نامه جمعی از روشنفکران چاله میدون در حمایت از عماد افروغ

همان‌طور که استحضار دارید جناب آقای عماد افروغ در برنامه پارک ملت سخنانی گفت که باعث اعتراض شد و حتی خود ایشان هم اعتراض نمود، البته به اعتراض کنندگان. جناب دکتر افروغ در همین راستا توضیح نامه ای اعتراضی منتشر کرد و با ادبیاتی روشنفکرانه منتقدین را نواخت. از آنجا که این نامه فصل نوینی در ادبیات روشنفکری این مرز و بوم گشوده است، جمعی از روشنفکران هم سلک آقای افروغ نتوانستند خوشحالی خود را از این نامه مخفی کرده و لذا تقدیر نامه ای برای آقای افروغ فرستاده اند.

در زیر ابتداءاً چند سطر مشعشع از نامه آقای افروغ و در ادامه نامه روشنفکران به ایشان را ملاحظه می‎کنید:

توضیح نامه آقای افروغ:

...فرصت را مغتنم می‌شمرم و با غسل شهادت، عین گفت‌و‌گوی حضوری خود در برنامه پارک ملت به منظور استفاده از تحلیل‌ها و نقدهای عالمانه و به منظور جلوگیری از سوء استفاده برخی از فتنه جویان، متحجران و سنگ اندیشان، متوهمان و دوستداران هیجانات کاذب و کاسبان و کرکسان فتنه...

 

تقدیرنامه روشنفکران از آقای افروغ:

داش عماد سلام

جیگرت رو سیخ سیخ که نومه اعتراضیت دل همه برو بچز رو خونک کرد. اصلاًً انگار یه آفتافه آب خونک ریختن رو دل رفقا. خوب زدی خوار و مادر معترضین رو یکی کردی، خشت... همشون رو پرچم کردی لوطی. بابا دمت گرم. دم علی مطهری هم گرم که با اون پف...! گفتنش پشت تریبون مجلس این راه رو باز کرد و پیش پای همه روشنفرکا قرار داد!

با این ادبیاتت روح ملکم خان تو قبر داره بندری میزنه جون داداش. اسی کفتار سلام میرسونه میگه اون کرکس رو خوب آمدی. از بچه ها بپرس؛ اصلا نومت رو که خوندم گفتم انگار یکی از این بچه های زیر تیغی نوشته، از خود بند، با زیر شلوار و رکابی! به بچه ها سپردم کل محل رو چراغ بزنن واسه این شاهکارت. حقا که روشنفرکی داداش!

قربان تو

جمعی از نوچه ها و لنگ اندازات تو مجمع روشنفکران مقیم چاله میدون


هفتخند/ نامه دعوت از سیب‎زمینی‎ها برای نامزدي

1

بشتابید! این رسانه نیاز مبرم دارد

می دانید! کار رسانه ای عرصه خیلی وسیعی است؛ آن‌قدر وسیع که هنوز که هنوز است کلی نقاط ناشناخته دارد که هر از چند گاهی توسط فعالان صادق و خدوم این عرصه کشف می شود. جدیدا هم یکی از عرصه های ناشناخته این حوزه که از زمان نسیم شمال و جناب صوراسرافیل کشف نشده بود، توسط آقای جوانفکر (مسئول کوبیدن مشت محکم بر دهان اقتدارگرایان اعم از داخلی و خارجی) کشف شده است. ما تا حالا فکر می کردیم که کاغذ، خبرنگار، دستگاه پرینتر، آزادی بیان و... از نیازهای کار رسانه ای است اما چندی پیش متوجه شدیم که تعداد «110 سکه بهار آزادی با قیمت دولتی» نیز از نیازهای این عرصه است؛ آن‎هم چه نیازی؟! نیاز از نوع «مبرم» آن! این کشف را جناب آقای جوانفکر در نامه ای خطاب به آقای بهمنی(مسئول کوبیدن مشت محکم بر دهان نوسانات بازار اعم از ارزی و طلایی) رونمایی کردند!

 

2

رگ غیرت مجلس باد می‌کند

همان‎طور که می‏دانید مجلس زنده است و هر چیز زنده ای رگ دارد و هر رگی نیز می‎تواند باد کند. اما برخی رگ‎ها قابل کنترل بوده و در صورت نیاز می توانند بنا به فرموده باد کنند یا نکنند. این نوع رگ‎ها که به رگ‎های دو منظوره معروف هستند، گاهی چنان باد می شوند که روی هر چی باد است را کم می‎کنند و گاهی چنان پنچر می شوند که هر نسیمی جلوی آنها می‎شود طوفان!

