هر که ولایت ندارد...
فرمودند فاطمیه قیامی بود برای قرار گرفتن ولایت بر مصدر امور و عاشورا قیامی بود برای زنده ماندن ولایت؛ و آنچه در این میان مشترک است، دشمنی برخی از مسلمانان(!) است با ولایت. پس:
*
جناب یاسین حجازی در کتاب شریف «کتاب آه» (ترجمهای از نفس المهموم شیخ عباس قمی) در باب شهادت حضرت مسلم(ع) در صفحات 136 الی 151، چنین نگاشتهاند (عبارات داخل پرانتز از بنده و ایتالیک شدهها عین متن کتاب است):
(بعد از اینکه حضرت مسلم سلام الله علیه مبارزه جانانهای فرمودند و پس از اینکه مورد هجوم و حمله بسیاری از نامردان قرار گرفتند)
محمد اشعث بانگ زد: «ای مسلم! تو را امان است.»
(حضرت مسلم سلام الله علیه نپذیرفته به مبارزه ادامه میدهد تا آنکه:)
بکیر، دهان مسلم را بشمشیر زد و لب بالای او را ببرید و به لب زیرین رسید... کسی از پشت، نیزهای بر مسلم فرو برد.
...محمد اشعث نزدیک او شد و گفت«تو را امان است.»
مسلم گفت«آیا من ایمنم». همه مردم گفتند آری، مگر عبیدالله ابن عباسِ سلمی.
ابن عقیل گفت «سو گند به خدا که اگر امان شما نبود، دست در دست شما نمینهادم.»
(حضرت مسلم سلام الله علیه به محمد اشعث میگوید می توانی کار نیکی انجام دهی و به حسین پیغام ببری و ماجرای مرا به او برسانی؟ ابن اشعث میگوید:)
«سوگند به خدا که این کار کنم.»
(حضرت مسلم سلام الله علیه را بر استری نشانده و به قصر ابن زیاد میبرند، حضرت مسلم سلام الله علیه همان اول میفرمایند که میدانم به عهد خود وفا نکرده و مرا میکشید! حضرت به ابن زیاد میفرمایند:)
«بگذار تا وصیت کنم به یکی از خویشان خود.»
گفت «وصیت کن.»
پس مسلم رو به عمر سعد آورده، گفت «میان من و تو خویشی است و حاجتی به تو دارم که در پنهانی بگویم.»
عمر سعد نپذیرفت. ابن زیاد گفت«از حاجت پسر عمّت امتناع مکن.»
ابن سعد برخاست و با مسلم به جای نشست که عبیدالله آنها را میدید.
مسلم گفت «در کوفه قرضی دارم: هفتصد درهم-که آن را در نفقه خود صرف کردم. آن دِین را ادا کن از مالی که در مدینه دارم. و جُثّهی مرا از ابن زیاد بخواه تا به تو بخشند و آن را به خاک سپاری. و کسی سوی حسین فرست تا او را بازگرداند.»
...و بعضی گویند عمر با ابن زیاد گفت«میدانی با من چه گفت؟»
عبیدالله گفت «سرِّ ابن عمِّ خویش را مستور دار.»
عمر گفت«کار بزرگتر از این است.»
گفت «چیست؟»
...محمد اشعث ایاس ابن عتل طائی را از بنیمالک... و او را گفت «به ملاقات حسین بیرون رو و این نامه به او برسان.» و آنچه مسلم ابن عقیل گفته بود، در آن نامه بنوشت...
***
وفای به عهد، انجام وصیت، احترام به خویشاوندی، راز داری و... برخی از خصوصیاتی است که در این چند خط، در رفتار دشمنان حضرت مسلم سلام الله علیه دیده میشود. که البته از این دست شرحیات جالب و تعجب برانگیز در جای جای کتاب و در احوالات بسیاری از یزیدیان دیده میشود. تا جایی که واقعاَ در میمانی که آیا اینها همانهایی هستند که در عاشورا آن کردند و وقعَ ما وقع؟
رعایت ظواهر دین و اخلاقیات عمومی چیزی است که حتی دشمنان اهل بیتعلیهم السلام هم در ظاهر به آن پایبند بودهاند. اگر ما چنین رفتاری میدیدیم و در برخوردها و صحبتهای آنها این موارد را مشاهده میکردیم، ملاکمان برای تشخیص حق از باطل چه بود؟
حضرت سیدالشهداعلیه السلام در ماجرای کربلا پرده از روی این نفاق کنار زدند و ملاکی به دست ما دادند. ملاکی که البته به قیمت دریده شدن حنجر شش ماههشان و سیلی خوردن دختران و آوارگی اهل بیتشان به دست ما رسید.
