برگه امتحانی ما بچه حزب اللهی ها


این متن در همایش سالیانه کانونهای دانش پزوهان نخبه قرائت شد. گفتم شاید دیگرانی هم باشند که لازم باشد این متن به نظرشان خوب نیاید!


آدم دلش میسوزد برای آنهایی که یک عمر است دارند زور میزنند و هنوز دو دوتایشام میشود چهار تا. آنها که اگرخیلی سنگ روی سنگ بنا کنند، ساخته شان میشود آسمانخراشی که با همه توانش فقط توانسته خراشی باشد بر عظمت آسمان1. خیلی که دقیق زمانشان را مدیریت کنند سر هفتاد سالگی ریق رحمت را سر خواهند کشید. خیلی که خوب پیشرفت کنند بمب اتم میسازند و خیلی که دقیق اتم ها را تجزیه کنند به الکترونهایی میرسند که یک عمر است دارند دور خودشان میچرخند.

اما... اما تو نخبه شیعه ای برادر.

اگر از تو پرسیدند دو دوتا؟ بگو حداقلش چهارتا. اگر پرسیدند 17 بزرگتر است یا هزار؟ بگو 17، همان هفدهی که در خط شیر جنوب کارون یک لشکر عراقی را معطل خودش کرده بود.

اگر در کلاس زیست شناسی ا زتو پرسیدند چهار روز تشنگی چه بلایی سر متابولیسم بدن انسان میآورد؟ بگو مردانگی و غیرت و رشادت را افزایش میدهد و گردان حنظله را هم به عنوان مثال در برگه امتحانیت بنویس.

اگر گفتند اتم از چه چیزهایی تشکیل شده؟ بگو از الکترونهایی که دیوانه وار و عاشقانه به دور همه هستیشان میچرخند و بنویس که ما آن الکترونهایی هستیم که دور ولی فقیهمان می چرخیم.

اگر گفتند جامد را تعریف کنید؟ بگو جامدات همان خواص بی بصیرت هستند که در اوج فتنه ها فوقش میتوانند فقط در جای خودشان بلغزند.

اگر پرسیدند پس مایع چیست؟ بگو مایعات همان بادمجان دور قابچینان نان به نرخ روز خوری هستند که به شکل ظرفشان در میآیند.

اگر گفتند دایره چیست یک وقت نگویی مجموع نقاطی که از یک نقطه به یک اندازه فاصله دارند! بگو دایره مجموع نقاطی است که این دهر لا کردار هرچه قدر مکر کرده است نتوانسته بیش از این آنها را از مرکز خود دور کند؛ و بگو ما آن نقطه هایی هستیم که با وجود همه فساد و تمایلات نفسانی هنوز فاصله مان با مرکز عالم زیاد نشده است.

اگر پرسیدند فرض کنید یک نفر پای پیاده به سمت مشهد برود و دیگری با یک بنز آخرین سیستم، کدام یک زودتر میرسد؟ بگو هیچ کدام. بگو آنکسی زودتر میرسد که سوار بر مرکب سرخ شهادت باشد و راه هزار ساله را یکشبه طی کند.

اگر در امتحان هنر گفتند هنر را در یک جمله تعریف کنید و مثال بزنید؟ بگو شهادت هنر مردان خداست و برای مثال بنویس همت و باکری که خودشان هم به اندازه همسرانشان جزو خانواده شهدا هستند2 یا بنویس همان شهیدی که هیچ زمین و خانه و ماشین و ویلایی به نامش نیست جز اسم کوچه ما.

اگر گفتند از انتگرال چه استفاده ای میشود؟ بگو از انتگرال نه برای محاسبه مساحت که برای محاسبه عمق زیر منحنی استفاده میشود و توضیح بده بعضی افراد زندگیشان یک خط مستقیم نیست، بالا و پایین دارد. منحنی است. از انتگرال برای این استفاده میشود که عمق زندگی گنده لات محلات تهران که به فرمانده گردان در دفاع مقدس تبدیل شده است محاسبه شود.

اگر در امتحان جغرافی پرسیدند کوفه کجاست؟ بگو کوفه جا نیست؛ کوفه زمان است. کوفه سیاهچال تاریخ است که دنیا پرستان آلوده به روزمره­گی در آن خواهند پوسید و بنویس ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند.

