دخمل بابايي/ عزيز دل مايي»، «تو زاده ستوني/ ما رو ببخش، ميتوني». كلي هم شعار داديم و گريه كرديم تا اينكه روابط همومي دفتر «دخمل بابا» اطلاعيه‌اي صادر كرد و رضايت مشروط بانو را اعلام كرد.
 
به همين مناسبت قرار گذاشتيم هفت روز و هفت شب در پوست خودمان نگنجيم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 14:55  توسط محمد رضا شهبازی  | 

بعد از اهداي بخاري نفتي، حالا نوبت بقيه وزراست!

همانطور كه اطلاع داريد يكي از تشكل هاي دانشجويي با اهداي يك دستگاه بخاري نفتي به وزير آموزش و پرورش، نكاتي چند را به وي گوشزد كرده است. از قرار معلوم اين گوشزد كردن هم بقدري موثر افتاده است كه طبق بخشنامه جديدي كه قرار است منتشر شود، زين پس هيچ دانش آموزي حق سوختن در مدارس را ندارد و اگر دانش آموزي مرتكب اين خطا شود مسئولين آموزش و پرورش نه تنها مسئوليتي قبول نمي كنند كه حتي دو نمره از نمره انضباط آن دانش آموز هم كسر خواهد شد!

در راستاي اثر بخشي اين اقدام(اهداي بخاري نفتي را عرض مي كنم) ستاد «خود بيدار سازي مسئولين» اعلام موجوديت كرده است. مسئول روابط عمومي اين ستاد در گفتگو با ما از برنامه هاي آتي اين ستاد پرده برداشت.
 
او كه خود را «سين» مي‌ناميد تاكيد كرد كه اين ستاد براي حل اكثر مشكلات كشور برنامه داشته و در اولين قدم قصد دارد روي صنعت خودروسازي زوم كند. او گفت كه قصد داريم مديرعامل شركت سايپا را درون يك پرايد(كه از قبل سيم ترمزش بريده شده است) بگذاريم و در جاده چالوس رها كنيم تا بفهمد كه پرايد چقدر خطرناك است. او تاكيد كرد كه براي اينكه شائبه تبعيض بوجود نيايد براي مديرعامل ايران خودرو هم برنامه هاي ويژه اي داريم كه سربسته بگويم به آتش گرفتن خودروهاي پژو 405 مربوط مي شود!
 
«سين» با اشاره به اينكه ضلع ديگر تلفات جاده اي به ناامن بودن راه ها مربوط ميشود گفت: براي حل اين مشكل هم در قصد داشتيم وزير راه را روي يكي از جاده ها بچسبانيم و با تريلي از رويش رد شويم تا بفهمد رد شدن تريلي از روي آدم چقدر درد دارد، ولي اين برنامه فعلا مسكوت مانده است. او دليلي مسكوت ماندن اين طرح را تعدد مسئوليتهاي وزير راه دانست كه مسئوليت جديد او بعنوان سرپرست وزارت ارتباط هم بر اين پيچيدگي افزوده است.
 
«سين» اعلام كرد كه نهايتا بهترين طرحي كه به دبيرخانه ارسال شده است به نوعي بين مسئوليتهاي آقاي نيكزاد در حوزه راه، شهرسازي و ارتباطات جمع ميكند. او درباره اين طرح جمع كننده توضيح داد قرار بر اين است كه يك تريلي را كه «مصالح ساختماني» دارد از بالاي يك جاده شيب دار رها كرده و سيستم ترمز آنرا به يك تلفن همراه متصل كنيم كه اگر تلفن زنگ خورد ترمز عمل كند. بعد هم دست آقاي وزير كه به زمين چسبانده شده است يك گوشي تلفن همراه ديگر ميدهيم تا اگر آنتن داد و تماس برقرار شد، به تلفن متصل به ترمز زنگ بزند خود را از مرگ برهاند! وقتي از «سين» خواستيم كه نتيجه اين اقدام را پيش بيني كند ريز ريز خنديد و جواب را به شعور مخاطب حواله داد!
 
مسئول روابط عمومي ستاد «خود بيدار سازي مسئولين» در راستاي حل مشكل تراكنش هاي ناموفق دستگاه هاي خودپرداز(ATM) و پوز(POS)هم گفت: در اين زمينه قصد داريم پس از چند سري هشدار، عمليات خاصي را روي رييس بانك مركزي اعمال كنيم.
 
او توضيح داد: بدين منظور قرار است يكي از بستگان رييس بانك مركزي را به ويروسي ناشناخته آلوده كرده و پادزهر را هم در اختيار يكي از پزشكان همسو با ستاد قرار دهيم. آن پزشك هم تاكيد خواهد كرد تا پول را دريافت نكند پادزهر را تزريق نكند.
 
«سين» افزود در اينصورت آقاي رييس مجبور است از دستگاه خودپرداز يا پوز استفاده كند كه البته با توجه به برنامه‌ريزي ما براي همزماني اين برنامه با شب واريز يارانه‌ها، قطعا آقاي رييس پدرش در خواهد آمد و نخواهد توانست پول دريافت كند. در اينصورت هم ما فقط مي توانيم براي همان يكي از بستگان آقاي رييس بانك مركزي طلب مغفرت و براي خود آقاي رييس هم صبر جزيل مسئلت كنيم!
 
«سين» در ادامه به برخي ديگر از برنامه هاي ستاد متبوع خود براي ساير مشكلات كشور خبر داد اما خواست بين خودمان بماند. او اما اين طرح را در دو جا با مشكل مواجه دانست. يكي در مواجهه با مشكلاتي مثل اوضاع باشگاه پرسپوليس و يكي هم براي حل معضلاتي اجتماعي چون بدحجابي و [...]! «سين» تاكيد كرد كه اين مورد آخري دست خود مسئولين فرهنگي را مي‌بوسد!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 14:57  توسط محمد رضا شهبازی  | 

سوال از خاله شادونه و هاشمي به روش سایت برادر توکلی!

یکی از سایت‌های خبری که ته عدالت‌طلبی است در یک مطلب منطقی که استدلال از آن چکه می‌کرد(و قرار است زین پس بجای «منطق مظفر» تدریس شود!) خطاب به رییس جمهور نوشت:

«چرا در دروه شما اینقدر سیل زیاد شده است. چرا در دوره شما اینقدر سفره های آب زیر زمینی افت کرده است؟ ... شما را بخدا بیایید با هم یک گپی بزنیم شاید من قانع شوم و شبها راحت بخوابم.... آقای رئیس جمهور از وقتی شما رئیس جمهور شده اید ، بی خود و بی جهت دعوا و مرافعه بین زن ها و شوهرها و بازاری ها ومردم ، راننده تاکسی هاو مسافران و ...  زیاد شده است....  ادامه ریاست جمهوری شما برای درختان جنگلی ، مراتع ،‌آب های زیر زمینی ، بستر رودخانه ها ،‌دریاچه ها ، حیات وحش حتی برخی حیوانات اهلی هم زیان آور است»

از آنجا که مدیرمسئول این سایت سابقه حلالیت طلبی ار موسویان را در پرونده دارد، خیلی ها منتظر بودند که بابت این مطلب هم عذرخواهی کند اما این اتفاق نیفتاد. حالا که معلوم شده است چقدر منطق آن مطلب قوی بوده است(که نیاز به عذرخواهی نداشته)، بر همان اساس سوالاتی که باید سایر مسئولین پاسخگوی آنها باشند در جدول زیر می آید:

   

نام مسئول

عنوان

سوال

علی نیکزاد

وزیر راه و شهرسازی و مخابرات و...

 چرا علی کریمی علی رغم برگزیده نشدن، به مراسم انتخاب مرد سال فوتبال آسیا دعوت شد؟ چه کسی پاسخگوی هزینه‌های انجام شده و صدمه روحی وارد به این سرمایه ملی خواهد بود؟!

سردار رویانیان

مدیرعامل پرسپولیس و رییس ستاد مدیریت مصرف سوخت

چرا علی رغم گذشت 7 سال از طوفان کاترینا هنوز بخشی از مناطق طوفان زده در آمریکا بازسازی نشده است؟!

دکتر کردوانی

کویرشناس

چرا علی رغم هشدار کارشناسان کاری جهت کنترل قیمت ارز در بازار آزاد انجام ندادید؟!

 علی آبادی

رییس کمیته ملی المپیک که سابقه تصدی وزارت نفت، شیلات و... را در کارنامه دارد

نقش شما در فروریختن بخشی از دیوار چین بعد از صدها سال چیست؟ چرا از ارسال مصالح نا مرغوب جلوگیری نکردید؟!

 

  

مهندس علی کفاشیان

رییس فدراسیون فوتبال و معاون سابق ارزی بانک مرکزی

سکوت شما در قبال فیلم موهن جیرانی قابل تحمل نیست! اگر اعتراض نمی‌کنید چرا دیگر لبخند می‌زنید؟!

سرکار خانم مینو کیانی

معاون ارزی کنونی بانک مرکزی

دلایل عدم راهیابی ایران به جام جهانی 2002 چیست؟

دکتر علی فتح الله زاده

شوالیه و با حفظ سمت مدیرعامل باشگاه استقلال

شما که شوالیه هستید چرا تمهیداتی نیندیشیدید که رابطه سنا و سزار در فیلم گلادیاتور به آنجاهای وخیم نکشد؟!

مخمل

گربه عروسکی خانه مادربزرگه

چه رابطه‌ای میان گران شدن قیمت مرغ و نگاه‌های هوس آلود شما به آقای قوقولی و خانواده محرتم او وجود دارد؟

مهدی هاشمی

پسر بابا

(خواستیم سوال بی ربط بپرسیم ولی پیدا نکردیم... غالب مشکلات موجود به نوعی به ایشان و اخوی و همشیره محترمه ربط پیدا می‌کند!)

خانم دکتر وحیده دستجردی

وزیر بهداشت

با توجه به اینکه یک جفت موش می‌تواند ظرف یکسال اگر شرایط غذایی‌اش فراهم باشد، بیش از 20 میلیون موش تولید کند، چرا غالب امکانات بهداشتی و درمانی دوران بارداری به انسانها اختصاص دارد؟ وزارتخانه شما برای موشهای باردار چه برنامه‌ای دارد؟!

احمد توکلی

نمانده مجلس و مدیرمسئول سایت الف

اخلاق چیست؟ چه کاربردی در سیاست دارد؟ آیا بین انتقاد سازنده و کینه می‌توان رابطه‌ای متصور بود؟ با ذکر مثال و کشیدن شکل این رابطه، جواب خود را در سه خط توضیح دهید!

خاله شادونه

مجری برنامه‌های کودکانه

چرا جامعه بین الملل در برخورد با دزدان دریایی خلیج عدن کوتاهی می‌کند؟ اصلا بگو ببینم چه کسی به آنها سلاح و مهمات می‌رسونه؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 15:44  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ گفتگو با يك نامزد انتخابات رياست جمهوري بعد از اصلاح قانون انتخابات

ببينندگان عزيز، من از محل ثبت نام نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري با شما صحبت مي‌كنم. بالاخره بعد از 5 روز يك نفر در اين محل حاضر شد و براي انتخابات ثبت نام كرد. با ما همراه باشيد و گفتگوي كوتاهمان با اين نامزد انتخاباتي را ببينيد.


آقاي دكتر بعنوان اولين سوال نظرتان را درباره خلوت بودن ستاد انتخابات در زمان ثبت نام بيان فرماييد؟

بله؛ عرض كنم كه خيلي هم خوب! در واقع الان رقابت براي رييس جمهور شدن بجاي اينكه در روز انتخابات متمركز باشد، در طول سال توزيع شده و خيلي‌ها در طول 365 روز دنبال امضا جمع كردن هستند. طبيعتا افرادي كه در رقابت امضا جمع كردن موفق نبوده‌اند لياقت ندارند در رقابت اصلي شركت كنند و وقت مردم را بگيرند!

پس لازمه من ابتدا پيروزي شما در امضا جمع كردن را تبريك بگويم اما خود شما چرا انقدر دير ثبت نام كرديد؟ با توجه به اشتياقي كه در طول سال نشان داده بوديد انتظار داشتيم در ساعات اوليه ثبت نام كنيد!

بله، برنامه هم همان بود. اما خب بعضي ها دندان گرد هستند و در معامله دبه مي‌كنند ديگر! واقعيت آن است كه يكي از امضا كننده‌ها راه نمي‌آمد و بالاتر از عرف بازار طلب مي‌كرد. همين هم وقت ما را گرفت.

خب مشكل كه حل شد انشاالله؟

بله، بالاخره يكجور با هم راه آمديم ديگر، مبلغش منطقي نبود اما دوستانگفتند هر جوري هست طرف را راضي كنيم كه شر نشود. بچه خوبي بود اما خب چون تازه وارد بازار سياست شده خيلي في بازار دستش نبود! هرجور بود راضي‌اش كرديم!

بعنوان سوال بعدي هم كمي درباره برنامه‌هاي خود در صورت پيروزي در انتخابات بفرماييد.

خواهش مي‌كنم. من در دو حوزه عمومي و خصوصي برنامه‌هايي براي اجرا دارم. در بعد خصوصي بايد به شخصه از خجالت اين دوستاني كه منت گذاشته و پاي برگه نامزدي من را تاييد كرده‌اند در بيايم!

و احتمالا در بخش عمومي به فكر عموم مردم خواهيد بود!

نخير، در اون بخش هم بايد برنامه‌هايي رو اجرا كنم تا عموم مردم از خجالت امضا كننده‌ها در بيان و در خدمتشان باشند.

آقاي دكتر در مورد هزينه‌هاي تبليغاتي ستادتون هم اگر ميشه يك كم توضيح بديد، در اين زمينه دغدغه‌تون چيه؟

الحمدلله من در اين زمينه دغدغه‌اي ندارم، همانها كه امضا كرده‌اند بايد به فكر هزينه تبليغات هم باشند! تعدادشون هم اونقدري هست كه بهشون فشار نياد! اتفاقا يكي از خوبي‌هاي قانون انتخابات جديد كه تصويب شد همين شفافيت در زمينه هزينه‌هاي انتخاباتي است ديگر؛ بالاخره امضاها معلوم است، بدهي‌هاي ما هم معلوم است.

فكر نمي‌كنيد اينطوري اگر رييس جمهور بشيد وام دار باندهاي ثروت و قدرت خواهيد بود؟

چرا اتفاقا، فكر مي‌كنم، اما مگر بد است؟ بالاخره شما الان نگاه كنيد همه خانواده‌هاي ايراني كلي وام‌دار اين بانك و آن بانك هستند. ما هم كه از بطن مردم برخاسته‌ايم بايد مشي‌مون همين باشه ديگه. ضمنا وام دار بودن مهم نيست، وام‌دار كي بودن مهمه!

ميشه يك كم توضيح بديد؟

ببينيد بالاخره اينها كم آدم‌هايي نيستند كه؛ يكي استوانه است، يكي ستون است، خلاصه كلي اجرام و حجم‌هاي هندسي هستن ديگه! اينكه بهتر از اينه كه آدم وام‌دار چند ميليون گره‌گوري پابرهنه باشه! اينا تعدادشون محدوده و خواسته‌هاشون هم مشخص، بالاخره از يكي كه شروع كنيم بعد از چهار سال نفر آخر رو هم راضي مي‌كنيم. اما مردم چي؟ يكي ميگه شير ارزون بشه، يكي ميگه خونه ندارم، يكي ميگه شغل چي شد، يكي هم كه هنوز سنش به چهل نرسيده دنبال ازدواجه!

بله، بعنوان آخرين سوال توصيه‌تون براي افرادي كه مي‌خواهند مانند شما موفق شوند چيست؟

ببينيد بايد آينده نگر باشن، به نظر من از همين الان شروع كنند و براي 16 سال يا حتي بيشتر، مثلا هشت سال بعد برنامه ريزي داشته باشن! از الان دويست سيصد نفر آدم رو كه احتمال داره مدير يا نماينده مجلس بشن در نظر بگيرن و دائم تو دست و بالشون بپلكن. از همين الان دَمشون رو ببينن تا روز موعود بتونن از امضاهاشون بهره مند بشن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 20:40  توسط محمد رضا شهبازی  | 

واژه نامه وحدت، آرامش و همدلي

نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي با يك دستشان بيانيه‌اي به محضر مقام معظم رهبري ارسال كردند و تبعيت خود را از فرمايشات ايشان درباره لزوم حفظ وحدت و دوري از تنش اعلام كردند، و همزمان با دست ديگري پاي طرح سوال از رييس جمهور را امضا كردند تا نشان دهند چقدر كار مي‌كنند و حتي براي لحظه‌اي هم حاضر نيستند يك دستشان بيكار بماند. از آنجا كه ممكن است تجميع همزمان اين رفتارها در يك نفر موجب سردرگمي مخاطبين شود در زير با انشتار واژه نامه‌اي سعي مي‌شود تا اين تناقض حل شود. هرچند كه برخي تناقض‌ها تا خودتان نماينده نشويد برايتان حل نخواهد شد.

 
پستو: گنجه. يك گوشه و كنار چند هزار متري كه درباره بودجه‌اش نظرات مختلفي از 200 تا 700 ميليارد تومان وجود دارد. جايي كه درآن مي‌توان بي سر و صدا 250000000000 ميليارد تومان اموال دانشگاه آزاد را وقف و حقوق مادام‌العمر را تصويب كرد اما نمي‌توان بي سر و صدا به تعامل با دولت پرداخت. از دور شبيه شيرپاكتي برعكس است و از نزديك شبيه قلك!
 
سوال از رييس جمهور: تنها وظيفه، حق و مسئوليت مجلس محترم. آنقدر مهم است كه قرار است نام قوه مقننه به قوه سواليه تغيير پيدا كند! بهتر است در اعياد و مناسبتهاي شاد انجام پذيرد تا امكان شوخي كردن فراهم باشد. به همين دليل برگزاري آن در آستانه محرم تنها مشكل اين قضيه است. يك مثل قديم مي‌گويد: من اينور جوب تو اونور جوب، فحش بده فحش بستون!
 
وحدت: همزباني. بيا تو بغل داداش. تاريخ مصرف دارد به شدت. يعني همه روي حرفي كه من و اقوام مي‌زنيم اتفاق نظر داشته باشند! قبلا در برابر تفرقه قرار داشت ولي الان هم‌خانواده آن است.
 
نماينده(خواهشا توجه شود: عرض كرديم نماينده، نه نماينده فلان جا و اينا. سوء تعبير نشود و به كسي برنخورد!): وكيل. كسي كه براي انتخاب شدن حتما بايد فوق ليسانس داشته باشد. بنده خدايي قبلا نسبت به فوق ليسانس‌هايي كه با فشار دادن شاسي بدست مي‌آيد انتقاد كرده بود كه البته خودش گفت شوخي كردم؛ بقيه هم از ته دل خنديده بودند!
 
دغدغه معيشت مردم را داشتن: يكي از چيزهاي داشتني؛ مثل پول، خانه در بالاشهر و خيلي چيزهاي ديگر. يكي از چيزهايي كه خود مردم بيشتر در جنوب شهر دارند ولي نماينده‌هايي كه ادعاي آن را دارند غالبا در بالاي شهر مي‌نشينند... جايي نزديك محله دروس!
 
استفاده ابزاري از ولايت: گوش كردن حرف ولي. اگر فراكسيوني با اين نام تاسيس شود اصلا استفاده ابزاري نيست اما اگر كسي با استفاده از ده درصد هوشش بفهمد كه خواسته رهبري چيست استفاده ابزاري كزده است. براي اينكه شائبه اينگونه استفاده‌هاي ابزاري در فضاي سياسي وجود نداشته باشد تا جايي كه امكان دارد بايد از فرمايشات ايشون تبعيت نشود.

حقوق نمايندگي: يك عالمه چرك كف دست. بخاطر يك گوني ريال. تلاش براي تصويب حقوق مادام العمر موجب حلال شدن اين حقوق، و خروج از مجلس در هنگام بي اعتنايي به فرمايشات رهبري موجب حرام شدن آن مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 15:36  توسط محمد رضا شهبازی  | 

بحث داغ پیرامون تئوری داماد میشیگان و احتمال اعظای مدال روشنفکرترین زن امریکا به همسر رامني

موسوي و رهنورد را حصر خانگي كرديد، اما با رويش دوباره جوانه‌ها چه مي‌كنيد؟! انديشه مرز نمي‌شناسد و حتي سريعتر از توفان سندي خودش را به هزاران كيلومتر آنطرفتر مي‌رساند. همانطور كه روشنفكرترين زن ايران در مرزهاي جغرافيايي لرستان محصور نشد، نظريه داماد لرستان او هم در مرزها نمي‌گنجد و در جديدترين رويش جوانه‌ها سر از آمريكا در آورده است.

همسر ميت رامني -كه بخاطر جلوگيري از برخي تشابهات زباني از ذكر نامش به فارسي معذوريم!- در واكنش به اعلام پيروزي باراك اوباما گفت: مگر مي‌شود مردم ميشيگان فرزند و داماد خود را رها كنند و به يك كنيايي الاصل راي بدهند؟!

او ادامه داد: وقتي در ايران امكان ندارد مردم آذربايجان فرزند خود، و مردم لرستان داماد خود را رها كنند و به يكي ديگر راي بدهند، چطور امكان دارد مردم ميشيگان كسي را كه با حفظ سمت هم فرزند و هم داماد خودشان است را رها كنند!

برخی تحلیلگران امریکایی پیش بینی کرده اند همسر رامنی هم به دلیل بسط و گسترش این تئوری در امریکا،در آینده به عنوان روشنفکرترین زن امریکا معرفی شود.

اما اين تنها همسر رامني نبود كه به نظريه «داماد لرستان-عروس آذربايجان» استناد كرد. بنابر اخبار واصله، با اعلام نتايج انتخابات به تفكيك صندوق‌ها، فيلهاي باغ وحش نيويورك دست به اعتراض مدني همراه با آتش زدن سطل آشغال‌ها زدند. اين فيلها در حالي كه صداي فيل در مي‌آوردند معتقد بودند: چطور امكان دارد در باغ وحشي كه فيلهاي آن بيشتر از خرهاست، اوباما راي بياورد؟! مگر امكان دارد فيلها، نامزد حزب خود را رها كنند و به نامزد خرها راي بدهند؟ يعني فيلها انقدر خر هستند؟!

