گويي كه كشته مادر خود وقت زا چراغ!

یا شمع توی خانه نیاز است یا چراغ
اما صفای شمع کجا و کجا چراغ؟
شمع است محرم شبهای عاشقی
اما ضروری است درون خلا چراغ!
از آن طرف ز هرچه که شمع است در جهان
سرتر بُود به معرفت و در وفا چراغ
مرد است و با دو تا تشر از رو نمی رود
کی می شود خموش به یک فوت و ها چراغ
وقتی که سوخت هم، نکند آه و ناله ای
میمرد او بدون سر و بی صدا چراغ
باید نثار روح ادیسون دعا کنیم
شبها كه مي رسيد به فرياد ما چراغ
اما دعا به جای خود و فحش جای خود
وقتی نتیجه اش شود این قبض ها، چراغ
گاهی کلید را که زدی می پرد فیوز
گویی که کشته مادر خود وقت زا چراغ!
لعنت كن این ترافیک بی مادر و پدر
وقتی که ماندی پشت تقاطع سه تا چراغ
دی شیخ با یه نفر گشت گرد شهر
گفتم که شیخ با چه کسی؟ گفت با چراغ!
تعويض لامپ و پيچ فلزي و دست تر
اينطور گرفت عاقبت عمر مرا چراغ!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:40 توسط محمد رضا شهبازی
|