مثلاً یکی از مواقعی که رگ مجلس ترجیح داد باد کند زمانی بود که مسئول هدفمندی یارانه ها رفته بود مجلس. پس از ماجرای آن روز رگ غیرت مجلس چنان برای دفاع از حیثیت مجلس باد کرد که نگو و نپرس. اما همین رگ ترجیح داد وقتی که آقای مطهری از کلمات دلنشین «بتمرگ، خفه شو و پف... » استفاده کرد، باد نکند. البته اشکال از باد یا رگ نیست ها؛ کار، کار سوزنیست که هی باد این رگ را خالی میکند. البته مشکل اینجاست که سوزن افتاده دست بد سوزن بانی!

 

3

عدالت قضایی، حمایتت می‎کنیم

«حوادث انتخابات 88 و تأخیر در ارائه لایحه بودجه «عدم التزام به قانون» هستند». اینکه واقعا چنین حرفی را رییس مجلس زده است یا نه ما نمی‏دانیم اما مطمئنیم که سایت نزديك به ایشان که به صورت «آنلاین» «خبر»رسانی می کند، این تیتر را زده بود. ما ضمن حمایت از این همه عدالت و مساوات حقوقی و قضایی جناب رئیس مجلس و در راستای اینکه همه اینها قانون شکنی است، پیشنهادات زیر را جهت اجرایی شدن این نظرات عالمانه از خودمان ابراز می کنیم:

1. حالا که همه قانون شکنند، از این به بعد کسانی که از چراغ قرمز رد می شوند را حصر خانگی کنیم!

2. آشوب‏گران و سران فتنه با گرفتن تعهد در حضور والدین، مرخص شوند!

3.  کسانی که در خیابان آشغال می‌ریزند، به جرم اخلال در امنیت عمومی و همکاری با سرویس‎های جاسوسی کشور متخاصم محاکمه شوند.

4. هر گونه مناظره با هر کس در هر مکان و با هر موضوعی در حکم فساد فی الارض اعلام شده و دو طرف مناظره در ملأ عام اعدام شوند.

5. هر کس در مجلس هرچی گفت مانند برادر زن آقای لاریجانی(مراجعه کنید به مطلب شماره 2) از هر گونه مجازات و چپ نگاه کردن در امان باشد چون هیچکدام هیچ کار بدی نکرده اند که!

 

4

تأثیر بازار دلار بر قیمت یک سیخ حیا!

تمام تلاش‌تان را بكنيد و تا جایی که امکان دارد، سعی کنید تا شاید بتوانید جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید:

سوال: «..... جزو سه دستگاه برتر در زمینه مهار فتنه انتخاب شد!»

1)     وزارت اطلاعات

2)     دستگاه قضایی

.

.

.

997) مرکز بررسی های استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت

998) دانشگاه آزاد

999)شهرداری تهران

1000) سازمان جاسوسی آمریکا

چون بخشی از پاسخ‎ها بعلت کیفیت پایین دستگاه تکثیر چاپ نشده است ما جواب را اعلام کرده و ارائه پاسخ تشریحی را به جناب آقای رضا عبداللهی نماینده آقای قالیباف در جبهه متحد اصولگرایی دایورت می‌کنیم:

پاسخ: گزینه 999

پاسخ تشریحی: آقای عبداللهی در جلسه پرسش و پاسخ جبهه موسوم به 7+8 در دارالقرآن‌الکریم زنجان: «نخستین کسی که کلمه فتنه را برای اتفاقات پس از انتخابات به کار برد، قالیباف بود که متاسفانه این موضوع در کشور باز نشد! وی با بیان اینکه یکی از دستگاه‌هایی که در موضوع فتنه به خوبی عمل کرد، شهرداری تهران بود، افزود: شهرداری جز سه دستگاه برتر در زمینه مهار فتنه انتخاب شد.»

به سوالات زیر هم خودتان پاسخ دهید:

چرا این موضوع در کشور باز نشد؟ اصولاً چیزی را که در ندارد، چطور می‏شود باز کرد؟ آیا چون می‏شود پروژه(!) «رفع آب‏گرفتگی در معابر» را افتتاح کرد، پس می‏شود این را هم باز کرد؟! هم اکنون و باتوجه به نوسانات قیمت ارز در بازار آزاد تهران، حیا سیخی چند است؟!

