آقای سردبیر! از ناموس خودت شروع کن
بگذارید
جنگ اول را همین جا راه بیاندازم و به امید صلح آخر نمانم. معادله خیلی
ساده است. شما اگر اعتقاد داشته باشی که یک چیز سوغات فاحشه خانه های
اروپایی است آیا میگذاری ناموست آن را بپوشد؟ نه، نشد! قرار نیست طفره
بروی. قرار نیست حالا که اصل قضیه را فهمیدی بزنی زیرش. شما یا اعتقاد داری
که رنگ مشکی چادر از فاحشه خانه های اروپایی آمده است و این برایت اثبات
شده است یا نه، مثل ما اعتقاد نداری و این موضوع برایت اثبات شده نیست. ما
چون اعتقاد نداریم حرجی برمان نیست اما تو که معتقدی چرا می گذاری ناموست
نماد فاحشه های اروپایی را بر سر کند؟ آقای سردبیر، آقای دبیر تحریریه و
سایر آقایانی که حتی جرئت ذکر نام خودتان را ندارید و با اسم مستعار مطلب
می نویسید! گیرم بقیه نفهمیدند شما کی هستید اما خودتان که هر روز با
خودتان روبرو می شوید! اگر جرئت ندارید لااقل شرف داشته باشید. بالاخره اوج
بی شرفی و بی غیرتی است که آدم از لحظه ای که فهمید چادر مشکی را
ناصرالدین شاه از مجالس عیاشی اروپا آورده است، بگذارد زنش، مادرش و خواهرش
چادر مشکی سر کند. آدم در این شرایط یه سور به خوک زده است اگر چادر مشکی
را از سر ناموسش نکشد که نمی خواهد سوغات بدکاره های یک قرن پیش اروپا همه
جا در کنار او باشد.
چرا اینکار را نمی کنید؟ چرا از خانواده
خود شروع نمی کنید؟ چرا خودتان به نسخه ای که پیچیده اید عمل نمی کنید؟ ما
که قبول نداریم اما شما که قبول دارید چرا هنوز ناموستان چادر مشکی سر می
کند؟ نکند با این هم کنار آمده اید؟ شاید این را هم یکجور توجیه می کنید؟
اصلا کاری ندارم که ادعایتان درست است یا غلط اما شما که به درستی آن
اعتقاد دارید و تیترش کرده اید چرا ارمغان فاحشه خانه ها را بر سر زنتان می
بینید و دم بر نمی آورید؟ نکند خودتان هم اعتقادی به حرفتان ندارید؟
بالاخره آدم با غیرت و با ناموس نمی تواند ببیند که چادری سر زنش باشد که
او را یاد فاحشه های اروپایی می اندازد مگر اینکه اصلا فرض باغیرتی درست
نباشد! به هر حال این معادله ساده را حل کنید؛ یا قبول کنید که بی غیرت و
بی شرف شده اید که می گذارید تحفه فاحشه های غربی سر زنتان باشد و یا اینکه
اگر نه چادر، حداقل رنگ چادر زنانتان را عوض کنید! آقای نشریه چی کدام را
انتخاب می کنی: این که تو بی غیرت باشی یا زنت بی چادر مشکی؟!
*
خوب این جنگ اول بود اما...
اما
دیگر چه می شود گفت درباره این اتفاق؟ اگر اینجا یک روزنامه رسمی یا یک
سایت پر طمطراق بود شاید جور دیگری حرف میزدم. شاید آنوقت نام زادگاه همسرم
را می گذاشتم به جای فامیلی خود و یادداشت می نوشتم! شاید به نیای خود پشت
می کردم و «نیا»ی اسمم را می انداختم تا شناخته نشوم! شاید بالکل نام و
فامیل را با هم فراموش می کردم و می شدم کوروش علوی تا تبعات حرفهایم نه
دامن من که دامن پادشاه بخت برگشته را بگیرد! اما اینجا یک وبلاگ نقلی است
برای نقل حرفهایی خودمانی.
اما واقعا چه می شود گفت درباره نشریه ای که از هر طرف دارند تکذیب می کنند نویسندگانش مطالب خود را. یکی حضور نام خود در نشریه را ننگ می داند و دیگری کلا جانشین سردبیر بودن را انکار می کند. حتی روحانی حامی آقایان هم دم از تحریف سخنانش می زند. واقعا درباره نشریه ای که تشت رسوایی اش از بام افتاده است چه باید گفت؟ چه ننگی در کار رسانه ای بالاتر از اینکه هی تکذیبیه بفرستند برای حضورشان در ویژه نامه ات؟ اگر دین ندارید لااقل حرفه ای باشید!
شاید باید طنز
بنویسم. بالاخره همین سوژه کمی نیست که کسانی رنگ مشکی چادر را سوغات فاحشه
خانه ها بداند که ناموس خودشان چادر مشکی به سر می کند. کسانی که انقدر
نفهم و بی شرفند که نمی بینند ناموس امام و آقا هم چادر مشکی سرش می کرده و
می کند. کسانی که اندازه چوب عقل ندارند که بفهمند وقتی کسی بدون توضیح و
تمیز دادن یک چیز از معنای رایج آن، از آن تعریف می کند منظورش همان فهمی
است که در عرف از آن چیز رایج است؛ و مگر آقا بدون بند و تبصره نگفته اند
که چادر حجاب برتر است؟!
شاید باید به نقد محتوایی پرداخت و
گفت که خام اندیشی است اگر فکر کنیم اینها منظورشان رنگ چادر بوده است.
بالاخره همه چیز کم کم شروع می شود دیگر. الان به رنگ چادر گیر داده اند و
بعدتر به خود چادر گیر خواهند داد. مگر آقایان دوم خردادی که الان فتنه
گرند و اوایل انقلاب جزو دو آتیشه های انقلابی، از کجا شروع کردند؟ مگر
همانها که با چوب سر خیابان امیر آباد می ایستادند و حساب بدحجابها را می
رسیدند، مگر همانها که دستان آستین کوتاه ها را رنگ می کردند الان به انکار
دین و کشف حجاب نرسیده اند؟ همصدایی با فائزه هاشمی در رد رنگ چادر به
همین جا ختم نخواهد شد. اینها بدبخت تر از این حرفها می شوند. اینها به رد
خود حجاب هم خواهند رسید و عدم رعایت تقوای جمعی در بین آنها خشک و ترشان
را با هم خواهد سوزاند.
شاید این هم روش خوبی نیست. شاید هم باید وارد بازی شد و حرفهای قبلی را تکرار کرد که عموجان مگر نیروی انتظامی چه می کند جز عمل به قانون عفاف و حجاب که خود رییس جمهور ابلاغ کرده است؟ مگر در قانون ابلاغی دکتر احمدی نژاد برای نیروی انتظامی تعیین تکلیف نشده است که : «تذكر به افراد بدحجاب و برخورد با آنها طبق ضوابط قانوني در اماكن عمومي شهر»؟ مگر دستور نفرموده اند که: «برخورد قانوني با افراد خياباني، افراد بدحجاب و باندهاي اصلي فساد فحشا و...»؟ خوب حالا چرا شما به نیروی انتظامی که تازه در اجرای این دستورات کم کاری هم نموده است گیر داده اید؟ چرا در ویژه نامه دویست صفحه ایتان نرفتید سراغ سایر دستگاه های دولتی تا از آنها بپرسید که چه کردند برای اجرای این قانون؟ البته حق دارید ها! می ترسیدید کوس رسوایی مدیریت فرهنگی دولت به صدا در بیاید و جز لاس زدن با بازیگران و خواننده ها چیزی تهش دستتان را نگیرد. چرا بجای گیر دادن به نیروی انتظامی به چند وزارتخانه ای که در قانون عفاف و حجاب وظیفه های مشخصی داشته اند گیر نداده اید که چرا به وظایفشان عمل نکرده اند و یا چرا درباره عمل به وظایفشان اطلاع رسانی نکردید؟