گفتني است فيل‌ها به نماد حزب دموكرات كه خر است و نماد حزب جمهوري‌خواه كه فيل است، اشاره مي‌كردند.

در همين راستا تزیپی لیونی، وزیر امور خارجه سابق رژیم صهیونیستی –كه بر خلاف همسر رامني اسمش مشكلي ندارد اما شغلش يك كم روم به ديوار است!- نيز به انتقاد از راي آوردن اوباما پرداخت.

ليوني كه به گفته خودش سابقه تن فروشي به برخي حكام عرب براي تخليه اطلاعاتي آنها را دارد(اينجا) گفت: سربسته مي‌گويم كه امثال ما ترجيح مي‌دهيم حاكمان و روساي جمهور كشورها كلا سفيد پوست باشند!

شيرين عبادي با آمدن روي خط، صحبتهاي ليوني را داراي نكته ظريفي دانست و گفت: براي اعطاي سختي كار به زنان فعال در حوزه ديپلاماتيك رژيم صهيونيستي و ساير كشورهاي پيشرو در حقوق زنان، تلاش خواهد كرد!

برخي آگاهان در واكنش به اظهارات ليوني در حالي كه ريز ريز مي‌خنديدند گفتند: بابا استدلال، باز صد رحمت به رهنورد!

اما ليوني در پايان صحبتهايش گفت: انقدر الكي زهرا رهنورد را بزرگ نكنيد، گلشيفته فراهاني را عشق است. گلشيفته حتي از رهنورد هم روشنفكرتر است!

در اين زمان يكي از پشت دوربين فرياد زد: پونه قدوسي هم خیلی روشنفکر است!

گفتني است خبرنگاران به شدت در پي اخذ نظرات مصطفي تاجزاده از دل سياه‌چال‌هاي جمهوري اسلامي درباره انتخابات آمريكا بودند كه به علت قطع شدن موقت اينترنت پر سرعت تاجزاده، امكان ارتباط تصويري ميسر نشد. همسر تاجزاده در همين راستا با انتقاد از جمهوري اسلامي، گفت: مزدوران نظام عمدا سياهچالي را در اختيار شوهرم گذاشته اند كه تلفن ماهواره‌اي كه در اختيار دارد آنتن نمي‌دهد! او از مجامع حقوق بشري خواست تا براي تغيير سياهچال شوهرش به يك سياهچال خوش آنتن تلاش كنند!

به هر حال پيروزي اوباما در حالي كه تعداد راي‌هايش كمتر از رامني بود اگرچه همه اصول دموكراسي را زير سوال مي‌برد اما نشان مي‌دهد كه زهرا رهنورد واقعا روشنفكرترين زن ايراني است و جاهايي را مي‌ديده است كه عمرا ماها عقلمان هم به آن قد نمي‌داده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 15:22  توسط محمد رضا شهبازی  | 

حفظ وحدت و آرامش كشور تا دسته!

«امروز باید مسائل مادی مردم در نظام اسلامی برطرف شود ؛ اما در این جامعه بحث مهم‌تر این است که اخلاق، قانون، محبت، گذشت، برادری و اخلاص به بهترین شکل دیده شود.»

شما اگر يك فايل صوتي از جلسه محرمانه‌تان بيرون آمده بود و در آن شما كلي بد و بيراه به رقيب انتخاباتي‌تان گفته بوديد و كلي چيزهاي ديگر هم بارش كرده بوديد رويتان مي‌شد چنين جمله‌اي در باب اخلاق و محبت و برادري و... بگوييد؟ البته بديهي است كه من و شما خيلي مهم نيستيم، مهم جناب آقاي قاليباف است كه رويش شده است و اين حرف را گفته است. اما ما به اين كاري نداريم. ايشان در ادامه همين فرمايشاتشان  گفته‌اند كه شهرداري آمادگي دارد زندان اوين را بخرد و تبديل به فضاي فرهنگي تفريحي كند.


فكرش را بكنيد اگر اين اتفاق چندي قبل افتاده بود احتمالا شاهد اين مسائل بوديم:

رييس سازمان تفريحات و فضاي سبز شهرداري تهران در نامه سرگشاده‌اي به رييس جمهور درخواست او براي بازديد از اوين را رد كرد! او در اين نامه به رييس جمهور پيشنهاد كرد بجاي اين كارها از پارك سر كوچه‌شان ديدن كند كه كلي از چمن‌هايش كوبيده شده و خاكي شده است. ضمنا بهتر است رييس جمهور يكبار هم در روزهاي باراني سرسره سوار شود تا ببيند كف زنگ زده اين سرسره‌ها چه بلايي سر شلوار بچه‌ها مي‌آورد. رييس سازمان تفريحات و فضاي سبز شهرداري تهران همچنين كلي حرف ديگر هم داشت كه براي حفظ وحدت و آرامش جامعه گفت آنها را در جلسه محرمانه كه فايل صوتي‌اش بيرون مي‌آيد خواهد زد!

گفتني است معاون حقوقي رييس جمهور هم در پاسخ اين نامه، ضمن حفظ وحدت و آرامش جامعه، تاب بازي و ترن هوايي سوار شدن را از جمله حقوق اساسي ملت خواند و گفت: مگر چرخ و فلك هم نرخ تورم است كه نتوان آن را با مردم درميان گذاشت؟! از آنجا كه چرخ و فلك جزو حقوق اساسي ملت است جناب رييس جمهور اصرار دارد در انظار عمومي سوار آن شود.

*

در همين راستا كه همه دارند وحدت و آرامش كشور را تا دسته حفظ مي‌كنند طرح سوال از رييس جمهور در مجلس اعلام وصول شد. يكي از نمايندگان هم در حالي كه داشت به هشدار رهبر انقلاب درباره حفظ وحد لبيك مي‌گفت، درباره اينكه اينكار خلاف بيانات چند روز پيش رهبري است گفت كه مقام معظم رهبري كه تا حالا دراينباره دستور صريح نداده اند.

از اينرو خاطره زير به ياد يكي آمد كه بدون ذكر منبع نقل مي‌شود:

-    بهرام قبل از خواب برو دستشويي شب جات رو خيس نكني. بهداشت رو هم رعايت كن.

-    چشم مامان جون!

 

 فيشششششششش(صداي سيفون سرويس بهداشتي)

-    بهرام دستهات رو شستي؟

-    نه مامان... نگفتي كه دستهات رو بشور، فقط گفتي برو دستشويي!

-    خب برو دستهاتم بشور... همه چيز رو مگه من بايد بگم؟!

-    چشم مامان جون.

 

(بعد از چند دقيقه)

-    بهرام دستهات رو شستي؟

-    آره مامان.

-    صابون هم زدي؟

-    نه... نگفتي كه صابون بزن، فقط گفتي بشور!

-    برگرد.. زودباش برو صابون هم بزن.

 

(بعد از چند دقيقه ديگه)

-    بهرام دستهات رو صابون زدي؟

-    آره مامان

-    اِ اِ اِ... پس چرا دستهات كفيه.... چرا با آب نشستيشون؟

-    خب تو كه نگفتي دوباره بشورمشون، فقط گفتي صابون بزن!

-    واي خدا... برو دستهات رو بشور.

 

(بعد از چند دقيقه ديگه‌تر)

-    بهرام دستهات رو از كف صابون پاك كردي؟

-    آره مامان جون. مامان كيف ميكني چه بچه حرف گوش كني داري؟ اگر بازم هر كاري لازم بود انجام بدم فقط لب تر كن!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 10:31  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ بسته پيشنهادي براي نان خوردن از سبك زندگي!

مجلس شوراي اسلامي در اقدامي زيبا، جادار و مطمئن مي‌خواهد كمسيون ويژه سبك زندگي را تشكيل دهد. اين يكي از خبرهايي است كه در اين يكي دو هفته درباره سبك زندگي منتشر شده است.

اين تقريبا بلايي است كه دارد سر توليد ملي، اقتصاد مقاومتي و... هم مي‌آيد. لذا برخي از اقدامات و گفته هاي افراد و نهادهاي مختلف كه ميتواند در همين راستا مورد استفاده قرار گيرد با ذكر نام همان فرد و همان نهاد، تقديم مي‌گردد. باشد كه هر چه زودتر همايش‌ها، نمايشگاه‌ها، بروشورها و... هم در زمينه سبك زندگي برگزار شود و تا اين سفره پهن است بالاخره هر كس لقمه اي بردارد:
*

معاون اول رييس جمهور: كامبيز قربه الي الله، اخلال كننده سبك زندگي ايراني و مروج سبك زندگي غربي بازداشت شد. اين فرد با توزيع آدامس بادكنكي، شلوار لي و زيرپراهني ركابي در صدد بود سبك زندگي غربي را ترويج كند كه حين تركاندن يكي از همين آدامس‌هاي بادكنكي دستگير شد.

رييس جمهور: فردوسي توانسته است تصوير كاملي از سبك زندگي ايراني را به نمايش بگذارد. اگر او نبود ما نمي دانستيم اين چي چي هست؟!

رويانيان: سبك زندگي اسلامي حالا چند هست؟ چند ليتر بدم؟!

رييس مجلس شوراي اسلامي: معلوم نيست سبك زندگي اسلامي از كدام كره نازل شده است؟!

عبدالرضا داوري: نظريه مكتب ايراني مشايي، ترويج دهنده سبك زندگي ايراني اسلامي در همه كرات منظومه شمسي است و هيچ بعيد نيست با ترويج اين نظريه بتوان نشانه هايي از حيات را در ساير كرات اين منظومه هم پيدا كرد!

حسين شريعتمداري: براي ترويج سبك زندگي غربي دستهايي در كار است كه اسناد آن در دفتر روزنامه موجود است و گفتني هاي ديگري هم در اينباره وجود دارد.

حجت الاسلام ذوالنور: سبك زندگي اسلامي يعني ببينيم جريان انجرافي چه كار ميكند و ما دقيقا خلاف آن را انجام دهيم. همين!

زهرا رهنورد: يكي از جلوه هاي سبك زندگي ايراني در تعامل مردم لرستان با دامادشان در انتخاباتها ظهور ميكند!
شيخ مهدي كروبي: من چه ميدونم عزيزم... من سبک زندگی ننه جونم را می پسندم!

محمدرضا باهنر: بهترين سبك زندگي را همين نماينده هاي مجلس دارند، به بقيه نميدانم ولي به نماينده ها كه خيلي حال ميدهد.

رسايي: تو حرف نزن ساكت فتنه!

قاليباف: اقدام جهادي، بستن خيابانها، رفع آبگرفتگي معابر سه وجه از يك سبك زندگي كارآمد و جهادی است كه نشانه هاي آن را در اطراف ميدان شهدا مي بينيد.

*

در همين راستا آگهي‌هاي زير هم براي انتشار در جرايد پيشنهاد مي‌شود:

1

به تعدادي استاد دانشگاه جهت سخنراني در همايش‎هايي با موضوع سبك زندگي نيازمنديم؛ ترجيحا دكتر باشند(دكتراي حقيقي، تقلبي، افتخاري و... فرقي ندارد)

«شركت همايش سازان فرهنگ محور»

2

مقداري آكسسوار بجا مانده از سريال سر به داران و ميزا كوچك خان، جهت ساخت سريالهايي با موضوع سبك زندگي آماده تحويل است. ليست اقلام:

صندلي حصيري، جليقه محلي، ليوان سفالي، كوزه ترك خورده، پوتين گِلي، چپق نصفه كشيده شده و...

«انبار سيما فيلم»

3

يك عدد جزوه با موضوع «نقش جريان انحرافي در ترويج سبك‌هاي زندگي كاذب» آماده تحويل به نشريات براي چاپ بعنوان ويژه نامه است.(توضيح: اين جزوه قبلا با عنوان «نقش جريان انحرافي در جلوگيري از توسعه توليد ملي» آماده شده است كه هم اكنون با استفاده از تكنولوژي Ctrl+h براي موضوع جديد بروزرساني شده است!)

«...»

4

به تعدادي طرح درباره سبك زندگي اسلامي ايراني نيازمنديم.

«دبيرخانه كمسيون ويژه سبك زندگي مجلس شوراي اسلامي»

5

به تعدادي جمشيد بسم الله نيازمنديم!

«ستاد پيشگيري از استيضاح وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي»

6

فوري: به يك عدد سبك زندگي ايراني اسلامي اصل جهت كپي برداري نيازمنديم.

«複製相同的消息幾次的價格都相同» (ترجمه: شركت كپي برداري از همه چيز و ارسال همانها با چند برابر قيمت به همانجا(ترجمه كاملا دقيق است، باور نداريد چك كنيد))

7

تعدادي بيلان كاري و گزارش عملكرد آماده در حوزه سبك زندگي موجود است.

«شركت كاريابي با خدمات پس از فروش»

*
چند شعر زير هم به مجريان عزيز اين همايشها تقديم ميشود تا با دست پر پشت تريبون قرار بگيرند:

1.    (مناسب براي همايشي كه سازمان ميراث فرهنگي برگزار ميكند)

اين كه ميبينيد تو دستمه
سبك زندگيِ رُستمه

از تموم دنياي شما
همين برا من بستمه!

2.    (مناسب براي همايشي كه سازمان صدا و سيما برگزار ميكند؛ مجري ترجيحا خاله شادونه باشد)

ما بچه‌هاي نازنازي
از سبك زندگي راضي

تو عمرمون نميكنيم
با ماشين رختشويي بازي!

*

در پايان از همه افراد و گروههاي مخلصي كه بدون هيچگونه دادار دودوري در اين حوزه كار ميكنند خواهشمنديم به فعاليت خود ادامه داده و بدانند كه همين كارهاي بي سر و صدا جواب خواهد داد.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 13:46  توسط محمد رضا شهبازی  | 

روزخند15 مهر 91/ افشین تو روحت!

فکر کنید نزدیک شصت سالتان شده است. بعد در این سن و سال کی پیدا شده و پای شما را به دنیای سینما باز کرده و کلی معرئفتان کرده است. حالا پرتکرارترین جمله‌ای که خطاب به این فرد می گویید چیست.

(برای اینکه کارمان راه بیفتد فرض کنید اسم آنطرف که پای شما را در شصت سالگی به سینما باز کرده است افشین است)

گزینه ها:

1.       افشین دمت گرم.

2.       افشین من از تو خیلی ممنونم. نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم.

3.       افشین بابا تو دیگه کی هستی. فکر نمیکردم بتونی از من هم بازیگر بسازی؟!

4.       افشین تا عمر دارم این خدمتت رو فراموش نمیکنم.

5.       افشین جون مادرت من یه پسرخاله هم دارم ببین میتونی اونم یه جوری بکشی تو سینما!

6.       افشین تو این دوره زمونه کار تو بدجور آدم رو یاد فردین می اندازه.

7.       ...

.

.

87. افشین تو روحت!

 

شما را نمیدانم که کدوم گزینه را اتخاب کردید اما بازیگر زن فیلم بوسیدن روی ماه ترجیح داده تا گزینه 87 را برای تشکر از افشین هاشمی انتخاب کند!

باور نمیکنید؟ این هم سندش:(اینجا)

«اولين بار افشين هاشمي بود كه پاي خاله را به سينما باز كرد. محسن عبدالوهاب براي فيلم جديدش دنبال بازيگر بود. افشين هاشمي او را به تئاتر آورد و يواشكي خاله‌ را نشانش داد. عبدالوهاب بازيگرش را پيدا كرد. خاله نابازيگري بود كه وارد سينما شد و با فيلم «لطفا مزاحم نشويد» رفت جلوي دوربين. شايد خودش هم فكر مي‌كرد يك تجربه است و تمام مي‌شود اما نشد و خاله باز هم رفت جلوي دوربين. جلوي دوربين اصغر فرهادي، پيمان معادي، سيامك شايقي، پوريا آذربايجاني، محمد حمزه‌اي ، همايون اسعديان و ناگهان خاله‌اي كه اصلا به بازيگري فكر هم نكرده بود براي تعدادي از بهترين كارگردان‌هاي سينما بازي كرد اما اين حضور ادامه‌دار براي خودش هم عجيب است،همان‌طور كه مي‌گويد: «هنوز هم باورم نمي‌شود دارم جلوي دوربين كار مي‌كنم. هنوز هم مي‌گويم افشين تو روحت! چون تمام خواب و خوراك و زندگي‌ام به هم ريخته. هنوز هم نتوانسته‌ام خود را با شرايط تطبيق بدهم.« »

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 0:43  توسط محمد رضا شهبازی  | 

مصالح بكار رفته در مسكن ويژه تهران

من از اولش هم از اين طرح مسكن ويژه خوشم نمي آمد. يكي به اين دليل كه نمي توانستم در آن شركت كنم و اصولا مگر بي كارم از چيزي كه نمي توانم در آن شركت كنم خوشم بيايد؟ اما يك دليلش هم ريشه تاريخي دارد. البته نه آنقدر تاريخي ها؛ همين چند سال پيش. آخر همين چند سال پيش بود كه مد شده بود به حضرات عليه بانوان خياباني مي گفتند «زنان ويژه»!

البته من همان موقع ها هم نفهميدم دقيقا اين خانم ها از چه لحاظي ويژه هستند اما الان به خوبي درك ميكنم اين مسكن ها از چه نظر ويژه هستند. البته سوء تفاهم نشود، ويژگي آن خانم ها هرچه كه باشد با ويژگي اين مسكن ها فرق دارد و از يك جنس نيست. به هر حال اين سابقه تاريخي باعث شد تا بيشتر از اين طرح خوشم نيايد.

اما امروز يك چيزي خواندم كه حتي از اين شباهت هم بدتر بود. يعني من هرچقدر فكر ميكنم نمي توانم بخشي از فرمايشات مديركل مسكن و شهرسازي استان تهران را بفهمم. شايد اگر اينقدر تلاش مي كردم مي توانستم بفهمم اين ويژه با آن ويژه چه ربطي دارد اما انصافا فهميدن اين حرفهاي آقاي تقي رضايي از آن هم سخت تر بود. ايشان در گفتگو با خبرنگار ايسنا (اينجا) گفته اند:

«چند ماه پيش طي فراخواني اعلام كرديم كه قيمت حداقل ساخت هر متربع از مسكن ويژه 330 هزار تومان خواهد شد، اما اين شامل تمام هزينه‌ها نيست.»

خب تا اينجايش حرفي نيست. بالاخره خانه هم مي تواند آپشن هاي مختلفي داشته باشد كه باعث گرانتر شدنش شود. همانطور كه مثلا تيپ‌هاي مختلف ماشين در ايران آپشن‌هاي مختلفي دارد و قيمتهايش فرق ميكند. مثلا يكي از اين آپشن ها در خودرويي مثل تندر شيشه بالابر برقي يا گرمكن شيشه عقب است كه چون تكنولوژي خيلي پيشرفته اي دارد براي نصب آن روي تيپ بالاتر كلي پول ميگيرند و اصلا بخاطر همين اقلام يك تيپ به ماشين اضافه ميكنند! آخر انصافا شيشه بالابر برقي كم چيزي نيست كه؛ براي خودش كلي برقي‌ست!

حالا اين خانه ها هم حتما كلي از اين دست امكانات دارند و براي خودشان آپشن حساب مي شوند. اما آقاي رضايي به نكته اي اشاره كرده اند كه كلا  اين محاسبات ما را بهم ريخته است. ايشان در ادامه همان گفتگو گفته اند:

«در 330 هزار تومان اعلام شده هزينه‌ ساخت هر مترمربع مسكن ويژه تهران، قيمت مصالح، نقشه، هزينه‌هاي نظارت، پروانه ساخت، تاسيسات آماده‌سازي، آسانسور، انشعابات و ... لحاظ نشده است كه هزينه اين موارد به قيمت تمام شده، اضافه خواهد شد.»

اگر دقت كنيد ايشان تمام چيزهايي كه در ساخت يك خانه بايد استفاده شود را جزو آپشن حساب كرده اند. مثلا ايشان اگر رييس ايران خودرو يا سايپا بودند احتمالا هر كدام از چهار چرخ خودرو را جزو آپشن حساب كرده و مثلا پژو 206 با يك چرخ مي شد تيپ يك، با دو چرخ تيپ دو و نهايتا با چهار چرخ مي شد تيپ چهار. تازه داشتن زاپاس هم جزو آپشن هاي اسپرت كردن ماشين حساب ميشد! در اينجا هم معلوم نيست اگر «قيمت مصالح، نقشه، هزينه‌هاي نظارت، پروانه ساخت، تاسيسات آماده‌سازي، آسانسور، انشعابات و ...» را از هزينه ساخت يك مسكن حذف كنيم اصولا چه چيزي باقي مي ماند؟ معلوم نيست پس آن 330 هزار تومان براي چه چيزي گرفته مي شود؟

البته در اين زمينه حدسهايي ميشود زد:

50 هزار تومان براي پوشه تكميل مدارك!

100 هزار تومان براي كپي يك رو از شناسنامه ها!

78 هزار تومان هزينه چاي و ميان وعده كارگران!

32 هزار تومان هزينه مايع دستشويي بكار رفته در سرويس هاي بهداشتي!

55 هزار تومان هزينه آژانس مهندس ناظر از دفتر تا سر زمين!

50 هزار تومان هزينه رنگ نرده هاي راه پله ها!

اگر دقت كرده باشيد مجموع اين هزينه ها از 330 هزار تومان بيشتر مي شود كه آن را هم وزارت مسكن و شهرسازي براي رفاه حال مردم خود تقبل كرده و از مردم نمي گيرد!

بنابراين طبق گفته مديركل مسكن و شهرسازي استان تهران جز موارد بالا همه هزينه هاي «قيمت مصالح، نقشه، هزينه‌هاي نظارت، پروانه ساخت، تاسيسات آماده‌سازي، آسانسور، انشعابات و ...» بر آن 330 تومان اضافه خواهد شد. ضمنا بابت آن و غيره آخرش بايد به تيزبيني آقاي مديركل تبريك گفت كه از همينجا تبريك گفته و در پايان از همه مهندسين عمران درخواست داريم تا با همكاري فلاسفه تلاش كنند تا بفهمند اگر مصالح و... را از خانه كم كنيم ديگر چه چيزي به نام خانه مي ماند؟! اصولا خانه اي كه در آن مصالح بكار نرفته باشد چطور خانه اي است و در آن چه چيزي بكار رفته است؟ چون مدتهاست مردم فكر ميكنند كه در خانه مصالح بكار رفته است!
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1391ساعت 13:17  توسط محمد رضا شهبازی  | 

متن بازپرسي از " م.ه " منتشر شد

به میمنت و مبارکی، انشاالله به دل خوش. ما که بخیل نیستیم... خدا برای همه بسازه! آدم وقتی فکر میکنه یه خانواده دوباره دور هم جمع شدند در پوست خودش نمیگنجه. بالاخره آقازاده سابقا فراری به مام میهن بازگشته‌اند و انشاالله به زودی زود جواب همه شایعه افکنان را خواهند داد. عجالتا متن اولین جلسه بازپرسی از ایشون رو در زیر بخوانید تا بعدا در جریان جلسات بعدی مشت محکم زدن در دهان شایعه افکنان قرار بگیرید. لازم نیست ذکر شود که تا حالا سابقه نداشته است یک رسانه بتواند به این سرعت متن بازپرسی از یک آقازاده (آنهم این آقازاده) را منتشر کند!

(ب  مخفف بازپرس و  م.ه.د.ی  هم توالی چند حرف الفبای فارسی است که در اینجا از سر تصادف به برخی اشخاص اشاره دارد.)

 

 ب: ضمن عرض خسته نباشید و آرزوی اقامتی خوش در کشور باستانی ایران، خودتان را معرفی کنید.

م.ه.د.ی: درست صحبت کن...

ب:لطفا در صورت صلاحدید خودتان را معرفی بفرمایید.

م.ه.د.ی: بنده پسر بابام هستم.

ب: دقیقتر معرفی بفرمایید.

م.ه.د.ی: بنده پسر دوم بابام هستم. بابای من یکی از  استوانه­‌هايي که بار را تحمل میکنندِ انقلاب است.

ب: عرض کردم خودتان را معرفی کنید نه پدرتان را.

م.ه.د.ی: اگر پدرم را معرفی کنم بیشتر به روند دادگاه کمک می­کند!

ب: چرا تا این مدت خودتان را به دادگاه معرفی نکردید؟

م.ه.د.ی: نکِشید.

ب: چی؟

م.ه.د.ی: عشقم.

ب: خب چرا حالا معرفی کردید؟

م.ه.د.ی: چون کشید.

ب: عشقتان؟

م.ه.د.ی: نه، دستگاه قضایی. به زور مرا کشید تا اینجا! البته فشار دانشجویان و طلاب هم بی تاثیر نبود که به وقتش در خدمتشان خواهم بود!

ب: آیا از اتهاماتتان آگاهی دارید؟

م.ه.د.ی: زیاد است، کدومشون رو میگی؟

ب:یکی یکی شروع کنیم. قضیه استات اویل...

م.ه.د.ی: اونکه قضیه‌­اش رو حل کرديم.

ب: قضیه­‌اش چی بود؟

م.ه.د.ی: یه نفر رشوه داده بود که به سزای اعمالش رسید و توسط دولت بلژیک تنبیه شد.

ب: به کی رشوه داده بود؟

م.ه.د.ی: اون دیگه مهم نیست. مهم اینه که اون بابا تنبیه بشه و دیگه رشوه نده چون تا کسی نباشه که رشوه بده دیگه رشوه گیری هم به وجود نمیاد!

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونی بودی که...

م.ه.د.ی:اذیت کنی بابام رو صدا میکنم ها...

ب: شما فقط به سوال جواب بده.

م.ه.د.ی: بابا...

ب: خوب اگر دوست نداری جواب نده. ظاهرا شما پولشویی هم انجام میدادید.

م.ه.د.ی: مگه نظافت بَده. تو قرآن داریم که النضافط من العیمان!

ب: ولی اون پولها که مال شما نبوده.

م.ه.د.ی: تو قران نگفته که فقط نظافت اموال خود آدم جزو ایمانه، گفته؟

ب: ظاهراً اون پولها موقع شستن هم کمی آب می­رفته.

م.ه.د.ی: اون رو دیگه باید از رئیس بانک مرکزی  بپرسید که پول بی­کیفیت چاپ میکنه!

ب:این وسط نقش شما چیه؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب:خب، آروم باش. اون پولها رو که میشستید چی کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: پهن می­کردیم تا خشک بشه.

ب: کجا؟

م.ه.د.ی: روی بند. بعضی از افراد فرهنگی -که سابقه وزارت هم داشتند- بودند که شلوارشون روی چند تا بند خشک میشد. ما هم می­‌انداختیم تا کنار اونها خشک بشه.

ب: در اغتشاشات بعد از انتخابات چه کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: ما فقط نظاره می­کردیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی هم برای اینکه خوب ببینیم مجبور بودیم از نزدیک نظاره کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بعضی وقت­ها هم چون نمی­تونستیم در آن واحد چند جا ساندویچ بخوریم، تعدادی رو می­فرستادیم تا در صورت نیاز بعضی چیزها رو ببینند و بیایند برای ما تعریف کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی اوقات اون چیزهایی که باید اونها تعریف میکردند اتفاق نمی­افتاد، بنابراین اول اونها رو انجام می­دادند تا وقتی برای ما تعریف می­کنند خدایی نکرده دروغ نگفته باشند!

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: در مورد سایت جمهوریت چه مطلبی دارید که بفرمایید.

م.ه.د.ی: اولاً به اون حمزه کرمی بگید که من ...

ب: مودب باشید لطفاً.

م.ه.د.ی: اولاً که بنده خودم معیار ادبم. دوماً که آقا نه و آقازاده.

ب: چه فرقی میکنه؟

م.ه.د.ی: خیلی فرق میکنه. چون خیلی کارها از آقايون بر نمیاد ولی از آقا زاده ها بر میاد!

ب: مثلِ؟

م.ه.د.ی: مثل ساندویچ خوردن تو میدون هفت تیر وسط اغتشاشات!

ب: برگردیم به همون موضوع حمزه کرمی... ببخشید موضوع سایت جمهوریت.

م.ه.د.ی: بله. ما در آنجا اطلاع رسانی میکردیم.

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونجا به نظام تهمت و افترا میزدید و تخریبش میکردید.

م.ه.د.ی: کی میگه؟

ب: برای حفظ دهنشون نمیتونم اسم ببرم!

م.ه.د.ی: به هر حال دروغه.

ب: مدرکی هم دارید؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: ممنون که لطف کردید و بنده رو به حضور پذیرفتید.

م.ه.د.ی: برو که حسابی خسته هستم. نمیذارن گرد سفر از تن آدم بشینه!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 17:52  توسط محمد رضا شهبازی  | 

احترام مجالس بزن و بكوب شبانه در بلاد كفرستان!

يك بنده خدايي احساس ميكرده است كه ساعت يك بامداد مي تواند بخوابد اما يكي از همسايه‌ها اين كار را به مصلحت نمي دانسته است بنابراين شروع كرده است به نواختن ساز و آواز و بزن و بكوب. آن بنده خدا از آنجا كه خيلي پررو بوده است زنگ زده به 110 كه آقا بياييد به اين يارو حالي كنيد كه چند سال است مردم ساعت يك شب مي خوابند! اما اين برادران هم چندان به اين رسم اعتقاد نداشته اند و خيلي كه با اصرار او مواجه شده اند، از كلانتري محل زنگ زده اند كه چرا انقدر به 110 زنگ ميزني و خب عروسي است ديگر، سر و صدا دارد و از اين حرفها. اصل ماجرا را مي توانيد اينجا بخوانيد.

اما در همين راستا تعدادي از مخاطبان ما از بلاد كفر تماس گرفته اند و ماجراي زير را از وضعيت احترامي كه مجالس بزن و بكوب شبانه در كشورشان دارد اعلام كرده اند تا ببينيم كه در بلاد كفرستان چقدر اوضاع خرابتر است. باز هم تاكيد مي شود كه اين ماجرا همه در بلاد جور كه آنجلينا جولي دارد و كريس رونالدو گوشواره مي اندازد و آشغالها را بجاي نه شب، يازده صبح مي گذارند دم در، اتفاق افتاده است!

شاكي: آقاي قاضي، من از شما مي خواهم كه به فرياد من برسيد. داد من را از اين ظالم بستانيد. نگذاريد حق من پايمال شود.

آقاي قاضي: خونسردي خودتان را حفظ كنيد آقا. ماجرا را شرح دهيد.

شاكي: آقاي قاضي ما ديشب مثل هر شب مجلس ساز و آواز داشتيم. عروسي هم نبود، مناسبت خاصي هم نداشتيم. يعني هرچقدر گشتيم ديديم ديگر ماسبتي نمانده كه به بهانه آن بزنيم و بكوبيم. بنابراين تصميم گرفتيم اين يكبار را در راه رضاي خدا خوش باشيم و هيچ چشمداشتي از كسي نداشته باشيم. بنابراين مشغول بزن و بكوب شديم. البته از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان از خوردني جات و كشيدني جات هم تا جايي كه در توانما بود دريغ نكرديم.

آقاي قاضي: لطفا برويد سر اصل موضوع. شكايتتان چيست؟

شاكي: بله، چشم. راستش همه شكايت من از اين است كه با اينكه مراسم ما تا ساعت سه بامداد طول كشيد اما هيچ اثري از اين آقا در مراسم ديده نشد. انگار نه انگار كه در همسايگي ايشان يك مجلس لهو و لعب برپا بوده است. ما هرچه صدا را بيشتر كرديم كه شايد اين آقا بخودش بيايد اما دريغ از اعتنا! تازه برخي خبرها از اين حكايت دارد كه اين آقا در آن ساعت خواب بوده است...

(صداي همهمه در دادگاه مي پيچد و حضار با پچ‌پچ و به نشانه تاسف سرشان را به اطراف تكان مي دهند! شاكي به حضار نگاه مي كند و بعد با اعتماد بنفس ادامه ميدهد:)

حالا من از شما مي خواهم كه اين بي حرمتي صورت گرفته به من و مجلس فسادي كه برپا كرده بودم را ناديده نگيريد و اين مرد بي شرم و حيا را به سزاي اعمالش برسانيد!

آقاي قاضي: خب. وكيل مدافع متهم آخرين دفاعياتش را ايراد كند.

وكيل مدافع متهم: در ابتدا لازم مي دانم اعلام كنم كه من به نوبه خودم از اين اقدام موكل خود اعلام انزجار كرده و به جاي او از جامعه بشريت عذر مي خواهم. لازم است تذكر دهم كه بنده وكيل تسخيري اين فرد هستم وگرنه هرگز حاضر نميشدم كه از اين جرثومه فساد و تباهي كه بي اعتنا به مجلس بزم همسايه، گرفته و تخت خوابيده است دفاع كنم و پول حاصل از اين دفاع را ببرم سر سفره زن و بچه ام!

(اسم خواب كه مي آيد دوباره صداي همهمه در دادگاه مي پيچد و حضار با پچ‌پچ و به نشانه تاسف سرشان را به اطراف تكان مي دهند!(البته اينبار از اينور به آنور!!) وكيل مدافع به موكل خود نگاه ميكند و بعد با تنفر تفي بر زمين مي اندازد و ادامه ميدهد:)

با اين حال بنده از شما مي خواهم كه موكل بنده را ببخشيد. هرچند كه اگر خودم هم جاي شما بودم او را به اشد مجازات مي رساندم! بالاخره مي دانيم كه جرم كمي نيست صداي دوپس دوپس همسايه را شنيدن و سر راحت بر بالين گذاشتن! طبق نظريه پزشك قانوني موكل بنده چهار روز بوده كه نتوانسته بخوابد و بنابراين اگر در آن لحظات نمي خوابيده قطعا مي مرده است. با اين حال شما هر جور كه مي توانيد با اين آدم معلوم الحال برخورد كنيد.

آقاي قاضي: باشد. متهم هم اگر حرفي دارد بگويد.

متهم: من شرمنده ام. نفهميدم چطور خواب بر من غلبه كرد. خدا لعنت كند پيشينيان ما را كه شبها مي خوابيده اند و اين رسم زشت را براي ما به يادگار گذاشتند! من اگر ميدانستم چنين مجلس لهو و لعبي در چند قدمي خانه ما بر پاست مي مردم و پلك بر هم نمي گذاشتم. من مادر مرده بخاطر توهيني كه شده است از همه رقاص‌ها، مطرب‌ها و ساير دوستان و آشنايان كه از راههاي دور و نزديك خود را به اين مجلس فساد رسانده و قري به كمر انداخته بودند معذرت مي خواهم. مرا عفو كنيد. به شرفم قسم مي خورم كه ديگر سه نصف شب نخوابيده و بي حرمتي و توهيني به مجالس شبانه پر سر و صدا روا ندارم!

(گفتني است بعد از اين مكالمات، دادگاه تمام شده و حكم اين مرد ملعون اعلام شده است. باز هم تاكيد مي شود كه اين قضيه در ديار كفر اتفاق افتاده و به جون مادرم اگر ربطي به ما داشته باشد!)
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 15:41  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ ریاست هاشمی بر کمیته مبارزه با آقازادگی!

دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور با صدور حکمی، عبدالله جاسبی را به عنوان عضو شورای اسلامی شدن دانشگاه ها منصوب کرد. البته ما که حرفی نداریم اما تعدادی از بچه ها که گذرشان به دانشگاه آزاد واحد رودهن افتاده است  بدجور از این حکم ذوق مرگ شده اند. یکی از این بچه ها هم از فرط ذوق زدگی به مرز هذیان گویی رسیده است و می گوید: ما این چند ساله دقیقا با چه چیز دانشگاه آزاد مشکل داشتیم؟!

از این حرفها بگذریم ولی با این اوضاع و احوال بعید نیست چنین حکم هایی هم از این ور و آنور صادر شود:


 جناب هاشمی رفسنجانی به ریاست کمیته مبارزه با آقازادگی منصوب شد.

محمودرضا خاوری به عضویت ستاد بانکداری اسلامی در آمد؛ او همچنین با حفظ سمت مسئول وصول معوقات بانکی هم شد! گفتني است وي پيشنهاد مسئوليت دفتر حافظ منافع ايران در كانادا را به علت آنچه شلوغي سر ناميد نپذيرفت!

مهدی کروبی به ریاست گروه فلسفه علم دانشگاه شریف منصوب شد.

زهرا رهنورد بازرس ویژه کانون سردفتران ازدواج و طلاق استانهای غرب کشور شد!

مهدی هاشمی دبیر کمیته مبارزه با پولشویی شد و با حفظ سمت مسئول ساماندهي سفرهاي خارجي مسئولين!

فائزه هاشمی ریاست ستاد زنان و بیداری اسلامی را بعهده گرفت!

عفت مرعشی به ریاست روابط عمومی ستاد جنگهای نامنظم منصوب شد.

احمد توکلی دبیر هشتمین کنفرانس بین المللی گفتگوی تمدن ها با شعار «گفتگوی پایدار، اعصاب آرام» شد!

علی مطهری
ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را از دکتر غلامعلی حداد عادل قاپید!

محمدرضا باهنر طی مراسمی در «لابی» هتل لاله بعنوان سرپرست کانون بازنشستگان سیاسی معرفی شد.

حمید رسایی مدیر مسئول هفته نامه «صبح و نشاط» شد!

جوانفکر شد!!!(سپردن هر سمتي به آقاي جوانفكر موجب تعجب است!)

دکتر احمدی نژاد طی نامه ای به ستاد انتخابات کشور دستور داد برای صرفه جویی در وقت و کاغذ وزارت کشور، دکتر محسن رضایی را به صورت پیش فرض بعنوان نامزد ثابت همه ادوار انتخبابات ریاست جمهوری ثبت نام کند!

دکتر قالیباف به ریاست کمیته مشورتی «تجمل زدایی و ویترین ستیزی» صدا و سیما  و عضو مشورتي ستاد تبيين كار آمدي دين در اداره جامعه درآمد.

رويانيان به عنوان دبير كميته پيگيري اجراي اصل «از كجا آورده اي؟» منصوب شد.

وو از همه عجيبتر آقاي مشايي از همه كاره بودن در دولت بركنار شد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 15:11  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ چگونه فيلم «لاله» را ايراني و اسلامي كنيم!

به میمنت و مبارکی همه موانع دارد یکی یکی از سر راه برداشته می شود تا زندگی نماد زن ایرانی و بانوی تراز انقلاب اسلامی فیلم شود و از این پس همه دختران این سرزمین بدانند که باید چه جور زندگی کنند و چه کسی را الگوی خود قرار دهند. فیلم لاله را عرض می کنم. گویا اصلاحات مد نظر کمسیون فرهنگی مجلس دارد روی فیلمنامه اش اعمال می شود و دیگر مشکلی برای ساخت آن نخواهد بود.
ما برای اینکه ثابت کنیم فقط اهل غر زدن نیستیم، در زیر پیشنهاداتی می دهیم که با اعمال آنها بر روی فیلمنامه لاله، هم فیلم ساخته شود و هم کلی مفهوم ایرانی و اسلامی در فیلم باشد:


 1
سازندگان محترم باید از همان تیتراژ فيلم، دهان مخالفان را ببندند، از این رو پیشنهاد می شود سرود «از خون جوانان وطن لاله دمیده» بعنوان ترانه تیتراژ انتخاب شود!

2
خودروی لاله خانم نه تنها ایرانی که باید پیکان وانت باشد نه بیشتر! در این صورت است که فضای کار بیش از پیش ایرانیزه شده و بانوی نمونه ایرانی کاملا نشان داده خواهد شد. فقط زود بجنبید که امروز و فرداست تولید این خودرو متوقف شود ها!

3
با مراجع ذیربط هماهنگی شود که تا زمان اکران فیلم هرگونه انتشار، نمایش و حتی دیدن تصاویر واقعی خانم لاله صدیق جرم تلقی شده و پیگرد قاونی داشته باشد. چون وضعیت حجاب و... ایشون بگونه ای است که بهتر است مردم نبینند تا راحت تر بتوان ایشان را بعنوان الگو در جامعه اسلامی مطرح کرد!

4
همانطور كه معلوم است يكي از موانع سر راه توليد اين فيلم وجود شايعات است كه دارد به روند توليد فيلم ضربه مي زند.  بنابراين بايد ترتيبي اتخاذ شود تا علاوه بر مورد قبلی، هر گونه بکاربردن اسم کوچک کارگردان فیلم جرم بوده و رسانه ها براي اشاره به ایشان به نام خانوادگی یعنی همان نیکنژاد اکتفا کنند. اینگونه باب یکی از شایعات اطراف این پروژه بسته شده و هیچ بعید نیست که باب سایر شایعات هم حداقل کمی از این گل وگشادی در بیاید؛ چراکه معلوم نیست وقتی می گویند اسی نیکنژاد بالاخره منظور اسماعیل است، اسکندر است، استفان است یا...! شايعات از همين جا شكل مي گيرد ديگر.

5
برای اینکه بالاخره در یک جای فیلم از زنان فداکار دوران دفاع مقدس (که اگرچه الگو هستند اما لاله خانم کلی الگوتر است) یادی شود می توان از سیده زهرا حسینی راوی کتاب «دا» و افرادی از این دست دعوت کرد که در صحنه ای از فیلم بر روی جایگاه تماشاگران نشسته و لاله را تشویق کنند. با توجه به اینکه این افراد در اولویت های بعدی فیلم سازی هستند و عمرا اندازه لاله صدیق ظرفیت الگو شدن ندارند، اينگونه می توان آنها را هم به پرده های سینما کشاند و دهن منتقدان را بست. (البته با رعایت پیشنهاد اول دهن منتقدان را بسته شده است اما خب منتقدان هفت تا دهن دارند!)

6
براي آنكه فيلم بيشتر حالت ضداستكباري و ضد تهاجم فرهنگي پيدا كند، مي توان رقيبان لاله خانم را كساني مثل سركار خانم گوگوش، هيلاري كلينتون، مارگارت تاچر، جنيفر لوپز و... قرار داد تا با پيروزي خانم صديق بر آنها، قدرت زنان ايراني بر همه جهانيان آشكار شود.

7
براي آنكه سرمايه داري ليبرال هم از اين تحقير بي نصيب نباشد، مي توان خانم فائزه هاشمي را هم بعنوان اسپانسر تيم مقابل لاله خانم نشان داد تا بيش از پيش جايگاه ليبرال دموكراسي تضعيف شود! فقط حواستان باشد اگرچه طبق گفته وكيل خانم هاشمي جاي خالي در زندان وجود ندارد تا حكم ايشان اجرا شود، اما زندان ها آنقدرها هم پر نيستند!

8
مي توان فيلم را اينگونه تمام كرد: لاله صديق با قهرماني از مسابقات برگشته است ولي در راه منزل و با همان لباس رانندگي و كاپ در بغل، مي رود سبزي فروشي محل و از آقاي سبزي فروش نيم كيلو سبزي آش مي خرد تا شب براي خانواده آش بار بگذارد. اين سكانس اهميت خانه داري را در زندگي لاله نشان داده و مشت محكمي است بر كساني فيلم را به فمينيستي بودن متهم مي كنند. تصوير پاياني فيلم هم لاله را نشان مي دهد كه دارد پیاز پوست مي كند و قطرات اشك آرام از گوشه چشمش مي چكد!

نوشته شده براي سايت مهرخانه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت 12:23  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ آدمها به چند دسته تقسیم می‌شوند؟!

.آدم‌ها از چند نظر به چند دسته تقسیم می‌شوند :

 .

از نظر پدر:

آدمها از نظر پدر به دو دسته «بی پدر» و «بی پدر!» تقسیم می‌شوند! در توصیف گروه اول معمولا گفته می شود: «بنده خدا پدر نداره که». اما در توصیف گروه دوم از عبارت «از اون بی پدراست ها!» استفاده می شود. توضیح آنکه گروه اول کسانی هستند که اگرچه ممکن است پدر داشته باشند اما پدرشان گلیم خودش را هم از آب نمی تواند بیرون بکشد. اما گروه دوم کسانی هستند که پدر دارند به چه کلفتی! پدرانی که به تنهایی می توانند جور همه کمبودها را بکشند. از این پدرها با عناوینی چون مدرک تحصیلی، مدیریت صنعتی، خانه هزارمتری، پارتی و… نیز یاد می شود!

