دهه اول محرم زمان مناسبی بود تا فیلم ها و سریال های مذهبی و تاریخی یک بار دیگر پخش شود. معصومیت از دست رفته و مسافر ری دو سریال و فیلمی بودندکه همراه با هم به پخش مجدد روانه شدند و البته در کنار این مجموعه ها پخش سریال مختار نامه باعث شد تا غلظت فیلم های مذهبی در سیما افزایش یابد.

جالب آن که هر سه این آثار کارگردان کاربلد واحدی دارند و تماشای همه آن ها در کنار یکدیگر باعث عیان شدن خصوصیات مشترکی می شود. خصوصیتی که البته رد پای آن را در سایر مجموعه های تاریخی هم چون ولایت عشق و یوسف پیامبر و امام علی (ع) نیز مشاهده نمود. این امر -در صورت اثبات- مؤید آن است که این ویژگی تنها محصول کارگردانی داوود میر باقری نیست و گویا وجه مشترک غالب آثار تاریخی مذهبی است.

یکی از موضوعاتی که سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی به تفکر در آن پرداخت، بحث حضور زنان در سینما بود. چگونگی نمایش زنان بر پرده سینما بحثی بود که
مدت ها ذهن سینماگران را به خود مشغول نموده بود و گویا هنوز نیز به نتیجه مشخصی در این زمینه نرسیده است. القصه تدقیق در برخی مجموعه های مذهبی و
تاریخی نشان می دهد که این امر هنوز هم قابل بررسی است.
پررنگی حضور زنان در این مجموعه ها تا حدی است که گاهی باعث می شود یکی از شاخصه های این آثار شخصیت های زنان حاضر در آنها باشد؛ حضوری که در تاریخ تا بدین حد به آن اهمیت داده نشده است، مانند قطام در سریال امام علی (ع) یا زلیخا در یوسف پیامبر.
حضور زنان بزک کرده با آرایش های غلیظ وقتی در کنار تعهد فیلمنامه نویس به پایبندی به چارچوب های درام قرار می گیرد، نقش هایی را می آفریند که قرار است یکی از پایه های جذابیت اثر باشند و نه یکی از نشانه های دقت تاریخی آن.
ایجاد و یا پر رنگ نمودن درام های عشقی در فیلمنامه گاهی چنان توی ذوق می زند که از وجاهت اثر می کاهد و البته مسلم است که برای موثر افتادن این گره ها باید دست به دامن گریمورها هم شد.
حمیرا و ماریا در معصومیت از دست رفته دو نمونه از این نوع حضور زنان در فیلم ها هستند. حمیرا قرار است در اوج فریبندگی با استفاده از ابزار آرایش در مقابل شخصیت معنوی ماریا کم بیاورد مطلبی که کارگردان هم به آن اذعان دارد؛ ميرباقري معتقد است جذابيت ظاهري «حميرا» به هيچ عنوان بر جذابيت معنوي «ماريا» تأثير منفي نگذاشته است:
«...ببينيد، جذابيت ظاهري حميرا نتوانسته بر شخصيت معنوي ماريا تأثير بگذارد، يا آن را تحت الشعاع قرار بدهد، اين سريال به نوعي در ذهن تماشاگر دنبال مي‏شود تا آن جا كه حتي بينندگان بر سرنوشت ماريا اشك مي‏ريزند.(1)»
اما آیا اينكه صرفاً تماشاگر يا تماشاگراني بر سرنوشت ماريا اشك مي‏ريزند كافي است كه ما چنين نتيجه دلخواهي كه كارگردان از مجموعه گرفته، اخ كنيم؟
اينك ما مي‏خواهيم خلاف آن‏چه كارگردان به آن اشاره كرد نتيجه بگيريم، شايد به آساني بتوان گفت كه اندك دقتي در سريال می تواند نشان دهد كه استفاده از جذابيت زن براي پيشبرد افكار كارگردان در نوع نگاهش به تاريخ در آن برهه زماني خاص و در كاخ ابن زياد است. اين كه «حميرا» يهودي با اندك زيركي و با استفاده از «جذابيت ظاهري»، مي‏تواند مارياي نصراني را از خانه بيرون كند گواه همين مطلب است.
حضور نسبتاً پررنگ گلناز و طاهره در سریال ولایت عشق و البته روشنک و رکسانا در مسافر ری که نمایش این دو آخری بسیار زننده است و با تصویر نمودن حجله و... همراه می شود، گویا کارکردی جز ایجاد جذابیت بیشتر ندارد، همان گونه که این شخصیتها در تاریخ هم جایگاه دقیق و مشخصی ندارند.
این مشکل متاسفانه در مجموعه یوسف پیامبر هم دیده میشود. پررنگ نمودن قصه زلیخا در کل مجموعه و نوع پرداختن در آن که گاهی بسیار سبک مینماید (مانند نوع مراسم ازدواج زلیخا با حضرت یوسف علیه السلام) از جمله ضعفهای آن است.