اما اینهم راه خوبی نیست. شاید بهتر باشد از بازی روزگار بنالیم. روزگاری که شخص متعصب و تندرویی که صرف داشتن منشی زن را برای صدور حکم تکفیر کافی می دانست حالا چنان دچار تفکر آزاد و بازی شده است که دخترکان بزک کرده را به عنوان الگو به خورد ملت می دهد. کسی که هدیه تهرانی و مهناز افشار را الگوی دختران ایرانی می داند و عجیب نیست که استثنایی مثل شعوانه را قاعده ای کلی برای همه معرفی می کند. کسی که آنقدر شعور ندارد که بفهمد حکم حزب ا... در لبنان چند مذهبی فرق می کند با حکومتی که در مصدر امور قرار گرفته و اسلامی است و نائب امام زمان(عج) در رأس آن. اینها از بازی روزگار است که این فرد متعصب چنان از افراط های خود پشیمان شده که به ورطه تفریط افتاده و امروز به جای «کار فرهنگی» برای گسترش حجاب قصد دارد چنان معیارهای حجاب و پوشیدگی را کم کند که همه محجبه شوند! تو رو خدا نگاهی به گالری نشریه بیاندازید تا ببینید اباحه گری یعنی چه؟! چند نفر از کسانی که به دکتر احمدی نژاد رای دادند شبیه دخترانی بودند که شما عکسشان را با عکس دکتر در دست نشان داده اید؟ چند نفر از کسانی که شبهای قدر به درگاه خداوند می آیند شبیه دختران رنگ و لعاب داری است که قرآن بسر نشانشان داده اید؟ اصلاً آیا اینها حداقل های جامعه دینی هستند یا حداکثر های آن؟!
شاید اینگونه هم نباید سخن گفت. شاید بهتر باشد سیاسی نگاه کنیم و انتخابات پیش رو را دلیلی بدانیم بر این حداقل کردن دین و مذهب. بالاخره انتخابات نزدیک است و آقای مشایی هم گفته اند که رییس جمهور ناراحت آن پانزده میلیون رأی است. شاید سیاسی نگاه کردن بد نباشد اما این هم به درد ما نمی خورد. لااقل برای مایی که آشنایی قدیمی ای هم با این افراد داریم اینجور گفتن و نوشتن ره به خطا رفتن است. ما باید چیزی بگوییم که برای خودمان و دیگران عبرت باشد.
«ثم کان عاقبه الذین
اساء السوء ان کذبوا بایات الله». آری کسانی که در تهمت و افتراء حدی برای
خود قائل نبودند حالا کارشان به اینجا رسیده و از این هم عبور خواهند کرد.
کسانی که در گناه اصرار داشتند و غیبت کردن را توجیه می کردند به تکذیب
آیات الهی خواهند رسید و این تکذیب چادر و حجاب و کاستن از دین حداکثری،
تازه اول راهشان است. فتأمل...
اما به این فکر کنید که در روز
محشر ما با تمام بی آبرویی و با تمام نداشته هایمان امیدمان به نخی از چادر
ناموس خداست و شما با تمام داشته هایتان شرمنده آن چادر.
مایه ننگ است که اسم یا اثرم در چنین نشریهای باشد/ تکذبیه مجتبی زارعی، حمیدرضا غریب رضا، رئیس دفتر آیتالله حائری شیرازی، حجتالاسلام سيد محمد قائممقامی، وحید خاوه ای
هيچگونه همكاري نداشتم/ تكذيبيه مريم فاتحي زاده
اين كار به قصد سوءاستفاده انجام شده است/ تكذيبيه علي يوسف پور
نوع ورود ويژهنامه ايران به موضوع حجاب منافقانه است/ مصاحبه با صفارهرندي