 

5

نامه دعوت از سیب زمینی ها برای کاندیداتوری مجلس

«60 تن از فعالان رسانه ای و دانشجویان عدالتخواه در نامه ای سرگشاده خطاب به احمد توکلی و الیاس نادران از این دو نماینده خواستند تا بار دیگر برای حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی اعلام حضور کنند.»

در همین راستا ما نیز نامه ای را برای دعوت از برخی نمایندگان فعلی جهت جضور در مجلس بعد ارسال می‎کنیم، فقط نمی‎دانیم چرا برخی ها اصلا منتظر این‌جور نامه ها نمی‏شوند! (ضمنا از اینکه اینجور نامه ها در ماه صفر و در ایام عزا ارسال مي‌شود از طرف خودمان و آن 60 نفر پوزش می طلبیم!)

نماینده عزیز

از آنجا که تو آدم صبوری هستی، می ترسیم صبر کنی و زمان انتخابات بگذرد؛ لذا ما جمعیت حمایت از ایوب های آخر الزمان (جمعیت حمایت از دوستداران سیب زمینی سابق!) از شما دعوت می‏کنیم تا ضمن شرکت در انتخابات، خانواده ای را از نگرانی برهانی. هم اکنون نیازمند صبوری سبزتان هستیم! بانک ملی ایران شعبه دانشگاه آزاد یا آکسفورد فرقی نمی‌کند!

 

6

محکوم می‌کنم، پس هستم

حتما شنیده اید که معلمی از شاگردش پرسید: اگر بال‎های یک پروانه را کندیم و به او گفتیم بپر و بپرید، چه نتیجه ای می‏گیریم؟ شاگرد هم جواب داد: نتیجه می‏گیریم اگر بال‌های پروانه را بکنیم، او کر می‌شود!

حالا نمی‎دانم این سکه و ارز چه مرگ‎شان است که هرقدر آقای بهمنی به آنها می‎گوید پایین بیایید، اصلاً گوش نمی‏دهند؟! آخر پررویی هم حدی دارد؛ این بنده خدا چند ماه است در نهایت ادب و احترام محکوم می‏کند، وعده می دهد، تهدید می کند، صف تولید می‎کند اما این سکه و ارز بی ادب اصلاً گوش نمی دهند! من اگر جای آنها بودم از خجالت آب می شدم و تا زیر 1000 تومن هم می آمدم... والّا!

 

7

کلاغه به خونش رسید

هم‌زمان با اعلام حکم فائزه هاشمی، ریاست جاسبی بر دانشگاه آزاد هم پایان یافت. البته واقعا آدم درمی ماند که اصولاً جاسبی از دانشگاه آزاد رفته است یا دانشگاه آزاد از جاسبی! دلیل این تحیر هم این است که جاسبی و دانشگاه آزاد هر دو با هم به جهان معرفی شده اند و قدمت هیچ کدام از هم بیشتر نیست. حالا دل آدم می‏سوزد به حال آن چند میلیون دانشجویی که در فراق این مدیر خدوم خون گریه خواهند کرد. اما به نظر من، این اتفاق از همه بیشتر برای خود آقای جاسبی خوب بود؛ بالاخره آدم دو روز یک‌جا می نشیند، زخم بستر می‌گیرد؛ چه رسد به 30 سال!

ای سینمای نامرد، حاج کاظم ما را پس بده


از آن آدم ها نیستم که بخواهم ادای هنری بودن دربیاورم، در کافی شاپ مراسم داستان خوانی ندارم، با شعرهای سپید قهوه مزمزه نمیکنم، آخر هفته هایم به بازدید از گالری های هنر مدرن نمیگذرد، اما این فیلم، این اثر هنری مرا تکان میدهد.

شب اربعین شبکه نمایش فیلم آزانس شیشه ای را پخش کرد. هنوز که هنوز است دیدن آزانس موهای بدنم را سیخ میکند و بغض در گلویم می افکند. وقتی سلحشور به حاج کاظم میگوید «دهه ات گذشته مربی»، بغضم می شکند و چشمانم تر می شود.دلم می سوزد برای همه حاج کاظم هایی که دهه شان گذشته.

نمی توانم ببینم حاج کاظم وسط آنهمه تجمع شخصیتهای فیلمهای اصغر فرهادی که دنبال مهاجرت اند، شروع کند به لخت شدن.