از نظر دُم:

انسانها از نظر دم به دم‌کلفت و بی‌دم تقسیم می‌شوند. انسانهای بی‌دم که تکلیفان مشخص است. اما افراد دم کلفت خودشان یک طیف هستند. برخی از این افراد چنان دمی دارند که می توان گفت آنها یک دم هستند که یک انسان هم به آن وصل است. شخصیت، هویت و ارتباطات این افراد منوط به حضور دمشان است! دم این افراد دارای قابلیتی است که طی آن در صورت مردن یا سوخت شدن طرف، می تواند به حیات خود ادامه داده و با پیدا شدن فرد مستعد دیگری، این دم به آن چسبیده و مرحله جدیدی را آغاز کند.

 

از نظر مالیات:

همه انسانها از نظر اینکه باید مالیات بدهند مساوی هستند اما برخی انسانها علاوه بر این مالیات هم می دهند و برخی همیشه در مرحله «باید مالیات بدهند» می مانند! مهمترین مشخصه گروه اول کارمند بودن آنهاست که مالیاتشان حتی قبل از پرداخت حقوق کم میشود و مهمترین خصوصیت دسته دوم کارمند نبودن آنهاست! گروه اول نمی توانند مالیات ندهند چون اصولا آنها نیستند که مالیات می دهند بلکه دیگران هستند که مالیت آنها را پیش پیش میگیرند. اما گروه دوم می توانند مالیات بدهند اما چون کسی نیست که از آنها مالیات بگیرد، غالبا این میل شدید در آنها سرکوب شده و به صورت عقده های ۳۰۰۰ میلیاردی بروز می کند!

 

از نظر خانه:

طی یک دسته بندی کلاسیک آدمها به صاحب خانه و مستاجر تقسیم میشوند اما طی جدیدترین تقسیم بندی که در حال فراگیر شدن است، گونه اول(صاحب خانه) در حال انقراض است. در این شرایط انسانها به دو دسته مستاجر و صاحب وام تقسیم می شوند! گونه اول از انجا که قدمتی به درازای تاریخ دارند بی نیاز از توضیح است اما گونه دوم کسانی هستند که از توهم خانه دار بودن نیز رنج می برند. این دسته از آدمها تمام عمر خود را با این خیال که خانه دار هستند لبخند میزنند اما بعد از فوتشان، این وراث هستند که پی می برند پدرشان چیزی جز چند وام مسکن ۲۵ ساله از خود بجای نگذاشته است!

 

از نظر مدیریت:

یک دسته از آدمها هستند که از مدیریت زندگی خودشان هم عاجزند؛ البته تقصیر خودشان نیست بلکه تقصیر علم ریاضیات است که هر جوری نگاه میکنی ۶۰۰ هزار تومان از هفتصد- هشتصد هزار تومان کمتر است! واقعا این علمای علم ریاضیات چرا نمی توانند کاری کنند که بشود با حقوق کمتر از مخارج، زندگی را اداره کرد؟! در مقابل این گروه، عده ای از آدمها هم هستند که کلا در مدیریت همه چیز توانا هستند. این دسته اصولا در برابر سوال «مدیریتِ چی؟» لبخند میزنند. این افراد هر چیزی که قابل مدیریت کردن باشد را مدیریت می کنند. یکی از جالب ترین اعضای این گروه می تواند، شیلات، شهرداری، ورزش، نفت و… را مدیریت کند و آب هم از آب تکان نخورد!


كار شده در سايت طنزتونز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 13:1  توسط محمد رضا شهبازی  | 

مشاوره‌های دکتر پشکول/ قسمت اول

دادگاه حروف الفبا

 

جمال دریابالی:

بنده یک معاون فرهنگی سازمان گسترش کشت زیر آبی هستم که تازه به این سمت منصوب شده ام. از آنجا که اداره ما بودجه خیلی زیادی دارد می خواستم در همین ابتدای امر مرا راهنمایی کنید که چطور این بودجه ها را تا پایان سال خرج کنم تا خدای نکرده بعنوان مدیر بی برنامه معرفی نشوم؟!

دکتر پشکول:

همینکه شما در ابتدای کار از بنده مشاوره خواسته اید نشان می دهد مدیر آینده نگری هستید! اما اصولا مدیران فرهنگی چندین برنامه جواب پس داده دارند که شما را هم به همانها توصیه میکنم: علیکم بالهمایش! همایش ها را جدی بگیرید که یکی از راههای ایمن و بی خطر است. اگر پارسال مشاوره می گرفتید به شما می گفتم تا همایشی با عنوان «جریان انحرافی، تهدیدی برای فرهنگِ زیستِ زیر آبی» برگزار کنید اما امسال بهتر است عنوان همایشتان را «تاثیر مذاکرات هسته ای بر فرهنگ زیرآبیان» انتخاب کنید. به غیر از همایش، از سمینار، مسابقه کتابخوانی، راهپیمایی کارکنان همراه با خانواده و چاپ تعداد معتنابهی بنر و… هم غافل نشوید.

سوسن مقید:

سلام جناب پشکول، من یک مادر خانه دار هستم. با توجه به اینکه از مهرماه آینده پسرم به مدرسه خواهد رفت، از شما می خواستم نرم افزار یا کتابی معرفی کنید تا در تابستان او را آماده حضور در مدرسه کنم. جهت اطلاع عرض میکنم که وضع مالی ما خیلی خوب نیست.

دکتر پشکول:

واقعا وجود مادرانی چون شما موجب سربلندی جامعه ما است. همانطور که میدانید اول دبستان سال یادگیری الفبا است؛ بنابراین بهتر است در تابستان ذهن فرزندتان را برای یادگیری الفبا آماده کنید. از آنجا که وضع مالی خیلی خوبی هم ندارید، به شما پیشنهاد می دهم هنگام پخش اخبار سراسری فرزندتان را جلوی تلویزیون بنشانید تا روند دادگاه فساد بزرگ مالی را دنبال کند. اعترافات «م.ر»، دفاعیات «ج، د»، اظهارات وکیل «ف. ت» و مواردی از این دست باعث می شود تا او به راحتی با ۳۲ حرف الفبای فارسی آشنا شود. فقط حواستان باشد در مورد «الف.ر.م» خیلی کنجکاوی نکند، این را بگذارید برای دوران دانشجویی!

کامبیز سبزینه:

من یکی از بی شمار طرفدار جنبش سبز هستم. با توجه به اینکه راهپیمایی سکوت امسال هم جواب نداد، می خواستم اگه راست میگی یه راه حل بدی که این برنامه در مناسبت های بعدی پرشور برگزار شود؛ مرسی عزیز.

دکتر پشکول:

قبل از همه چیز این اعتماد بنفسی که دارید را می ستایم. اما در مورد راهپیمایی سکوت عرض کنم که علت شکست شما محدود کردن خود به سکوت است. الان اینگونه است که فقط اگر کسی  در حال رفت و آمد در خیابان لحظه ای سکوت کند جزو راهپمایان شما حساب می شود، اما اگر شما راهپیمایی «سکوت، صحبت، دعوا، دنبال اتوبوس دویدن، در صف بودن، سوار مترو شدن، سر بقیه‌ی کرایه با راننده تاکسی جر و بحث کردن و…» برگزار کنید، آنوقت تعداد بیشتری جزو راهپیمایی شما شده و شما هی بیشمارتر می شوید. توجه کنید هرچقدر عنوان راهپیمایی تان فراگیرتر باشد و کارهای روزمره بیشتری را شامل شود، تعداد افراد بیشتری که در آن روز در خیابان ها هستند ناخوداگاه در راهپیمایی شما شرکت می کنند. سبز باشید!

هدایت روشن:

با سلام. بنده مردی هستم که برای دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری، قصد کاندیداتوری دارم. می خواستم اگر امکان دارد توصیه هایی را بفرمایید تا از همین الان پیروزی من تضمین شود. قربان ادبت!

دکتر پشکول:

جیم جمالتو! ای کاش می فرمودید که مجرد هستید یا متاهل تا من دقیق تر راهنمایی میکردم. توصیه بنده به شما این است که فعالیتهای رایج ستادهای انتخاباتی مثل بنر و تراکت و مصاحبه و… را رها کنید. در عصر جدید رقابتهای سیاسی که با نظریه «داماد لرستان» آغاز شده است چیزی که پیروز انتخابات را مشخص می کند، چیزهای دیگری است. به شما پیشنهاد میکنم مروری بر نتایج انتخابات در استانهای مختلف داشته باشید و بعد استانی را که تعداد بیشتری رای دهنده داشته است انتخاب کنید. سپس از آن استان همسری برگزینید چون  همانطور که «مگر می شود مردم لرستان داماد خود را رها کنند و به دیگری رای دهند؟» طبیعتا مردم آن استان هم داماد خود را رها نمی کنند که به دیگری رای دهند! البته اگر وضعیت مالی تان خوب است و در زمینه رعایت عدالت هم مشکلی ندارید، چهار استان اول را مد نظر داشته باشید. اما اگر به زندگی فعلی خود بیشتر از ریاست جمهوری علاقه دارید توصیه میکنم که این حوزه را رها کرده و به انتخابات مجلس فکر کنید، روشهای رای آوردن در آنجا لااقل آسیبی به پایه های زندگی مشترکتان نمی زند!


كار شده در سايت طنزتونز

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 12:1  توسط محمد رضا شهبازی  | 

شعر طنز/ ریختنی ترین چهل و پنج و پانصد!

از نیمه گذشته ماه، یادت هستم

با ناله و اشک و آه یادت هستم

فرمانده جیب خویش باشم اما

بی لشگر و بی سپاه، یادت هستم!

از دوش که بقال محل گفت به من

دیگر نسیه مخواه، یادت هستم

مرغان هوا به حال من گریه کنند

من نیز به قاه قاه، یادت هستم!

رویای شبانه روز من بودن توست

همچون زن پا به ماه یادت هستم

هرچند که قبض برق و گاز و تلفن

کوهند و تویی چو کاه، یادت هستم

هان ای چل و پنج و پانصد ریختنی

همواره نه گاه گاه، یادت هستم

از صبح کنار باجه عابر بانک

یارانه تیرماه، یادت هستم!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 12:42  توسط محمد رضا شهبازی  | 

چهار گام اساسی برای امروزی شدن- قسمت دوم: آقایان

در قسمت قبل به 6 راه اساسی برای امروزی شدن خانم ها اشاره کردیم. با تقریب بالایی می توان خوانندگان آن مطلب را به دو قسمت عمده تقسیم کرد: اول کسانی که نیششان تا بناگوش باز شده بود و دوم کسانی که علی رغم صورت سرخشان سعی می کردند نیششان را تا بناگوش باز کنند تا نشان دهند اصلاً مهم نیست و مگر اتفاق خاصی افتاده؟! بر حسب اتفاق و کاملا تصادفی اکثر افراد گروه اول را آقایان و گروه دوم را خانم ها اختصاص می دادند. شایان ذکر است که شخص نگارنده، خانواده‌های شاهمرادی، غفاری، رجبی و حتی سایر بستگان که از راه های دور و نزدیک تشریف آورده اند هم در این تقسیم بندی هیچگونه نقشی نداشتند. اما از آنجا که شوخی با برخی افراد مثل بازی با اسید سولفوریک است که فقط یکبار می توان انجام داد، سعی کردیم تا با نوشتن قسمت دوم آن مطلب (که از ابتدا قرار نبود ادامه داشته باشد)، حسن نیت خودمان را نشان دهیم و به همه نسوان محترم عرضه بداریم که ما زن و بچه داریم، بخدا! فلذا در زیر راه های اساسی برای امروزی شدن مردان را مشاهده می فرمایید؛ باشد که رستگار شویم!

اول: مفت‌خور باشید
این یک توصیه کلی است: کلاً قدیمی ها و رسم و رسومشان را بی خیال! مثلاً همین یکی که پسرها هنوز پشت لبشان سبز نشده برای خودشان شغلی دست و پا می کردند و می شدند نان آور خانواده. این خرافات را بریزید دور، پشت لب کجا بود؟ سبز چه رنگی است؟ شما اگر روی صورتت جنگل هم عمل آمد هنوز آویزان پدرجان باش. دو عدد متکا بگذار زمین، یه وری خودت را یله کن روی آنها و در حالی که داری فکر می کنی بالاخره مادر بزرگ بروسلی را چه کسی به قتل رساند، با رفقا مسابقه هر کی پوست تخمه را دورتر تف کند انجام بده! اگر هم خسته شدی می توانی به قاتل مادر بزرگ راکی فکر کنی! پرونده او که تمام شد برو سراغ جت‌لی! می بینی؟ مفت خوری هم برای خودش عالمی دارد!

دوم: مرد بودن سیخی چند؟!
البته اگر به این بند عمل کنید که دیگر بقیه توصیه های بنده بدون مشتری می ماند ولی اگر قول بدهید که ادامه مطلب را هم بخوانید من هم این توصیه را به شما عرض می کنم:
یکی از کارهای اساسی برای مرد امروزی بودن این است که اساساً مرد نباشید! یعنی کلاً مرد بودن را ببوسید و بگذارید لای شناسنامه تان خاک بخورد. برای این منظور بهتر است از ظاهرتان شروع کنید: زیر ابرو بردارید، رژگونه بزنید، موهایتان را بیگودی کنید! گونه بکارید، لنز صورتی بگذارید و هی زل بزنید تو چشم های طرف مقابل. ظاهرتان که تغییر کرد، سعی کنید رفتارتان هم عوض شود. مثلاً وقتی در خیابان یک تاکسی برایتان بوق زد از گوشه چشم نگاهش کنید و زیر لب بگویید: گم شو ایکبیری، مگه خودت خواهر مادر نداری... ایشششش! به نگاه بهت زده راننده توجه نکنید، خودش درست می شود.

سوم: متفاوت باشید

البته ما در گام قبلی ته این گام را گفتیم، اما از آنجا که متاسفانه هنوز هم برخی مردها در بند مرد بودن خودشان هستند و ممکن است نتوانند آنرا انجام دهند مجبور هستیم آن گام را با یک درجه تخفیف اینجا ذکر کنیم. این گام این است که اگر نمی توانید ظاهرتان را مثل زن ها کنید، لااقل مثل بقیه مردها نباشید.
شلوار تنگ بپوشید تا حدی که احساس خفگی کنید! تی شرت (ترجیحا سیاه) کوتاه را برای پوشیدن انتخاب کنید و در هنگام پرو حتماً حواستان باشد که نافتان معلوم باشد یا وقتی که خم می شوید منتها الیه جنوب تی‌شرت در محل خط استوای کمرتان قرار بگیرد! آستین هایش هم اگر دو درصد از دستتان را پوشاند اشکال ندارد فقط حواستان باشد فروشنده زیرپیراهن رکابی به شما نیاندازد!
اما در این گام باید حسابی حواستان به موهایتان باشد. هزاری هم که به لباستان برسید اما مویتان شبیه آدمی زاد باشد، فایده ندارد. اگر متمول هستید و پدرتان جیب پر یا گردن کلفتی دارند، خب به آرایشگاه بروید تا جوری موهایتان را درست کند که خودتان هم وحشت کنید، اما اگر در انتخاب پدر دقت نکرده اید و خیلی نمی توانید روی او حساب کنید، بهتر است به فکر راه های ابتکاری باشید. مثلاً می توانید دستتان را توی یک عدد پریز برق کنید و سریع در بیاورید (به این کلمه سریع دقت کنید تو رو خدا!) تا موهایتان مرتب شود و با افتخار جزو خانواده خارتنان قرار بگیرید!

چهارم: بی غیرت باشید
یادتان است در گام اول گفتم خرافات قدیمی را بریزید دور؟ یکی از آن خرافات همین غیرت است! برای امروزی شدن باید بی خیال این امل بازی ها شوید. توضیح این بند کمی جیز است و ممکن است ما و سایت را یکجا بسوزاند، اما اگر خیلی از مرحله پرت هستید می توانید به شبکه های ماهواره‌ای رجوع کنید و اصل بی غیرت ها را در آنجا ببینید. شما هم شروع کنید. برای اینکه در این مسیر خوب پیشرفت کنید سیب زمینی را جزو اقلام اصلی غذایتان قرار دهید! البته اولش ممکن است کمی بهتان بربخورد اما کم کم عادت می کنید. دانشمندان زیست شناس اعتقاد دارند خوک ها هم اول بهشان بر می خورده است، اما کم کم عادت کرده اند!

نوشته شده برای سایت مهرخانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 19:2  توسط محمد رضا شهبازی  | 

شعر طنز/ زندگي يا چريدن!

داني كه چيست دولت، ديدار يار ديدن

در كوچه و خيابان، اورا بغل كشيدن

 

در پيش چشم هر كس، پير و جوان نارس

تو سر به شانه او، او روي تو لميدن

 

وقت فروش كالا، با نرخهاي بالا

وقت خريد اما، آنرا به بز خريدن

 

در فكر سود افزون، حتي خلاف قانون

از روي بند و مادّه، چون كانگرو پريدن

 

نه غزه و نه لبنان، حتي نه بهر ايران

قلبت براي بارسا، يا كه رئال تپيدن

 

همواره سير خوردن، از جيب خلق بردن

هم گوششان بريدن، هم خونشان مكيدن

 

در روز مثل كركس، چشمت به روي هر كس

شب تا سحر دوباره، ماهواره ها رو ديدن

 

ويراژ در خيابان، موسيقي فراوان

بر روي روح خلق و اعصابشان دويدن

 

اينگونه نيك خفتن، تا توي قبر رفتن

اين نيست زندگاني، نامش بود چريدن!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 12:59  توسط محمد رضا شهبازی  | 

هفتخند/ رقيب اوباما به نظريه داماد لرستان تمسك جست!

1

اعتراف ميكنم: اين تحريم پدر ما ايراني‌ها را در آورد!

من همينجا مي خواهم اعتراف كنم. آهاي ميكروفن‌هاي بي‌بي‌سي و وي‌او‌اي كجاييد؟ خبرنگاران وطن‌فروش اين رسانه‌ها مرا دريابيد. آرش سيگارچي بيا، خانم پونه قدوسي بدو(البته با عرض معذرت از آقاي صبا كه براي دقيقي خانم قدوسي را از ايشان جدا مي كنيم!). من مي خواهم در اينجا اعتراف كنم كه اين تحريم پدر ما را درآورده است. تا كجا تحمل كنيم؟ تا كي زير بار فشار حاصل از اين تحريم له شويم و خم به ابرو نياوريم؟ 33 سال تحريم را تحمل كرديم اما ديگر بس است. ديگر به اينجايمان رسيده است( نه... يك كم بالاتر... خوب است). دلمان خوش بود كه حتي خود كشورهاي اروپايي هم براي تحريم پشيزي ارزش قائل نشده اند و دارند زيرآبي مي‌روند اما اين تو بميري از آن تو بميري‌ها نيست. ديگر ممه‌اي نمانده كه لولو ببرد يا نبرد! بيچاره لولو هم با اين تحريم به پيسي افتاده است. ديگر...

خبر: «بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران پس از انتقاد رسانه‌های گروهی از عملکرد ضعیف فوتبالیست‌ها و رقم‌های سرسام آوری که آنها بابت حضورشان در تیم‌های باشگاهی دریافت می‌کنند پس از اتمام اردوی تدارکاتی تیم ملی در مجارستان با هم به توافق رسیدند که رسانه‌های گروهی به ویژه رسانه‌های تصویری را تحریم کنند تا به این شکل اعتراض خود را نشان دهند.»


2

گر صبر كني زغوره حيا سازم!

اصلا گفته اند گر صبر كني زغوره حلوا سازم. تازه اگر صبرتان زياد باشد كلي چيزهاي ديگر هم مي‌شود ساخت كه چون اين سايت فيلتر نيست و همه به آن دسترسي دارند نمي‌شود اينجا ذكر كرد. اما آقاي باهنر جمله‌اي فرموده‌اند كه علاوه بر اينجا كلي سايتهاي ضد انقلاب هم آنرا منتشر كرده‌اند، از بس كه اين جمله بي‌خطر است. ايشان فرموده‌اند: «يكسال ديگر هم احمدي‌نژاد را تحمل مي‌كنيم».

بله آقا، شما تحمل نكنيد چه كسي تحمل كند؟ شما با اين صبرتان اصولا براي تحمل كردن آفريده شديد. ديگر احمدي‌ن‍ژاد كه از فتنه 88 بدتر نيست؛ شما آن را با آنهمه توصيه هاي رهبري تحمل كرديد و خم به ابرو نياورديد. با بزرگواري درد و رنج همه خارهايي كه در گلوي رهبري مانده بود را تحمل كرديد و آخ هم نگفتيد! انقدر صبرتان زياد بود كه هرچي آقا گفتند خواص شفاف سازي كنند اما عنان اختيار از دست نداديد و مثل مرد صبر كرديد! حالا انصافا آدمي مثل شما اگر صبر نكند چه كند؟

(ببخشيد كه اين بند خيلي طنز نبود. اگر خواستيد مي‌توانيد به بنده بخنديد!)
 

3

اين حزب يه چيز ديگه‌ايه!

از الان تا يك ساعت ديگر وقت داريد فكر كنيد ببينيد دبيركل حزب اسلامي رفاه ايران كيست. آزمون هم به صورت جزوه باز برگزار مي شود و از هر كسي هم كه خواستيد مي توانيد كمك بگيريد. حتي مي توانيد برويد از خود دبيركل حزب اسلامي رفاه ايران هم كمك بگيريد و بپرسيد پدرجان شما كه اعلام كرده اي «اگر مشايي كانديدا شود مقابل او مي ايستم» دقيقا كجا مي خواهي بايستي؟! درست است كه بنده خدا مشايي حال و روز خوشي ندارد اما شما كه حالتان خوب است؟!

حالا اينها به كنار؛ آقاي حسن ‌الله‌وردي نژاد! آيا شما با گفتن اين جمله كه: «تصميم گرفته ام خودبه  عنوان كانديدا در عرصه انتخابات حضور پيدا كرده و بر همين اساس بوده كه در يك  ماه گذشته به دنبال تنظيم برنامه هاي خود بوده ام.» داريد شرايط ايده‌آل خود براي عضويت در حزب موتلفه را به رخ ديگران مي كشيد؟! مي‌خواهيد كل آقاي بادامچيان و غفوري‌فرد در اعتماد بنفس را بخوابانيد؟! كمي هم به خودتان و حزب تاثيرگذارتان در معادلات سياسي رحم كنيد!