در قرآن کریم و در ابتدای سوره یوسف می خوانیم که در داستان یوسف و برادرانش عبرت است. اما این نکته مهم در فیلم به حاشیه رانده شده و ماجرای یوسف و زلیخا پررنگ شده است. روشی که خلاف روش قرآن است. در قرآن کریم حضور شخصیتهای زن در قصص تنها بنا بر ضرورت است و این شخصیتها زمانی که بتوانند حامل پیام یا عبرتی باشند در قرآن حضور پیدا میکنند.
قرآن نگاهي كاملاً منطقي به چهره زن دارد، چرا كه حضور زن در قصه هاي قرآني به دليل نقش واقعي او در بخشي از تاريخ و شان بزرگش در جريان هاي اجتماعي است ، پس اگر در حادثه اي زن نقشي در خور نداشته باشد ، قرآن نيز نامي از او به ميان نمي آورد.  يعني زن محور حوادث و آدمها نيست؛ ابزار جذب مخاطب نيست؛ عامل انگيزش احساس نيست؛ بلکه همان است که در واقعيت تاريخي هست.  به همين دليل قصه هاي قرآني بدون نقش زن (مانند قصه اصحاب کهف ، عبدالصالح ،موسي و ذوالقرنين ) به همان اندازه شکوهمند و انگيزاننده اند که قصه يوسف . حق ، اگر ناب و خالص باشد به خودي خود جذاب است ، و قصه قرآني يعني حق.
ولی به نظر میرسد حضور زنان در فیلمهای تاریخی و مذهبی تا حدی تبدیل به روشی برای افزایش جذابیت اثر شده است. قرار گرفتن این آثار تحت نام ائئمه یا اولیای الهی و یا تقدیر بزرگان از کلیت چنین آثاری نیز باعث شده است تا پرداختن به این ضعف نسبتا مهم این آثار مغفول واقع شود. از این روست که حضور شخصیتهایی
چون رکسانا و روشنک با آن وضعیت آرایشی و در صحنه هایی چون حجله، تحت نام حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) قرار گرفته و چندان مورد توجه قرار نمیگیرد.
همینطور است شخصیت زنانی جسور در مجموعه ولایت عشق که حضور چنین شخصیتهایی در آن زمان حتی با واقعیتهای آن روزها قابل تطبیق نیست.
قطام در مجموعه امام علی(ع) و یا دخترکان بزک کرده حاضر در کاخ ابن زیاد نیز که به عشوه گری میپردازند از همین دسته اند. به نظر میرسد توجهی عمیق تر به چارچوب های فیلمنامه نویسی در مجموعه های مذهبی و تاریخی، کمک خواهد کرد تا پایبندی به اصول درام و التزام به پررنگ نمودن ماجراهای عشقی جای خود را به مهم جلوه نمودن سایر وجوه جذاب و متقن تاریخی بدهد.
در پایان ذکر این نکته ضروری است که بیان این ضعفها به معنای نادیده گرفتن و یا انکار برجستگی های موجود در این آثار نیست؛ همانگونه که نباید مجذوب این برجستگی ها شد و بر ضعفهای موجود در آنها چشم پوشید.


 1) از امام علي تا مختار، نشريه دنياي تصوير، 120