فرض کنیم جناب آقازاده لطف کرده و خودشان را دستگیروندند و به دادگاه آمدند. در جلسه اول بازپرسیچه چیزی رخ خواهد داد؟ مطلب ذیل صورت مسخره این بازپرسی است. امیدواریم اصل ماجرا از این مسخره تر از آب در نیاید...

ب  مخفف بازپرس و  م.ه.د.ی  هم توالی چند حرف الفبای فارسی است که در اینجا از سر تصادف به برخی اشخاص اشاره دارد.

 

 

ب: خودتان را معرفی کنید.

م.ه.د.ی: درست صحبت کن...

ب:لطفا خودتان را معرفی کنید.

م.ه.د.ی: بنده پسر بابام هستم.

ب: دقیقتر معرفی کنید.

م.ه.د.ی: بنده پسر دوم بابام هستم. بابای من یکی از ستون­ها،استوانه­ها  و سایر چیزهایی که بار را تحمل میکنندِ انقلاب است.

ب: عرض کردم خودتان را معرفی کنید نه پدرتان را.

م.ه.د.ی: اگر پدرم را معرفی کنم بیشتر به روند دادگاه کمک می­کند.

ب: چرا تا این مدت خودتان را به دادگاه معرفی نکردید؟

م.ه.د.ی: نکِشید.

ب: چی؟

م.ه.د.ی: عشقم.

ب: خب چرا حالا معرفی کردید؟

م.ه.د.ی: چون کشید.

ب: عشقتان؟

م.ه.د.ی: نه، دستگاه قضایی. به زور مرا کشید تا اینجا.

ب: آیا از اتهاماتتان آگاهی دارید؟

م.ه.د.ی: زیاد است، کدومشون رو میگی؟

ب:یکی یکی شروع کنیم. قضیه استات اویل...

م.ه.د.ی: اونکه قضیه­اش رو دادیم حل کردند.

ب: قضیه­اش چی بود؟

م.ه.د.ی: یه نفر رشوه داده بود که به سزای اعمالش رسید و توسط دولت بلژیک تنبیه شد.

ب: به کی رشوه داده بود؟

م.ه.د.ی: اون دیگه مهم نیست. مهم اینه که اون بابا تنبیه بشه و دیگه رشوه نده چون تا کسی نباشه که رشوه بده دیگه رشوه گیری هم به وجود نمیاد.

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونی بودی که...

م.ه.د.ی:اذیت کنی بابام رو صدا میکنم ها...

ب: شما فقط به سوال جواب بده.

م.ه.د.ی: بابا...

ب: خوب اگر دوست نداری جواب نده. ظاهرا شما پولشویی هم انجام میدادید.

م.ه.د.ی: مگه نظافت بَده. تو قرآن داریم که النضافط من العیمان.

ب: ولی اون پولها که مال شما نبوده.

م.ه.د.ی: تو قران نگفته که فقط نظافت اموال خود آدم جزو ایمانه، گفته؟

ب: ظاهراً اون پولها موقع شستن هم کمی آب می­رفته.

م.ه.د.ی: اون رو دیگه باید از رئیس بانک مرکزی اون مردتیکه بپرسید که پول بی­کیفیت چاپ میکنه.

ب:این وسط نقش شما چیه؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب:خب، آروم باش. اون پولها رو که میشستید چی کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: پهن می­کردیم تا خشک بشه.

ب: کجا؟

م.ه.د.ی: روی بند. بعضی از افراد فرهنگی -که سابقه وزارت هم داشتند- بودند که شلوارشون روی چند تا بند خشک میشد. ما هم می­انداختیم تا کنار اونها خشک بشه.

ب: در اغتشاشات بعد از انتخابات چه کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: ما فقط نظاره می­کردیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی هم برای اینکه خوب ببینیم مجبور بودیم از نزدیک نظاره کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بعضی وقت­ها هم چون نمی­تونستیم در آن واحد چند جا ساندویچ بخوریم، تعدادی رو می­فرستادیم تا در صورت نیاز بعضی چیزها رو ببینند و بیایند برای ما تعریف کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی اوقات اون چیزهایی که باید اونها تعریف میکردند اتفاق نمی­افتاد، بنابراین اول اونها رو انجام می­دادند تا وقتی برای ما تعریف می­کنند خدایی نکرده دروغ نگفته باشند.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: در مورد سایت جمهوریت چه مطلبی دارید که بفرمایید.

م.ه.د.ی: اولاً به اون حمزه کرمی بگید که من دهنشو...

ب: مودب باشید آقا.

م.ه.د.ی: اولاً که بنده خودم معیار ادبم. دوماَ که آقا نه و آقازاده.

ب: چه فرقی میکنه.

م.ه.د.ی: خیلی فرق میکنه. چون خیلی کارها از آقاها بر نمیاد ولی از آقا زاده ها بر میاد.

ب: مثلِ؟

م.ه.د.ی: مثل ساندویچ خوردن تو میدون هفت تیر وسط اغتشاشات!

ب: برگردیم به همون موضوع دهن حمزه کرمی... ببخشید موضوع سایت جمهوریت.

م.ه.د.ی: بله. ما در آنجا اطلاع رسانی میکردیم.

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونجا به دولت تهمت و افترا میزدید و تخریبش میکردید.

م.ه.د.ی: کی میگه؟

ب: برای حفظ دهنشون نمیتونم اسم ببرم.

م.ه.د.ی: به هر حال دروغه.

ب: مدرکی هم دارید؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: ممنون که لطف کردید و بنده رو به حضور پذیرفتید.

م.ه.د.ی: برو که خستم کردی.