0- حتما دیده اید که بانکها برای دو میلیون تومان وام ازدواج ناقابل چقدر ضامن و سفته میگیرند؟ این به این دلیل است که طبیعتا کسی که دنبال دو میلیون وام کلی میدود و این در و آن در میزند یعنی آنقدر آدم نداری است که ممکن است نتواند اقساط 50 هزار تومانی را بدهد. بنابراین اگر شما دنبال یک وام چند میلیاردی باشد خیال بانکها از اینکه آدم حسابی هستید راحت تر خواهد بود. بنابراین عدد را ببرید بالا. (بیت: بالا بالا بالاتر... بالاتر از ستاره)

1- به نزدیکترین شعبه یک بانک در دسترس مراجعه کنید(دقت کنید که با انتخاب بانک مناسب می توانید بخش مهمی از این مسیر را به راحتی طی کنید. بانکهای خصوصی گزینه های مناسبی نیستند چراکه این بانکها یا واقعا بانکند و دلشان برای پولشان می سوزد و بنابراین حواسشان حسابی جمع است و یا اینکه خودشان دستشان در کار است و نوبت به شما نمی رسد. اما بانک دولتی بهتر است چون پول بابایشان که نیست، به همین دلیل دستشان بیشتر به کار خیر می رود!)

2- بعد از ورود به شعبه بانک و قبل از اینکه شماره بگیرید و در نوبت بایستید مطمئن شوید که این شعبه در این زمینه می تواند ارایه خدمت کند. پرسش از مراجعان شعبه و چشیدن مزه دهن کارمندان می تواند در این زمینه شما را کمک کند. چون اگر کلی معطل شوید و بعد کارتان راه نیفتد قطعا ناراحت می شوید و چون شما مصداق بارز سرمایه گذاری هستید ما اصلا دلمان نمی خواهد فضا برای شما سرمایه گذاران نا امن شده و ما مستضعفان بیش از این مستضعف شویم!

3- به یکی از کارمندان مراجعه کنید و به او بگویید: "ببخشید من می خواستم اختلاس کنم، چه کار باید انجام دهم؟" در این موقع کارمند محترم رقم مورد نظر شما برای اختلاس را می پرسد و اگر رقمتان پایین باشد خودش کارتان را راه می اندازد اما  چون رقم شما بالاست احتمالاً کاری از دست او و همکارانش بر نمی آید و بنابراین شما را به مدیر شعبه ارجاع خواهد داد!

4- اگرچه اکثر مدیران بانکها آدمهای ناخن خشکی هستند و غالبا تمایلی برای انجام دادن این قبیل امور خیریه ندارند اما اگر مرحله تحقیق محلی را از هم صنفانتان به درستی انجام داده باشید حتما توانسته اید گزینه مناسب را بیابید. اگر توانستید، سفت بچسبید که این مدیران نعمتند!

5- اگرچه مدیر مربوطه ابتداءً رقم حق­الهمکاری را بالا خواهد گفت اما شما اصلا ناامید نشوید و مطمئن باشید که او تخفیف خواهد داد چون این مدیران از بس به فکر خدمتند به هیچ وجه راضی نخواهند شد که مشتری دست خالی از دکانشان(ببخشید منظورم شعبه بانک است!) بیرون بروند. اما شما هم دیگر دندان گردی نکنید؛ انصافا ده، پانزده درصد دیگر حقشان است!

6- بعد از انجام مذاکرات اولیه و پس از اینکه مطمئن شدید هر دو قصد خدمت به آب و خاکتان را دارید حالا نوبت انجام امور مقدماتی و اداری است. تاسیس شرکت و موسسه دیگر خز(!) شده است. بهتر است بانک بزنید. به همین دلیل سود حاصل از اختلاس قبلی تان را به کار بیاندازید و یک بانک تاسیس کنید. دلتان شور دویست، سیصد میلیارد سرمایه تان را نزند. به سه هزار میلیارد تومانی فکر کنید که قرار است دستتان را بگیرید.

7- حالا نوبت آن است که راههای مختلفی که می توان یک پول را در جای دیگری خرج کرد پیدا کنید. مثلا برای تاسیس مرغداری وام بگیرید و با آن از چین کیبورد وارد کنید. برای ارتقای خط تولیدتان وام بگیرید و بیاندازید در واردات شورت بچگانه از تایلند. برای ساخت کارخانه وام بگیرید و شروع کنید به خرید سکه با نرخ دولتی. خلاصه مختان را راه بیاندازید و فسفر بسوزانید که موفقیت در یک قدمی شماست.

8- همین ابتدا دَم چند روزنامه و سایت را ببینید ضرر نمی کنید. کار است دیگر دیدید یک روز لازمتان شد. البته اگر به کارهای فرهنگی علاقه دارید می توانید خودتان چند روزنامه و سایت راه بیاندازید.

9 و 10 و ... n: این بند واقعا انقدر مهم است که باید تا بی نهایت برایش شماره گذاشت. واقعا فکر کردید اختلاس به همین راحتی است که در بالا خواندید؟ اگر اینجور بود که بنده­ی نگارنده بجای ادعای طبابت سر کچل خودم را دوا می نمودم! در واقع همه این مراحل وقتی نتیجه بخش است که شما یک رفیق دم کلفت سیاسی داشته باشید. اینجور رفقا خیلی هم راحت گیر می آیند چون همیشه خیالشان راحت است که هیچ وقت گیر نمی افتند. بنابراین کافی است یک آگهی در روزنامه بدهید تا رفیق مورد نظر با پای خودش خدمتتان حاضر شود. بهتر است متن آگهی به این صورت باشد: "به یک مدیر دُم کلفت سیاسی جهت شرکت در پروژه اختلاس نیازمنیدیم. خواهشاً هنگام عقد قرارداد دمتان را همراه بیاورید!" یادتان باشد قبل از باز کردن در حتما دُم طرف را از لای در ببینید!