نمی توانم ببینم از عمو فیروز گرفته تا رزمنده دیروز، از حاجی بازاری گرفته تا جامانده درباری، لیچار بار عباس کنند و هیچ کس دفاع نکند. عباسی که حالا برگشته سر همان زمین کشاورزی اش اما بدون تراکتور.

اما ای کاش این سینما می گذاشت حاج کاظم برای ما حاج کاظم بماند. ای کاش عباس، عباس می ماند. گفتم که هنری نیستم؛ نمی توانم دلم را خوش کنم به اینکه سینما یعنی همین و بازیگر باید در نقش های مختلف بازی کند. ای لعنت به سینمایی که فرق میان حاج کاظم و مرد عوضی در آن یک تلفن و خلاصه فیلمنامه است. خدا نگذرد از سینمایی که عباس حیدری را از آژانس میکشاند به اسب حیوان نجیبی است و تف به این روزگار که حاتمی کیا را از آژانس می کشاند به دعوت.

ای کاش جمع می شدیم و پول رو هم میگذاشتیم و میدادیم به حاتمی کیا و پرستویی و رضایی و... تا دیگر بی خیال سینما شوند و گند نزنند به بهترین خاطره ما از سینما. بی خیال سینما شوند و بگذارند سلحشور به جای همه آنها برود بازی کند، بشود دکتر خانه ای روی آب.

میدانم، سینماست دیگر. اما ما هم دل داریم به خدا...

جومونگ در مجلس نهم

اخیراً یکی از نشریات وزین بر اساس تشخیص شخصی و برای رضای خدا و در راستای تبلیغ اصلح و سایر موارد، به تبلیغی کاملا جالب از یک بنده خدایی دست زده است. البته ما به سهم خودمان از جناب بنده خدا که اینچنین در لفافه تخریب شده اند معذرت می خواهیم اما بد ندیدیم در همین راستا یک آزمون تستی برگزار کنیم تا ببینیم غیر از امپراطور اگر سایر افراد وارد مجلس شوند، چه می‎شود. ابتدا به تصویر زیر که همان نشریه وزین است نگاه کنید تا بتوانید بهتر به سوالات جواب دهید:



1)به نظر شما شخصی مانند آقای علی مطهری ترجیح می‌دهد با کدام یکی از شخصیت های زیر عکس تبلیغاتی بیاندازد:

الف) رمبو

ب) بانو چویی

ج) خیلی برایش فرق ندارد، ایشان حاضر هستند با هر کسی که کنارشان بایستد، عکس یادگاری بیاندازد. اما هرگز با کسی مناظره نخواهد کرد، چون هرچه می‌کشیم از همین مناظره کوفتی است.

 

2)فکر میکنید نظر آقای باهنر درباره فتنه انگیزی های دشمنان گوگوریو در این کشور چیست؟

الف) اینها چیز مهمی نیست، کمی کدورت است که حل می‎شود.

ب) عمراً نظر ایشان گزینه الف نیست چون آن نظر یک شخص خیلی محترم دیگر است که به شهروندان خدمت می‌کنند!

ج) ایشان ترجیح میدهند صبوری کرده و اظهار نظر نکنند؛ خدا را چه دیدی، شاید جومونگ شکست خورد!

 

3)در صورت ورود همزمان یانگوم و بانو چویی، مجلس چه وضعی پیدا خواهد کرد؟

الف) بانو چویی به یانگوم دستور می دهد دائما ساندویچ دودی طبخ کند با فلفل اضافه!

ب) یانگوم در دهان بانو چویی فلفل میریزد تا دیگر هر حرفی را نزند.

ج) سایر نمایندگان به این دو نفر توصیه میکنند دعواهای‎شان را ببرند جای دیگر و آن‌قدر برنامه غذایی مجلس را بازیچه دعواهای سیاسی نکنند، چون آنها خیلی گرسنه هستند.

 

4)در صورت کشته شدن جومونگ آیا قسمت‌های بعدی سریال با محوریت پسر او ساخته می شود؟

الف) بله ولی لوکیشن سریال به انگلستان خواهد رفت!

ب) خیر، چون پسر جومونگ برخی رفتارها دارد که نمی توان در رسانه ملی نشان داد.

ج) بله، ولی در همان یکی دو قسمت اول ملت می‌ریزند و پسر جومونگ را تکه پاره می کنند و داستان تمام شده و مردم با چوب می افتند دنبال تهیه کننده!

 

5)در صورت ورود عوامل سریال جومونگ به مجلس، قضیه دانشگاه آزاد به کجا می کشد؟

الف) سوسانو پادرمیانی میکند و قضیه حل می شود.

ب) سوسانو اصلا پادرمیانی نمی‎کند، چون معتقد است تحصیل در همین دانشگاه آزاد بود که موجب شد این‌همه حرف پشت سر او باشد.

ج) یوری به سوسانو توصیه می‎کند در این مورد دخالت نکند چون خود جومونگ پشت قضیه است.


مصاحبه با نامزدهای نمایندگی مجلس

 

همانطور که مستحضرید بیش از 5000 نفر احساس تکلیف کردند که مردم آنها را به عنوان نماینده خود انتخاب کنند! از این رو خبرنگار ما با چند تن از این افراد مصاحبه های کوتاهی انجام داده است تا دلیل این احساس خود نماینده بینی را کشف کند.

در زیر سوال و جواب خبرنگار ما با تعدادی از کسانی را که برای نمایندگی مجلس ثبت نام کرده اند را می خوانید:

 

ثبت نام کننده اول

س: میشه خودتان را معرفی کنید و بفرمایید انگیزه شما از نامزد انتخابات مجلس شدن چیه؟

ج: خواهش میکنم...

س: خودتون رو معرفی نمیکنید؟

ج: صبر داشته باش برادر من!

.

.

.

س: آقا 5 دقیقه گذشت، اگر معرفی نمیکنید من برم...

ج: چقدر عجولی شما! من ایوب صابری هستم 51 ساله. انگیزه ام هم از ثبت نام اینه که خیلی آدم صبوری هستم. به همین خاطر گفتم احتمالا به درد مجلس بخورم.

س: میشه یک کم توضیح بدید؟

ج: حال داری 5 دقیقه صبر کنی یا بگم؟!

س: ای بابا...

ج: باشه، میگم. عرض کنم که بنده وقتی دیدم یکی از نمایندگان مجلس فرمودند که من در فتنه بعد از انتخابات صبر کردم، گفتم حالا که من هم صبرم زیاده بیام برم تو مجلس صبر کنم! اینجوری صبرم هم هدر نمیره و تو یه کار خیر استفاده میشه!

س: برنامه تون بعد از ورود به مجلس چیه؟

ج: من قصد دارم برم تو هیئت رئیسه چون صبر کردن از اون بالا خیلی حال داره. ضمنا عرض کنم که بنده آدم خیلی با هنری هم هستم!

 

ثبت نام کننده دوم:

س: آقا پسر... میشه خودت رو معرفی کنی و بگی شما دیگه برای چی اومدی اینجا؛ به نظرت سنت یه خورده کم نیست برای نمایندگی؟

ج: آقا اجازه... ما مادرمون همیشه میگه باید درس بخونی و دکتر بشی، من هم اومدم که دکتر بشم.

س: ولی اینجا که آدم دکتر نمیشه؛ تو باید برسی مدرسه... درس بخونی... دانشگاه بری تا دکتر بشی.

ج: آقا اجازه... ما خودمون الان داریم از مدرسه میایم... راستش ما نشستیم حساب کردیم دیدیم بری دکتر شدن باید بیست و دو سه سال درس بخونیم اما تو مجلس هر دوره نمایندگی رو یه مدرک حساب میکنند... گفتیم اینجوری اگر بتونیم 4 دوره نماینده بشیم دکتریمون رو گرفتیم آقا!

س: عجب... ولی خب برای ورود به مجلس باید فوق لیسانس داشته باشی... لااقل برو فوق لیسانست رو بگیر بعد بیا.

 ج: آقا اجازه... راست میگید؟ یعنی حتی نماینده شورای شهر یا شورایاری محله بودن هم فایده نداره؟ ما خودمون عضو شورای مدرسه هم بودیم، نمیشه حالا به این خاطر حداقل نمره جغرافیمون رو بیست بدن؟!!

 

ثبت نام کننده سوم:

س: ببخشید آقا... میشه خودتون رو معرفی کنید و بگید هدفتون از نامزد مجلس شدن چیه؟

ج: بله. با عرض سلام خدمت همه فرهیختگان و مردم غیور. بنده مسعود برادرزن پور هستم، دانشجوی حسابداری و اومدم تا اگر ممکن باشه کمی دستم تند بشه و در کارم پیشرفت کنم.