 


4

سخنان امنيتي يك مكانيك درباره درد زايمان!

فرموده‌اند: «نظريه مکتب ایران مشایی امنیت آفرین است»، ايضا فرموده‌اند: «سكوت مشايي حامل درد زايمان فراگفتمان انقلاب اسلامي است». اولا كه مسئولان محترم بايد بايد به اين سوال پاسخ دهند كه مگر يك نفر چقدر بايد بفرمايد تا دوباره يك رياستي چيزي در حد هيئت مديره مس ايران و... بهش بدهند؟! زود باشيد ديگر...

نكته دوم هم اينكه اين براي خودش خيلي چيز غريبي است ها! مدركت مكانيك باشد، آنوقت در مورد امنيت ملي هم كارشناس باشي و در همان زمان و با يك دست ديگر هم در مورد زايمان اظهار نظر كني! ديالوگي بود در يك فيلم سينمايي كه ميگفت مردها چون نمي‌توانند بزايند فكر مي‌كنند زاييدن سخت است! حالا به نظر مي‌رسد كه اين مشكل به تحليل‌هاي سياسي هم وارد شده است و اصولا خيلي‌ها فكر مي‌كنند زايمان...

حالا يك نفر يك چيزي گفته است ما چرا بايد وارد معقولات شويم. سركار خانم وحيد دستجردي لطف كنند در اين مورد جواب مقتضي را به آقاي عبدالرضا داوري به صورت مكاتبه‌اي ارسال كنند. بقيه هم بروند شادي پس از گل ببينند كه از اين بحثها سالم تر است!

5

خيابان نشست ميكند يا برعكس؟!

به ما ربطي ندارد اما عرفش اين است كه خيابان نشست كند نه برعكس. اما الان با اين اوضاعي كه حول و حوش ميدان منيريه ايجاد شده است و هر هشت ساعت يكبار بعد از غذا زمين نشست مي‌كند، ظاهراً قضيه برعكس شده است و نشست‌هاي آنجا هر از گاهي خيابان مي‌شوند! خب يكبار از بيخ شخم بزنيد اين محدوده را و خيال همه را راحت كنيد ديگر. اصلا روزانه اينهمه نشست در كشور دارد برگزار مي‌شود: نشست آبخيزداري، نشست كاهش درد زايمان با افزايش امنيت ملي در پرتو مكتب ايراني، و كلي نشست ديگر... خب همه اينها را بياوريد در ميدان منيريه بگرزار كنيد و اسم آنجا را هم بگذاريد نشست‌گاه! چه اشكالي دارد؟

6

تكثير تاسف برانگيز زهرا رهنورد!

«همسر میت رامنی (رقیب اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا) اعلام کرد که مردم ایالت کالیفرنیا فرزندشان را رها نمیکنند تا به یک سیاه پوست رای بدهند و همچنین مردم ایالت تگزاس نیز همواره به داماد خود رای خواهند داد. وی در ادامه افزود اگر میت رامنی رای نیاورد، 100% در انتخابات تقلب شده و مردم باید به خیابانها بریزند.»

(بنده همينجا از سردبير محترم تقاضا ميكنم كه بابت اين بند هيچگونه حق التحريري به بنده تعلق نگيرد و حتي در صورت نياز به مراجع قانوني هم معرفي شده و به جرم دزدي طنز از اماكن عمومي مجازات شوم. البته بگويم كه من قبلا ضربدرش را زده بودم ها!

چون اين متن را خود اهالي شبكه‌هاي مجازي در هفته گذشته شير و همخوان‌ كرده‌اند. ديگر طنزنويس دارد جاي مسافركشي را مي‌گيرد و شغل دوم همه مي‌شود!)


7
شاهكار جديد آقاي شهردار!

با توجه به اينكه در مراسم افتتاح بزرگراه يادگار امام(ره) كاركنان شهرداري بجاي شيريني دادن به مردم، جعبه شيريني بين مردم توزيع مي كردند(باور كنيد، عكسش هست!)، حدس زده مي‌شود اگر آقاي قاليباف در پستهاي زير قرار بگيرند در مراسمات مربوطه، كاركنان زيرمجموعه ايشان اينگونه عمل كنند:

اگر رييس جمهور شوند: پخش رديف  سفيد در لايحه بودجه‌ تا مردم خودشان تشخيص دهند چه مقدار اعتبار به خودشان تخصيص دهند.

اگر رييس قوه قضائيه شوند: پخش زندانيان  محكوم به حبس‌هاي طويل المدت بين مردم براي انجام امور منزل و خريد و گردگيري.

اگر رييس مجلس شوند:  پخش فضاهاي مناسب جهت لابي كردن و بدست آوردن مديريت ساختمان.

اگر رييس بانك مركزي شوند: پخش ضامن معتبر با نامه كسر از حقوق!

اگر رييس صدا و سيما شوند:  پخش ميكروفون مجاني براي اظهار رضايت از برنامه‌هاي صدا و سيما در ماه مبارك رمضان!

اگر رييس سازمان هلال احمر شوند:  پخش مصدوم جهت تمرين كمك‌هاي اوليه!

اگر رييس دفتر رييس جمهور شوند: پخش پست و مسئوليت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 15:36  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ خاطرات يك جنبش سبزي از كثيف‌كاري در روزهاي اجلاس عدم تعهد!

حتما در جريان پيشنهادات ضد انقلاب براي روزهاي برگزاري جنبش عدم تعهد هستيد. پيشنهاداتي مثل كثيف كاري در تهران يا مسافرت نرفتن و ايجاد ترافيك در شهر. متن زير خاطرات يكي از بچه هاي جنبش سبز است كه بدجوري به اين پيشنهادات عمل كرده است:

پس پريروز

امروز اولين روز اجلاس عدم تعهد بود. ما هم با بچه ها يكجا جمع شديم و تعهد داديم كه اين چند روز تعطيلات را بي خيال عشق و حال شويم و خودمان را وقف جنبش سبز كنيم. البته يكي از دوستان كه اول اسمش فرهاد است معتقد بود كه خود جنبش سبز پر از عشق و حال است و كجا بهتر از اينجا. او وقتي اين جمله را مي گفت با چشمانش به يكي از دوستان كه اول اسمش ژيلاست اشاره مي كرد. وقف هم مختلطش خوب است. تا باشد از اين وقف كردن ها!

پريروز

ديروز كه خودمان را وقف كرديم قرار گذاشتيم گام به گام جنبش عدم تعهد را وسيله اي براي پيروزي جنبش سبز قرار دهيم. گام اول اين بود كه در تعطيلات از تهران خارج نشويم. اما امروز كه سر قرار حاضر شديم ديديم اكثر بچه‌ها گام اول را خيلي بلند برداشته اند و الان طرفهاي مرزن آباد هستند! پيش خودم گفتم خوب شد شلوار پايشان بوده است!

يكي از دوستان كه اول اسمش پرستو است با گريه از اين اتفاق دم ميزد. واقعا از اينكه هنوز افرادي هستند كه تنهايي و غربت جنبش سبز اينطور دلشون رو به درد مياره، تحت تاثير قرار گرفتم. به او گفتم حق داري گريه كني، واقعا اين همه بي مهري به جنبش قابل تحمل نيست. پرستو در حالي كه گريه مي كرد گفت: جنبش كيلو چنده؟ من كه براي اون گريه نمي كنم. قرار بود فرهاد من رو با خودش ببره، اما امروز كه به تلفنش زنگ زدم اون دختره ايكبيري ژيلا گوشيش رو برداشت!

مي خواستم بهش تذكر بدم كه نبايد اسم اعضاي جنبش رو اينطور بي محابا ببره و بايد با اسم رمز بگه. فرهاد و ژيلا يعني چه؟ بايد بگه اول اسمش فرهاد يا اول اسمش ژيلا! بچه هاي جنبش كي مي خوان رعايت اصول امنيتي رو ياد بگيرند؟! خلاصه مي خواستم بهش تذكر بدم ولي هق هقش بخاطر مظلوميت و غربت جنبش بالا رفته بود و صدا به صدا نمي رسيد!

ديروز

ديروز بچه ها با حضور در جاده چالوس و هراز حسابي ترافيك ايجاد كرده بودند كه باعث خرسندي بود. البته قرار بود تهران ترافيك شود اما خب چكار مي شود كرد. بچه ها اعتقاد دارند جنبش نبايد به پايتخت منحصر شود و بايد تمام كشور به جنبش دربيايد. از اين رو خودشان هم هي مي روند شمال و انقدر مي جنبانند كه خدا مي داند.
اما ما كه امروز در تهران بوديم تصميم گرفيتم گام دوم را عملي كنيم. بنابراين رفتيم بالاي پشت بامها تا الله اكبر بگوييم. اولش كسي روش نمي شد چيزي بگه. بعد كه مطمئن شدند كسي نمي بيندشان آرام گفتند الله اكبر. هنوز چندبار الله و اكبر نگفته بوديم كه يكي از بچه ها كه اول اسمش تيرداد است يك سوال فلسفي پرسيد. او گفت اصلا اين چيه كه ما داريم ميگيم؟

يكي از بچه ها كه اول اسمش پرستو است و حضور تيرداد كمي حالش را جا آورده بود گفت: بابا اين همون چيزيه كه اين امل‌ها اول نماز ميگن. همون كه اول اسمش تيرداد است گفت: نماز چيه؟! اين دوباره حواب داد: همون كه وضو ميگيرن ميخونند ديگه. همون اولي دوباره پرسيد: وضو چيه؟ اين دوباره گفت: عزيزم همون كه اول گردن و سمت راستت رو مي شوري، بعد مسح پا ميكشي، بعد كف دستت رو ميزني تو خاك و سرت رو مسح ميكني و بعد جمعه ها مي ري نماز جمعه ميخوني! اون اولي باز پرسيد: نماز جمعه چيه؟ اين گفت: بابا تو ديگه چقدر پرتي، مگه تو تو نماز جمعه مختلط آقاي هاشمي نبودي؟ اون دوباره پرسيد: آقاي هاشمي چيه؟!

اوني كه اول اسمش پرستو بود به همراه من كه اول اسمم خسرو است به همديگه نگاه كرديم و از اينكه يه همچين عضوي تو جنبش هست احساس شرم كرديم. اوني كه اول اسمش پرستو بود انقدر احساس شرم كرد كه بلند بلند زد زير گريه. بهش گفتم حق داري دلت به حال جنبش بسوزه و از اين بي كسي جنبش گريه كني. گفت: برو بابا دلت خوشه. من دلم به حال خودم مي سوزه كه فرهاد رو مفت و مجاني از دست دادم و حالا بايد با همچين شاسكولي جنبش كنم! الهي به زمين گرم بخوري ‍ژيلا!

اينبار ديگه طاقت نياوردم و بهش تذكر دادم كه حتي موقع دعا كردن هم بايد اصول ايمني فعاليت چريكي را رعايت كني و مثلا بگي الهي به زمين گرم بخوري اوني كه اول اسمت ‍ژيلاست! همين موقع اوني كه اول اسمش تيرداد بود گفت: دعا چيه؟!

امروز

امروز بايد گام سوم را بر ميداشتيم. اوني كه اول اسمش پرستو است با چشمهاي گريان آمده بود. اوني كه اول اسمش تيرداد است سوت بلبلي مي زد. بغير از اينها چند نفر ديگر هم بودند كه اول اسمشان برزو، ماهرخ، ايانا و ساسي بود.

به بچه ها گفتم در گام سوم بايد شهر را كثيف كنيم و به گند بكشيم. تا اين را گفتم اوني كه اول اسمش تيرداد بود چمباتمه نشست زمين كه... بچه ها دويدند و توجيهش كردند كه منظورمون اينطوري نيست! بچه ها زدند زير خنده بجز اوني كه اول اسمش پرستو بود كه باز زد زير گريه. چون مطمئن بودم اينبار هم براي جنبش گريه نمي كند نرفتم سراغش.

بچه ها را پخش كردم بين سطل آشغالهاي مختلف تا بروند و شهر را كثيف كنند. به اوني كه اول اسمش پرستو بود گفتم برود سراغ سطل آشغال تقاطع وصال و انقلاب. تا اين را گفتم دوباره زد زير گريه. گفتم اينبار تيرداد چكار كرده است؟ گفت: نه، قضيه چيز ديگه ايه. من با اين سطل آشغال روزگاري داشتم. اصلا بوي آشغالهاش رو از بين صد تا سطل زباله ميتونم تشخيص بدم. آخه تو ماجراي فتنه هم من مسئول همين سطل آشغال بودم.

اينبار من از اينهمه احساس، اشك در چشمانم حلقه زد. اوني كه اول اسمش پرستو بود هم با شدت بيشتري گريه كرد. بهش گفتم حق داري، ياد آوري اين زحماتي كه براي جنبش كشيديم واقعا گريه داره. گفت: آره. اون روزها فرهاد هم باهام بود وقتي آشغالها رو مي جنبونديم اما حالا با اين شاسكوله تيرداد بايد بريم سروقت آشغالها!

تيرداد چند متر آنطرفتر چمباتمه نشسته بود و قبل از اينكه بچه ها بهش برسند...!

فردا

فردا اجلاس جنبش عدم تعهد تمام شده است. به نظر من ما روزهاي موفقي را پشت سر گذاشتيم. اوني كه اول اسمش فرهاد است هم از چالوس زنگ زد و گفت او هم روزهاي موفق و باحالي را پشت سر گذاشته است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 10:29  توسط محمد رضا شهبازی  | 

هفتخند/ ساكتين فتنه تيزهوش مي شوند

1

استوانه هاي كادو پيچ

آقاي عسگر اولادي فرموده اند: «متاسفانه برخی سخت گیری هایی راجع به آیت الله هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری می شود که اگر ما به وضعیت دنیای اسلام نگاه کنیم می بینیم که آنها چراغ برداشته و به دنبال افرادی مانند هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری می گردند و ما اگر در داخل کشور وحدت می خواهیم نباید احساساتی برخورد کنیم»

البته ما چون براي آقاي عسگر اولادي احترام زيادي قائليم درباره ايشون چيزي نمي توانيم بگوييم؛‌ از آنطرف چون براي آقاي هاشمي و ناطق نوري هم بايد احترام قائل باشيم پس به آنها هم كه چيزي نمي توانيم بگوييم؛ از آن طرفتر(نه، يك كم ديگه... بازهم...آهان، درسته همينجا!) براي شركت پست هم احترام خاصي قائليم وگرنه مثلا به شركت پست مي گفتيم لطف كنند و برخي بزرگان را كادو پيچ تحويل كشورهاي اسلامي بدهند تا هم آنها ديگر هي دنبال اين افراد نگردند و هم ما انقدر جنس خوب احتكار نكنيم! اما حيف كه براي شركت پست احترام قائليم.


2

يك اثر باستاني به نام مدرسه نو ساز!

بعضي سازمان ها اسمشان رويشان است. با اين توضيح جمله زير را بخوانيد:

«مدیرعامل شهر جدید پرند با اشاره به ساخت 14 مدرسه و تحویل آن به سازمان نوسازی مدارس اظهار داشت: متاسفانه 10 عدد از این مدرسه‌ها از سوی سازمان نوسازی به میراث فرهنگی داده شد و این در حالی است که مدارس ما در پرند دو شیفته هستند.»

دقت كرديد؟ سازمان «نوسازي» مدارس طبيعتا بايد مدرسه «نو» بسازد كه مي سازد؛ سازمان ميراث فرهنگي هم كه اصولا بايد مراقب بناهاي باستاني باشد كه چهار چشمي مراقب است و شبها كه ما مي‌خوابيم آقا ميراثه بيداره! حالا اينكه مدارس نوساز به چه درد سازمان ميراث فرهنگي(آنهم 10 مدرسه) مي خورد خدا عالم است. احتمالا در اين مدارس قرار است زبان سانسكريت يا نگارش خط ميخي با قلمو تدريس شود. شايد هم ... اصلا بي خيال. برويد  خادم و نگهبان اين مدارس را بياوريد ببينيم چرا حواسشان جمع نيست، پدرسوخته‌ها!


3

مصونيتي به نام «داماد بودگي»

علیزاده طباطبایی وكيل مصطفي معين گفته است: «نمی‌توان داماد خانواده دستغیب را که ۲۰ سال با حکم امام (ره) و رهبری عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و سابقه وزارت و نمایندگی مجلس را در کارنامه خود دارد به راحتی متهم به تندروی نمود.»

اين گفته‌ها نشان مي دهد كه وارد مرحله جديدي در تاريخ انقلاب شده ايم. پس از مرحله منزلت «آقا زاده‌ها»، كرامت «ساندويچ خورها» و قداست «پول شوي‌ها» اكنون وارد دوران مصونيت «داماد بودگي» شده زين پس كليه دامادها هم مي توانند هر وقت كه صلاح دانستند بليط يكسره تهران- لندن را با تخفيف ويژه از آژانس مسافرتي «پدر خوب و گنده» دريافت نمايند.

با اين احوال احتمالا در آينده شاهد چنين مصونيتهايي هم خواهيم بود:

فرزند خواندگي: خوبي اين مصونيت اين است كه هر وقت كه لازم باشد و فرد مورد نظر در خطر قرار گيرد مي توان سریع طرف را به فرزندي قبول كرد و قال قضيه را كند!

سلام دادگي: وقتي يك نفر به يكي از اشكال هندسي سلام دهد از پيگيري قضايي مصونيت پيدا مي كند.


4

ساكتين فتنه تيزهوش مي‌شوند!

برخی فرموده بودند «معلوم نيست تئوري ساكتين فتنه از كدام كره نازل شده است»، اما ما باور نكرديم. حالا يكي از نشريه هايي كه به شغل شريف آروغ روشنفكري مشغول است در ابتداي مصاحبه با آقاي ناطق نوري آورده است: «سکوت چند ساله حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری به عنوان یکی از برترین چهره های سیاسی امروز ایران از جهات گوناگون قابل فهم است و بسیاری آن را بر گرفته از هوش سیاسی او می دانند».

حالا كه اينطور است آقاي باهنر را كه ته تيزهوشهاي عالم است بگذاريد رييس سازمان استعدادهاي درخشان.از آنطرف آقاي علي مطهري را هم به رياست باشگاه دانش پژوهان كه متولي المپيادي‌هاست منصوب كنيد. آقاي قاليباف را (البته بگوييد آن دو زونكن موضع گيري شان درباره فتنه را همراه نياورند چون اگر ببينند ممكن است راهشان ندهند!) مستقيم بفرستيد به اتاق رياست بنياد ملي نخبگان.

كلا حيف اين تيزهوشهاست كه تا فتنه بعد صبر و كنند و بيكار باشند. در بين اين دو فتنه هم مي شود از هوششان استفاده كرد!


5

سبد كالاي بعد از رمضان!

يادتان است در بالا گفتيم بعضي سازمانها اسمشان رويشان است؟ در همين راستا مي توان گفت كه بعضي چيزها هم اسمشان رويشان است. خب سبد هم كه يكي از اقسام چيزهاست و ماه مبارك رمضان هم كه ديگر به اندازه كافي شناخته شده است. با اين حساب هر مست لايعقلي هم مي تواند بفهمد «سبد كالاي رمضان» يعني چه و به چه درد مي خورد. با اين توضيح به اين خبر توجه فرماييد:

«توزيع سبد كالاي ماه رمضان كارمندان از ابتداي هفته جاري آغاز شده است.»

فكر ميكنيد مسئول محترمي كه اين جمله از ميان صحبتهايشان نشت كرده است اين فرمايش را در چه تاريخي بيان فرموده اند:

الف) يك ماه قبل از ماه مبارك رمضان(چرا اينطور به اين گزينه نگاه ميكنيد؟ خب شايد آقايان مسئول امسال مي دانسته اند كه ماه رمضان بعد از ماه شعبان است! و زود دست بكار شده اند.)

ب) يك هفته قبل از ماه مبارك رمضان

ج) هفته اول ماه مبارك رمضان(حالا كارمندان يك هفته از ماه مبارك رمضان را بدون سبد كالا بگذرانند چيزي مي شود؟)

د) دو هفته بعد از ماه مبارك رمضان(حالا نصف ماه را هم آدم سبد داشته باشد خوب است ديگر... صلوات بفرستيد!)

اما زهي خيال باطل. جناب معاون بازرگاني داخلي وزير صنعت، معدن و تجارت اين خبر را در روز 25 ماه مبارك رمضان داده و اضافه كرده اند كه: «تا پايان ماه رمضان همه كارمندان اين سبد كالا را دريافت خواهند كرد. مرحله توزيع استاني كالاها كمي زمان برد اما از شنبه همه سازمان‌هاي دولتي كالاهاي تحويل گرفته شده را به كارمندان ارائه مي‌كنند. »

چرا هر سال بعضي كارها زمان مي برد؟ خب اگر قرار است هر سال بعضي كارها زمان ببرد چرا اسمش را نمي گذاريم مثلا «سبد كالاي بعد از رمضان»؟! و سوال آخر اينكه واقعا چرا؟!


6

اينهمه نگاه كاربردي؟ پس ما به تو راي مي دهيم!

يك نگاهي به ليست كتابهاي زير بياندازيد:

«برنامه ای برای پیشرفت و عدالت»، «نگاه راهبردی به نظام مدیریتی و اداری کشور»، «نگاه راهبردی به نظام ورزش در کشور»، «نگاه راهبردی به مسکن و شهرسازی در کشور»، «نگاه راهبردی به نظام فرهنگی کشور»، «برنامه راهبردی سیاست خارجی، «نگاه راهبردی به نظام سلامت در کشور.»(منتشر شده توسط موسسه انديشه و عمل پويا)

باورتان مي شود همه اين كتابها را يك نفر نوشته باشد؟ عجالتا گير ندهيد باوركيند تا من سوال بعدي را بپرسم: فكر ميكنيد چه كسي مي تواند اينهمه نگاه كند تا چه رسد به اينكه همه اش هم راهبردي باشد؟! اصلا اينهمه نگاه كاربردي در چه كسي قابل جمع است؟ من بدون هيچ توضيحي جواب سوالم را خودم مي دهم و مي روم پي كارم: «جناب آقاي سردار دكتر خلبان محمدباقر قاليباف»!


7

بعد از داماد بودگي، حالا آستان داشتگي!

آستان قدس رضوي جوابيه صادر نموده و نسبت به انتقادات رسانه هاي درباره دستمزد ميلياردي يك كارگردان تازه كار كه توسط اين آستان پرداخت شده بود واكنش نشان داده اند. حالا بگذريم از اينكه يخلي از انتقادات مانند خريد فيلمي كه هزينه توليدش را خود آستان داده و يا تجهيز ميلياردي استوديوي خانم كارگردان و... بي جواب مانده است اما يك جمله در جوابيه معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی وجود دارد كه خيلي جالب است:
«این معاونت ضمن احترام به دغدغه‌های فرهنگی و هنری اصحاب محترم رسانه انتظار دارد همواره جایگاه رفیع معنوی و قداست ملکوتی این آستان مقدس را در نظر داشته باشند و از درج مطالب حاشیه‌ای که احتمالاً سبب تشویش اذهان عمومی نسبت به این مجموعه مذهبی می‌شود، پرهیز کرده و نظارت حرفه‌ای و تخصصی خود را از مجاری مشخص پیگیری کنند.»

بند سوم را يادتان هست كه درباره شروع فصل نويني از مصونيتها  صحبت كرديم؟ «آستان داشتگي» را هم به آن ليست اضافه كنيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 11:57  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ رمزگشايي از پيامهاي اخلاقي «خداحافظ بچه»!

در پايان ماه مبارك رمضان سال گذشته روابط عمومي سيما با انتشار مطلبي، اقدام به رمزگشايي سريالهاي ماه مبارك رمضان كرده و پيامهاي اخلاقي هر يك را به رخ مخاطبان كم‌هوش رسانه ملي كشيد. اين اقدام صدا و سيما فصل نويني در مسائل مربوط به رسانه باز كرد چرا كه عده اي نادان تا حالا فكر مي كردند كار رسانه اي يعني انتقال مفاهيم با زبان هنري؛ اما با اين كار سيما مشخص شد كه كار رسانه اي يعني عدم انتقال مفاهيم با كار هنري و انتقال مفاهيم با صدور اطلاعيه! اين مهم نشان مي دهد كه سريال ويژه پخش كردن در ماه مبارك رمضان كاري بس واجب و مهم است كه نمي توان از آن گذشت وگرنه روزه خلق الله مشكل دار ميشود.

به هر حال ما هم از آنجا كه شديداً به اين عصر نوين رسانه اي وارد شده‌ايم قصد داريم يكي از سريالهاي امسال با عنوان «خداحافظ بچه» را رمزگشايي كرده و پرده از پيامهاي اخلاقي آن برداريم. مخاطبان عزيز بعنوان مشق شب مي توانند دو سريال ديگر امسال را رمزگشايي كرده و بعد كلي پيام اخلاقي بگيرند تا رستگار شوند!

اسراف كاغذ كار بدي است: در يكي از سكانسهاي اين سريال مرتضي علامت ضربدري را كه براي يك خلاف ديگر كشيده اند(ولي موفق به انجام آن خلاف نشده اند)، به پاي خلاف جديد مي گذارد و نمي رود در يك برگه ديگر ضربدر بزند و كاغذ را حرام كند! اينكار به وضوح اهميت صرفه جويي در مصرف كاغذ را نشان مي دهد. و البته اين شائبه را بوجود مي آورد كه نكند سازمان حفاظت از جنگلها اسپانسر اين سريال بوده باشد!

نشان دادن مرز ظريفي كه بين اسراف و خساست وجود دارد: گدابازي در آوردن و نوشتن نامه به مادر بچه پشت برگه تتعميرگاه موجب شد تا رد و نشان آنها لو رود. همانقدر كه بايد در مصرف كاغذ صرفه جويي كرد، بايد مواظب باشيم كه به دام خست و گدابازي نيفيتم!

احترام به قوانين راهنمايي و رانندگي: اگر مرتضي در هنگام رانندگي حواسش را جمع مي كرد و با با ماشين 206 قرضي، به مانع نمي زد، مجبور نبود ماشين را به تعميرگاه ببرد و بعد خسرو ادرس را از اين طريق بدست آورد.

استفاده از وسايل نقليه عمومي هنگام بچه دزدي: مرتضي و ليلا اگر ماشين دوستشان را قرض نمي گرفتند و با وسايل نقليه عمومي به پرورشگاه براي بچه دزدي مي رفتند، اصلا تصادفي بوجود نمي آمد تا مرتضي ماشين را به تعميرگاه...(ادامه در بند بالا)

خلاف بد است اما نه براي يكبار:
در اين سريال خلافكار بودن مرتضي و داشتن تجربه سرقت در بسياري از موارد(مانند دزدين بچه از خانه زن دوم خسرو) به كمك او آمد. در نتيجه خلافكار ماندن بد است اما خلاف كار بودن خيلي هم بد نيست!

دوري از خرافه گرايي:
در اين سريال با خرافه اي بدين عنوان كه ننه نصرت با ديدن نبيره خود وارد بهشت مي شود به شدت مقابله شده و اين خرافه رد شد. در حالي كه درستش اين است و در بسياري از متون قديمي آمده است كه ننه نصرت اگر نتيجه خود را هم ميديد وارد بهشت مي شد، كه ديده بود!

ساده گرفتن ازدواج و پرهيز از معيارهاي سخت: خواهر ليلا اگر ازدواج را ساده مي گرفت و به داوود جواب مثبت مي داد. خيلي از مشكلات بعدي پيش نمي آمد. در نتيجه دختران اين سرزمين بايد توجه كنند كه به سادگي دوستِ شوهرخواهرشان را رد نكنند چون ممكن است خواهرشان نازا بوده و بچه دزدي كرده باشد و از طرفي خواستگار هم ماجرا را بداند و از اين طريق پته آنها بريزد روي آب. واويلا!

تاكيد بر رحمانيت خدا: در اين سريال نشان داده شد كه خداوند ستار و غفور است و گناهان كوچكي مثل دروغگويي هاي پي در پي را مي بخشد و لذا نياز به ضربدر زدن براي آنها نيست. در عوض جعل شناسنامه و... گناهان بزرگي هستند كه دروغگويي پيش انها مثل عمل مستحب است!

نقش بي بديل والدين در تربيت فرزندان: نبودن سايه پدر و مادر بالاي سر نوزادي كه مرتضي و ليلا قصد داشتند از پرورشگاه بدزدند موجب شد تا او ادب نداشته و جلوي نگهباني گريه كرده و مانع انجام موفقيت آميز عمليات بچه دزدي شود. حال آنكه او اگر تربيت درستي ديده بود سكوت اختيار كرده و اجازه مي داد نگهبان گول بخورد كه اختيار نكرد و او هم گول نخورد! بچه بد!

لزوم حفظ پيوندهاي دوستي و نگسستن رشته رفاقت‌ها:
مرتضي با اينكه توبه كرده بود اما رشته رفاقتش با همكاران سابق را نگسسته و اين پيوند را حفظ كرده بود. اين مهم موجب شد تا او بتواند براي درد دل به سراغ آنها برود و دل درد نگيرد. ضمنا بسياري از كارها مانند جعل و... هم با عنايت به همين رفاقتهاي قديمي ميسور شد كه خيلي ممنونيم!

كارها را بايد كامل و با برنامه ريزي درست انجام داد: سرسري گرفتن كار بچه دزدي توسط مرتض و ليلا براي آنها مشكلات بعدي را بوجود مي آورد. حال اگر آنها با در نظر گرفتن همه جوانب و انديشيدن همه تمهيدات بچه اي را براي دزدي انتخبا مي كردند، سريع به مقصود خود كه همانا يك بچه بي دردسر بود مي رسيدند وسريال هم در همان سه چهار قسمت ابتدايي تمام مي‌شد و ديگر مردم مجبور نبودند در اين گرما سي روز روزه بگيرند!

تاثيرگذاري اعمال نسلهاي بعدي در سعادت اخروي انسان: توجه نكردن ليلا به سلامت جسمي خود، و همچينين تلاش نكردن او در دزديدن يك بچه خوب و بي دردسر موجب شد تا ننه نصرت با آن همه فاصله خويشاوندي، از ورود به بهشت محروم شود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 1:12  توسط محمد رضا شهبازی  | 

شش گام اساسی برای امروزی شدن- قسمت اول: زنان

متن زیر می تواند راهنمای دختران و بانوانی باشد که دوست دارند از فرق سر تا نوک پا امروزی شوند. اکثر این اصول به صورت تصویری در شبکه های ماهواره ای آموزش داده می شود اما از آنجا که با آمدن این آنتن های دیجیتال کمی کار و کاسبی این شبکه ها کساد شده است بد ندیدیم که این اصول را به صورت دسته بندی شده تقدیم کنیم. بدیهی است هیچ چیز جای آموزش حضوری را نمی گیرد؛ بنابراین کسانی که دسترسی دارند شخصا از خانم پونه قدوسی نکات اصلی (بلکه نکته اصلی!) پیشرفت در این مسیر را بپرسند!
 
مدرک بگیرید

یکی از الزامات پیشرفت در مسیر امروزی شدن مدرک گرفتن به هر روشی و در هر رشته ای است. مهم نیست که در کدام دانشگاه درس می خوانید. همین که کلاسور را یه وری دستتان گرفتید و صبح به صبح زدید بیرون یعنی اولین گام های امروزی شدن را برداشته اید. به رشته دانشگاهی هم فکر نکنید. کاردان فنی تعمیر ماشین های حفاری، مترجمی زبان مالایی به سانسکریت، کارشناسی پرورش گراز وحشی خال‌دار آفریقایی و... همه گزینه های مناسبی هستند که شما می توانید با اتکا به آنها این گام اول را بردارید. هر وقت کم آوردید به دختر وسطی منیژه خانم، همسایه روبرویی خاله سوسن فکر کنید که ایکبیری به صورت مجازی داره آبیاری گیاهان دریایی می خونه اما به اندازه یه هیئت علمی افاده داره! آهان انگیزه گرفتید؟ پس به تحصیلتون ادامه بدید!
 
کار نکنید
در منزل دست به سیاه و سفید نزنید. حتی اگر هیچ ظرف تمیزی برای غذا خوردن نمانده بود، تخم مرغ ها را کف دستتان نیمرو کنید اما ظرف نشویید. ببینم اصلا مگر شما قرار است غذا بپزید که به فکر ظرف تمیز هستید؟ تخم مرغ ها را خام خام بخورید اما حاضر نشوید که شخصیتتان پای اجاق گاز خرد شود و بسوزد. زنده باد خام خواری، زنده باد غار!
 
کار بکنید
همانقدر که باید در خانه کار نکنید باید در بیرون از خانه کار کنید. باز هم حواستان باشد که مبادا سوال هایی مثل «کدام کار؟» مانع از پیشرفتتان بشود. مگر ندیدید همین چند وقت پیش کارواشی در تبریز افتتاح شد که تمام کارکنان آن زن بودند. چقدر با شکوه بود؛ چقدر عزتمندانه بود، چقدر شخصیت از سر و روی زن ها می بارید وقتی که راننده های مرد ایستاده بودند و کاگران زن کارواش جلوی آنها ماشینشان را می شستند!
پس شما هم فقط به این فکر کنید یک کاری بیرون از خانه برای خودتان جور کنید. راننده بولدوزر تو تونل مترو نشد، کارگری کارخانه سیمان بالای برج تقطیر! دیده بانی بالای دکل اکتشاف نفت در سی کیلومتری ساحل، وسط خلیج فارس نشد، ریخته گری کنار کوره ذوب. هیچ کدان از اینها نشد، منشی گری را که نگرفته اند. تا دلتان بخواهد شرکت خصوصی ریخته است. ضمنا با کار کردن در این شرکت ها چند تا گام را با هم بر می‌دارید!
 
آرایش کنید
خب شما بالاخره کار کنید که دوزار پول گیرتان می آید دیگر؛ بهترین راه برای خرج کردن آن خریدن لوازم آرایشی است. یک وقت به این حرف ها گوش ندهید که بعضی ها می گویند در خود کشورهای امروزی زنان سالمشان خیلی آرایش نمی کنندها! این ها همه اش حرف مفت است، برای تشویش اذهان شماست. اصلا خود عروس سلطنتی انگلیس هم که در عروسی به آن بزرگی آنقدر کم آرایش کرده بود سردسته تشویش کن هاست!
خلاصه تا جا دارد آرایش کنید. انقدر آرایش کنید که حتی دیگر خودتان هم خودتان را نشناسید و گزارش گم شدن خودتان را به پلیس بدهید! شنیده اید می گویند کلی از این لوازم آرایش از جنین های مرده درست شده یا چه می دانم تقلبی است و مشکل پوستی پیدا می کند. این هم حرف مفت است. این حرف ها را هم یک دکتری در آورده است که مثل آن عروس سلطنتی اهل تشویش کردن است. اصلا این دوتا قرار بوده با هم ازدواج کنند اما سر اینکه کدامشان بهتر تشویش می کنند دعوایشان شده و زده اند به تیپ هم. بعد هم دختره رفته با نوه ملکه انگلیس ازدواج کرده تا لج این بابا رو در بیاره. آره خواهر، جونم برات بگه که اصل قضیه اینه که دختره...!
 
ظواهر را حفظ کنید
یک زن پیشرفته باید اول ظاهرش پیشرفته باشد. مثلا باید آنقدر مانتوهایتان کوتاه باشد که در کمد لباس ها نتوانید بین آنها و پیرهن فرق قائل شوید. عرض شال سرتان نباید از دو بند انگشت تجاوز کند. قدتان بدون پوشیدن کفش پاشنه بلند باید نصف وقتی باشد که آن کفش ها را می پوشید! دماغتان را جوری عمل کنید و چنان قوس رو به بالایی به آن بدهید که تا دو روز بعد از بارندگی هنوز روی دماغتان آب باران جمع شده و مانده باشد! جوری گونه بکارید که انگار همیشه در حال بازی نگه داشتن آب در دهان هستید! از بطری آب معدنی غفلت نکنید. نمی دانید چه کلاسی دارد یک بطری 250 سی‌سی آب معدنی دستتان باشد. در خیابان بلند بلند با دوستتان حرف بزنید و بخندید. سه بسته آدامس را یکجا بجوید، به درد دهنتان اعتنا نکنید؛ به این فکر کنید که دارید پیشرفت می کنید.
خلاصه جوری رفتار کنید و عشوه بریزید که وقتی در اجتماع قدم می گذارید قبل از انسان بودن، زن بودنتان به چشم بیاید. ماده باشید نه انسان! این جمله طلایی پیشرفت در مسیر امروزی شدن است. این دوبیت قدیمی را همیشه زمزمه کنید:

انسان شدن چه آسون
بشین برو خراسون
ماده شدن چه مشکل
باید بشی تو خوشگل!

 ابزار باشید

یکی از ساسی ترین گامها و حتی شاید آخرین گام در غربی شدن این است که روابط آزاد داشته باشید. یک عدد نر، ببخشید منظورم جنس مذکر بود! پیدا کنید و با او رفیق شوید. حیا و عفت و پاکدامنی و اینها کشک است. درست است که در این متد پیشرفت غالبا به زنها نگاه ابزاری می شود و آنها تنها برای ارضای غرایز مردها ارزش دارند اما به این فکر کنید که حداقل به عنوان یک ابزار ارزش دارید! فکرش را بکنید که اگر خوب پیشرفت کنید می توانید ابزار آدمهای مهم شوید؛ ابزار شرکتهای بزرگ چند ملیتی که در تبلیغاتشان از شما استفاده میکنند. وای خدا من! ابزار بودن هم عالمی داردها!

نگذارید حرفهای مفتی مثل کرامت زن در مسیر پیشرفت شما اخلال ایجاد کند. به ابزار بودن فکر کنید. خب البته ابزار بودن مشقاتی هم دارد. ابزار گاهی زنگ میزند، گاهی خراب شده و دور انداخته می شود، گاهی جایش را میدهد به ابزارهای چند کاره! اما هرچی باشد می توانید به این افتخار کنید که یک روز ابزار خوبی بوده اید و چه مردهایی که از شما استفاده نکرده اند!  مردهايي كه جنس برتر هستند، مردهايي كه قدرتشان از زنها بيشتر است و ما بايد تابع بي چون و چراي آنها باشيم، مردهايي كه حق دارند ما را استثمار كنند، مردهايي كه...!

(اتاق فرمان: بابا ساكت كنيد اين يارو رو، اين چرا داره همه چيز رو ميگه؟ نبايد همه چيز رو درباره نگاه غرب به زن بگيم كه، اي بابا!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 15:38  توسط محمد رضا شهبازی  | 

طنز/ چرا نمايند‌ه‏ها با 140 ميليون نمي‏توانند خانه اجاره كنند؟!

يعني بايد مجسمه بعضي ها را به عنوان نماد اصلاح الگوي مصرف ساخت و به تعداد ميادين كشور تكثير كرد. طرف يك مصاحبه 400 كلمه اي انجام داده است كه خداييش يك كلمه اش را نمي توان دور ريخت! از هر جمله اش هفت تا سوژه طنز مي‌زند بيرون. وقوع اين مصاحبه را درست بعد از مصاحبه وكيل خانم فائزه هاشمي كه گفته بودند زندانها براي مجازات حاج خانم جا ندارد، به جامعه طنز نويسان تبريك مي گوييم. فعلا به سوالات زير پاسخ دهيد تا اصل قضيه را بعدش خدمتان عرض كنم:
 
1. با 140 ميليون تومان چه كارهايي مي توان انجام داد؟
 
الف) مي توان گشت دنبال 70 تا ضامن كارمند نامه كسر از حقوق دار، بعد با آن 70 تا وام ازدواج گرفت.
 
ب) مي توان داد به نوه امير منصور آريا كه برود سر كوچه چي توز موتوري و نوشمك بخرد.
 
ج) اصلا تف به اين پول كه با آن نمي توان حتي در خيابان ايران يك خانه رهن كرد!
 
د) مي توان گذاشت جلوي آينه تا با آن دوبار نشود حتي در خيابان ايران يك خانه رهن كرد!
 
2. وقتي نمايندگان مجلس نمي توانند با ماهي سه ميليون تومان خانه مناسب اجاره كنند، كارگراني كه حداقل حقوق  389 هزار و 754 توماني را دريافت مي كنند بايد چه چيزي اجاره كنند؟
 
الف) يك چادر مسافرتي ضد آب با يك عدد آفتابه قابل حمل.
 
ب) منتظر باشند تا نمايندگان يك خانه مناسب اجاره كنند بعد اينها بروند در باغچه جلوي خانه آنها چادر خريداري شده در گزينه قبل را برپا كنند!
 
ج) خانه مي خواهي چكار، دلت پاك باشد!
 
د) حالا تو خونه اجاره كني بقيه مشكلاتت حله!؟
 
3. تحليلتان راجع به اين گزاره چيست: «نمايندگان مجلس فقط سه و نيم ميليون تومان دريافتي داشته و هيچ‌گونه مبلغ ديگري به‌ عنوان اضافه كاري و… براي نماينده‌ها پرداخت نمي‌شود»
 
الف) اين يك توطئه از جانب همان استكبار جهاني است كه در ايران خشكسالي ايجاد مي كند!
 
ب) هيئت رئيسه دستش با استكبار جهاني در يك كاسه است و چشم ندارند ببيند نماينده ها تا ديروقت به مردم خدمت كنند. معلوم نيست ديروقتها در مجلس چه خبر است كه مي خواهند كسي نباشد؟!
 
ج)هيئت رئيسه مي خواهد نماينده ها بجاي اينكه وقت بگذارند براي اضافه كاري، بروند بيفتند تو خيابانها براي پيدا كردن يك خانه مناسب كه باغچه مناسبي هم داشته باشد!
 
د) هيئت رئيسه كلاً اينطور مي خواهد، حرفي هست؟!
 
4. به نظر شما چرا هيئت رئيسه 140 ميليون تومان پول رهن خانه را به خود نماينده ها نمي دهد، بلكه گفته شده كه شما منزل را انتخاب كنيد، هيأت رئيسه قرارداد آن را خواهد بست؟
 
الف) چون اگر بدهد، آنوقت ممكن است با 30 ميليون تومان هم بشود خانه مناسب در خيابان ايران پيدا كرد!
 
ب) چون ممكن است هجوم نماينده ها براي خريد چادر مسافرتي موجب شود كه كارگران با حداقل دستمزد 389 هزار و 754 توماني ديگر همان چادر هم گيرشان نيايد.
 
ج)هيئت رئيسه آدم بد دلي است و به نماينده ها شك دارد!
 
د) هيئت رئيسه كلاً اينطور مي خواهد، حرفي هست؟!
 
5. با توجه به اينكه «دو نوع اتومبیل پژو پارس و جی‌ال‌ایکس را برای انتخاب نمایندگان ارائه کردند که هر کس می‌تواند یکی از آنها را به‌ مدت چهار سال ‌بردارد. البته اتومبیل تحویل گرفته شده، باید پس از پایان دوره نمایندگی به مجلس بازگردانده شود.» در نتيجه:
 
الف) گدا... حالا پس نميگرفتي چي ميشد!
 
ب) خيلي عجيب است، چرا همش چهار سال؟!
 
ج) مي مرديد سانتافه و لكسوز مي دادي؟ بعد از چهار سال بر ميگردونديم ديگه!
 
د) فوتينا(!)...ماشين خودم كه بهتره!
 
6. «نهایت چیزی که فعلا هیأت رئیسه قول آن را به نمایندگان داده است، وام ۳۰ تا ۳۵ میلیونی است که آن هم باید اقساطی به مجلس بازگردانده شود.» بنابراين كدام گزينه صحيح است:
 
الف) نماينده ها كلي فاميل كارمند با فيش حقوقي و نامه كسر از حقوق دارند!
 
ب) علي رغم ظاهرش ولي هيئت رئيسه باید معرفت بیشتری به خرج می داد!
 
ج) وقتي با 140 ميليون نميشود كاري كرد، با 30 تا 35 ميليون چه خاكي به سرشون بريزند اين نماينده ها؟
 
د) آدم را زنده زنده در ميانمار بسوزانند اما به او نگويند وام 30 تا 35 ميليوني رو كه گرفتي پس بده! آي زور داره... آي زور داره!
 
