چشم و هم چشمی حتی در برگزاری جشنواره های ادبی
سال که به ماههای پایانی خود نزدیک می شود بازار جشنواره های ادبی هم رونق می گیرد. در میان جشنوارهای متعدد ادبی که گاهی به نام نویسندگان شهیر خوانده می شوند و گاهی به نام فصل و سال؛ آتچه جدیدا رو به تزاید گزاشته است جشنواره هایی با نام شهرهاست. جشنواره ادبی اصفهان، تهران، تبریز و بوشهر، شیراز و... از آن جمله است و و ناگفته پیداست که متولی این دست جشنواره ها یکی از نهادهای شهری و استانی خواهد بود. اگر این جشنواره ها را در کنار سایر جشنواره های ادبی سابقه دار قرار دهیم و آنها را شمارش کنیم شاید از وجود این همه جشنواره ادبی شگفت زده شویم. البته تعداد جشنواره های ادبی کشورمان در مقایسه با این قسم جشنواره ها در کشوری مثل فرانسه –که به قولی سالانه نزدیک 500 جشنواره ادبی در آن برگزار می شود- زیاد نیست اما آنچه موجب شگفتی خواهد شد تلاش برای یافتن تناسب میان این تعداد جشنواره و خروجی های حاصل از آن است. آیا این همه جشنواره ادبی ملی و محلی توانسته خروجی مناسبی داشته باشد؟
کسی آقا بالاسر نمی خواهد
از معضل جشنواره محوری در فعهالیتهای فرهنگی که بگذریم اولین نکته ای که درباره این تکثر جشنواره ای می توان به آن اشاره کرد نبود سیاستگذاری واحد فرهنگی و ادبی درباره این جشنواره هاست. آیا نهادهای برگزار کننده جشنواره های ادبی در شهرها و استانهای مختلف، خود را ملزم به حرکت در چارچوبی خاص که برای رشد و تکامل ادبیات کشور وضع شده باشد می بینند؟ راستش اوضاع در ملک فرهنگ مملکت ما بدین قرار است که نهادهای سیاستگذار فرهنگی برای اجرای سیاستهای خود چاره ای ندارند جز اینکه دنبال بودجه بدوند، چون دیگرانی که پول دارند زیر بار اجرای سیاستهای آنها نخواهند رفت. و از آن سو هر کسی هم که پولی در اختیار دارد حاضر نمی شود آنرا برای برنامه ها و اهداف نهادی دیگر خرج کند. از این روست که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از ستادی ترین نهادهای فرهنگی کشور خودش باید سیاستهایش را -در قالب جشنواره و نمایشگاه و همایش و...- اجرا کند و از آن طرف یک مسجد یا پایگاه کوچک فرهنگی هم برای دو زار پولی که توانسته است از اینور و آنور بکند، خودش سیاستگذاری میکند! حالا آیا در این آشفته بازار عجیب است که کلی جشنواره ادبی در کشور برگزار شود و معلوم نباشد چه سیاستهایی در آنها اجرا خواهد شد؟! این فرمول وقتی بیشتر در جشنواره های ادبی شهری به چشم می آید که می بینیم که اکثر برگزار کنندگان این جشنواره ها بیش از آنکه به ادبیات ربط داشته باشند، به منابع مالی دسترسی دارند.
همه دنبال کارهای دهن پر کن هستند
بیایید بدبینی را کنار بگذاریم. بالاخره در این آشفته بازار همین که یک نهاد –گیرم بیربط به ادبیات- تصمیم گرفته جشنواره ای ادبی برگزار کند و نویسندگان جوان، با استعداد و گمنام شهر خود را بشناسد و تشویق کند جای شکرش باقیست، نیست؟ واقعیت آن است که نیست! برای اینکه به نگارنده حق بدهید که شکرگزار نیت خالص متولیان این جشنواره ها نباشد دو گزاره زیر را بخوانید: 1.«یکی از شاعران بجنورد، در مراسم نخستین جایزه ادبی تبریز به عنوان شاعر برگزیده انتخاب شد» و 2. «جشنواره ادبی اصفهان در توضیح شرایط شرکت در جشنواره آورده است: آثاری که در مسابقات کشوری موفق به کسب عنوان یا جایزه شده و نیز آثاری که در دورههای قبلی جایزه ادبی اصفهان شرکت کردهاند در این مسابقه شرکت داده میشوند»!