و در آخر اگر گفتند روش تهیه انقلاب جهانی اسلام را بنویس؟ بگو یک جو معرفت را در ظرفی ریخته و یک قطره اشک بر مصیبت کربلا را به آن اضافه میکنیم، بعد آن را روی حرارت عشق امام حسین که تا قیامت در دلها است حرارت میدهیم تا خوب گر بگیرد، سپس یک اقیانوس نفرت از دشمنان اهل بیت را به آن اضافه کرده و میگذاریم تا 1400 سال بگذرد تا حسابی جا بیفتد. در آخر آنرا در برابر نفس حق نایب امام زمان قرار میدهیم تا قوام بیاید. حالا خروش لازم برای انقلاب جهانی اسلامی آماده است.

آهای بچه شیعه نخبه حزب اللهی، نمره ات بیست.  


پاورقی:

1و2: مضمون این دو جمله را به ترتیب از بیوتن جناب امیرخانی و نوشته های جناب قدیانی وام گرفته ام... با کارمزد 4 درصد!

ای بهترین بهانه برای گریستن


ای بهترین بهانه برای گریستن

پیمان عاشقانه برای گریستن

تنها اشاره ای به تو کافی است تا کشد

داغت ز دل زبانه برای گریستن

آدم بهانه کرد فراق بهشت را

تا سر نهد به شانه برای گریستن

روزی چو روز تو به جهان نیست تا ابد

ای داغ جاودانه برای گریستن

یک اربعین به ماه تو مانده ست و می زند

کم کم به دل جوانه برای گریستن

 


آبان 89

 

مصاحبه خیالی با یک کروبی خالی

 

 

خبرنگار:  آقای کروبی میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم.

کروبی: اول بگو من چقدر وقت دارم؟

خبرنگار:  هرچی دلتون بخواد. میشه چند تا سوال بپرسم؟

کروبی: تو کی هستی؟

خبرنگار:  من خبرنگارم.

کروبی: نمی خوای که به من تجاوز کنی؟

خبرنگار:  نه، این چه حرفیه. چند تا سوال داشتم.

کروبی: بخوای تجاوز کنی من میفهمم ها.

خبرنگار:  عرض کردم که نه. میشه سوال هام رو بپرسم؟

کروبی: خلاصه حواست باشه. اگه تجاوز کنی، بچه ها بهم خبر میدن من هم میفهمم. اونوقت نامه مینویسم و به همه میگم ها!

خبرنگار:  باشه. فقط چند تا سوال داشتم.

کروبی: چند لحظه ات تموم نشد؟

خبرنگار:  من که هنوز نپرسیدم.

کروبی: خوب بپرس. فقط یه کم عقب وایسا؛ نیای جلو ها.

خبرنگار:  باشه. اینقدر خوبه؟

کروبی: آره خوبه.

خبرنگار:  به نظر شما چه چیزی باعث شد اون نتیجه در انتخابات سال گذشته رقم بخوره؟

کروبی: کدوم نتیجه؟

خبرنگار:  همان نتیجه دیگر. مثلا شکست آقای موسوی.

کروبی: آخی، مگه موسوی شکسته؟

خبرنگار:  نه، منظورم اینه که شکست خوردند از آقای احمدینژاد.

کروبی: من کروبیم. از من در مورد شکست خودم سوال بپرس.

خبرنگار:  خب بفرمایید.

کروبی: کجا؟

خبرنگار:  بفرمایید در مورد شکستتون توضیح بدید دیگه.

کروبی: مگه من شکستم؟

خبرنگار:  نه بابا، خودتون فرمودید در مورد شکست شما در انتخابات بپرسم.

کروبی: خوب بپرس دیگه، هنوز نپرسیدی که.

خبرنگار:  بله... میشه در مورد دلایل شکستتون از آقای احمدی نژاد در انتخابات قبلی توضیح بدید؟

کروبی: من شکست نخوردم.

خبرنگار:  اِ... الان خودتون فرمودید در مورد شکست شما در انتخابات بپرسم.

کروبی: گفتم تو بپرس، ولی قرار نیست که من قبول کنم.

خبرنگار:  میشه بیشتر توضیح بفرمایید.

کروبی: وقت دارم بیشتر توضیح بدم؟

خبرنگار:  بله وقت دارید.

کروبی: اگه وقت ندارم، میخوای کمتر توضیح بدم.

خبرنگار:  هر جور راحتید توضیح بدید.

کروبی: باشه. ببین من شکست خوردم اما نه از احمدینژاد.

خبرنگار:  پس از کی شکست خوردید.

کروبی: گوشت رو بیار نزدیک...

خبرنگار:  بفرمایید.

کروبی: برو گم شو.... مگه نگفتم به من نزدیک نشو... حتما نیات شومی داری.

خبرنگار:  بابا خودتون گفتید گوشم رو بیارم نزدیک.

کروبی: آها یادم اومد... خوب بیا ولی سریع برگردی سر جات ها.

خبرنگار:  باشه بفرمایید.

کروبی: من از آرای باطله شکست خوردم.

خبرنگار:  خوب اینکه بدتره.

کروبی: هیچم بدتر نیست. موسوی از احمدی نژاد شکست خورد، چون اون دوم شد و احمدی نژاد از اون بالاتر قرار گرفت.

خبرنگار:  که اینطور.

کروبی: تازه اصلا سوال شما غلطه.

خبرنگار: چطور؟

کروبی: کسی از احمدی نژاد شکست میخوره که با اون رقابت کنه. اما من که اصلا با احمدی نژاد رقابت نکردم. من با آرای باطله رقابت کردم و متاسفانه در رقابتی نزدیک و نفس گیر باختم.

خبرنگار:  عجب.

کروبی: بله... این هم تازه از ذکاوت منه. من وارد رقابت با احمدینژاد نشدم و اینطوری راه سوءاستفاده اونها از خودم رو بستم. به این میگن دفع خطر احتمالی.

خبرنگار: چه حرف جالبی.

کروبی: قشنگ بود، نه؟ تازه یاد گرفتم.

خبرنگار:  بله، ممنون از وقتی که در اختیار من گذاشتید.

کروبی: قابلی نداشت... راستی ببینم تو که به من تجاوز نکردی؟

خبرنگار:  ای بابا... این چه حرفیه.

کروبی: اگه فهمیدی کلا کسی تجاوز کرده به یکی دیگه به من بگی ها. باشه؟ کار دارم.

خبرنگار:  باشه. حالا میتونم برم.

کروبی: کجا میخوای بری؟

خبرنگار:  خونه مون.

کروبی: مسجد نمیری؟

خبرنگار: دستمو ول کن... مسجد برای چی؟

کروبی: ختم. نمی خوای ختم کسی بری؟

خبرنگار:  فعلا نه... گفتم دستمو ول کن.

کروبی: اگه خواستی بری منم میبری؟ من ختم خیلی دوست دارم.

خبرنگار:  باشه. بابا یکی من رو از دست این نجات بده.

کروبی: اگه مرده اش زنده باشه خیلی بهتره.

خبرنگار:  اگر زنده باشه که براش ختم نمی گیرن.

کروبی: چرا نمی گیرن. ما گرفتیم شد.

خبرنگار: خوب شما فرق دارید.

کروبی: چه فرقی.

خبرنگار:  هیچی... بذار برم.

کروبی: چرا... مگه وقتم تموم شده؟

خبرنگار: آره تموم شده.

کروبی: جون ننجون بمون یه کم با من حرف بزن.

خبرنگار:  چرا؟ بزار برم.

کروبی: نه... نرو... خسته شدم از بس با موسوی حرف زدم. تو رو خدا تو هم یک کم دیگه با من حرف بزن... آخه هیچکس دیگه با من حرف نمیزنه.

خبرنگار:  بزار برم. فردا دوباره میام حرف میزنم.

کروبی: راست میگی؟

خبرنگار:  آره... حالا دستمو ول کن بزار برم.

کروبی: باشه برو... ولی فردا بیای ها.

خبرنگار: عمراً...

کروبی: نامرد... فکر کنم آخرش هم به من تجاوز کرد.

 

 

یک تبلیغ دیگر

وبلاگ روزنامه ایران ری:

http://www.iranreydaily.blogfa.com


وبلاگ عکس روزنامه ایران ری:

http://www.iranreyphoto.blogfa.com


همین