حجله (داستان)
اين ماه به تنهايي كار همه اين منورها را ميكند. آتش بازيشان از سر شكم سيري ست. لامصب ها انگار عروسي ننه بزرگشان است. دم به دقيقه هم توپ و خمپاره ميريزند: گرومپ گرومپ گرومپ، انگار براي عروسي ناقاره زن دعوت كرده باشي با طبل زن. از آنها كه با چيزي شبيه سر كج عصا مي كوبند روش: گرومپ گرومپ گرومپ. ولي انگار عروسي چند كوچه آن طرف تر است. هنوز كاروانشان به اينجا نرسيده است. احتمالا پشت ماشين عروس راه افتاده اند و هي بوق بوق ميكنند. حتما ماشين عروسشان هم تانك است. يك تانك خوشگل و تر و تميز. توي لوله تانك گل گذاشته اند. از همان ها كه من برايت از بالاي تپه كنده بودم:
- من كه قهر نبودم.
- آره جون عمه جانت. پس من بودم كه نيومدم با بچه ها بازي كنم.
- خسته بودم.
الان هم خسته اي؟ انقدر خسته كه برنمي گردي يه نگاهي به من كني؟ با توام. هي! حضرت آقاي حسين خان. چه چيز در آن خاك است كه اين جور زل زده اي بهش. برگرد مرا ببين. پايم قطع شده است. از زير زانو. افتاده بود آن طرف تر. به زور دستم بهش رسید. برش داشتم و نگاهش كردم. چسباندمش به سينه ام. قلبم گرفت. پرتش كردم آن طرف.
- چرا پرتش كردي ديوونه؟
-براي من گل مياره.
- ببخشيد. پس بايد چي مي اوردم؟
- من به خاطر خودت گفتم. قبول نمي كني، نكن. ديگر اين مسخره بازي ها چيه؟
مسخره بازي نيست. از بچگي قلقلكي بودي. از دور هم قلقلكت ميداديم حالت بد مي شد. يك بار افتادي به جانم و بد جوري زديم. بعدش معذرت خواستي. بوسم كردي. هي. دوراني بود ها. فقط نوك انگشتم به پايت مي رسد. زير كفشت را منور سوزانده است. هوز هم پاشنه ات ترك دارد. قلقلكت ميدهم. نمي خندي. تكان نمي خوري. برنميگردي بگويي: "نكن قاسم. عصباني مي شوم ها". نگاهت مانده به آن دور ها. منتظر كي هستي؟
- منتظرم ببينم كي آدم ميشي؟
- نمي شم.
- تو برو من هم ميام. حرف گوش كن.
- زرشك. اگر نيامدي چي؟
- كار ندارم كه. برو قاسم، همه منتظرت هستند. عروس خانم چشمش به دره.
- برم كه من چشمم به در بشه؟
از گلويت صداي خر خر مي آيد. خون آرام آرام از حنجره ات مي زند بيرون. از لاي خاك ها راه باز مي كند و تا پايين سينه ات مي رود. آنجا ميان خاك ها گم مي شود. پاي بريده ام ذق ذق مي كند. البته چيزي نيست ها. تو حتما بيشتر درد ميكشي. اين يكي پايم هم توان ندارد. واگر نه خودم را بهت مي رساندم. صورتت را از روي زمين بر مي داشتم. از خاك پاك مي كردم. مي بوسيدمت.
- بوس كه هيچ، ليسم هم بزني فايده ندارد. من نمي رم.
- عقدت چي ميشه قاسم.
- ميگم بندازند عقب. ميگم رفتم گل بچينم. از همون ها كه تو پرتش كردي.
- انقدر اداي با مرام ها رو در نيار.
- اصلا من هيچي. ناسلامتي عروس خواهر شما ست ها.
- تو برو. من خودم رو براي عقد مي رسونم.
رسيدند. ماشين عروسشان را ببين. چند تا؟ چقدر مهمان دعوت كرده اند.گمانم لاكردار ها از آن پولدار ها هستند. حتما بالا شهر بغداد مينشيتند. از طرف ما هيچ مهماني نيامده. من هستم و تو. تك و تنها. چه بزن و بكوبي بشه پسر. قرار بود عروسيم كولاك كني. ساقدوش وايسي. اي بدك نبود اگر يه بدني هم تكون ميدادي ها ! حالا كه ديگر نمي شود. با اين بدن درب و داغان كه انگشتت را هم نمي توني تكان بدي. خرد شده اي.
- من كه اعصابم خرد شد از بس با تو كل كل كردم.
- ان شاءا... بعد از عمليات با هم ميريم. اعصاب خردي ندارد كه.
- گوش كن پسر.برو سلام من رو هم به آبجي برسون. بگو زودي ميام.