امان از دست نیروی انتظامی
اتفاقاتی که در روزنامه ایران افتاد تاسف برانگیز بود. ورود نیروی انتظامی به ساختمان روزنامه برای جلب آقای جوانفکر و اتفاقات بعدی که معجونی بود از مقاومت برخی خبرنگاران و اعضای تحریریه روزنامه و بعد شدت عمل نیروی انتظامی و بازداشت آنها از چند جهت قابل نقد است.
یکی از وجوه تاسف برانگیز قضیه خدمتی بود که نیروی انتظامی به مدیرعامل ایرنا و هوادارانش کرد. این برخورد نسنجیده نیروی انتظامی قطعا باعث خواهد شد تا فشارها بر روی تیم رسانهای حلقه انحرافی کم شده و حتی دیگر نتوان مطالبات بحقی که از این مجموعه وجود دارد را پیگیری کرد و جوانفکر را بخاطر اقدامات نامناسبش از طریق قانونی مورد بازخواست قرار داد. از طرفی این اتفاق باز هم این مجموعه را در موضع مظلومیت قرار خواهد داد و این همان چیزی است که آنها هم به آن علاقه دارند و هم نیاز و هم در استفاده از آن تبحری ویژه.
همه اینها هست اما این حرف بنده نیست. جدای از اینکه تبعات این اتفاقات در مجموع به نفع جریان مذکور خواهد بود اما این برخورد نیروی انتظامی ذاتا اشتباه، زشت و ابلهانه بود.
نمیشد جوانفکر را خارج از محل کارش جلب کرد؟ گیرم برخی خبرنگاران حاضر در دفتر روزنامه در اقدامی بی معنی و ساده انگارانه به مقاومت پرداخته و شروع به شعار و تهییج کرده باشند، اما آیا اقدامات بعدی نیروی انتظامی قابل توجیه است؟ این شدت عملی که نیروی انتظامی نشان داده با کدام منطق تفسیر میشود؟ جوانفکر را باید بازداشت کرد، قبول اما آیا اینطور؟ چند نفر از بچه های روزنامه مقاومتی بیهوده نشان دادند که اشتباه بود، این هم درست اما آیا باید با آنها اینطور برخورد می شد؟
سالها نشریات اصلاح طلب و فاسد به ایراد بدترین توهین ها به اسلام و انقلاب مبادرت کردند اما با هیچکدام از آنها اینگونه برخورد نشد. نیروی انتظامی به ساختمان هیچ نشریه ضد انقلابی وارد نشد و خبرنگارانش را مورد چنین برخوردهایی قرار نداد. اما حالا با بچه های حزب اللهی روزنامه ایران اینطور برخورد می شود. اگرچه به برخی رفتار و اعتقادات این افراد رسانه ای انتقاد جدی داریم اما این باعث نمی شود تا راضی شویم که اینطور با آنها برخورد شود. این مانند همان برخوردی است که در ورزشگاه آزادی با بسیجیان شد. مانند همان برخوردی است که با میثم نیلی شد. آقایان زورتان را به رسانه های ضد انقلاب برسانید.
این نوع رفتارهای نابخردانه نشان می دهد که نیروی انتظامی در خارج از ستاد و در حوزه صف با مشکلات جدی روبروست. مشکلی که اکثر مردم در پاسگاهها با آن دست به گریبانند اما چون رسانه ای نمیشود کسی به فکر رفعش نیست. ظاهراً نیروهای عملیاتی نیروی انتظامی کوچکترین آموزشی در زمینه فرهنگی نمی بینند و قادر نیستند کمترین تشخیصی در چگونگی برخورد با موقعیت های مختلف بدهند. نیروهایی که فرقی بین دفتر یک روزنامه با چاله میدان قائل نیستند. فرقی نمی بینند بین خبرنگاران و اراذل و اوباش.
به هر حال این حرکت زشت نیروی انتظامی موجب تاسف است. من به زعم خودم ابراز همدردی میکنم با دوستی مثل آقا سعید یوسفی. واقعا ناراحتم برای این دوست که علی رغم همه مرزبندی ها و دلخوری ها معتقدم چنین برخوردی در شان او نبود هرچند که رفتار او و دوستانش در ممانعت از اقدام غیر منطقی نیروهای قضایی برای جلب جوانفکر در دفتر روزنامه، خود اقدامی غیر منطقی و بی فایده بود.