7. منظور نماينده بهبهان از گفتن جمله «متأسفانه در دوره کنونی در این زمینه در بد‌ترین شرایط هستیم» دقيقا كدام زمينه است؟
 
الف) زمينه فحش دادن پشت تريبون مجلس كه ديگر حتي نماينده روشنفكري ماننده علي آقاي مطهري نمي تواند با خيال راحت به يك نماينده ديگر بگويد: «پف...»
 
ب) زمينه دو دو كردن ميان سخنان رييس جمهور كه متاسفانه جامعه ظرفيتش را ندارد.
 
ج) مادام العمر كردن حقوق نماينده ها و ساير خدمتگذاران كه توسط عده اي وكيل الدوله معلوم الحال هوا شد!
 
د) بيشتر از اين كش دادن طرح نظارت بر نمايندگان و زمين گذاشتن حرف رهبري.
 
8.  در رابطه با جمله «در ادوار گذشته، شرایط بسیار مناسب بود و تسهیلات خوبی برای نمایندگان داده می‌شد» چه چيزي مي توانيد بگوييد:
 
الف) فعلا و با زبون روزه هيچي!
 
ب) درورد به  ادوار گذشته از دم!
 
ج) من از طرف ادوار فعلي از ادوار گذشته معذرت مي خواهم. فعلا از قصاب سر كوچه دستي بگيريد تا انشاالله در ادوار  آينده جبران شود!
 
د) من اين ادوار گذشته رو ببينم!
 
9. «متأسفانه در این دوره و با وجود آن ‌که بیشتر نماینده‌ها هزینه‌های تبلیغاتی سنگینی را متقبل شده و در زمینه تأمین هزینه‌ها به مشکل برخورده‌اند، منابع خاصی برای آنها تخصیص نیافته و این موضوع، مشکلاتی را برای نمایندگان پدید آورده است.»
 
الف) اي اف به اين روزگار كه فكري به حال هزينه هاي تبليغاتي نماينده ها نميكنه... آخه يكي نيست بگه لا مروت، اينا به خاطر خدمت به شما خودشون رو (...) دادند و كلي تبليغ كردندها!
 
ب) اگر براي نماينده ها منابع خاصي در نظر گرفته شود، براي آنها كه راي نياورده‌اند چطور منابعي بايد در نظر گرفته شود؟!
ج) به درك... مي خواستند بيشتر تبليغ كنند تا بيايند در مجلس و از منابع خاص استفاده كنند.
 
د) اين جمله رسما نشان دهنده اين است كه اوضاع چقدر خوب، نماينده ها مومن و انقلابي(خاصه نماينده بهبهان)، مجلس محلي براي كار و خدمت به مردم است. ضمنا بدين وسيله خارج شدن انحصار سنگ پا از دست مردم قزوين را تبريك گفته و براي آنان از خداوند متعال صبر جزيل مسئلت مي كنيم.
 
*
 
تمام جملات آبي رنگ ازفرمايشات نماينده بهبهان در مجلس شوراي اسلامي است كه براي خواندن متن كاملش مي توانيد به اينجا مراجعه كنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 12:20  توسط محمد رضا شهبازی  | 

براي ف.ه زندان خالي وجود ندارد!

حتما شنيده ايد كه وكيل خانم ف.ه.ر.ب علت اجرا نشدن حكم اين بانو را نبودن جاي خالي در زندان دانسته اند! اين خانم هم در اعتراض به اين نبودن جا، به مقصد كشور دوست و برادر انگلستان پرواز كرده تا مراتب اعتراض خود را به گوش همگان از جمله برادر مهربانش م.ه.ر.ب برساند. در اين زمينه چند نكته گفتني است:

1

چند روز پيش صدا و سيما گزارشي پخش مي كرد در باره اينكه صنوف با هم تداخل كرده اند و مثلا آهنگري در ماه رمضان آش رشته مي فروشد يا لوازم ساختماني فروشي دم افطار حليم بار مي گذارد. بعد هم رييس صنف كباب و حليم كلي خط و نشان كشيد كه پدر اين دست اندازها به ساحت صنف حليم و كباب را در مي آوريم و چه و چه. آنوقت يك وكيل اينطور پايش را تا زانو كرده است در كفش طنزنويسها و كسي نيست اعتراض كند. خب پدر جان اگر حق الوكاله ف.ه كفاف زندگي‌ات را نمي دهد، برو وكالت يكي ديگر از اعضاي خانواده‌شان را هم قبول كن، چيزي كه در آن خانواده زياد است مجرم و متهم! ديگر چرا طنز مي نويسي؟ فكر كردي مثلا حق التحرير طنز چقدر است كه بعد از ظهرهايت را گذاشته اي براي اين كار؟ برو يك موتور بخر بيفت به مسافركشي در مسير شوش-لندن! واللا...

2

حالا فرض كنيم وكيل محترم طنز نگفته باشند. واقعا براي حل اين مشكل چه بايد كرد؟ اولا بايد گفت كه بخشي از اين مشكل تقصير همين خانواده است و نبايد اينطور طلبكارانه از بقيه زندانيان محترم تقاضاي جا كنند. مرور تاريخ نشان مي دهد كه بخشي از اين فضاي كم زندانها را همين دوستان و فاميل اين خانواده پر كرده اند. مگر همين فامیل محترمشان نبودند كه به يكسال " زندان" محكوم شده بودند؟! يا مگر يكي از رفقاي خانوادگي ايشان نبودند كه تاريخ اختلاس را به قبل و بعد از خود تقسيم كردند و فصل نويني در اختلاس از شهرداري رقم زدند؟! حالا بگذريم از خيل افرادي از خانواده ايشان كه بخاطر كمبود صندلي در راهروهاي انتظار دادگاهها يا نبودن بليط پرواز لندن-تهران هنوز محاكمه نشده اند. مثل همان پيربانوي خانواده كه رسما به مردم گفت بريزيد در خيابان! پس اينطور طلبكارانه به بقيه نگاه نكنيد و كمي هم براي ديگران جا باز كنيد. مگر يك خانواده چقدر جا مي خواهد!

3

با توجه به بند فوق به نظر بنده براي رفع اين مشكل بد نيست يك زندان اختصاصي براي اين افراد تاسيس كنند تا هم هميشه برايشان جا باشد و كسي نتواند جايشان را بگيرد، و هم اينكه دور هم خوش باشند. مثلا حتما ديده ايد كه در بهشت زهرا(س) مقبره هاي خانوادگي درست كرده اند! اينطور طرف خيالش راحت است كه وقتي بميرد حتما يك وجب جا براي خوابيدن پيدا مي شود. الحمدلله الان هم كه بهشت زهرا(س) وسعت داده شده و تا دلتان بخواهد جا دارد بيايان خدا!

4

من مي گويم حالا كه نه زندانها جا دارد و نه امكان تخصيص يك زندان اختصاصي وجود دارد، افراد اين خانواده لطف كنند و به صورت نوبتي زندان بروند. بخدا ما همين را هم قبول داريم. يك روز ف.ه برود زندان. فردا او بيايد م.ه برود. پس فردا كل زنداني هاي دنيا بيايند بيرون و زندان قرق شود تا (...) برود. اينطور جاي كسي هم تنگ نمي شود. تازه ما هم چشممان به جمال بدون ريش حاج سعيد قاسمي روشن مي شود و صورت بدون محاسنش را مي بينيم.(خدا وكيلي من به جاي برخي آقايان بودم بخاطر اينكه حاج سعيد ريشهايش را بتراشد هم كه شده يك روز زندان مي رفتم؛ يك شب كه هزار شب نمي شود!)

5

راههاي تشويقي هم براي اينكه اين خانواده به زندان رفتن تمايل پيدا كنند وجود دارد. مثلا براي اينكه ف.ه برود زندان مي توان از دم در خانه شان يك سري ساندويچ تند فلفلي چيد تا داخل سلول. يا براي زندان رفتن م.ه مي توان گفت كه پسر بابا! يه سري پول كثيف تو زندان هست كه شستنشون دست خودت رو مي بوسه!

6

من مي گويم اصلا بي خيال اينكارها. بياييد يك زندان بزرگ درست كنيد و همه مردم ايران را بريزيد توش تا اين هفتاد ميليون فلان فلان شده بفهمند دنيا دست كيست و اينطور پررو پررو انتظار اجراي عدالت را نداشته باشند. نفهم ها تا حالا يك ذوزنقه را هم ازنزديك نديده اند وگرنه مي فهميدند استوانه يعني چه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 16:7  توسط محمد رضا شهبازی  | 

روزخند 3 مرداد/ مهريه بيمه شد، بيمه اختلاس و قتل هم در راه است!

«براساس اين پيشنهاد، مرد با توجه به وسع و توان مالي خود از ابتداي ازدواج، مبالغي را به صورت تدريجي به عنوان بخشي از مهريه براي زن پس‌انداز مي‌كند.»

اين جمله را مدير سياسي فرهنگي مركز امور زنان و خانواده نهاد رياست جمهوري در تشريح پيشنهاد بيمه شدن مهريه زنان ايراد فرموده اند. البته مسئله مهريه هميشه ماجراهايي داشته است و شايد اين طرح هم بتواند كمكي كند اما احتمالا در صورت نهايي شدن اين طرح شاهد چنين صحنه ها و مكالماتي خئواهيم بود:

جلسه خواستگاري بعد از بيمه مهريه:

مادر عروس: خب بالاخره هرچي باشه بد نيست يه حرفي هم از مهريه بزنيم.

مادر داماد: درسته كه گفتند مهريه رو كي داده كي گرفته اما بالاخره بايد يه چندرغازي تعيين بشه ديگه! رسمه.

پدر عروس: ما خيلي روي مهريه تاكيد نداريم اما فكر كنم ديگه 500 تا سكه معقول باشه.

پدر داماد: چه خبره آقاجان! هيچ مي‌دونيد حق بيمه‌ش سالانه چقدر مي‌شه؟!

مادر عروس: وا چه حرفا؛ دختر خواهرم همين يه ماه پيش عروسيش بود. طرف ششصد تا سكه مهرش كرد با بيمه تحويل در محل! تازه بگم ها بايد بيمه‌ش هم مطمئن باشه نه متفرقه!

مادر داماد: شما يه جور حرف مي‌زنيد انگار پسر ما سر گنج نشسته يا مرغ فروشي داره!

مادر عروس: اتفاقا داماد خواهرم هم مرغداري نداشت كه، طرف يه دلال ساده بازار ارز و سكه بود!

پدر داماد: بالاخره شما هم يك كم كوتاه بيايد تا زندگي اين دو تا جوون سر بگيره. بحث بيمه هم خيلي مهمه اما نبايد اصل باشه.

پدر عروس: خب چه عرض كنم... ديگه رو 400 تا توافق كنيم خيرش رو ببيني. فقط بيمه يادتون نره!

پدر داماد: خب پسرم مبارك باشه... انشاالله چرخش برات بچرخه!

پدر عروس: البته بگم ها، ما هم آقا داماد رو بيمه شخص ثالث مي‌كنيم تا اگر يه وقتي ايشون خواستند شلوارشون دو تا بشه، دختر ما هم به حق و حقوقش برسه!

 

صف نانوايي بعد از بيمه مهريه:

سوسن خانم: اوا منيژه جون صورتت چرا كبوده؟

منيژه جون: چي بگم سوسن خانم. آقامون دستش خيلي سنگينه.

سوسن خانم: خير نبينه... من جاي تو بودم مهريه‌مو مي‌ذاشتم اجرا.

منيژه جون: اي بابا دلت خوشه ها. مردك رفته بيمه‌ش كرده عين خيالش هم نيست!

سوسن خانم: به حق چيزاي نديده... مگه مهريه رو بيمه هم مي‌كنند!

منيژه جون: پس چي، خبر نداري. تازه مهريه كه چيزي نيست. رفته من رو بيمه بدنه هم كرده كه دستش اينجور روم بلنده ديگه! هي ميزنه كبود مي‌كنه، يه كوپن مي‌ده مي‌گه برو خسارتش رو از بيمه بگير. از صبح تو صف بيمه بودم!

سوسن خانم: راست ميگي... حالا بيمه چطور باهات حساب كرد؟

منيژه جون: هيچي نامه داده برم آرايشگاه معتبر بعد فاكتور رو ببرم براشون!

سوسن خانم: بازم خوبه بيمه داغي‌ش رو ازت نخواسته!

 

مشاجره خانوادگي بعد از بيمه مهريه:

آقاي خانه: بابا من مگه چي مي‌گم، انتظار زياديه مي‌گم پوشك اين بچه رو دو ماه يه بار عوض كن، كرم نذاره؟!

خانم خانه: بي‌خود، مگه كلفت گرفتي. اصلا من از دست تو خسته شدم. مي‌رم مهريه‌مو مي‌ذارم اجرا تا آدم بشي.

آقاي خانه: بابا اون كه بيمه‌س؛ من رو از چي مي‌ترسوني؟!

خانم خانه: اهكّي... خبر نداري آقا... ديروز مدت اعتبارش تموم شد، يادت رفته بري تمديد كني!

آقاي خانه: خاك بر سرم شد... يعني الان مهريه‌ت بيمه نيست؟! تو رو خدا رحم كن. من از كجا بيارم 1362 تا سكه رو.

 

بيمه هاي جديد در راه است!

در انتها براي اينكه همه مشكلات مربوط به مسائل مالي حل شود پيشنهاد مي گردد در اسرع وقت بيمه هاي ذيل هم راه اندازي شود:

- بيمه قتل: هر كس خودش را بيمه مي‌كند تا در صورتي كه كسي را كشت، بيمه ديه مقتول را پرداخت كند. اين نوع بيمه شخص ثالث هم ميت‌واند داشته باشد كه در اين صورت يك نفر از كارمندان شركت بيمه به جاي شخص بيمه گذار، قصاص مي شود!

- بيمه سرقت: بيمه گذار با بيمه كردن خود پرداخت هرگونه خسارت يا جبران اموال دزدي شده توسط خود را به گردن شركت بيمه انداخته و جلب رضايت از شاكيان را هم متوجه شركت فوق الذكر مي نمايد. اين نوع بيمه از تعرفه رومينگ بين الملل هم برخوردار است كه در صورت تمايل، شركت بيمه متعهد مي شود در صورتي كه بيمه گذار در كشوري ديگر مرتكب سرقت شد، شركت بيمه طبق قوانين آن كشور جور بيمه گذار را خواهيد كشيد. البته كشور عربستان از اين قاعده مستثني است!

- بيمه اختلاس: شركت بيمه متعهد مي شود بيمه گذار را در برابر هرگونه لو رفتن احتمالي اختلاس بيمه كرده و در صورت وقوع چنين اتفاقي، خودش صدور هرنوع ال سي مجازي، پرداخت رشوه، تاسيس شركت هاي سوري، صدور چك بلا محل و... را بعهده گيرد. در اين نوع بيمه نام بيمه گذار به اختصار و به صورت الف.ر، ميم.پ و... ثبت خواهد شد!

- بيمه جايگاه سياسي: شركت بيمه متعهد مي‌شود تا با برگزاري هر نوع انتخابات خللي در جايگاه سياسي بيمه گذار وارد نشده و او در يكي از پستهاي هم رده مشغول فعاليت شود. براي مثال اگر كسي از راه يافتن به مجلس بازماند، مي توان او را بعنوان معاون قوانين مجلس منصوب و به بهارستان وارد كرد! يا اينكه اگر كسي در انتخابات رياست جمهوري راي نياورد در پستهايي كه بتواند چوب لاي چرخ دولت كند قرار مي گيرد!

- بيمه فتنه گري: شركت بيمه متعهد مي‌شود تمام عواقب فتنه گري، شورش، زير پا گذاشتن قانون، تخريب اموال عمومي، راي نياوردن داماد لرستان و... را بعهده گرفته و شرايط عمومي را طوري آماده كند كه بيمه گذار بتواند در انتخابات بعدي حضوري فعال داشته باشد و كلا انگار نه انگار!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 16:45  توسط محمد رضا شهبازی  | 

روزخند 2 مرداد/ وقتي اخلاص آقاي قاليباف چكه ميكند!

يكي از سايتهاي شهرداري تهران(خودم ميدانم اينجور آدرس دادن كار خوبي نيست، بالاخره بين اينهمه سايت آدم چطور بفهمد اين يكي دقيقا كدام است؟!) خبر ذيل را منتشر كرده است:

بدون برپایی مراسم رسمی و با دستور شهردار تهران؛

راستگرد بزرگراه شهید حقانی به بزرگراه شهید همت به بهره برداری رسید

 

واقعا آدم چارشاخ مي ماند كه از اخلاص بعضي مسئولين سرش را به كجاي ديوار يا كجاي سرش را به ديوار بكوبد. انصافا اگر يك ذره از اخلاص شهرداري و آقاي قاليباف را بين همه موجودات عالم تقسيم مي‌كردند الان اوباما داشت در محراب عبادت نداي «من لي غيرك» سر مي داد و خانم كلينتون هم داشت براي افطار آقا «بيل» شله زرد درست مي كرد! اگر يك كم از اين انصاف بين همه عالم پخش شده بود مگر مرغ اين قيمت بود؟ كرايه راه‌آهن تجريش ميشد انقدر؟ رويانيان اينطور پول خرج مي كرد؟

واقعا آدم وقتي فكر ميكند شهرداري چه گذشتي كرده و يك راستگرد را بدون برگزاري مراسم رسمي و افتتاحيه و سخنراني و كيك و شربت راه اندازي كرده مور مورش مي شود. نه، فكرش را بكن: كار كمي كه نيست، راستگرد ساخته آقا به چه گردالويي! آنوقت بدون اينكه افتتاحيه برگزار كند اجازه داده مردم توش دور بزنند!

ما همينجا ضمن قدرداني از تلاشهاي مخلصانه آقاي قاليباف و تيم مخلصشان بابات اينكه ايشان براي خيلي چيزهاي ديگر هم افتتاحيه برگزار نكرده اند شرمساريم. مثلا هيچ ميدانيد روزي چند بار تلفن هاي روابط عمومي شهرداري زنگ ميخورد و كارمندان خدوم اين نهاد گوشي ها را بر ميدارند؟ اصلا ديده ايد براي برداشتن هر گوشي تلفن يك افتتاحيه برگزار كنند و آقاي قاليباف برود درباره مديريت جهادي سخنراني كند؟ نه ديگه اگر ديده ايد آدرسش را بدهيد ديگر؟! يا هيچ مي دانيد چند بار كارگران عزيز شهرداري در طي 24 ساعت جارويشان را بر روي آسفالت شهر مي كشند؟ آيا شنيده ايد آقاي قاليباف با هر صداي خشششششش اين جاروها، بلند شود و افتتاحيه برگزار كند؟ نخير نديده ايد؛ چون آقاي قاليباف دستور داده اند همه اينكارها بدون برگزاري مراسم رسمي انجام شود و حالا فوق فوقش اگر خواستند كاري كندد مثل همين خبر بالا را مخابره كنند تا همه بفهمند شهرداري چقدر مخلص است.

كم كاري نيست ها، يك راستگرد را بدون مراسم رسمي و با دستور شهردار تهران افتتاح كرده اند. جل الخالق از اين همه اخلاص!


كار شده در سايت tanztoons.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 17:45  توسط محمد رضا شهبازی  | 

تيترخند/ مرغ كه رفت ولي خاویار ارزان سر سفره مردم می‌آید

مدیرعامل شرکت جهاد نصر حمزه: خاویار ارزان سر سفره مردم می‌آید(مهر)

آقا ما چي كار كنيم شما بي خيال سفره مردم شيد؟ مگه خودتون سفره نداريد؟ والّا!

اختلاس چیست؟(رجا)

نوعي خود بيت المال پنداري حاد كه در آن فرد بيمار ترجيح مي دهد بجاي بقيه مردم ضامن جور كرده و وام بگيرد!

رييس شوراي رقابت: درآمد ماهانه كمتر از 946 هزار تومان زير خط فقر به حساب مي‌آيد(ايسنا)

من 945 هزار تومن درآمد دارم، يعني حالا چي ميشه؟!

آغاز پيش‌فروش بليت سفر به کره ماه!(خبرگزاري ميراث فرهنگي)

لا مصب فقط يه هزار تومني كم داشتيم تا بريم ها!

شمقدری: نگران نباشید؛ حال سینمای ایران خوب است(مهر)

شما چطوري؟!

يك بیکار انگلیسی خودسوزی كرد (گاردين)

راست ميگن بيكاري فساد مياره ها.. خب برو سينما، استخر، خود سوزي هم شد كار!

مدیر روابط عمومی اورژانس تهران: صبح امروز تصادف یک پژو در اتوبان یاسینی رخ داد که فوتی نداشت اما یک ساعت بعد زن عابری که برای مشاهده این حادثه در محل ایستاده بود به علت برخورد یک کامیون با پژوی تصادفی جان باخت.(فارس)

اصلاً اينا همش يه صحنه چيني بوده براي كشتن اون بنده خدا!

جامعه اسلامی مهندسین: برای انتخابات ریاست جمهوری آینده حساب بزرگی باز کرده ایم(خبرآنلاين)

جامعه اسلامي مهندسين اسم مستعاره آقاي باهنره؟!

سعید حجاریان: وقتی گفت‌وگو به پایان می‌رسد، خشونت آغاز می‌شود(شرق)

همچنين وقتي انتخابات به پايان مي رسد، جرزني و شورش!
 
رحیمی سالروز استقلال بروندی را تبریک گفت(شبكه ايران)

مبارك باشه انشاءالله.
 
محمود شهریاری از «جشن رمضان» انصراف داد/ تحت هیچ شرایطی حاضر به اجرای این برنامه نیستم(مهر)

نكن اين كارها رو با مردم روزه دار... حاجي كوتاه بيا...

قاليباف: کارنامه ما در حوزه اقتصاد قابل قبول نيست(فردا)

آره...

پوشيدن شلوار، خوردن فست فود و استفاده از موبايل در كره شمالي آزاد شد(ايسنا)

حالا بي جنبه ها از فردا شيش جيب مي پوشند!
  