س: متوجه نمیشم... دستتون تند بشه؟ یعنی چی؟

ج: عرض میکنم، ببینید همانطور که مستحضرید در حسابداری کار مهم رسیدگی به حساب و کتابهای مالی و جمع و تفریق است. بنده دیدم برخی نمایندگان مجلس در اینکار تبحر ویژه ای دارند گفتم بیایم تا شاید کمال همنشین در من هم اثر کند و دستم تند شود.

س: سر در نمیارم!

ج: ببینید نمایندگان مجلس نشان دادند که در یک صبح تا ظهر میتوانند قضیه 250000000000000 (راهنمایی: لازم نیست بشمارید، 13 تا صفر دارد!) تومان سرمایه دانشگاه آزاد را رسیدگی کنند، آقا واقعا دستشان تند است ها! مخصوصا که نشان داده اند آدم های اهل دقتی هم هستند و در طرح هایی مثل طرح نظارت بر نمایندگان 15 ماه دقت می کنند!

س: البته شاید آتیششون تند باشه نه دستشان؟

ج: اون رو دیگه من نمیدونم، از آتش نشان ها بپرسید!

 

ثبت نام کننده چهارم

س: ببخشید داداش... از این ورا؟ شما هم اومدید ثبت نام؟!

ج: چی؟ شوما کی باشی؟

س: بنده خبرنگار هستم.

ج: خب باش... بنده سیامک اطهری هستم. راستش من یه خورده دلم گرفته بود گفتم بیام اینجا یه داد و بیدادی کنم دلم وا شه!

س: فکر میکنم اشتباه اومدید، اینجا مجلسه قربان باید رعایت کنید یه مسائلی رو.

ج: مراعات کنم؟ چی چی رو مراعات کنم؟ من خودم تو رادیو شنیدیم که یکی از نماینده ها به یکی دیگه گفت: «خفه شو... بتمرگ... پف...»

س: اِ... آقا رعایت کنید تو رو خدا، هنوز که نرفتید تو مجلس! تازه اونجا هم اگر فامیل مامیل کسی باشی کارت ندارند وگرنه مگه ندیدی سر قضیه رییس سازمان هدفمندی چقدر غیرتی شدن و از شان مجلس دفاع کردند!

ج: نه بابا... بگو به خدا! خوب شد نرفتیم اون تو ها!

دیباچه خارستان تهران (تکرار)

میگویند امسال آلوده ترین سال برای تهران بوده است. این روزها هم که بارانهای گاه و بیگاه کاری از دستشان ساخته نیست جز مسکنی چند ساعته. این بهانه ها را آوردم تا بازنشر این نوشته توجیه پیدا کند. یک وقت فکر نکنید بخاطر ننوشتن مطلب جدید است ها! خدا به دور!!!


  تقدیم به تهران، با همه آلودگی هایش...با عرض ارادت


فرمود: منت خدای را عز و جل که به شکر اندرش...  

و فرمودیم... که هر کس به قد وسعخویش بفرماید...


  لعنت تهران را _کور و کچل_ که سکونتش باعث عسرت است و ندیدنش موجب حسرت و  به هر کوچه اش دو صد چاله است و به هر چاله اش دو فحش واجب، که چون داخل شوی نثار شهرداری کنی که صحت کوچه ها را زعیم است و چون برون آیی نثار دولت که در این امر سهیم.

وز موس و کیبورد که برآید

 کز عهده لعنش به در آید

و از هوایش نگو که چون فرو میرود مخل حیات است و چون بر آید حاجت به نبات. به کوی اندرش بچه کوچکی مرد بالغ شده و به اداراتش بی سوادی مدیری لایق. فاضلاب شمالش به جنوب رسیده و صف ترافیکش همه جا کشیده.

ترسم نرسی به کعبه ای تهرانی

از بس که درون ترافیک می­مانی

اداره آب را گفته که سینه خاک بدرد تا لوله آب ببرد و اداره برق را نوشته که چند رشته سیم بکشد تا کوچه فرشته و اداره گاز را رسانده تا علمک نشانده و شهرداری را دیده تا در کوچه بن بست بی آرتی کشیده و چاله چوله ها را ندیده و...

گاز و آب و برق و خورشید و فلک در کارند

تا چو نانی به کف آری، تو به زحمت بخوری

خیابانهایش محل تجمع نسوان است از برای تبرج که بلند خنده میکنند فوج فوج و چکمه پوشیده در ظل آفتاب و در دست شیشه آب و البته همین نساء که در فصل شتاء آستین و پاچه بالا زده و انگشت نمای خلق شده و البته رجالی که با چشمان دریده و گردن کشیده و آب از لب و لوچه چکیده و همچون آدمهای ندیده تازه به دوران رسیده، چشم دوخته به ناموس دیگران خیره خیره با پراندن استغفرواللهی که عمرا بالا نمیره.  

یکی از هم ولایتی ها را که از تهران برگشته بود گفتند از این بلاد کبیره چه تحفه آوردی؟ گفت: قصد داشتم چون به تهران روم چیپس و شورت و چکمه و چراغ زنون و عینک دودی و توالت فرنگی و سیگار اولترا لایت بیاورم اصحاب را اما چون به ترمینال رسیدم جیبم را زدند و من دامنم را چسبیدم که آن از دست نرود.


سناریوهای‎مختلف حضور انتخاباتي اصلاح‎طلبان

حتما با خبر شده اید که فتنه گران (اصلاح طلبان سابق- تدارکاتچی های اسبق- تکنوکرات‌های اسبوق) درباره حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی مباحث زیبا، جادار، مطمئن و غالبا متناقضی را بیان فرموده اند. از آنجا که گاوگیجه گرفتن این عزیزان حتی بر ما نیز مشخص است، در اینجا چند سناریوی احتمالی را به عرض‌شان می رسانیم تا ضمن خارج شدن از این گیجی مشدد، موجبات خنده ما را نیز فراهم نکنند؛ دل درد گرفتیم به خدا!


سناریوی اول: اصلاح طلبان می آیند

طبق این سناریو، اصلاح طلبان چشم مردم و شورای نگهبان را دور دیده و به صورت منسجم و تشکیلاتی وارد رقابت انتخاباتی شده و نامزدهای‎شان برای نمایندگی ثبت نام می‎کنند. آیت الله جنتی که باور نمی‌کند عده ای تا این حد پررو باشند، چند بار لیست ثبت نام شدگان را نگاه می‎کند و در نهایت ذیل لیست چنین پاراف می‌كند:

سرکار خانم دستجردی

وزیر محترم بهداشت

جهت اطلاع و معرفی به تیمارستانی مجهز همراه با توصیه جهت ارائه تخفیف!


سناریوی دوم: اصلاح طلبان بدجور می آیند

در این سناریو، اصلاح طلبان که خودشان می‌دانند چه کرده اند، امیدی به پیروزی در انتخابات و حتی تایید صلاحیت ندارند و تنها برای اینکه نشان بدهند، هستند و هنوز نیمچه نفسی می آید و می رود، در انتخابات حضور پیدا می کنند.

آنها چون می دانند که اوضاع‌شان خراب است، بر اساس چه یک وجب، چه ده وجب، کروبی را سر لیست خود کرده و موسوی را نیز به عنوان کاندیدای خود جهت ریاست مجلس معرفی می کنند. البته کروبی در شب قبل از انتخابات بر اساس یک ترس مزمن از سر لیستی انصراف می دهد و اعلام می‌کند که ترجیح می دهد پشت بقیه وارد مجلس شود وگرنه به هاشمی نامه نوشته و همه چیز را خواهد گفت!

این سناریو که با برنامه ریزی مرد خاکستری متمایل به قهوه ای اصلاحات عملی شده است، موجب خشم مردم از این همه نفهمی و گستاخی شده و برای همیشه طومار آنها را در هم می‌پیچد.


سناریوی سوم: اصلاح طلبان تکه تکه می آیند

در این سناریو، برخی از اصلاح طلبان که احساس می‎کنند عجب گیری کرده اند، ترجیح می دهند به صورت مستقل نامزد شوند. آنها برای اینکه شناخته نشوند، تیپ و قیافه خود را عوض کرده اند اما واقعاً نمی دانند چرا هنوز مردم به آنها می گویند اصلاح طلب. گفتنی است این سناریو تنها حالتی است که امکان دارد اشخاصی مثل محجوب و یا کواکبیان باز هم رأی بیاورند!

البته آقای کواکبیان اعلام می‌کند که حاضر است در این‎باره حتی با حسین شریعتمداری هم مناظره کند که صدا و سیما ساعاتی پس از این اعلام از مردم در خواست می‎کند که انقدر با 162 تماس نگیرند، سوخت!


سناریوی چهارم: اصلاح طلبان می‎گویند چرا بیاییم!

