حفظ وحدت و آرامش كشور تا دسته!
شما اگر يك فايل صوتي از جلسه محرمانهتان بيرون آمده بود و در آن شما كلي بد و بيراه به رقيب انتخاباتيتان گفته بوديد و كلي چيزهاي ديگر هم بارش كرده بوديد رويتان ميشد چنين جملهاي در باب اخلاق و محبت و برادري و... بگوييد؟ البته بديهي است كه من و شما خيلي مهم نيستيم، مهم جناب آقاي قاليباف است كه رويش شده است و اين حرف را گفته است. اما ما به اين كاري نداريم. ايشان در ادامه همين فرمايشاتشان گفتهاند كه شهرداري آمادگي دارد زندان اوين را بخرد و تبديل به فضاي فرهنگي تفريحي كند.
فكرش را بكنيد اگر اين اتفاق چندي قبل افتاده بود احتمالا شاهد اين مسائل بوديم:
رييس سازمان تفريحات و فضاي سبز شهرداري تهران در نامه سرگشادهاي به رييس جمهور درخواست او براي بازديد از اوين را رد كرد! او در اين نامه به رييس جمهور پيشنهاد كرد بجاي اين كارها از پارك سر كوچهشان ديدن كند كه كلي از چمنهايش كوبيده شده و خاكي شده است. ضمنا بهتر است رييس جمهور يكبار هم در روزهاي باراني سرسره سوار شود تا ببيند كف زنگ زده اين سرسرهها چه بلايي سر شلوار بچهها ميآورد. رييس سازمان تفريحات و فضاي سبز شهرداري تهران همچنين كلي حرف ديگر هم داشت كه براي حفظ وحدت و آرامش جامعه گفت آنها را در جلسه محرمانه كه فايل صوتياش بيرون ميآيد خواهد زد!
گفتني است معاون حقوقي رييس جمهور هم در پاسخ اين نامه، ضمن حفظ وحدت و آرامش جامعه، تاب بازي و ترن هوايي سوار شدن را از جمله حقوق اساسي ملت خواند و گفت: مگر چرخ و فلك هم نرخ تورم است كه نتوان آن را با مردم درميان گذاشت؟! از آنجا كه چرخ و فلك جزو حقوق اساسي ملت است جناب رييس جمهور اصرار دارد در انظار عمومي سوار آن شود.
*
در همين راستا كه همه دارند وحدت و آرامش كشور را تا دسته حفظ ميكنند طرح سوال از رييس جمهور در مجلس اعلام وصول شد. يكي از نمايندگان هم در حالي كه داشت به هشدار رهبر انقلاب درباره حفظ وحد لبيك ميگفت، درباره اينكه اينكار خلاف بيانات چند روز پيش رهبري است گفت كه مقام معظم رهبري كه تا حالا دراينباره دستور صريح نداده اند.
از اينرو خاطره زير به ياد يكي آمد كه بدون ذكر منبع نقل ميشود:
- بهرام قبل از خواب برو دستشويي شب جات رو خيس نكني. بهداشت رو هم رعايت كن.
- چشم مامان جون!
فيشششششششش(صداي سيفون سرويس بهداشتي)
- بهرام دستهات رو شستي؟
- نه مامان... نگفتي كه دستهات رو بشور، فقط گفتي برو دستشويي!
- خب برو دستهاتم بشور... همه چيز رو مگه من بايد بگم؟!
- چشم مامان جون.
(بعد از چند دقيقه)
- بهرام دستهات رو شستي؟
- آره مامان.
- صابون هم زدي؟
- نه... نگفتي كه صابون بزن، فقط گفتي بشور!
- برگرد.. زودباش برو صابون هم بزن.
(بعد از چند دقيقه ديگه)
- بهرام دستهات رو صابون زدي؟
- آره مامان
- اِ اِ اِ... پس چرا دستهات كفيه.... چرا با آب نشستيشون؟
- خب تو كه نگفتي دوباره بشورمشون، فقط گفتي صابون بزن!
- واي خدا... برو دستهات رو بشور.
(بعد از چند دقيقه ديگهتر)
- بهرام دستهات رو از كف صابون پاك كردي؟
- آره مامان جون. مامان كيف ميكني چه بچه حرف گوش كني داري؟ اگر بازم هر كاري لازم بود انجام بدم فقط لب تر كن!