مبارک به اتهام قطع کردن «اینترنت» مجرم شناخته شد (شرق)

چه آدم بدي بوده اين مبارك ما خبر نداشتيم... بي تربيت!

موسوی‌خوئینی‌ها: اگر اصلاح‌طلبان گزینه ضعیف معرفی کنند تبدیل به دلقک سیرک می‌شوند (مشرق)

حالا كي مي خواد از تو آتيش بپره؟!

دلایل رشد نرخ دلار از نگاه علی کفاشیان/ فایل صوتی(خبرآنلاين)

اين فايل صوتي من رو كشته!

به ازای هر یک زن خیابانی 7 مرد خیابانی وجود دارد(تهران امروز)

شما شمردي؟! فقط شمردي؟!

محمدنبی رودکی خبر داد: حضور قالیباف در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم قطعی شد (فارس)

از كِي؟ همون هفت سال پيش؟!

ذوالنور: اصلاحات‌جسد بدون سر و بدن‌است(فارس)

آقا ببخشيد جسدي كه سر نداره و بدن هم نداره دقيقا چي داره؟ نه ببين... يه جسدي هست كه نه سر داره نه بدن، پس الان داريم دقيقا به چه شيئي ميگيم جسد؟ يعني يه سري جسدها هستند كه از سر و بدن و يك چيز ديگه تشكيل شده اند كه...

گزارش میدانی فارس حکایت از آن دارد که مرغ در میادین میوه تره بار به صورت ثبت نامی و با دریافت شماره فروخته می شود.(طبيعتا فارس ديگه!)

به نظر من براي محكم كاري بايد لاشه و استخوان‌هاي مرغ پخته شده رو هم تحويل بگيرند.

جوانفكر براي دومين بار تهديد به ترور شد(شبكه ايران)

ببين اون كسي كه نامه تهديد آميز رو با پيك موتوري به دبيرخانه مي فرسته و تازه مشخصاتش رو هم كامل مي نويسه بيشتر قصد شوخي داشته نه ترور!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 16:51  توسط محمد رضا شهبازی  | 

روزخند 26 تير/ چه كارهايي كه شهرياري مي توانست بكند ولي نكرد!

آقاي محمود شهرياري كه معرف حضورتان هستند؟ ايشان در جديدترين مصاحبه خود در جواب به يك سوال نكته را گفته اند كه لزوم بازنگري در آيين نامه هاي صدا و سيما را بدجوري گوشزد مي كند:


شما در ویژه‌برنامه نیمه شعبان سال گذشته هم در برنامه زنده همراه با آقای احمدزاده و آقای روشن‌پژوه کت‌هایتان را به هم گره زدید و خیلی افراطی به شادی پرداختید که آن هم با واکنش همراه بود.
 
- خوب بیایند بگویند کت گره زدن در صداوسیما مثلا اشکال شرعی دارد. کت را گره زده‌ایم و آقای احمدزاده هم از رویش پرید، نمی‌دانم چرا این موضوع هم ایجاد واکنش کرد. البته این موضع هم به همان روشن نبودن خطوط قرمز برمی‌گردد. به جای اینکه مجری‌ها دست‌شان بازتر شود تا قدرت خلاقیت خود را بروز دهند، این فضا بسته‌تر می‌شود.


واقعا چرا در صدا و سيما آيين نامه اي نداريم كه گره زدن كت و پريدن از روي آن ممنوع باشد؟ حالا تازه بايد خدا رو شكر كنيم كه آقاي شهرياري كارهاي ديگه اي نكردند چون مثلا خيلي نكات زير هم در آيين نامه هاي صدا و سيما نيست:

1. گره زدن شلوار مجري ها به هم و پريدن از روي آن.

2. گره زدن ساير لباسهاي مجري ها به هم و پريدن احمد زاده از روي آنها!

...

واقعا خيلي سخته كه آدم تو يه همچين سوژه اي به همين دو مورد بسنده كنه اما چه كنيم كه دستمان بسته است!

ولي در كل ما از آقاي شهرياري ممنونيم كه با اينكه خيلي چيزها در آيين نامه هاي صدا و سيما نيامده ايشان آنها را انجام نداده اند. يك كم به كارهايي كه ميشد كرد فكر كنيد تا با من همنظر شويد! كلا ممنونيم.


كار شده در سايت tanztoons.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 16:14  توسط محمد رضا شهبازی  | 

واژه نامه نوین/یک : گرانی

قیمت: بر اساس یک تعریف کلاسیک، متغیری است که ارزش اشیاء را نشان می دهد. اما در عصر حاضر چنین تعریف می شود: «متغیری است که نشان می‌دهد عشق فروشنده تا چه حد کش می‌آید».

پول: چرک کف دست، بلکه چرک کف پا! هر روز بی‌ارزش‌تر از دیروز. در گذشته می‌شد با آن چیزهایی خرید ولی این روزها می‌شود با آن فوقش یک چیزکی خرید.

جیب: اقامتگاه شپش. محل برگزاری مسابقات جهانی ژیمناستیک شپش‌ها.

غول: غول گرانی، نوعی جانور که بدنش پوشیده از پر است و تخم می‌گذارد. در کتابهای قدیمی از آن با نام مرغ یاد شده است.

صف: توالی چند نفر آدم که قصد مشترکی دارند ولی تعداد محدودی از آنها موفق به نیل به مقصود می‌شوند. یکی از مراحل ثابت تهیه کالا در عصر حاضر.

انصاف: یکی از خصوصیات قهرمانان افسانه‌ای. در افسانه توشیشان یکی از شخصیت‌ها چنین ویژگی جالبی دارد. گویند شاعر شعر «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» را بعد از خروج از یک بقالی سروده است!

نهاده‌های دامی: مظنونین همیشگی. همان نقشی که خلبان فوت شده در چرایی سوانح هوایی دارد، در بحث گرانی‌ها بعهده نهاده‌های دامی است. متغیری که با افزایش قیمت آن، قیمت میلگرد، هندزفری موبایل و پوشک بچه نیز بالا می‌رود.

سخنگوی اقتصادی: بی‌ربط‌ترین آدم به موضوع گرانی. بر اساس آمار موجود، وزیر ورزش و جوانان بیش از او درباره دلایل گرانی و راههای مقابله با آن سخن گفته است. اخبار پشت پرده از تفویض اختیارات او به آقای جوانفکر خبر می‌دهند.

دلال: از بازوان اقتصادی خُرزوخان. کسی که همه می‌دانند هست اما کسی نمی‌داند دقیقا کیست. ایضاً کسی که سالهاست باید با او برخورد شود. آخرین بار در حال خندیدن به ریش مردم دیده شده است.


كار شده در سايت طنزتون:    tanztoon.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 10:56  توسط محمد رضا شهبازی  | 

اين «حال» نماينده ها چند متر است؟!

شما خودتان را بگذاريد جاي من –البته خيلي هم لازم نيست بيايد اينجا، از همانجا هم مي شود- خدا وكيلي آدم بعضي وقت ها چنان به دانسته هايش شك مي كند كه مي خواهد بزند زير همه چيز و برود از تصميم كبري شروع كند به دوباره خواندن و بازسازي باورهايش. واقعا ما چرا آنقدر دگم و بسته بوديم؟ چرا تا اين حد به رسانه ها اعتماد كرديم تا آنها بتوانند با بزرگنمايي شخصيتي مثل شهيد مدرس تصوير نادرستي از مجلس و نمايندگي در ذهن ما ايجاد كنند؟ آنها كاري با ما كرده بودند كه فكر مي كرديم نمايندگي مجلس بعد از كار در معدنهاي شيلي و چين، سخت ترين كار دنياست! اما تلاش و مجاهدتهاي مجلس نهم-آن هم در همين يك ماه- موجب شد تا متوجه شويم كه نمايندگي مجلس بعد از بازي كردن در پرسپوليس، پر خير و بركت ترين شغل است(البته با صحبتهايي كه شده است قرار است جناب رويانيان دوره بعد نماينده مجلس شوند تا اين يك رتبه نزول هم جبران شود)!

خلاصه اين دست آورد يك ماهه مجلس نهم مقدماتي داشته كه بدين شرح است:

اندر كف مسافرتهايي كه آقاي مطهري مي روند!

بگذاريد از همين آخري شروع كنيم. مجلس محترم و آدمهاي توش، با طرح حذف تعطيلات تابستاني يك ماهه(دو تا دو هفته)، مخالفت كردند و رفتند استراحت. اين افراد حتما براي تصميم خود دلايلي داشتند اما  جداي از آنها حتي علي آقاي مطهري هم براي خود دلايلي داشته اند كه از اين قرار بوده است: «اگر تعطیلات تابستانی نباشد خانواده نمایندگان پس چه زمانی به مسافرت و تعطیلات بروند؟»

بقيه مردم كه دو تا دو هفته در تابستان تعطيلات ندارند چطور مسافرت مي روند. اين چند ده ميليون سفري كه در تابستان يا تعطيلات عيد انجام مي‌شود دروغ سيزده راهنمايي و رانندگي است؟ يعني همان يك ماه مرخصي در سال براي نمايندگان براي مسافرت كافي نيست؟ نكند اين اتفاق با شروع پيش فزوش بليط مسافرت به كره ماه ارتباطي داشته باشد؟!

در اينجا اين سوال پيش مي آيد كه اين چه مسافرتي است؟ البته در اين مورد هم شايد درك ما از مسافرت مثل همان قضيه سخت بودن كار نمايندگي است كه از بيخ و بن اشتباه است. ما فكر مي‌كنيم همين كه نيم كيلو جوجه زعفراني، يك عدد آفتابه، دو تا بالش و يك زير انداز برداشتيم و پريديم پشت پرايد و دو روز آخر هفته را زديم به جاده چالوس، رفته ايم مسافرت. اما زهي خيال باطل. اينها كه مسافرت نيست، مسافرت آن چيزي است كه آقاي مطهري با خانواده تشريف مي برند. مسافرتي كه دو تا دو هفته در تابستان وقت مي خواهد. آقا جاي ما هم صفا كنيد جاي دوري نمي رود ها!

ندايي از درون: «بس كن قلم به دست مزدور اجانب! نماينده اي كه هفته اي دو روز در جلسه مجلس شركت مي كند، يك ماه مرخصي دارد مثل همه كارمندان، تعطيلات عيد دارد، دم انتخابات براي تبليغات تعطيلات تصويب مي كند، چه اشكالي دارد كه حالا يك ماه هم برود مرخصي و مجموعا به گفته يكي از نماينده هاي تهران، سالي 75 روز تعطيلي داشته باشد؟!را چرا انقدر مي كوبي... بخيل، فاسد، جيره خوار اجانب...!»

چي بگم والا!

الان شما بخواهيد در شهر آجيلي بعنوان نظافت چي پاره وقت مشغول بكار شويد از شما گواهي عدم سوء سابقه مي خواهند تا مثلا يك قاچ از كله آقاي كدو نخورده باشيد يا با گوشهاي آقاي انگور دلمه نپخته باشيد! اما مجلس ما از آنجا كه به فكر رفاه مردم است(چي نيست؟ حداقل به فكر رفاه 300 نفر از اين مردم كه هست!) اين مقررات دست و پا گير را برداشته است. 

يك خانه نقلي با «حال» مبله شده!

الان وام ازدواج 5 ميليون تومان است. يعني اگر دو نفر بخواهند ازدواج كنند لنگ 5 ميليون تومان هستند تا مثل دو تا كفتر بروند در آشيانه خود. يعني 5 ميليون تومان كلي پول است. يعني 5 ميليون تومان انقدر ارزش دارد كه بخاطرش بايد دو تا ضامن معتبر با گواهي كسر از حقوق بياوريد! يعني با 5 ميليون تومان مي شود خانه اجاره كرد، عروسي گرفت و... در آخر هم چند كيلو گوشت خريد كه لااقل چند روز اول زندگي مشترك خوش بگذرد!

حالا شما فكر كنيد در حالي كه با 5 ميليون تومان مي شود اينهمه كار خوب خوب كرد، بعضي از نمایندگان مجلس اعتقاد دارند كه 100 میلیون تومان برای رهن منزل كم است. حال آنكه با اين پول حداقل مي توان 20 بار خانه اجاره كرد، 20 بار عروسي كرد و... در آخر هم 20 بار رفت به قصابي و 20 بار چند كيلو گوشت خريد!

شما خواننده گرامي تا حالا خجالت كشيده ايد؟ من دارم مي كشم پس بريم سراغ بند بعدي!

رو كه نيست!

واقعا آمديد سراغ بند بعدي؟  بابا چه رويي داريد شما. يك راي داديد حالا انتظار داريد طرف شب و روز برايتان جان بكند! اتفاقا به نظر من تا همينجا هم كفايت مي كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 11:7  توسط محمد رضا شهبازی  | 

روزخند 17 تير/ رقيب براي خاطرات آقاي هاشمي پيدا شده است!

امروز بخشي از خاطرات جناب هاشمي رفسنجاني از تيرماه سال 68 در سايتها بازتاب پيدا كرده است كه خواندنش خيلي جالب است. كامل آنرا اينجا بخوانيد اما بخشي از آن را در زير ملاحظه كنيد:

 جمعه 30 تير

هنگام پرش از روی اسکله، ناخن انگشت پایم شکست و زخم شد. بعد از شنا آقای ابراهیمی بهیار که همراه تیم آمده است، پانسمان کرد. می‌خواست آمپول ضد کزاز بزند، موافقت نکردم می‌خواست بقیه ناخن را بردارد، با این هم موافقت نکردم. چون به نظرم مهم نمی‌آید.
 
سواحل این طرف خیلی آبادتر و پرجمعیت‌تر است. تقریبا همه جا را گرفته و پلاژ و ویلا ساخته‌اند؛ بیشتر آنها شخصی است. از ارتش و ارگان‌ها هم هست. معمولا با دیوارهایی از حصیر، محل شنا زنان و مردان جدا شده است، ولی در مواردی زنان و مردان با هم در دریا هستند ولی آنان با لباس و روسری یا چادر در آب می‌روند؛ به آن صورتی که شنیده بودم سخت گیری نیست.

 

در همين راستا يكي از افراد خود مهم بين كه اعتقاد داشت مگر او چه جيزش كمتر است، بخشي از خاطرات روزانه خود را فرستاده است تا ما منتشر كنيم. ما هم منتشر مي كنيم؛ ايناهاش:

 (هرگونه ربط، قصد و غرض خاص، مرض خاص و يا هر چيز ديگري كه پيگرد قانوني داشته باشد تكذيب مي شود)


پريروز

هوا تاريك بود كه خوابيدم. من خواب بودم اما فكر كنم در تمام مدتي كه خوابيده بودم ساعت اتاقم كار كرده بود. اين را صبح وقتي كه بيدار شدم فهميدم. چون موقع خواب عقربه ها ساعت دوازده را نشان مي داد اما وقتي بيدار شدم هشت بود! از بچه ها پرسيدم نكند يكي از شما ساعت را جلو كشيده باشد؟ بالاتفاق منكر شدند و گفتند الان چند سال است كه ساعتها كار مي كنند و جلو مي روند. قبول كردم!

صبحانه چاي خوردم. يك عدد تفاله چاي روي سطح آن شناور بود كه هرچقدر با انگشت زدم فرو نرفت و هي بالا مي آمد. اعصابم خورد شد. چايي را نصفه كاره گذاشتم و شير خوردم. شيرش سفيد بود. تعجب كردم، خواستم از بچه ها بپرسم كه ديدم نيستند. زنگ زدم از تهران بپرسم. خطها شلوغ بود. به بچه ها گفتم از وزير مخابرات دليل شلوغي خطها را سوال كنند.

 

ديروز

ديشب راحت نخوابيده بودم و خيلي خسته بودم ولي براي نماز پا شدم. بعد از نماز خوابم نبرد، نشستم بسكتبال نوين نگاه كردم. چه ميكنه اين «شكيل»! بچه ها نزديك ساعت نه بيدار شدند. با هم صبحانه خورديم. چاي خورديم. نان را تكه ميكردم و پنير را با چاقو ميماليدم روش. بچه ها با قاشق چاي خوري پنير را ميماليدند روش. يكي از آنها هم اصلا پنير نمي خورد كه بخواهد با چاقو يا قاشق چاي خوري پنير را بمالد روش. من نمي دانم چرا پنيرها را جوري نمي سازند كه لازم نباشد براي ماليدن آن روي نان از چيزي استفاده كنيم؟ گفتم از وزير بازرگاني پيگيري كنند!

همين موقع يادم افتاد كه گفتم بودم از وزير مخابرات پيگيري كنند شلوغي خطوط  را. از بچه ها پرسيدم؛ گفتند چون خط شلوغ بوده موفق به تماس با وزير مخابرات نشده اند. كمي دلم شكست! بعد از صبحانه نهار خورديم. بعدش هم شام. بينش چند ليوان آب خورده بودم. ليوان را ميگيرم زير شير آب تا پر شود. وقتي پر شد بايد شير را ببندم. بستم. وقتي آب خوردم ديگر آبي در ليوان نبود. ليوان خالي را گذاشتم در جايي كه ليوانهاي خالي را ميگذارند. قبل از من ديگران هم كلي ليوان خالي را بعد از خوردن آبشان گذاشته بودند در همانجا كه ليوانهاي خالي را بعد از خودن آبشان مي گذارند. نميدانم اينهمه آب را چه كسي خورده است؟!

 

امروز

نهار املت داشتيم. نميدانم من وقتي گشنه مي شوم نهار مي خوريم يا وقتي نهار مي خوريم گشنه مي شوم. خواستم به بچه ها بگويم از وزير بهداشت پيگيري كنند كه بچه ها زودتر گفتند هنوز خطها شلوغ است. نهار را با قاشق مي خورم. در اين يك مورد بچه ها با من هم نظر هستند و هيچ كس از چاقو استفاده نمي كند. چند سال است آنها را زير نظر دارم اما هيچ وقت نديدم املت را با چاقو بخورند. خدا را شكر بچه هاي خلفي از آب در آمده اند. جونگولي هاي بابا!

بعد از نهار خواستم آب بخورم. پريد در گلويم. سرفه كردم. دستگاه شوك برقي آوردند. خدا را شكر عمليات احيا انجام شد و من به زندگي برگشتم. بچه ها گفتند از تهران زنگ زدند و گفتند خبر برگشت من به زندگي موجي از خوشحالي را در دل مردم ايجاد كرده. گفتم خب وقتي زنگ زده بودند مي گفتيد سوالهايم را از وزرا بپرسند. گفتند خط ها يكدفعه دوباره شلوغ شده است!

 

فردا

هوا فردا خوب است. اين را هواشناسي گفته است. انقدر دوست دارم هوا خوب نباشد تا بگويم زنگ بزنند و بپرسند چرا دقت نمي كنند در پيش بيني هوا! ولي حيف كه احتمالا فردا هم خط شلوغ خواهد بود. با بچه ها قرار گذاشته ايم فردا شام بخوريم. 42 سال است هر روز داريم اين قرار را مي گذاريم و به آن عمل مي كنيم. من خيلي دوست دارم به قرارهايم عمل كنم.

فردا قرار است كمي هم اسب سواري كنيم. براي اسب سواري بايد سوار اسب شد. در اين صورت است كه اسب پايين و انسان روي آن قرار مي گيرد. اسب با بز فرق دارد. بز هم با سوسك فرق دارد. سوسك دو تا شاخك دارد اما بز از دماغش آب مي چكد. اما اسب با هر دوي اينها فرق دارد چون قدش بلند است. بايد دقت كنم تا اين موارد را حتما بنويسم تا در تاريخ ثبت شود وگرنه ممكن است بعدها يكي اشتباهي سوار سوسك شود تا با دمپايي بكوبد بر سر بز!


کار شده در سایت طنزتونز

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 14:52  توسط محمد رضا شهبازی  | 

روزخند 10 تير/ چرا نميشه عكس گذاشت تو پلاس؟!

واقعا آدم تو پلاس چي كار ميكنه؟ از اين سوال فلسفي بگذريم اما فكر مي كنيد دوستاني كه به چنين مطلبي لايك زدند منظورشون چي بوده؟!



الف) اونها هم مثل ايشون نميتونند عكس بذارن تو مطالبشون و بالاخره از اينكه يه نفر روش شده اين سوال رو بپرسه در پوست خودشون نميگنجن!

ب) اونها خيلي كيف ميكنند كه اين بنده خدا نميتونه عكس بذاره تو مطالبش.

ج) اونها فكر ميكنند كه عكس گذاشتن تو مطالب (مثل اكثر چيزها!) صفيه، پنابراين خوشحال شدند كه يكي از صف خارج شده و اونا يه نفر افتادند جلوتر!

د) اونا ميدونن ايشون چرا نميتونه عكس بذاره تو مطالبش اما واسه اينكه دلشون خنك بشه نميگن!

ه) اونها دوست داشتن جوا بدن اما انگشتشون رو دكمه لايك گيركرده و خواستند از اين طريق ما ها را متوجه كنند كه به آتش نشاني خبر بديم.

و) اونا فكر ميكنند كه عكس گذاشتن تو مطالب كار خيلي سختيه و از اينكه فهميدند يه نفر از هموطنانشون بوده كه تا حالا چند بار تونسته عكس بذاره تو مطالبش به خودشون افتخار ميكنند!

ز) اونا سوال شونده رو ميشناسن اما چون به دلايلي(من هم اين دلايل رو نميدونم اما به هر حال هر كس براي خودش دلايلي داره ديگه!) نميتونن به خودش اظهار علاقه كنند ترجيح دادند از اين طريق مراتب عشق و علاقه خودشون رو ثابت كنند.


سوال تكميلي:

اونها اصلا فكر ميكنند؟!



روزخندهای قبلی:

روزخند 20 خرداد/ با خودتان چند چنديد؟!

روزخند 21 خرداد/ ورود چه كساني ممنوع نيست؟!

روزخند 28 خرداد/ لطفا بدون رضایت تجاوز نکنید!

روزخند30 خرداد/ تجمع و صف برای عبرت گرفتن

روزخند 3 تیر/ چه کنم با این همه پول؟!

روزخند 4 تير/ مرگ بر گوجه و بادمجان!

روزخند 7 تير/ مبارزات جنبش سبز به توالت كشيده شد!

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1391ساعت 14:36  توسط محمد رضا شهبازی  | 

مطالب قدیمی‌تر