واقعاً با یک علامت تعجب می توان حق شگفتی حاصل از برنده شدن یک جوان بجنوردی در جایزه ادبی تبریز را ادا کرد؟ آیا تاکید بر اینکه آثار برنده شده در جشنواره های کشوری و یا آثار تکراری سالهای قبل جشنواره باز هم در جشنواره اصفهان پذیرفته می شوند، حاکی از سیاستگذاری دقیق است؟ خب پدرجان صاف و پوست کنده بگو برای بالا بردن اعتبار جشنواره حاضری هر کاری انجام دهی و رسالتهایی مثل کشف استعدادهای شهر خود و جریان سازی ادبی و... را کلاً بی خیال شوی دیگر!
متاسفانه همه در کشور دورخیز کرده اند برای انجام کارهای گنده. فرقی نمی کند جشنواره ادبی در کدام شهر و استان برگزار شود؛ فرقی نمی کند که برگزار کننده آن اداره ارشاد شهرستان باشد یا شهرداری شهر؛ همه به دنبال برگزاری جشنواره ای با تراز ملی هستند حال آنکه جوان و نوجوان نویسنده ای که در بیخ گوش آقایان ناشناخته مانده است حتی در جشنواره های محلی هم فرصتی برای عرض اندام پیدا نمی کند و زیر دست و پای نویسندگان و شاعران مطرح و صدبار تقدیر شده له می شود.
لطفاً محلی کار کنید
برگزاری جشنواره هایی با همپوشانی میزان بالایی از اهداف، مخاطب و شرکت کننده آفتهایی دارد که به برخی از آنها می توان اشاره کرد. اولین آفت این است که این جشنواره ها در حالی همگی مشغول پوشش دادن بخش از فضای ادبی کشور هستند که بخشی دیگر کاملا رها شده است. چندین جشنواره یک نقطه را هدف گرفته اند و مرتب شلیک میکنند حال آنکه نقاطی دیگر در حسرت یک گوشه چشم می سوزند. اگر دیده نشدن بخشی از استعدادها یک روی این سکه باشد، روی دیگر آن زیادی دیده شدن برخی دیگر است. اینکه ما رسماً برگزیدگان جشنواره های دیگر را هم بپذیریم و حتی برای آثار سالهای گذشته نیز فرش قرمز پهن کنیم آیا حاصلی جز چاق و چله شدن تعداد محدودی نویسنده دارد؟ تعدادی که با در دست گرفتن آثار خود از این جشنواره به آن جشنواره میروند و همه نگاهها و جوایز را به خود جلب خواهند کرد. این اتفاق برای خود این افراد هم مضر است و کمترین آسیب آن این خواهد بود که آقای نویسنده اصولا دیگر برای مخاطب و مشتری خود تره هم خرد نخواهد کرد و رقابت سالم در بازار فرهنگی را به پشیزی نخواهد خرید.
خدا را شکر شهرداری تهران در این زمینه الگوی مناسبی بوده است برای سایر شهرداری ها تا با فعال کردن سازمانهای فرهنگی هنری خود، سعی کنند از این رقابت تجملی فرهنگی، ادبی عقب نمانند. وقتی شهرداری تهران با پول مردم این شهر جشنواره یا مسابقه ای ملی –در حوزه های مختلف فرهنگی هنری- ترتیب می دهد، چرا سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز نباید پول مردم این شهر را خرج معرفی و شناسایی جوان بجنوردی کند؟
مشتری به راه خود، جشنواره هم به راه خود
برگردیم به قصه پر غصه بی تاثیری این جشنواره ها در بازار نشر. چرا اینهمه جشنواره نمی تواند با معرفی یک اثر برتر، بازار نشر را تکان دهد و موجب کمیاب شدن آن اثر شود؟ شاید یکی از دلایل این باشد که اصولا مخاطب محصولات فرهنگی(در اینجا کتاب) برای نظر و دیدگاه نهادهای متولی جشنواره ها ارزشی قائل نیست. یعنی مثلا کتابخوانان حرفه ای چقدر برایشان مهم است که سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، تبریز، بوشهر یا... کدام کتاب را می پسندد و ترجیح می دهد؟ دلیل این امر هم آن است که این نهادها اصولاً نهادی فرهنگی نیستند تا اهالی فرهنگ مخاطب دیدگاههای فرهنگی آنها باشند. برای نمونه شما خود را بگذارید جای یک جوان زاهدانی که برای خرید کتاب به کتابفروشی رفته است. کدام عنوان این فرد را به خود جذب خواهد کرد: کتاب یک نویسنده خراسانی که توسط شهرداری کرمانشاه برگزیده شده یا کتاب یک نویسنده زاهدانی که توسط یکی از نهادهای این شهر مورد تقدیر قرار گرفته است؟!
پی نوشت: