غایت تمام فعالیت های مبلغانه و هدف نهایی همه تعلیمات متشرعانه، پیاده نمودن آن تعلیمات در زندگی است.

این هدف و غایت چندان ربطی هم به الهی بودن یا نبودن آن تبلیغ و تعلیم ندارد. از سخیف ترین توصیه های بشری گرفته تا والا ترین آموزه های الهی و از کوچک ترین گروههای انسانی گرفته تا میلیاردی ترین جوامع دینی، همه به دنبال گرد هم آوری مجموعه­ای از انسانها هستند که به روشی خاص و با لگویی واحد زندگی می­کنند.

در حوزه دین و مذهب هم همینگونه است. جالب آنکه سکولار ترین دستورات هم که اصرار بر کاستن حوزه ورود دینداری در زندگی افراد دارند در باطن خود به دنبال پیاده کردن نوعی از زندگی هستند که البته قابل الگو برداری برای افراد و همینطور قابل دست یابی به اشتراکات فراوان در نوع زندگی دیندارانه و یا غیر دینی ایشان است.

در واقع پایبندی به این مطلب که دین نباید از حوزه شخصی خارج شود خود تقید به نوعی زندگی دینی است؛ البته یک دین کوچک و در واقع ماکتی از یک زندگی دیندارانه.

بحث درباره جامعیت اسلام و لزوم توجه به بایدها و نبایدهای این دین در تمام امور زندگی بشری -چه شخصی و چه اجتماعی- امری لازم و البته دقیق است که نیت و هدف این نوشته جوابگوی لزوم آن نیست و سواد نگارنده توان بر آمدن از عهده دقت آن را ندارد اما همین قدر مشخص است که وجوب این امر لااقل برای ما بچه شیعه های حزب اللهی ولایی عصر امام خمینی(ره) امری مشخص است.

دستورات رفیع شرع مقدس اسلام در حوزه های مختلف احکام و اخلاق و... همه برای این است که نوع خاصی از زندگی را پیش پای انسان گذاشته و مجموعه ای از رفتارهای مختلف را برای انسان لازم نماید.

مجموعه این عادات، علاقه مندی ها، رفتارهاو... که برخاسته از تفکر و بینش دینی است را شاید بتوان سبک زندگی دینی نامید. رسیدن به این سبک زندگی دینی علاوه بر استحکام در عقاید نیاز به نوعی الگو گیری مشخص و روشن دارد که نگاه و عمل به سیره بزرگان دین در این زمینه راه گشاست.

نقش رسانه­ها در این زمینه بسیار پر اهمیت و حساس است. آن هم در زمانه­ای که جایگاه اهمیت و وجاهت  دستورات یک رسانه گاهی از گوشزدهای والدین هم بالاتر قرار میگیرد، به عنوان مثال...

***

اگر بیشتر از این اصرار بر نوشتن به سیاق بالا داشته باشیم قصه ما می­شود ورژن جدید ماجرای آن کلاغی که سعی می­کرد راه رفتن طاووس را تقلید کند و راه رفتن خودش هم فراموشش شد(کبک و طاووس بود؟... بگذریم؛ حیوان، حیوان است دیگر)

پس برگردیم به ادبیات خودمان و از مثلاً بالا ادامه دهیم...

***

... مثلاً گاهی اوقات پدر به بچه تذکر میدهد که باباجان فلان کار را بکن یا بهمان چیز را نخور یا... ولی بچه در کمال پررویی میگوید: نه بابا خودم تو تلویزیون دیدم که می­گفت فلان کار را نکن یا بهمان چیز را بخوریا... . اینجاست که به اقصی نقاط پدر خانواده زور میآید و دچار مشکلات خاصی می­شود که بالاخره من پدر این بچه ام یا تلوزیون...

در این شرایط که تاثیر تلوزیون تا این حد بالاست، نوع نگاه این رسانه ملی اسلامی  به زندگی دینی و گام برداشتن در مسیر الگو دهی این نوع زندگی بسیار جالب و به همان اندازه ناراحت کننده است که دم دستی ترین مثالش همین سریالهای تلوزیون است.

یکی از نقاط اهمیت روایتهای داستانی (چه در رمان و چه در فیلم و سریال) و دلایل تاثیرگزاری آن، نشان دادن یک نوع زندگی و الگودهی برای انجام یک رفتار در موقعیت های مشابه است که همین امر باعث می­شود تا کمی بتوان به سریالهای تلوزیون اهمیت داد!

با دقت در همین یکی، دو سریالی که در ماه مبارک رمضان پخش می­شود(گفتم یکی، دو سریال چون خود بنده موفق شدم فقط دو تا از سریالهای امسال را به طور کامل دنبال نکنم) می توان رگه هایی از این تضادی که با آموزه های زندگی اسلامی وجود دارد را پیدا کرد. این رگه ها برای سریالی مثل جراحت در حد رگه و برای سریال نون و ریحون در حد شاهرگ است.

مثلا در همین سریال جراحت که البته نسبتا دارای مشکلات کمتری است، نوع رفتار شخصیت اکرم با هوشی که شوهر خواهرش است خارج از عرف و هنجارهای رابطه یک زن و شوهر خواهر نا محرم است که البته با نگاه به شخصیتی چون محمد مهدی عسگرپور که کاگردانی این سریال را به عهده دارد می­توان مطمئن شد که این مورد و موارد مشابه از زیر دستش رد شده است.

دقیقا به همین دلیل و با نگاه به کارگردان نون و ریحون می­توان احتمال داد که نکات مثبت آن فیلم از زیر دستش رد شده است.

بر شمردن موارد افتضاح(ببخشید اگر از این کلمه استفاده کردم. میدانم، حق دارید ناراحت شوید، کلمات دیگری هم بلد بودم اما مودبانه ترینشان افتضاح بود!) این سریال انگشتان پولادین برای تایپ می­خواهد و عمر نوح(اغراق کردم) برای نوشتن.

از مباحث سیاسی مطرح شده در سریال می گذریم اما به عنوان مثال همان قسمتهای اولیه، در صحنه ای که سمیرا به رستوران آمده و با عباس در حال صحبت است یکی از نمونه های جالب است.

بعد از اینکه سمیرا می­رود، عباس به دوستانش می­گوید چطور بود. خوب بود؟ شما را نمیدانم ولی من از دیدن این صحنه احساس شرم کردم. اینکه یک مرد از دوستانش درباره همسرش(ما از کلماتی مثل ناموس هم استفاده می­کنیم) اینگونه بپرسد خجالت آور نیست؟ خاصه آنکه دوستان عباس هم شروع می­کنند درباره  کفش اسپرت پوشیدن و بندهای کفش سمیرا صحبت کردن و بر اساس آنها و مسایل دیگر تحلیل نمودن شخصیت وی. خدا را شکر که خدا قیچی را آفرید و آن را در دست ممیزان صدا و سیما قرار داد تا بعضی کارگردانها از ترس آن هم شده به همین کفش و بند کفش راضی شوند و برای تحلیل شخصیت یک خانم سراغ سایر مسایل نروند.

(یکی از مجریان همین تلوزیون در اجرای برنامه ای جنگ گونه به مناسبت ولادت امام زمان(عج) در یکی از شهرهای جنوبی تهران، بالای سن رفته بود و مسابقه­ای را اجرا کرده بود به این مضمون که زوجهای جوان را بالای سن می­برد و از آنها می­خواست که به هم جملات عاشقانه بگویند و سپس به هر زوجی که در مقابل مردم جملاتی عاشقانه­تر (وقیحانه تر) به هم می­گفتند جایزه بهتری هم می­داد. طرفه آنکه مسئولین برگزاری مراسم در جواب سوالی پیرامون این عمل مجری می­گفتند که شما کی هستید که از مجری مورد تایید صدا و سیما ایراد میگیرید و...؛ ببخشید پرانتز طولانی شد)

همانطور که گفتم از این موارد در این سریال زیاد است اما به عنوان یک مثال دیگر می توان به رابطه فرید با ریحانه در این سریال توجه کرد؛ رابطه­ای که یک مرد نامحرم با یک زن شوهر دار دارد و حتی او را پیش پزشک زنان هم می­برد...(چند وقت پیش جناب محمود شهریاری هم در برنامه جشن رمضان لطیفه ای با محوریت پزشک زنان مطرح نمودند که حاکی از غفلت برنامه ریزی شده و همه جانبه مسئولین صدا و سیما در تمام حوزه ها داشت)

حالا شما هی زور میزنی و سعی میکنی با برنامه های مختلفی مثل این شبها دین مردم را قلمبه کنی اما غافل از اینکه در شبکه مجاور مردم دارند ماجراهای خواستگاریهای موازی ، تقاطعات عشقی و داستانهای پیرامون حاملگی را با اهل خانواده نوش جان می­کنند.(قول میدهم این پرانتز آخر باشد: با دیدن این سریال، مسعود ده نمکی با آن سریال طنزش در نوروز برایم خیلی عزیز شد، سیدنا و مولانا مسعود، شکراً جزیلا)

***

این قسمت پایانی را هم می­خواستم در پرانتز بگویم ولی چون قول داده بودم، بیرون از پرانتز ذکر کردم:

خود این برنامه­ها مثل "این شبها" هم برخلاف سبک زندگی دینی است. یکی از پر اهمیت ترین مطالب در ماه مبارک رمضان استفاده از سحر هاست ولی همین برنامه دینی(و برنامه های مشابه) به قدری برای تعمیق اعتقادات مذهبی مردم کوشش می­کنند که باعث می­شوند آنها یا سحری را با استفاده از یک چشم بخورند و لقمه آخر را با الله اکبر اذان قورت دهند و یا اینکه بی خیال سحری شوند و نماز صبح را هم در رقابت با خورشید که در حال طلوع است بخوانند.

***

در این موارد می­شود بیشتر از اینها نوشت که بماند برای بعد. شبهای قدر ما را دعا کنید.