در این سناریو اصلاح طلبان ضرورتی برای حضور در انتخابات نمی بینند چراکه اعتقاد دارند وقتی کسان دیگری هستند که می توانند همان کاری را انجام دهند که آنها می خواستند، چرا باید سر به سر شوراي نگهبان بگذارند؟!

اصلاح طلبان برای توضیح بیشتر به ماجرای وقف دانشگاه آزاد، ساکتین فتنه، حقوق مادامالعمر، مخالفت بعضی‌ها با گزارش كميسيون اصل 90 عليه فتنه و... اشاره می‌کنند که ما هم به همین ها اشاره می‌کنیم البته از یك طرف دیگر.


سناریوی پنجم: اصلاح طلبان تحریم می‌کنند

طبق این سناریو، اگر اصلاح طلبان همین یک کار را هم نکنند که باید بروند بمیرند دیگر! بنابراین اصلاح طلبان از آنجا که هنوز نمی دانند باید به حرف خاتمی گوش دهند یا موسوی خوئینی ها یا... و حتی خود خاتمی هم نمی‎داند باید به حرف خودش گوش دهد یا نه، می روند بمیرند... فاتحه!

چگونه فائزه هاشمی را به دادگاه بکشانید

چند وقت بود که جناب سرکار خانم فائزه هاشمی قرار بود نزول اجلال کرده و صحن و سرای دادگاه را به قدوم خود منور کنند اما نمی کردند. البته بر هر کور مادرزاد، واضح و بر هر خنگ ملنگی مبرهن است که کدام نیروی ماورایی ایشان را از حضور در دادگاه مستغنی می‌کرد و ما نیز در اینجا قصد شوخی با آن نیرو را نداریم. بلکه در حد چند سطر تلاش می کنیم تا برخی راهنمایی ها را جهت کشاندن ایشان به دادگاه ارائه کنیم تا در موارد بعدی این پروسه تا این حد طول نکشد:

ساندویچ

همانطور که همه می‎دانیم فائزه خانم علاقه وافری به ساندویچ دارند. بنابراین با تحریک این میل ایشان می توان او را به دادگاه کشاند. برای این منظور چند روش ممکن است. یکی اینکه در دادگاه ساندویچی دایر شود و یا اینکه اصلاً دادگاه در یک ساندویچی حد فاصل انقلاب تا هفت تیر برگزار شود. در این صورت می توان امیدوار بود که در حالی که به ساندویچ بندری خود گاز می زند، جواب سوالات قاضی را هم بدهد. یک راه دیگر هم این است که مسیر خانه تا دادگاه را ساندویچ بچینند و بدین وسیله او را تحریک کنندتا این مسیر را طی کند؛ البته نمی‌دانم به اندازه فاصله لندن تا دادگاه ساندویچ وجود دارد یا نه؟!

همایش

فائزه خانم علاوه بر ساندویچ به همایش هم علاقه دارند که این ناشی از وجوه علمی و آکادمیک ایشان است. بنابراین می توان با برگزاری یک همایش در دادگاه (و یا برگزاری دادگاه در یک همایش) ایشان را در برابر کار انجام شده قرار داد، چرا که ایشان نشان داده اند به هیچ وجه نمی توانند جلوی امیال دانش طلبانه خود را گرفته و از یک همایش علمی و ترجیحا سیاسی بگذرند.

اگر به تاریخ رجوع کنیم می بینیم که اصولا چنین راهکارهایی در سایر موارد منتسب به این دودمان عظیم الشان نیز روی داده است و برای مثال جناب موسویان نیز هنگامی که هنوز اتهامات‎شان در دست بررسی بود، در یک همایش که مجمع تشخیص برگزار کرده بود، شرکت جسته و حتی تنها دو سه صندلی با جناب مجمع فاصله داشتند.

لباس عزا

این راهکار با توجه به ماهای محرم و صفر شدنی‎تر است. فائزه خانم قبلا نشان داده اند که علاقه خاصی به خرید لباس عزا دارند و برای نمونه یک‎بار که به طور اتفاقی تعدادی از آشوبگران دور او حضور پیدا کرده بودند و بعد بازداشت شدند، ایشان گفتند که برای خرید روسری مشکی برای ختم فامیل مرحوم‎شان به آنجا رفته بودند! بنابراین این‎بار هم اگر بشنوند جایی لباس عزا ارائه می کنند، حتما با هر مشقتی شده، خود را به آنجا خواهند رساند.