چه کسی باور میکند کسانی که چنین معتقد به ظواهر اسلام بودند، چنان سفاکانه و وحشیانه دست به آن اعمال بزنند و البته هیچ هم شک نکنند که این رفتار و اعمال چه نسبتی با دین دارد.
به نظر حقیر رمز آن، این است که: هر که ولایت ندارد هر کاری ممکن است انجام دهد.
حضرت سیدالشهداعلیه السلام در روز عاشورا خواستند نشان دهند که آآآآیی مردمِ تا قیامت، ببینید کسی که ادعای مسلمانی دارد ولی ولایت ندارد، هر کاری میکند؛ حتی به حنجر طفل شیرخواره تیر میزند، گوشواره از گوش دختر بچه میکشد، به بانوان تازیانه میزند و البته قبل از همه اینها نماز صبح و ظهرش را هم به کمر میزند و وضویش را تجدید میکند و در آخر هیچ تناقضی نمیبیند در این جنایات و مسلمانی خویش.
هماکنون نیز چنین است. کسی که ولایت ندارد هر کاری ممکن است بکند. هرچند ممکن است «شهید آیت»ی پیدا شود -سی سال قبل- که بگوید «روزی موسوی و رهنورد مقابل نظام میایستند» اما چه کسی فکرش را هم میکرد که نخست وزیر زمان امام(ره)، نخست وزیرِ سفارش شدهی فرمانده سپاه، نخست وزیر تحمیل شدهی مجلس شورای اسلامی، تا آنجا پیش برود که سخت بتوان فهمید کجای بیانیهاش در مضمون با صحبتهای سلطنتطلبان ضد انقلابها و وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی تفاوت دارد؟ تا جایی پیش رود که از اعدام تروریستها ابراز انزجار و تاسف کند.
یا شیخی که نماینده امام بوده است و نامه از او داشته است و با امام درِ گوشی صحبت کرده است، تا جایی پیش رود که ادعای مورد تجاوز واقع شدن خود یا دیگران توسط نیروهای طرفدار نظام، بشود ترجیع بند صحبتهای خود یا خوانوادهاش.
یا آیتالله شکنجه شدهی برای انقلاب تا جایی پیش برود که...
البته همان موقع هم میشد فهمید که برخیها خرده شیشه دارند. کسی که سر دو تا وزیر قهر کند و نامهای آنگونه بنویسد حتماً یک جای کارش میلنگد. هرچند ایشان آنقدر مورد دارد که کل کارش بلنگد.
یا کسی که پیش امام میرود و برای عملیاتی اذن میطلبد و با اینکه امام رخصت و فرمان میدهد، باز هم این بنده خدا تاکید بر استخاره میکند، حتماً هم باید...
بگذریم. هر که ولایت ندارد هر کاری ممکن است انجام دهد.
حالا هم از این افراد هستند. کسی که وقتی تابلوی تعویضش را کل استادیوم دیدهاند رگ ولایتپذیریش گل میکند احتمالاً یک روزی جفتک خواهد انداخت به کل نیمکت ذخیره و مربی و... و البته امثال ایشان خیلیها هستند.
بگذریم. اینطور تصحیح کنیم که: هر که ولایت ندارد هر غلطی ممکن است انجام دهد.
*
پ.ن 1: مطالعه کتاب «کتاب آه» را که توسط موسسه انتشاراتی حکمت به زیور طبع آراسته شده است ، به همه پیشنهاد میکنم. کولاک است و جگر سوز.
پ.ن 2: میدانم حق مطلب ادا نشد. با تفکر در اصل موضوع، حقش را ادا کنید. خدا خیرتان دهد.
پ.ن 3: بعد از ایام فاطمیه ادامه شعر طنز را در خدمتیم. انشاءالله.